|
|
|
|
|
دوستان عزیز !
پایگاهی که مشاهده می کنيد توسط یکی از طلبه های حوزه علمیه قم به منظور بحث آزاد بین شیعه و سنی راه اندازی شد و پس از حدود ۷ ماه به لطف الهی حقانیت مذهب شیعه و بطلان اهل تسنن با چند سند که در همین صفحه موجود است ثابت گردید. مسافرت و اشتغالاتی که برای ایشان پیش آمد موجب شد که رمز وبلاگ و نتیجه گیری پایانی را به من واگذار کنند. اینجانب با حفظ این سند مکتوب سربلندی شیعه و رسوایی مذاهب انحرافی به زودی مقاله کاملتری برای آنان که فرصت مطالعه کامل این مطالب را ندارند خواهم نوشت که خلاصه ای از کار برادر ارجمندمان آقای امامی محسوب می شود. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 5:30 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
در این پست بحثی بین من و نویسنده ای از اهل تسنن که خود را عبدالرحمن معرفی کرده منتشر می شود و اگر پس از انتشار این بحث باز هم جواب دیگری بفرستند به این بحث اضافه خواهم کرد لذا کسانی که مجددا به این پست مراجعه می کنند به قسمت انتهای آن سری بزنند : نویسنده: يکشنبه 5 فروردين1386 ساعت: 16:39 جناب عبدالرحمن با خود فکر کردم شاید این دفعه هم وقت زیادی را بدون نتیجه صرف کنم (حذف شود) نویسنده: پنجشنبه 2 فروردين1386 ساعت: 14:49 السلام علیکم .خانم هدایت درست همین احادیث را من برای امامی در بحث امام زمان نوشتم ولی اون قبول نکرد وگفت این از عقاید شماست .در حالی که همه این احادیث در کتبشان هست واصلا شیعه مسئله امام زمان را ربط می دهد که مهدی می ا ید واهل سنت را از بین می برد و همانطور که شما نوشتید ابی بکر وعمر رضی الله عنهما را از قبر بیرون می اورد و می سوزاند وبه سیده عائشه حد می زند و این مزخرفات.درحالی همه ادیان به مصلح عادلی که به دفاع از مستضعفان برمی خیزد و با مفسیدین مبارزه می کند وعدل وداد بر پا می کند اعتقاد دارند.ولی مهدی شیعه کمر به قتل مسلمین بسته است و تازه می خواهد سابقین در اسلام را محاکمه کند و به امهات مومنین حد بزند سبحان الله از این دروغ و کینه ای که شیعه با مسلمین دارند. نویسنده: پنجشنبه 2 فروردين1386 ساعت: 18:39 و عليكم السلام و رحمة الله و بركاته نویسنده: شنبه 4 فروردين1386 ساعت: 23:36 قابل توجه عبدالرحمن و نویسنده مطلب بالا : و در پاسخ عبدالرحمن : فکر کنم نظرات من را با دیگران اشتباه کرده است نویسنده: شنبه 4 فروردين1386 ساعت: 8:42 در ضمن بنده ملزم نيستم تمام كتاب بحار الأنوار و يا كافى را اينجا بنويسم يا كپى كنم!!
