تبليغاتX
سند مکتوب شکست اهل تسنن در بحث با شيعه - جواب فیض
با مطالعه بحث های موجود در اين وبلاگ به درماندگی اهل تسنن در مقابل بعضی از دلايل شيعه پی خواهيد برد!

دوستانی که بحثهای ما را به طور مرتب دنبال کرده باشند احتمالا به خاطر دارند که پس از انتشار بخش دوم نقد مناظره قرضاوی و رفسنجانی ، آقای فیض (اهل تسنن) پس از طرح انتقاداتی (که به نظر اینجانب و برخی از مراجعین ، بیشتر ناشی از سوء تفاهم بود) سوال کرده بودند:

 

در مطلب قبلی تان گفتید که : (ایشان ابتدا عقیده اهل تسنن را که بطلانش در صحاح خودشان هم آمده است امری مسلم برای هر مسلم فرض کرده و سپس او را محکوم می کند.) و سوال اینست زمانیکه عقیده و ایمان دارید که عقیده اهل سنت باطل است آیا دست دوستی و اتحاد به باطل از موقف حق درست است ،آیا خود باطل و مردود نیست؟ و آیا سبب زایل شدن ایمان در انسان نمیشود

 

اما جواب ما:

برادرعزیز!

شما و دیگرانی که ممکن است با تصور چنین شبهه ای ، به نوعی دچار سوء ظن به امثال بنده شده باشند ؛ در واقع هم به اندازه کافی دقت در عرایض بنده نکردید و هم از نکات جانبی موضوع غفلت کردید.

 

توضیح اینکه : بنده عرض کردم این اظهارات آقای قرضاوی که هاله قدسی به دور کل صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می کشند و همه آنان را محترم می دانند : احترام گذاشتن براي همه‌ي صحابه پيامبر كه در قرآن كريم نيز اشاره‌ي صريح و مستقيمي به آنها شده است لازم و ضروري است.

با توجه به آنچه که از عده ای از صحابه در تاریخ مورد قبول همه مسلمین ذکر شده (که در مقاله قبل فقط به یکی از هزاران موردش اشاره کردم) ؛

و همچنین با توجه به اقتضائات و اختلافات شدید بین خودشان (تا حدی که به عنوان فقط یک نمونه برخی از زوجات پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم خلیفه سوم را با صدای بلند کافر می خواند و امر به قتلش می کند) ؛

 امری است خلاف عقل و نقل

و در صحاح خودتان هم دلایل بطلانش هست (که فرصت جدایی می طلبد و اگر خواستید به آن هم می پردازم)

 

حال عجیب این است که ایشان در بحث با پیروان مذهبی که این حرف ایشان را قبول ندارند آن هم به عنوان مناظره ، با مسلم دانستن این موضوع ، علیه آنان حکم هم صادر می کند! (معنای جدید مناظره!)

اما اولا باطل بودن هر اعتقادی و در همه جا مستلزم کفر نیست

و ثانیا در مواردی هم که منجر به کفر شود ممکن است از روی علم و عمد نباشد

و ثالثا  در موارد کفر عالمانه و عامدانه هم هر نوع ارتباطی ممنوع نیست بلکه مواردی مثل تبلیغ دین از جانب کسی که خود بر هدایت و ایمن از تورط در شبهات بوده و احتمال هدایت دیگران برای او باشد ممکن است واجب شود (به نحو کفایی)

برای اینکه خسته نشوید داستان کوتاهی نقل می کنم :

 

می گویند یک سید طلبه شیعه با یک نفر از اهل تسنن بحث می کرده ، پس از مدتی که وعظ می کند آن فرد سنی می گوید: شما سید هستید؟

 طلبه که از عمامه مشکی اش معلوم بوده سید است تعجب می کند و می گوید: بله ، چطور؟

او می پرسد سید بودن شما به چه معناست؟

طلبه می گوید: معلوم است ؛ یعنی از طریق حضرت زهرا سلام الله علیها انتساب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دارم.

می پرسد: به چند واسطه؟!

می گوید: آنطور که در شجره نامه مان هست (مثلا) به 35 واسطه. اینها چه ربطی به بحث ما دارد؟

آن فرد سنی می گوید: آقا جان! من اگر خود شخص رسول الله هم الان بیایند و به من بگویند که راه تو اشتباه است و باید شیعه بشوی من (نعوذبالله) زیر بار نمی روم! شما که سی و پنج واسطه تا پیغمبر فاصله داری!!

