تبليغاتX
سند مکتوب شکست اهل تسنن در بحث با شيعه - یوم تبلی السرائر (اعتماد به منابع دست چندم تا کجا و تا کی؟)
با مطالعه بحث های موجود در اين وبلاگ به درماندگی اهل تسنن در مقابل بعضی از دلايل شيعه پی خواهيد برد!

قسمت دوم جشن تولد!

 

نمی دانم چرا هر وقت می خواهم توسط این برادران و خواهران اهل تسنن هدایت شوم مانعی پیش می آید و دوباره مجبور می شوم محکم تر از قبل به همان راه قبلیم برگردم؟!! باور نمی کنید؟ پس این حکایت جالب را بخوانید :

 

من معمولا وقتی مطالب دیگران را می خوانم چون فرصت رجوع به مدارک و منابع را ندارم بنا را بر صحت گذارده و سعی می کنم فقط نحوه استدلال را بررسی کنم اما در مورد این خواهر قدیمی مان یعنی خانم هدایت! با توجه به برخی از سوابق علمی ایشان (معنای مستندنگاری) گاهی اگر وقت کنم سری به بعضی از منابعی که معرفی کرده اند می زنم خصوصا اگر از منابع خودمان (شیعه) باشد

(چون اصولا ایشان معمولا اصرار عجیبی دارد که ما بر اساس مدارک اهل تسنن! حقانیت اهل تسنن!! را بپذیریم و هر چه می گوییم خواهر جان این از نظر استدلالی دور باطل است! می گوید مرغ یک پا دارد! )

 

امروز که به وبلاگشان سر زدم ببینم از سانسور نظرات توبه کرده اند یا نه؟! به مطلب عجیبی برخورد کردم:

 

نويسنده: هدايت

شنبه 12 اسفند1385 ساعت: 10:49

عباس قمى در كتابش الكنى و الألقاب خالد بن وليد را قهرمانى شجاع دانسته كه كارهاى بزرگ به او نسبت دارد و مى گفت جايى از بدنم نيست كه اثر ضربه يا طعنه (شمشير يا تير ) در آن نباشد ، و من الآن در بستر مى ميرم !

: (( هو الفتاك البطل الذي له الوقائع العظيمة، وكان يقول على مـا حكـي عنه لقد شاهدت كذا وكذا وقعة ولم يكن في جسدي موضع شـبر إلا وفيه أثر طعـنة أو ضربة وهـا أنا ذا أموت على فراشي لا نامت عين الجبان )) الكنى والألقاب للعباس القمي ص (38 ، 39). مطبعة العرفان ـ صيدا ـ بيروت، ط. 1358هـ، وط. مكتبة الصدر ـ طهران.

 

اگر کسی مرحوم حاج شیخ عباس قمی را نشناسد تصور می کند شاید ایشان هم مثل برخی از این منورالفکرهای امروزی بوده که نه می دانند شیعه چیست و کیست و نه طرف مقابل او را می شناسند و از این رو به نام شیعه گاهی در مجامع بین الدولی ، دشمنان اهل بیت علیهم السلام را نعوذبالله امیرالمومنین می خوانند (که امام صادق علیه السلام در آن حدیث معروف ، از کاربرد آن حتی در مورد خودشان و امامان دیگر منع فرمودند).

 

اما برای شیعیان که در هر خانه شان حداقل یک کتاب از ایشان را دارند شخصیت ولایی ایشان اظهر من الشمس است و نیاز به تعریف ندارد این بود که شاید روح آن مرحوم کار مهمی را که امروز در صدد انجام آن بودم به تاخیر انداخت تا ساحتش را حتی از گرد این اتهام دور کنم! عجب خالد بن ولید در نزد ایشان این همه مقام داشت و ما نمی دانستیم؟!

 

اما وقتی که به آدرس مفصلی! که داده اند (تا هیچ شبهه ای نماند) مراجعه کردم دیدم کسی که مطلب را در اختیار ایشان قرار داده (چون دفعه قبلی هم که دستشان رو شد بعد از مدتی کلنجار و اصرار بر باطل! گفتند از یک سایت ضد شیعی معلوم الحال مطلب را گرفته اند!) یا افراد قبل از او با کمال ناجوانمردی کاملا مطلب ایشان را وارونه جلوه داده اند

 

اکنون برای آشنایان به زبان عربی عین مطلب را نقل کرده و از ایشان می پرسم که خانم هدایت یا افراد قبل از ایشان تا چه حد صداقت یا بهره علمی دارند؟

 

الكنى والالقاب - الشيخ عباس القمي ج 1   ص 41 :