ببنيد ، من نص آن روايت را از طريق بحث در اينترنت يافتم و احتمال دارد در كنار آن روايت تحليل شخص را گذاشته ام.ولى با بحث و زحمت شما بيشتر متوجه شدم....بدانيد ، من عمداً به كتاب اضافه نكردم و فكر كردم تمام آن از جمله روايت بود.من روايت را از اينجا نسخه بردارى كردم :اين سايت : http://www.d-sunnah.net/forum/showthread.php?t=55366 به هر حال از شما بسيار ممنونم كه موضوع را دنباله كرديد این دفعه هم می توانستید همان کار را کرده و عذرخواهی کنید اما طبعا هر بی احتیاطی در نقل و اعتمادهای بیجا به هر میزان که تکرار شود اعتبار ناقل را هم بیشتر مخدوش می کند نویسنده: شنبه 4 فروردين1386 ساعت: 19:39 ... بنده فقط لعنت ها و اهانت هاى امامى را حذف كردم و در يكى از بخش ها حتى نظرات خودم را حذف كردم تا موضوع مورد بحثم را كه دو باره ى توحيد بود ، در نظر بياورم و السلام یادتان باشد قبل از انکه با نام امامی لعن نوشته شود ؛ شما چند مطلب از او را که فقط نقل از تاریخ و نقل نظرات علما بدون هیچ لعن و اهانتی بود حذف کرده بودید و برخی از همان لعن ها را هم که متوجه نشده بودید کجا نوشته شده ؛ خود امامی گفت و آدرس داد که حذف کنید چون به نظر امامی آن موقع و آنطور صلاح نبود نویسنده: يکشنبه 5 فروردين1386 ساعت: 2:19 بسم الله الرحمن الرحیم.من حرفهای شما را اشتباه نگرفتم بلکه عند حق را نوشتم من همین احادیث را برای تو در باب امام زمان نوشتم وتو در پاسخ نوشتی اینها از عقاید شما است و از مذهب شماست و بعد گفتی امام زمان اهل سنت هنوز به دنیا نیامده.وغیره..... و اینکه گفتی اگر از او اطاعت نکنند ویا بر عقیده خود بمانند انها را می کشد این امر خداست که کسی را محاکمه کند ویا نکند واین امر به بنده خدا نمی رسد و اگر این از شئون معصوم است به کدام دلیل امامان دیگر شما با مخالفین خود این کار را نکردند انها هم به قول شما معصوم بودند؟ و همینطور در مسئله خلافت به کدام دلیل علی رضی الله عنه در امر شیخین این کار رانکرد. اولا اشکال شما این است که قبل از قرائت و فهم کامل مطلبی به جواب آن می پردازید و اگر مراجعین دیگر جواب شما را همراه مطلب اصلی ببینند به ضررتان تمام می شود. ثانیا من سخنم با نویسنده اینجا بر سر مسائلی است که جوابهای شما آنها را حل نمی کند مثلا اینکه شما هنوز متوجه نشدید منظور من از یکی دو نفر که از او حمایت می کنند ، پیروان مذاهب تسنن نیست بلکه کسانی است که دروغ او نسبت به مرحوم قمی: http://webneveshteazad.blogfa.com/post-205.aspx را مورد تایید قرار دهند. اگر کسی معتقد است وی دروغ نگفته و تهمت نزده می تواند دلیل بیاورد و ثابت کند که در این صورت من محکوم خواهم شد. پس بهتر است اگر فرصت توجه کامل را ندارید حداقل جواب مطالب بین من و او را بگذارید به عهده خودمان. ثانیا بحث بین من و او رسما با اعتراف عجز وی تمام شده است و از دیدگاه روانشناسی ، او بطور ناخواسته قصدش را از جر و بحثهای فعلی اعلام کرده است که همان شلوغکاری است که به من نسبت داده! (فرافکنی) زیرا تصور می کند با ایراد اتهامهای مکرر به من ، ذهن مخاطب از دلایل قبلی من منصرف خواهد شد ؛ اما با شما تا کنون بحثی نداشته ام (بجز گفتگوهای متفرقه) و لذا شکست او در بحث به معنای محکوم شدن شما و دیگران نیست. هر یک از شما می تواند در بحثی منصفانه و علنی شرکت کند به شرط آنکه بحث علمی هم باشد.