 

حال اگر این ماجرا واقعیت هم داشته باشد  با امثال این تعبیرها که گاهی در جر و بحثها به طور نسنجیده ممکن است از روی عصبانیت یا مزاح از کسی صادر شود (اگر چه لازم الاستغفار است) اما به صرف چنین موردی و بدون ملاحظه شرایط نمی توان بلافاصله حکم به کفر کسی کرد ولی اگر کسی واقعا از روی اختیار و علنا و عالما و عامدا (نه از روی سهو یا جهل یا اکراه یا جنون و...) چنین بگوید دیگر این شخص نه شیعه است و نه سنی ؛ چون اصلا مسلمان نیست.

خلاصه اینکه : هر انسانی با قول به شهادتین وارد در حصن اسلام می شود و حکم به طهارت وی و حفظ جان و مال و ... می شود (مگر اینکه ثابت شود که از روی حیله و دروغ است یا اینکه منکر ضروری دین بشود با علم به اینکه انکارش به انکار خدا یا رسول برمی گردد) اما حصول ایمان و درجات آن مراتب دیگری دارد که در قرآن کریم هم می فرماید یا ایهاالذین امنوا امنوا

حال سخن ما این است که اهل تسنن اگر یقین پیدا کند که خلافت بلافصل امیرالمومنین علی علیه السلام دستور خدا و رسول است که سرپیچی از آن جایز نیست و بگوید که می دانم خدا و رسول چنین گفته اند ولی من زیر بار نمی روم! دیگر سخنی با وی نداریم ولی ما تا کنون با چنین فرد سنی که هم اقرار و هم انکار داشته باشد برخورد نکردیم و سنی هم در مورد شیعه نیز قس علی هذا.

 

در پایان از این که پاسخ ایشان را تا این حد به تاخیر افتاد عذر می خواهم و امیدوارم تا همین حد موضوع روشن شده باشد و بتوانم از این پس بحثهایی که فعلا مد نظرم هست و وعده داده ام (از جمله هولوکاست اسلامی و قسمت بعدی نقد مناظره رفسنجانی و قرضاوی) را مطرح کنم

 

خانم هدایت : فاقد الشيئ لا يعطي !!

قول ندهيد كه بتوانيد حتى كلمه ى توحيد را معنا كنيد!!
_________________________________________
امامی : خوب چه اشکال دارد که شما معنا کنید تا ما هم یاد بگیریم؟
فقط لازم است قبل از آن به تهذیب بپردازیم
که به قول مرحوم آیت الله خمینی :
بدون تهذیب علم توحید هم به درد نمی خورد

منتظر جواب شما در مورد علت خیانت در امانت در دو مورد :
1= حذف نظرات ارسالی من که بدون هیچ لعن و فحشی بوده
2= انتشار مطالب دروغ و تحریف شده ای که به علمای شیعه نسبت دادید
هستم

 

اينجانب از همه بحث كنندگان شيعه و بلكه اهل تسنن با خانم هدایت مي خواهم تا وی رسما از اتهامي كه به مرحوم حاج شيخ عباس قمي زده عذرخواهي نكند از ادامه بحثها خودداري كنند و از وی توضیح قانع کننده بخواهند


امام زين العابدين عليه السلام فرمودند اگر خنجر يا شمشيري كه پدرم امام حسين عليه السلام را با آن به شهادت رساندند به من به امانت بسپارند آن را به صاحبش برخواهم گرداند و خيانت در امانت نخواهم كرد


شيعيان غيرتمند به مقدسات شما اهانت و به امانتتان در مقابل چشمتان خيانت شده است:
اگر تا كنون مطلع نشديد اين سند خيانت:


http://webneveshteazad.blogfa.com/post-205.aspx


اگر هم تصور مي كنيد كه من اشتباه كرده ام و مي توانيد ثابت كنيد همين جا توضيح دهيد تا من معذرتخواهي كنم ولي در صورت سكوت ايشان و ادامه بحث با وی شما هم شريك خواهيد شد زيرا قرآن مي فرمايد:
ولاتركنوا الي الذين ظلموا فتمسكم النار

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 3:17 قبل از ظهر  توسط امامی  |