وابنه خالد بن الوليد بن المغيرة ) هو الفتاك البطل الذي له وقائع عظيمة وكان يقول على ما حكي عنه : لقد شاهدت كذا وكذا وقعة ولم يكن في جسدي موضع شبر إلا وفيه ( اثر طعنة أو ضربة وها انا ذا اموت على فراشي لا نامت عين الجبان . مات سنة 21 ( كا ) ودفن بحمص . ولا يحتمل المقام الاشارة إلى وقائعه ولكني اشير إلى وقعتين منه : ( الاولى ) ما روي انه لما بعثه النبي صلى الله عليه وآله على صدقات بني جذيمة من بني المصطلق فاوقع بهم خالد لترة كانت بينه وبينهم فقتل منهم واستاق اموالهم فلما انتهى الخبر إلى النبي رفع يده إلى السماء وقال اللهم اني أبرأ اليك مما فعل خالد وبكى ثم دعا عليا فبعثه إليهم بمال وامره ان يؤدي إليهم ديات رجالهم وما ذهب لهم من اموالهم فاعطاهم امير المؤمنين " ع " جميع ذلك ، فاعطاهم لميلغة كلابهم وحبلة رعاتهم وبقيت معه فاعطاهم لروعة نسائهم وفزع صبيانهم ولما يعلمون ولما لا يعلمون وليرضوا عن رسول الله . / صفحة 42 / ( الثانية ) قال ابن شحنة الحنفي في روضة الناظر : في ايام ابي بكر منعت يربوع الزكاة وكان كبيرهم مالك بن نويرة وكان فارسا منطقيا شاعرا قدم على رسول الله صلى الله عليه وآله فولاه صدقة قومه فارسل إليه أبو بكر خالد بن الوليد فقال مالك إنا نأتي الصلاة دون الزكاة فقال خالد اما علمت ان الصلاة والزكاة معا لا يقبل احدهما بدون الآخر فقال مالك اما لو كان صاحبكم يقول ذلك ثم اعاد هذه الكلمة مرة اخرى فقال خالد أو ما تراه لك صاحبا والتفت إلى ضرار بن الازور وامره بضرب عنقه فالتفت مالك إلى زوجته وقال لخالد هذه التي قتلتني وكانت في غاية الجمال فقال بل قتلك رجوعك عن الاسلام فقال مالك انا مسلم فقال خالد يا ضرار اضرب عنقه فضرب عنقه ، وذكر ابن خلكان ما يقرب من ذلك ثم قال وجعل رأسه اثفية القدر وكان من اكثر الناس شعرا فكانت القدر على رأسه حتى نضج الطعام وما خلصت لنار إلى شواه من كثرة شعره وقبض خالد امرأته فقيل انه اشتراها من الفئ وتزوج بها قال في ذلك أبو زهير السعدي . ألا قل لحي اوطأوا بالسنابك * تطاول هذا الليل من بعد مالك قضى خالد بغيا عليه لعرسه * وكان له فيها هوى قبل ذلك فامضى هواه خالد غير عاطف * عنان الهوى عنها ولا متمالك واصبح ذا اهل واصبح مالك * إلى غير شئ هالكا في الهوالك فمن لليتامى والارامل بعده * ومن للرجال المعدمين الصعالك اصيبت تميم غثها وسمينها * بفارسها المرجو سحب الحوالك . ولما بلغ الخبر ابا بكر وعمر ، قال عمر لابي بكر ان خالدا قد زنى فارجمه قال ما كنت لارجمه فانه تأول فأخطأ قال انه قتل مسلما فاقتله به قال ماكنت لاقتله به فانه تأول فأخطأ قال فاعزله قال ما كنت لاشيم سيفا سله الله عليهم ابدا انتهى . وفي بعض الروايات ، انه لما قتل خالد مالكا ونكح امرأته كان في عسكره أبو قتادة الانصاري فركب فرسه ولحق بأبى بكر وحلف ان لا يسير في جيش / صفحة 43 / تحت لواء خالد ابدا ، فقص على ابي بكر القصة ، فقال أبو بكر : لقد فتنت الغنائم العرب وترك خالد ما امرته . وان عمر لما سمع ذلك تكلم فيه عند ابي بكر فاكثر وقال ان القصاص قد وجب عليه ، فلما اقبل خالد بن الوليد غافلا دخل المسجد وعليه قباء له عليه صداء الحديد معتجر بعمامة له قد غرز في عمامته اسهما فلما ان دخل المسجد قام إليه عمر فنزع الاسهم عن رأسه فحطمها ثم قال عدي نفسه عدوت على امرئ مسلم فقتلته ثم نزوت على امرأته ، والله لنرجمنك باحجارك ، وخالد لا يكلمه ولا يظن إلا ان رأي ابي بكر مثل رأي عمر فيه حتى دخل على ابي بكر واعتذر إليه فعذره وتجاوز عنه ، فخرج خالد وعمر جالس في المسجد فقال هلم الي يا بن ام شملة فعرف عمران ابا بكر قد رضي عنه فلم يكلمه ودخل بيته

 

با عرض پوزش از خوانندگان محترم فارسی زبان که فرصت ترجمه کامل را فعلا ندارم ماحصل کلام این است که مرحوم شیخ با ذکر اینکه مجال کافی برای شناساندن ماهیت خالدبن ولید ندارند ؛ دو مطلب را ذکر کرده اند :

اول گریه و اعلام بیزاری رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به درگاه خدا را از اعمال وحشیانه ای که خالدبن ولید به نام اسلام و پیامبر انجام داده بود نقل فرموده و اینکه حضرت علی علیه السلام را مامور به جبران کارهای خلاف وی کردند الی آخر این قضیه

و دوم اینکه بر اساس مدارک اهل تسنن خالدبن ولید در زمان خلیفه اول اهل تسنن ، شخصی را بناحق کشته و در همان شب با زن وی همبستر شده ... و برخورد و حکم عادلانه! خلفا با این دوست صمیمی و مابقی قضایا

 

حال اگر دوستان شیعه زحمت بررسی سایر مدارک ایشان در فضائل این گروه از صحابه را (که خانم هدایت به آنها تقرب می جویند) تقبل می کردند تا بنده هم کمی به کارهای عقب مانده برسم! شاید خداوند بقیه اسباب هدایتمان را هم فراهم می کرد!!   من الله  التوفیق

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 2:4 بعد از ظهر  توسط امامی  |