نویسنده: يکشنبه 5 فروردين1386 ساعت: 19:37 اقای امامی می توانی توضیح بدی به کدام دلیل پیام های بازدید کننده گان و کسانی که با شما بحث می کنند را حذف می کنی و هر قسمت را که خودت خواستی در سایت خود قرار می دهی .واقعا خانم هدایت حق داشتند در این مورد. آقای عبدالرحمن ؛ بهتر است حداقل قبلا برای موارد متعددی که نظرات شما را با وجود شامل بودن توهین و نسبت های بدون دلیل آوردم و جواب دادم فکری بکنید ؛ و بعدا از قسمتهای حذف شده (که من نمی دانم منظور کدام است؟) دفاع کنید! مثلا نشانی و دلیل این ادعایتان را بیاورید که نوشته بودید: خانم هدایت درست همین احادیث را من برای امامی در بحث امام زمان نوشتم ولی اون قبول نکرد وگفت این از عقاید شماست دوستان عزیز اشتباه شما این است که به جای عمل به شعار اسلام : مظلوم را یاری کن خواه برادرت باشد خواه نباشد به شعار جاهلیت اولی : برادرت را یاری کن خواه مظلوم باشد خواه ظالم! (انصر اخاک ظالما او مظلوما) عمل می کنید (بجای نکوهش یا دفاع مستدل و منطقی از خانم هدایت در مواردی که از ماهها قبل ثبت شده اند و نشان دادم سکوت کرده و مرتبا دنبال یافتن موارد مشکوک من هستید و بجای یافتن راه نجات اخروی به دنبال رهایی از مخمصه دنیوی هستید اما من به جای مقابله به مثل با این اخلاق شما به اخلاق اسلامی عمل کرده و می کنم : همه قسمت هایی که به نظر شما مربوط به بحث بوده و حذف شده اند مشخص کنید تا اضافه شوند. نظرات بالا که خطاب به من بوده از بخش نظرات وبلاگ معنای توحید نقل شده اند وبقیه این بحث به دلیل طولانی شدن در کامنت های همین قسمت ادامه خواهد یافت. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 4:55 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
ابتدا یادآوری کنم که در قسمت قبلی نویسنده اهل تسنن که می خواست ما را هدایت کند وقتی فهمید که در مقابل دلایل متعدد ما بر باطل بودن مذهبش تاب مقاومت ندارد و با انتشار آنها همه اکاذیب وی روشن خواهد شد ؛ از بیم رسوایی بیشتر ، آنها را با این دلایل محکم! سانسور نمود : بنده اراجيف امامى را به اين دلايل حذف خواهم كرد : ۲- فاقد ارزش علمى و سند صحيح است این دلیل خود نیازمند اثبات است که اگر درست باشد می توان مورد به مورد نشان داد و سپس اقدام به حذف کرد ، اما از وی که خودش بارها مطالبی را به دروغ به دیگران نسبت داده حداقل طرح این یک مورد قبیح است خصوصا که بدون اثبات است (به قول شاعر : هدایت! همه را به کیش خود پندارد) ۳- هدفش بحث نيست بلكه شلوغ كارى ست؟!؟!؟!؟! واکنون : تست ۴ گزینه ای برای همه (خصوصا مناظره ای ها!): خانم هدایت علاوه بر حذف مطالبم (با دلیل این که چون خطاب به خودش بود آنها را بی ارزش می دانست!) جوابهای من به عبدالله را هم حذف کرده ؛ در حالی که مطالب او راجع به من را باقی گذاشته است! شما فکر می کنید چرا؟ : 1- چون ایشان قادر است فکرها و نیتهای ما را بخواند! و فهمیده که نیت باطنی من دعوت عبدالله به شلوغ کردن است! 2- چون به نظر خانم هدایت ، امثال عبدالله خودشان عقلشان نمی رسد و ممکن است با جواب من منحرف شوند! 3- چون حرف حساب جواب ندارد و رسوایی بیشتری به بار می آید! 4- چون مطالب عبدالله که خطاب به من نوشته شده ، بدون جوابهای من بامزه تر است!!! از اینجا به بعد را اهل تسنن نخوانند مبادا اغفال شوند!! و اما متن این مذاکره خطرناک و محرمانه! (با استفاده از اسناد CIA !) : نويسنده: يکشنبه 27 اسفند1385 ساعت: 16:36 اي امامي... و یک مقدار ای امامی دیگر!! نويسنده: يکشنبه 27 اسفند1385 ساعت: 17:16 نه اتفاقا منظور عبدالله کاملا مفهوم است ولی چه باید کرد که بعد از زحمات طولانی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بنا