|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین.
ثم الصلوة والسلام علی اشرف الانبیاء والمرسلین ؛ سیدنا و نبینا محمد و علی آله المعصومین واللعن الدائم علی اعدائهم و منکری فضائلهم اجمعین. روي أن رجلا قدم على أمير المؤمنين عليه السلام فقال له يا أمير المؤمنين أنا أحبك ، وأحب فلانا ، وسمى بعض أعدائه ، فقال عليه السلام ، أما الآن فأنت أعور فأما أن تعمى وأما أن تبصر . وقيل للصادق عليه السلام ، إن فلانا يواليكم ، إلا أنه يضعف عن البراءة من عدوكم ، قال هيهات ، كذب من ادعى محبتنا ولم يتبرأ من عدونا وروي عن الرضا عليه السلام أنه قال ، كمال الدين ولايتنا والبراءة من عدونا اما اين كه كسى گويد : ( چه ثوابى در لعن نهفته است ؟ وخداى متعال هيچ گاه به مكلف نمى گويد : چرا لعنت نكردى ؟ بلكه به او خواهدگفت : چرا لعنت كردى ؟ واگر لعن كننده به جاى آن كه بگويد : ( خدا فلانى را لعنت كند ) بگويد : ( خداوندا ، مرا بيامرز ) براى خودش بهتر است ، واگر انسانى در تمام عمر خود ابليس را لعنت نكند بدان سبب مؤاخذه نمى گردد ) . اينها همه سخن نادان نابخردى است كه نمى داند چه مى گويد . زيرا لعنت فرستادن خود نوعى طاعت است وموجب ثواب وپاداش خواهد بود اگر مطابق دستور وآن گونه كه بايسته است ، انجام شود وآن چنان است كه مستحق لعن براى خدا ودر راه خد ا مورد لعن قرار گيرد نه به خاطر تعصب وهواى نفس . مگر نمى بينى كه شرع الهى در مورد انكار فرزند از خود دستور لعن داده وقرآن هم بدان گوياست وآن اين است كه شوهر در بار پنجم بر خود لعنت فرستد وگويد : ان لعنة الله عليه ان كان من الكاذبين (سوره نور / 7 ) ( لعنت خدا بر او باد اگر دروغگو باشد ) . پس اگر خدا نمى خواست كه بندگانش اين لفظ را بر زبان برانند واگر آنان را از اين راه به عبادت فرانمى خواند آن را از دستورهاى شريعت قرارنمى داد وآن را در كتاب عزيز خود بارها تكرار نمى كرد ، ودر حق قاتل نمى فرمود : وغضب الله عليه ولعنه (سوره نساء / 93) ( و خدا بر او خشم گرفته واو را لعن كرده است ) ، ومراد از ( لعنه ) كه جمله خبريه است جز اين نيست كه ما را امر به لعن كردن او فرموده است ، واگر امرى هم در ميان نبود باز مى توانستيم او را لعن كنيم زيرا خداوند او را لعن نموده است . آيا مى شود خداوند كسى را لعن كند وما نتوانيم او را لعن كنيم ؟ اين چيزى است كه عقل روانمى دارد چنانكه هر گاه خداوند كسى را بستايد ما هم مى توانيم او را بستاييم ، وهر كه را نكوهش كند ما هم مى توانيم وى را نكوهش نماييم . ونيز خداوند فرموده : هل انبئكم بشر من ذلك مثوبة عند الله ؟ من لعنه الله (سوره مائده / 60) ( بگو : آيا شما را به پاداش بدتر از اين در نزد خدا خبر بدهم ؟ ( پاداش ) آن كسى است كه خدا او را لعن كرده است ) . وفرموده : ربنا اتهم ضعفين من العذاب و العنهم لعنا كبيرا (سوره احزاب / 68) ( پروردگارا ، آنان را دو چندان عذاب ده وآنان را سخت لعنت فرست ) . وفرموده : وقالت اليهود يدالله مغلولة ، غلت ايديهم ولعنوا بما قالوا (سوره مائده / 64) ( و يهود گفتند : دست خدا بسته است ، دست خودشان بسته است وبدين گفتارشان مورد لعنت قرار گرفتند ) . با توجه به اين آيات چگونه كسى مى تواند بگويد كه خداوند ( در روز قيامت ) به مكلف نمى گويد : چرا لعن نكردى ؟ آيا چنين گوينده اى نمى داند كه خداوند امر به دوستى با دوستانش ودشمنى با دشمنانش نموده ، وهمان گونه كه از تولى ودوستى مى پرسد از تبرى ودشمنى هم سؤال مى كند ؟ ! آيا نمى بينى كه وقتى يك يهودى مسلمان شود از او مى خواهند وبه او گويند كه كلمه شهادتين را بر زبان جارى كن ، آن گاه بگو : از هر دينى مخالف با دين اسلام بيزارم . واو ناگزير بايد بيزارى بجويد ، زيرا عمل بدان سبب كامل مى گردد ؟ ! آيا اين گوينده اين شعر را نشنيده كه گويد : تود عدوى ثم تزعم اننى * صديقك ، ان الرأى عنك لعازب ( با دشمنم دوستى مى كنى وباز هم مرا دوست پندارى ! بى شك رأى درست از تو به دور مانده است ) . بنابر اين دوستى با دشمن در واقع بيرون شدن از دوستى با دوست است ، و چون دوستى از ميان رفت جز دشمنى باقى نخواهد ماند ، زيرا انسان نمى تواند در حد متوسطى با دشمنان وعاصيان خداوند قرار داشته باشد كه نه با آنها دوستى كند ونه از آنها بيزارى جويد ، واجماع مسلمانان بر نفى اين واسطه قائم است .... چون این بحث ادامه دارد اگر سوالی بود در انتهای بحث مطرح شود و اما یک خبر تاسف بار : به گزارش شيعه نيوز امروز صبح نيروي انتظامي با نظارت بعضي از مسؤلين مرقد ابولو ءلو ء درب مزار وي را پلمب كردند بنا به گزارش رسيده از منابع محلي و غير رسمي تعطيلي اين مرقد تا پايان تعطيلات نوروز و به منظور جلوگبري از انجام عيدالزهرا (س) در ايام ماه ربيع الاول ميباشد
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 2:37 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||