|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین. ثم الصلوة والسلام علی اشرف الانبیاء والمرسلین ؛ سیدنا و نبینا محمد و علی آله المعصومین واللعن الدائم علی اعدائهم و منکری فضائلهم اجمعین. اعوذبالله من الشیطان الرجیم بل اتبع الذين ظلموا أهواءهم بغير علم فمن يهدي من أضل الله وما لهم من ناصرين [ الروم 29 ] فأقم وجهك للدين حنيفا فطرة الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدين القيم ولكن أكثر الناس لا يعلمون [ الروم 30 ] منيبين إليه واتقوه وأقيموا الصلاة ولا تكونوا من المشركين [ الروم 31 ] من الذين فرقوا دينهم وكانوا شيعا كل حزب بما لديهم فرحون [ الروم 32 ] صدق الله العلی العظیم نويسنده: شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 16:16 سلام علیکم و رحمه الله و برکاته! دوست گرامی مطلب فوق را بنده خواندم اما متاسفانه هدف سو دارید، بیاید بگوید که هدف شما از این کت کردن یک حصه از صحبت فرد را و بعد بالای ان نقد نوشتن چه است آیا این شیوه یهود و دشمنان قسم خورده اسلام نیست و ثانیان من نمی پزیرم که همه شیعه ها به کبار دین دشنام میدهد چرا من بسیار دوستان شیعه دارم و اگر چنان باشد که پایه های افکار شما به دشنام و فحش گویی استوار باشد رفسنجانی و قرضاوی را گذاشته اگر به قرن دوم و سوم هم برگردیم از خیالی تان بکشید ؟ اتحاد و اتفاق عقیده وی را بلی غیر از عقیده دیگر وجهای مشترک موجود است. دوست گرامی اگر واقعان شما میخواهید که همه مسلمین به رسمان انتخاب شده از جانب خداوند چنگ بزنند پس سفری در قران داشته باشید منحث یک فرد مستقل و آزاد نه وابسته بعد شاید به نتایج دیگر دست پیدا کنید. در اخیر برای عزیزم بگویم که امروز اتحاد و اتفاق ضرورت عمده و اساسی امت مسلمه است در واقع گمشده ما است اما متاسفانه بگویم که با چونیین روش اتحاد نه بلکه بیشتر فاصله هل زیاد میشود. در پناه حق باشید، خداوند همه ما را هدایت نصیب کند می خواستم پاسخ نظر این خواننده گرامی را در همان کامنتها بنویسم اما دیدم ممکن است اجمال در این امر موجب اهمال باشد و از طرفی نکاتی که مد نظرم بود برای دیگران نیز می تواند مفید باشد از این رو تصمیم گرفتم در پست جداگانه ای پاسخ دهم دوستان عزیز تصور می کنم : آنچه همه ما در آن مشترک هستیم این است که نسبت به سرنوشت اسلام و مسلمین در دنیای حاضر دلسوز هستیم و همین عامل سبب می شود که نتوانیم مانند خیلی ها از کنار مسائل مربوط بدانها بی تفاوت بگذریم ولی آنچه ما را از هم جدا می کند دلبستگی ما به عقاید موروثی مان است. نه من و نه شما نمی توانیم بپذیریم که متاعی که اسلاف ما به عنوان اسلام به ما عرضه کرده اند و ما را بر اساس آن تربیت نموده اند چیزی غیر از اسلام محض که کاملترین دین است باشد اما واقعیت غیر از این است و همانطور که خانم هدایت در یکی از نظرات وبلاگشان نوشته بودند : نويسنده: هدايت شنبه 23 دي1385 ساعت: 17:16 دزستان خوب ، همراهى شما بسيار مابه ى خوشوقتى ام شده و اميدوارم خداوند همه ى ما را در راه شناخت اسلام راستين هدايت فرموده تا گردهاى دروغ و تهمت را از چهره ى زيباى اسلام بزداييم پس این مسلم است که برخی از ما همان چهره مشوه را به جای دین خالص الهی پذیرفته و بر مبنای آن گام برمی داریم. حال ممکن است شما این را نسبت به من بدهید و من نسبت به شما (نظیر همان بحثهای رایج که تا ابد ادامه دارد!) خوب عزیز من! این روش چه مشکلی را حل می کند؟؟ من خودم از شما و دیگران بارها خواهش کرده ام در مورد مطالب نظر بدهید و از بذل توجه و صرف وقتتان هم تشکر می کنم اما من و شما وقتی می توانیم به تفاهم واقعی برسیم که : اولا : گوش شنوایی برای شنیدن و توجه داشته باشیم. اگر هر یک از ما بدون توجه به تذکرات دیگران سر در لاک خود فرو برده و به بهانه های مختلف فقط حرف و کار خودمان را تکرار کنیم فقط وقت خودمان و دیگران را تلف کرده ایم. من تذکرات دیگران را حتی اگر غلط یا توهین آمیز هم باشند با دقت می خوانم و گرچه ممکن است مواردی یا قسمتهایی از آنها را حذف کنم اما خودم را در قبال آنها مورد خطاب قرار می دهم که : - آیا محتمل نیست که او درست گفته باشد و من اشتباه کرده باشم؟؟ ولی شاید هم او اشتباه کرده باشد؟ (پس باید یک بار دیگر سخن او و خودم را در میزان سنجش علم و منطق قرار دهم تا بتوانم صواب را از خطا تمیز دهم و اگر این اختلاف رفع نشود بهتر است این سنجش را هم از اهل علم بخواهم چون ممکن است دچار جهل مرکب شده باشم) - اگر بفهمم که او درست گفته ، بلافاصله از اشتباهم برمی گردم ، یعنی علاوه بر اینکه مسیر قبلی را ادامه نمی دهم آنچه قبلا اشتباه نوشته یا گفته بودم با شجاعت و صدای بلند برای مخاطبینم تصحیح می کنم زیرا بر فرض که لازم شود خجالتی هم بکشم بهتر از رسوایی علی رؤوس الاشهاد در قیامت است. - اگر هم استنباطم این باشد که او بر خطاست و خواسته یا ناخواسته ایراد بیجا بر من می گیرد باز هم ممکن است من برای تبلیغ مطلب درستم ، از روشی نامناسب استفاده کرده باشم و به هر حال همین که او به خود زحمت داده و برایم مطلبی را نوشته بهتر از آن بوده که سکوت کند چون با سکوت معلوم نمی شود که اصلا رابطه ای با مخاطبمان داریم یا نه که در صدد تصحیحش برآییم! پس اخلاق اسلامی حکم می کند که با رویی گشاده از ارتباط وی استقبال کنم ولی هرگز نباید در مقابل انحراف از حق و میل به ظالمین نرمش نشان داد : و لا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار ثانیا : وقتی برای دیگران تذکری می دهیم مطلبمان منطقی و علمی و دقیق باشد به نحوی که خواننده بتواند منظور ما را به روشنی بفهمد. مثلا در پیام این خواننده گرامی : - بنده متهم شده ام که هدف سو دارید اما نمی دانم ایشان هدف یا نیت مرا که علام الغیوب بهتر از خودم می داند تشخیص داده اند! (یادآوری می کنم که شرعا این جمله ایشان نوعی اتهام است اشکال ندارد بگوییم که از نظر ما مخاطبمان اشتباه کرده است اما اینکه بگوییم غرض سوء داشته نیاز به اثبات دارد و به هر حال دلیل تصور ایشان برایم معلوم نیست) - متهم هستم که شیوه یهود و دشمنان قسم خورده اسلام را در پیش گرفته ام ولی باز برایم روشن نشد که کدام روش را می گویند و کدام عبارتهایم منظور ایشان است و اگر آنچه در سطر قبل آن نوشته اند (که گمان نمی کنم مقصود باشد) منظورشان است پس نعوذبالله همه متکلمین و نویسندگان و باحثین و از جمله همین آقای قرضاوی دشمن اسلامند چرا که همه آنها مجبورند قسمتهایی از کلام مورد بحثشان را که اصطلاحا شاهد مدعایشان هست بیاورند و هیچکس برای بحث نمی تواند همه کلامها و سوابق و لواحق آنها را بیاورد که مستلزم لغو است. البته اگر منظورشان این است که کلام را به نحوی تقطیع کرده ایم که تحریف شده است باید به موارد آن دقیقا اشاره شود ولی بنده بخاطر ندارم چنین کرده باشم و اگر به ابتدای بحث هم مراجعه کرده بودند نوشته بودم که : به علت طولانی بودن و عدم نیاز ، من فقط قسمتهایی از مناظره را که فرصت کردم اشکالاتش را مطرح کنم ، کپی می کنم و بقیه مناظره در محل خودش : http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-877522&Lang=P قابل دسترسی هست و شامل نکات درست و مفیدی هم می باشد - من که خودم این همه در باره اتحاد داد سخن دادم چرا نصیحت خودم را به خودم می کنید! و در باره اهمیت اتحاد برایم می نویسید؟ من معتقدم همین روشها و سخنان امثال قرضاوی از موانع اتحاد مسلمین است و بهانه به دست فرصت طلبان و دشمنان می دهد ؛ حال اگر من اشتباه می کنم باید با مقایسه علمی کلام من و او اشکال کارم را نشان دهید نه این که جانبداری بی دلیل کنید. - در باره لعن (که امیدوارم از نظر لغوی فرق آن را با فحش بدانید) در همین وبلاگ بحث کرده ایم و دلایل قرآنی آن را هم ذکر کرده ام و در همان نقد مناظره هم نوشتم هیچ مذهبی نمی تواند حکم علیه معتقدات درونی مذهب دیگر صادر کند مگر اینکه در محکمه منصف و بی طرفی که جمیع علمای آن مذهب حق دفاع داشته باشند جرم بودن آن ثابت شود. بلی مواردی که حقوق دیگران به نحوی تضییع شود مثل همین قتل و غارتهایی که امروزه به مدد فتاوای برخی وهابیون از خدا بی خبر ، مردان و زنان و اطفال بیگناه شیعه دچار آن شده اند محکوم است و کار اینان بزرگترین خدمت به دشمنان اسلام است ؛ اما اینکه من یا شما در شهر و دیار خودمان که قرنها مختص مذهب خودمان بوده است فلان کس را دعا کنیم یا با اعتقاد به این که از دشمنان پیامبر و اهل بیتشان صلوات الله علیهم اجمعین بوده است لعن کنیم ، به دیگران ربطی ندارد و اگر شرط اتحاد مسلمین دخالت و زورگویی در معتقدات یکدیگر باشد هیچ دو مذهبی متحد نخواهند شد و اگر شیعه ای در نزد شما هست که اینها را که ما لعن می کنیم از کبار دین می داند دعای مرا به او برسانید که ان شاءالله با آنان محشور شود! - امروزه حتی برای داوری بین دو تیم ورزشی هم کسی که از هواداران هیچکدام نباشد انتخاب می شود و تا قبل از این داوری (که برای اتحاد حقیقی و پایدار به عقیده من از نان شب هم واجبتر است!) بنده پیشنهاد منصفانه را مطرح کردم : منصفانه این است که هم شما رضی الله را در مسمع ما نگویید و هم ما لعن الله را در مسمع شما نگوییم و این هنر نیست که بگوییم تو از همه اعتقادت دست بردار و بیا با من اتحاد کن! اگر شما هم فارغ از این که شیعه یا سنی هستید پیشنهاد بهتری دارید که حقوق طرفین را رعایت کند بفرمایید و گر نه تا آمریکایی ها ریشه هر دو مان را نکندند به همین رضایت دهید! منتظر جواب منطقی تان هستم. والسلام علی عبادالله الصالحین
بنابر درخواست نویسنده محترم این نظرات را هم در ادامه مطلب قرار می دهم و از طولانی شدن عذر می خواهم:
نويسنده: فیض
يکشنبه 6 اسفند1385 ساعت: 2:14 سلام علیکم و رحمه الله و برکاته!
این دو موضوع در کنار هم در ذهن امثال قرضاوی مانند پارادوکسی لاینحل انان را به بن بست کشانده تا جایی که ناگزیر شده اند با کمال صراحت منکر یکی از این دو وجه شوند اما پاسخ روشنی که می توان داد و جمع بین این دو بدون پیش آمدن هرگونه محذور است این است که اصل دین و مذهب و لزوم تحقیق و تدقیق در مورد آن ، محدوده امر اول و همگانیست ولی نظر دادن در مورد فروع و مسائل ، مربوط به دومی و اختصاصیست. با این بینش است که هر فرد مسلمان موظف است بررسی کند کدامیک از فرق اسلامی موجود (صرف نظر از کثرت و شهرت و ...) اسلام حقیقی و زر ناب است و کدامها ضلالت در پوشش هدایت و هلاکت در لباس نجات است! و با همین دیدگاه است که پس از تحقیق کامل و وصول یقینی به مذهب حق که چیزی جز اصل دین تمام عیار نیست دیگر هر گونه سوال و اشکال به حیطه عصمت واتصال به منبع وحی و در صورت عدم امکان به متخصصین مذهب حق واگذار می شود و هر گونه دخالت غیر مجاز دیگران ممنوع است. شيخ قرضاوي : مشكل ما با اهل تشيع و مخالفت ما با آنها نسبت به صحابهي پيامبر است؛ من هم چنان بر حساسيت اين موضوع تاكيد و اصرار دارم؛ ممكن نيست كه ما دست در دست هم بگذاريم و شما هم چنان بگوييد لعنتالله علي ابوبكر، عمر و عايشه. اينان شاگردان رسول اكرم و نزديكان وي هستند و لازم است بر آنها احترام بگذاريم؛ الف)خواننده گرامی! شما انصاف دهید کدام شیعه و اصلا کدام انسان عاقلی می گوید من به پیامبری یا هر شخصی ایمان یا حتی محبت دارم و سپس به نزدیکان وی با علم به حرمت آن توهین یا لعن می کند؟! آیا آقای قرضاوی خواسته یا ناخواسته و دانسته یا ندانسته جاده را برای همان تکفیری های تقتیلی صاف و هموار نمی کند؟! و اصلا با چنین بینشی اصولا هیچ امیدی به اتحاد هیچ دو مذهبی وجود خواهد داشت؟!! آیا در دوران تحصیل به ایشان نیاموخته اند که مصادره به مطلوب با استدلال فرق دارد؟ ایشان ابتدا عقیده اهل تسنن را که بطلانش در صحاح خودشان هم آمده است امری مسلم برای هر مسلم فرض کرده و سپس او را محکوم می کند. نويسنده: فیض
يکشنبه 6 اسفند1385 ساعت: 2:15 ب)ایشان رسما درهمان اشتباهی وارد شده که چند لحظه قبلش آن را طرح کرده بود: متاسفانه كساني هستند كه ميگويند ما هيچ اجماعي و هيچ تفاهمي با اهل تسنن نداريم. با اهل تشیع چطور؟ ما مخالف اين قضيه يعني قضيه تكفير هستيم و كافي است كه فرد مسلمان بگويد "اشهد ان لا اله الا الله و اشهدان محمد رسول الله".ولی ظاهرا این مقدار برای غیر شیعه معتبر است!!
ج)سخن ایشان قرآن کریم را هم زیر سوال می برد آنجا که نصاری را دعوت به اتحاد بر محور مشترکات دینی می کند. مسلما آنها هم که ایمان به نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ندارند در این باره مطابق میل ما رفتار نمی کنند. نويسنده: فیض
يکشنبه 6 اسفند1385 ساعت: 2:46 دوست گرامی این دست نوشته های خود را هم قرار بدهید و بعد قضاوت را بگذارید به خواننده.
بعدا من روز قبل صرف بشکل دوستانه متوجه کردمی تان اما متاسفانه کوشش میکنید که از سفسطه کار گیرید و بگفته جونانی کابل از این کردک شالی به او کردک شالی برای برائت خویش. دوست گرامی من صرف یک سوال میکنم از شما بعدا اگر صادقانه به این جواب دادید طوریکه در بالای اشاره کردید بعد باور میکنم که شمادر ادعا های تان صادق هستید. و سوال اینکه زمانی میگوید: ( عقیده اهل تسنن را که بطلانش در صحاح خودشان هم آمده است) وجدانا بگوید که آیا برای شما شیعه، شیعیزم که شما ادعای حق بودنش را دارید اجازه میدهد که دست اتحاد و اتفاق را از ممبر حق به آن باطل پیش کنید مگر حسین سردار جوانان بهشت و نوه رسول مقبول در کربلا همین درس را برایتان آموختاند، آیا شما از قران همین را آموختید که در صف با باطل استاد شوید و یا جهاد علیه باطل را بالایتان فرض گردانیده است؟؟؟ در قسمت عملیاتهای انتهاری دوست عزیز مذهب را داخل نکنید و اگر یک انگشت طرف مقابل است چهار انگشت طرف شخص شما است. و این عملیاتهای انتهاری بیشتر برای برآوردن قدرت استفاده میشد، و بلی باید کسانیکه سبب بخاک و خون کشاندن مردم مضلوم شدند باید متهم شوند و در این صورت در افغانستان و هم عراق بعضا ها که بشتر از یاد خدا گلون خود را مرگ به امریکا گفته میپارند همکاری های همیشگی داشتند. نويسنده: امامی
يکشنبه 6 اسفند1385 ساعت: 3:12 1= دوست عزیز فکر می کنم شما در فهم صحیح عبارات بنده مشکل دارید و بهتر است ابتدا آن را با کسانی که فارسی ایرانی صحبت می کنند مباحثه کنید و متاسفانه من هم فارسی شما را بسختی می توانم بفهمم و سوال شما برایم واضح نیست اما اگر مقصودتان این است که در مذهب ما درگیری با اهل تسنن واجب شده است ابدا چنین نیست و ما را موظف نموده اند به کمک به برادران اهل تسنن در فلسطین لبنان افغانستان و ... و هر فردی که مظلوم است در هر کجای عالم و بحمدالله کمکهای ملیاردی جمهوری اسلامی به این برادران و نمکشناسی آنان در همنوایی با و وهابیت و عزاداری بر صدام ، صدای مردم ما را درآورده است! اما برای ما حکم قرآن مهم است و اگر بر صواب باشیم اجرمان را از خدا خواهیم گرفت اما همدردی با دیگران غیر از این است که برای خوشامد آنان به اعتقادات خود که آن را اسلام حقیقی می دانیم پشت کنیم!