بر صحیح بخاری احادیث ارتداد جمعی از صحابه در صحیح بخاری و ... بسیاری از صحابه دوباره به عقب برگشتند. ومن ینقلب علی عقبیه ... منظور من متن های عربی بوده که در پست قبلی آنها را عینا آوردم تا دروغ هایی که به من نسبت داده بودند معلوم شود نويسنده: يکشنبه 27 اسفند1385 ساعت: 17:48 سبحان الله... نگفتم نخوانید تا اغفال نشوید؟! دیدید این عبدالله هم که گوش نکرد آخرش پشیمان شد؟!! امیدوارم آنها که وقتشان را با اینها در بحثهای روایی و قرآنی تلف می کنند حالا متوجه حرفم (که گفتم کارتان غیرعلمی و بیهوده و حتی مضر است) شده باشند. (بن بست جبر را در تفکر بالا می توانید با غلظت تمام! مشاهده کنید) با این همه پیشرفت علوم اسلامی هنوز در اشکالات دو سه قرن اول اسلام به سر می برند! گر چه من بارها خودم در همین جا از نظر نقلی آنها را به بن بست رساندم بجای این که به قول قرآن این نکسوا علی رؤوسهم ها مقدمه بیداری شان شود باز هم از جای اولشان ذره ای تکان نمی خورند و حتما مثل آن کشیشها سند ششدانگ بهشت را هم در جیبشان دارند! ... بگذریم ، ادامه اش را ملاحظه کنید : نويسنده: يکشنبه 27 اسفند1385 ساعت: 18:4 جناب عبدالله! مادر مومنان بودن هیچ فضیلتی را ثابت نکرده و نمی کند حالا جالب است که اینها یک جا از سوراخ سوزن هم رد می شوند و جای دیگر دروازه هم برایشان کم است! یک کلمه که شنیدند قرآن فرموده مادر مومنان (که علتش را توضیح دادم) هفتاد نکته علمی! (به گمان خودشان) ازش در می آورند و عایشه ای را که به اتفاق محدثین و مورخین در موارد متعدد اعتراف به مخالفت با پیامبر کرده (از جمله آنجا که فرموده بودند مسلمانان را برعلیه علی علیه السلام تحریک نکند و دستور تیرباران بدن مطهر سبط اکبر پیغمبر در مثل همین روز و ...) به عرش می برند ولی در مقابل صریح قرآن را که در موارد متعدد ، همین مادران و آن اصحاب معلوم الحال را شدیدا مورد توبیخ قرار داده نمی بینند و از ما هم می خواهند کور شویم و نبینیم! چرا؟؟ چون آنها نمی بینند!! اما در پایان نباید از حق گذشت که من یک تشکر خالصانه به همین خانم (که قبلا همسایه ما بود! و حالا نامش را هدایت گذاشته) بدهکارم و آن برای این است که تا قبل از برخوردهای ناشیانه و متعصبانه وی که مرا به مطالعه بیشتر واداشت باور نمی کردم که تا این حد پایه های اعتقادی اینها پوشالی و لرزان است که با دو سه کلمه حرف چنان به بن بست می رسند که مجبور می شوند همه حرفها و آدرس های حریف را پاک کنند! تا مبادا به قول خودشان خفته ای بیدار شود!!. فاعتبروا یا اولی الابصار |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 0:18 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستان بنده يك بحث بين شيعه و سني مربوط به چند قرن قبل را عينا كپي كردم و براي هدايت نما فرستادم وي نوشته است: ايشان قبلا بارها مطالب تحریف شده ای را منتشر كرده بود و من آن را با سند كامل نشان دادم ايشان هم اگر واقعا دلیلی دارد که فاقد سند صحیح است ، این می تواند بهترین فرصت برای تلافی باشد!! چرا حذف؟؟؟ ؛ اگر سندهايش اشكالي دارد مثل كاري كه من كردم صفحه به صفحه نشان دهد شما به ايشان بگوييد آيا خودش و اينهمه نويسنده اينترنت بايد پسورد وبلاگهايشان را به ديگران بدهند تا راستگو باشند؟ آیا به راستی وی این را هم نمی تواند درک کند؟
