|
|
|
|
|
با اينکه نوشتم تا جمعه فرصت ندارم مطالبم را جمع بندی نهايی کنم اما لطف دوستانی که مرتبا سر می زنند و بعضا نظر هم می دهند باعث شد به فکر بيفتم اقلا از مطالب ديگری که در دسترسم هست استفاده کنم تا احسان آنان را بدون جواب نگذاشته باشم: ... و از جمله دلائل ... حديثى است كه متواتر است بين شيعه و اهل سنت و هيچكدام انكار آن نكرده است و آن حديث اين است كه پيامبر گرامى ( صلى الله عليه وآله ) فرموده است : " من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية " . ( هر كس بميرد در حالى كه امام زمان خود را نشناسد ، مرده است مانند مردم اهل جاهليت ) و اين حديث دلالت دارد كه بايد در هر زمان امامى باشد كه رهبر و هادى مردم بوده و مردم را واجب است كه او را بشناسند و از او پيروى كنند تا مثل اهل جاهليت گمراه نباشند . و چون مخالفان ما نتوانسته اند اين حديث را انكار كنند خواسته اند آن را از دلالت بياندازند و از اينرو به سخنان واهى و سستى متمسك شده اند ، مثل اينكه گفته اند مراد از امام زمان ، زمامداران و پادشاهان كشورهاى اسلامى است در حالى كه هيچ عاقلى احتمال نمىدهد كه پيغمبر اكرم ( صلى الله عليه وآله ) بفرمايد كه هر كه بميرد و اين زمامداران ظالم و خونخوار فاسق يا كافر را كه بعنوان رئيس و پادشاه بر كشورهاى اسلامى مسلط شده اند ، نشناسد و از آنها اطاعت و پيروى نكند ، مرده اش مانند مرده اهل جاهليت است . پس حديث دلالت مىكند كه در هر زمان بايد امام و پيشوائى از جانب خدا باشد تا مردم را به دين پروردگار بخواند و اين جز با عقيده شيعه راست نيايد . مىگويند زمانى ، محقق دوانى درس حديث مى گفت : چون به حديث مزبور رسيد از شاگردش خود پرسيد : شما درباره اين حديث چه مى گوئيد ؟ شيعه را گمان بر اين است ، مراد از امام ، در زمان ما حضرت مهدى ( عليه السلام ) است ، آيا مراد اين است يا نه ؟ شاگردان گفتند : نه ، مراد پادشاه وقت است . محقق گفت : پادشاه اين زمان ، شاه اسماعيل صفوى است . بنابراين بر ما واجب است كه از او پيروى كنيم و به سخنانش گوش فرا دهيم و عمل نمائيم . در اين صورت به مقتضاى اين حديث بايد از مذهب اهل سنت خارج شده و به مذهب شيعه داخل شويم . شاگردان از جواب عاجز ماندند و نتوانستند چيزى بگويند . گويا محقق دوانى خواسته است با طرح اين سؤال به آنها بفهماند كه آنچه اهل سنت آن را مىگويند اشتباه است بلكه حق آن است كه شيعه بر آن رفته اند . و او در اوائل امر بر مذهب اهل سنت بود ، بعد به مذهب اماميه گرويد و كتابي را هم به اسم " نور الهداية " نوشت و در آن به تشيع خودش صريحا اقرار كرده است . شما نظرتان راجع به اين مطلب چيست؟
و اما یک گلایه از همه اهل وبلاگستان خصوصا دوستانی که به اینجا سر می زنند : متاسفانه ما (خودم اولیش هستم!) وقتی به وبلاگهای دیگر سر می زنیم فقط مطالب را می بینیم و اگر حوصله داشتیم می خوانیم ولی میزان نظر دادن به مراتب کمتراز مراجعه کنندگان است. البته ممکن است بگویید اینکه نظر نمی نویسیم اغلب از روی موافقت با نویسنده است و به همین علت است که تعداد نظرات در پایگاههایی که مخالف نظر اکثریت می نویسند زیاد است ولی این کلیت ندارد زیرا ممکن است نظر ندادن برای این باشد که مراجعه کننده اصلا به آن مطلب علاقه ای نداشته و نخوانده باشد و یا خوانده باشد و برای آن هیچ ارزشی قائل نباشد ؛ یا اینکه تصور کرده باشد نویسنده آن مطلب برای نظرات دیگران ارزشی قائل نخواهد شد و ... من پیشنهاد می کنم از این به بعد اگر به پایگاههای دیگران سر زدیم حداقل در دو کلمه (!؟) هم که شده نظرمان را بگوییم (الببته اگر حالش بود و کاملتر گفتیم بهتره) در اینجا چند نمونه از نظرات دوکلمه ای را که به ذهن خودم رسیده و می شود نوشت می آورم : سلام. موافقم – سلام. عالیه – سلام. مخالفم –– سلام. چرنده! – سلام. مزخرفه (مزخرف ظاهرش خوب به نظر می رسد ولی در باطن محتوای خوبی ندارد ولی چرند ظاهر خوبی هم ندارد) – سلام. متوسطه – سلام. ناقصه – سلام . غلطه –سلام. نخوندم – سلام. استفاده کردم (ببخشید سه کلمه شد!) خیلی وقتها اگر نظر شما به تنهایی هم موثر نباشد حجم نظرات مشابه بر نویسنده موثر خواهد بود حالا یا در اصل مطلب یا در ارائه یا سبک آن. بنده هم در ااینجا حرف جدیدی را مطرح کرده ام که ممکن است قدری عجیب به نظر بیاید و شاید هم فکر کنید (در مورد حل مشکل 1400 ساله) دچار خودبزرگ بینی یا توهم شده ام! ولی معتقدم چون در محیط وب همه جور اعتقاد و نظری به صراحت بیان می شود و اکثر افراد هم نسبتا اهل سواد و مطالعه اند اگر همه کمک کنیم گره های مهم را هم می شود باز کرد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 10:10 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||