|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
همه ما (شیعیان) کم و بیش چنین جملاتی را بارها گفته یا شنیده ایم! حتی سالها قبل یکی از دوستانم می گفت که شما شاید بتوانید یک مسیحی را مسلمان کنید اما یک سنی را هرگز نخواهید توانست شیعه کنید! البته بعدا اضافه کرد که این مبالغه است ولی منظورم این بود که اگر از بین صد نفر مسیحی که آنها را دعوت به اسلام کردید 20 تا مسلمان شدند از بین صد نفر سنی شما حداکثر یک نفر! را ممکن است شیعه کنید! ممکن است سنی ها به خود ببالند و این را ثبات ایمان خود و یا حتی دلیل بر استحکام و حقانیت دیدگاه اسلامی خود بدانند ولی این فرض اولا از نظر علمی ارزش دلالت ندارد و تنها (با فرض اثبات اصل) در حد یک موید ممکن است قرار گیرد و ثانیا فقط به عنوان یکی از احتمالات عقلی قابل تصور است. علاوه بر این ؛ این نسبت برای شیعیان به مراتب کمتر است(در حد صفر) ولی ما هم به همان دلایل فوق نمی توانیم برای اثبات حقانیت مذهب خود به آن استناد کنیم. حال آیا واقعا پیروان مکتب قرآن که بارها پیام افلا تعقلون آن را به گوش جان شنیده و در سراسر قرآن وحی را بر اساس منطق فهم کرده اند باید آنقدر متعصب باشند که حتی حاضر به شنیدن سخن همکیش خود نباشند؟ آیا این تربیت اسلامی ماست؟! من معتقدم هر مسلمانی که اصل اسلام را بر اساس استدلال پذیرفته باید برای شنیدن قرائت یا مذهب صحیح آن هم گوش باز و قلب خاشع داشته باشد. البته ایمان شهودی از این مرحله بی نیاز است ولی به دلایلی که قبلا برخی از آنها نوشته شد از دایره بحث کنونی ما خارج است و بی تعارف بگویم اگر خود این نگارنده حقیر در حدی به این ایمان شهودی دست نیافته بودم ممکن بود مثل خیلی ها در وجود چنین راهی استبعاد کنم و با این وجود دیگران این حق را دارند که در صورت عدم اطمینان ، خواهان تجربه شخصی باشند و از من یا دیگری نپذیرند (البته تا خودشان به واقع نرسند تردید دارند ولی حق تکذیب ندارند) اما راه شهودی دست کم این فایده را دارد که مومن شهودی حتی اگر بیسواد هم باشد با القاء هزاران شبهه هم نمی توان نور یقین او را به ظلمت جهل خاموش کرد. مثالی بزنیم معلم ریاضی مسئله ای را برای کلاسی طرح می کند. هر یک از دانش آموزان در حد معلومات خود در صدد حل مسئله برمی آيد و البته ممکن است جوابهای مختلفی هم بدست آورند اما تصور کنید یکی از دانش آموزان به نحوی به کلید امتحان که شامل آخرین جواب سوال است دست یافته و بفهمد که جواب آخر این مسئله مثلا 8 می شود ؛ این شخص ممکن است راه حل مسئله را نداند و یا حتی از فهم کامل خود مسئله هم عاجز باشد اما یک امتیاز خاصی دارد و آن اینکه اگر شما یا هر کس دیگر به او هر جواب اشتباهی مثلا 2 یا 5 یا 1000 بدهید امکان ندارد قبول کند چون او جواب را شهود کرده است او واقعا در باره این سرسختی حق دارد و این با لجاجت (یا به فرمایش قرآن حمیة الجاهلیة) آن دانش آموزی که حتی جوابی را که خود معلم داده بدون هیچ دلیلی انکار می کند فرق دارد. اما توجه داشته باشید کسی نمی تواند دیگران را الزام به پذیرفتن شهود خودش کند. (اگر مجاز باشد می تواند راههایی را پیشنهاد کند تا دیگران هم شخصا تجربه کنند و اگر آنان بدون انجام آن روشها انکار کردند و برای مطامع این چند روز دنیا ضلالت را بر هدایت خریدند: يا أيها الذين آمنوا عليكم أنفسكم لا يضركم من ضل إذا اهتديتم إلى الله مرجعكم جميعا فينبئكم بما كنتم تعملون ( المائدة 105) فقط متذکر شوم که همه اینها فرع است بر نصوص وارده از قرآن و سنت قطعی (نه احادیث موضوعه) و از همین جا روشن می شود که دراویش و صوفیه و علی اللهی و ... که چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند حق گمراه کردن مردم را به نام عرفان یا عناوین مشابه ندارند.
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 1:0 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||