حال اگر منظور سوال چیز دیگریست بنده با صرحت می گویم نفهمیدم 2= ضمنا حرفهای قبلی من به قوت خود باقیست : خوب اینها که نوشتید کپی مطالب من بود و شامل نقد با استدلال بود. حالا شما بفرمایید کجاهایش و چه اشکالهایی داشت؟! نکند توقع دارید چون ایشان آقای قرضاوی بوده اند زیر هر کلمه شان بنویسیم گل گفتی آی گل گفتی! تا نقد خوبی بشود؟! بنده تابع حق هستم و برای غیرآن چه شیعه باشد چه سنی تره هم خرد نمی کنم! البته به مطالب آقای رفسنجانی هم خواهم رسید 3=در مورد عملیات انتحاری آمارها مهم است نه تصور من و شما شاید شما هم مانند آقای قرضاوی به اخبار جهانی دسترسی ندارید ولی حداقل می توانید بپرسید تا کنون چند نفر از علمای سنی فتوای قتل شیعیان را دادهاند و کدام عالم شیعه را سراغ دارید که رفتن یک خار را در پای اهل تسنن جایز بداند؟ جسارت نباشد یاد آن حرفی افتادم که در جنگ صفین در مورد شهادت عمار گفته شد! البته من هم قبول دارم که این رفتار همه اهل تسنن نیست و قشری از آنان اینطورند ولی در شیعه همین هم نیست
۴=و اما شما که درس تمسک به قرآن می دهید چرا برخوردتان با بنده خلاف قرآن است چون مسلمان اول بنا را بر این می گذارد که برادرش راست می گوید مگر اینکه خلافش ثابت شود ولی شما بنارا بر دروغگویی مسلمان گذاشتید مگر اینکه خلافش ثابت شود!! باز هم منتظر می مانم که شباهت کار خود را با یهود درک کنم؟ سایر خوانندگان هم لطف کنند اگر چیزی هست که من نمی فهمم مرا توجه دهند
نويسنده: فیض
يکشنبه 6 اسفند1385 ساعت: 4:19 سلام علیکم و رحمه الله و برکاته!
برادری عزیز امامی تا به سوالم درست جواب ندهید بیش برد بحث فایده ندارد شما لطف کردید در مطلب قبلی تان گفتید که : (ایشان ابتدا عقیده اهل تسنن را که بطلانش در صحاح خودشان هم آمده است امری مسلم برای هر مسلم فرض کرده و سپس او را محکوم می کند.) و سوال اینست زمانیکه عقیده و ایمان دارید که عقیده اهل سنت باطل است آیا دست دوستی و اتحاد به باطل از موقف حق درست است ،آیا خود باطل و مردود نیست؟ و آیا سبب زایل شدن ایمان در انسان نمیشود؟ بیشتر نمیخواهم تفصیل بدهم دوست عزیز چو دوباره بانه پیش نکنید که نفهمیدم. دیگر اینکه شما مکررا در پیامی خویش تاکید کردید بنده کاپی حرف های شما را که شامل نقد با استدلال بود کردیم، عزیزم ( روبا را گفتند که شاهدت کیست گفت دمبم) حال من قضاوت را بخواننده ها گذاشتم و شما دوباره دست به قضاوت زدید آن هم بالای صحبت های خودیتان. به هرصورت امید این بار احسن تر و واضعتر سوال خود را کرده باشم و منتظر جوابم و بعد به جوابی شما خواهم پرداخت دوست گرامی. امید هدایت همه ما از گمراهی و ذلالت سوال ایشان را که این دفعه واضح نوشته شده است کاملا فهمیدم و در پست بعدی جواب خواهم داد. البته ان شاءالله جواب من برای ایشان بتواند سوء تفاهمات را برطرف کند چون تا اینجا چند تهمت و توهین به من روا داشته اند که اگر خالی الذهن بودم تصور من را از نویسندگان افغان به کلی عوض می کرد لذا از دوستان عزیز شیعه و اهل تسنن می خواهم در مورد مطالب وارده از طرفین هر نظری دارند بنویسند ولی از توهین یا جواب به توهین دیگران پرهیز کنند چون هدف دشمن همین کشاندن بحث علمی درگیری های لفطی و اگر موفق شد فیزیکی است |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 1:54 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||