قال العلوي : الشيعة تعتقد أنهم ( أي الثلاثة ) كانوا غير مؤمنين قلبا وباطنا ، وإن أظهروا الاسلام لسانا وظاهرا ، والرسول الاعظم صلى الله عليه وآله وسلم كان يقبل إسلام كل من تشهد بالشهادتين ولو كان منافقا واقعا ، / صفحة 108 / وكان يعاملهم معاملة المسلمين ، فمصاهرة النبي لهم ومصاهرتهم للنبي من هذا الباب . قال العباسي : وما هو الدليل على عدم إيمان أبي بكر ؟ قال العلوي : الادلة القطعية على ذلك كثيرة جدا ، ومن جملتها أنه خان الرسول في مواطن كثيرة : منها تخلفه عن جيش اسامة ومعصية أمر الرسول في ذلك ، والقرآن الكريم نفى الايمان من كل من يخالف الرسول ، يقول تعالى : ( فلا وربك لا يؤمنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا في أنفسهم حرجا مما قضيت ويسلموا تسليما ) فأبوبكر عصى أمر الرسول وخالفه فهو داخل في الاية التي تنفي إيمان مخالف الرسول . وأضف إلى ذلك أن رسول الله صلى الله عليه وآله لعن المتخلف عن جيش اسامة ، وقد ذكرنا سابقا أن أبا بكر تخلف عن جيش اسامة فهل يلعن رسول الله المؤمن طبعا لا . قال الملك : إذن يصح كلام العلوي أنه لم يكن مؤمنا . قال الوزير : لاهل السنة ففي تخلفه تأويلات . قال الملك : وهل التأويل يدفع المحذور ؟ ولو فتحنا هذا الباب لكان لكل مجرم أن يأتي لاجرامه بتأويلات ؟ فالسارق يقول : سرقت لاني فقير ، وشارب الخمر يقول : شربت لانني كثير الهموم ، والزاني يقول كذا وهكذا . . . يختل النظام ويتجرأ الناس على العصيان ، لا . . . لا . . . التأويلات لا تنفعنا . فاحمر وجه العباسي وتحيرما ذا يقول ، وأخيرا تلعثم وقال : وما هو الدليل على عدم إيمان عمر ؟ قال العلوي : الادلة كثيرة جدا منها : أنه صرح بنفسه بعدم إيمانه . قال العباسي : في أي موضع ؟ قال العلوي : حيث قال : ( ما شككت في نبوة محمد - صلى الله عليه وآله - مثل شكي يوم الحديبية ) وكلامه هذا يدل على أنه كان شاكا دائما في نبوة / صفحة 109 / نبينا صلى الله عليه وآله وسلم ، وكان شكه يوم الحديبية أكثر وأعمق وأعظم من تلك الشكوك ، فهل أيها العباسي قل لي بربك - : الشاك في نبوة محمد صلى الله عليه وآله يعتبر مؤمنا ؟ سكت العباسي وأطرق برأسه خجلا . فقال الملك - موجها الخطاب إلى الوزير - : هل صحيح قول العلوي أن عمر قال هكذا ؟ قال الوزير : هكذا ذكر الرواة . قال الملك : عجيب عجيب جدا ، إني كنت أعتبر عمر من السابقين إلى الاسلام ، وأعتبر إيمانه إيمانا مثاليا ، والان ظهر لي أن في أصل إيمانه شك وشبهة . قال العباسي : مهلا أيها الملك ، ابق على عقيدتك ولا يخدعك هذا العلوي الكذاب . فأعرض الملك بوجهه عن العباسي وقال مغضبا : إن الوزير نظام الملك يقول : إن العلوي صادق في كلامه ، وأن قول عمر وارد في الكتب ، وهذا الابله - يعني العباسي - يقول : إنه كاذب ، أليس هذا العناد بعينه ؟ ساد المجلس سكون رهيب ، فقد غضب الملك وانزعج من كلام العباسي . . . وأطرق العباسي وسائر علماء السنة . . وصمت الوزير . . . وبقي العلوي رافعا رأسه ينظر في وجه الملك ليرى النتيجة . مرت لحظات صعبة على العباسي تمنى فيها أن تنشق الارض تحته فيغيب فيها أو يأتيه ملك الموت فيقبض روحه فورا من شدة الخجل وحرج الموقف ، فلقد ظهر بطلان مذهبه ، ولقد ظهرت خرافة عقيدته أمام الملك ووزيره وسائر العلماء والاركان . . . ولكن ماذا يصنع ؟ لقد أحضره الملك للسؤال والجواب ولتمييز الحق من الباطلل ، ولهذا استجمع قواه ورفع رأسه وقال : وكيف تقول أيها العلوي : أن عثمان لم يكن مؤمنا في قلبه وقد زوجه / صفحة 110 / الرسول ببنتيه رقية وام كلثوم ؟ قال العلوي : الادلة في عدم إيمانه كثيرة ويكفي في ذلك : أن المسلمين - وفيهم الصحابة - اجتمعوا عليه فقتلوه ، وأنتم تروون أن النبي قال : لا تجتمع امتي على خطأ ، فهل يجتمع المسلمون وفيهم الصحابة على قتل مؤمن ؟ ولقد كانت عائشة تشبهه باليهود ، وتأمر بقتله وتقول : اقتلوا نعثلا - اسم رجل يهودي - فقد كفر اقتلوا نعثلا قتله الله ( 1 ) بعدا لنعثل وسحقا ، وقد ضرب عثمان عبد الله ابن مسعود الصحابي الجليل حتى اصيب بالفتق وصار طريح الفراش ومات . وقد سفر أبا ذر ذلك الصحابي الجليل الذي قال فيه الرسول : ( ما أظلت الخضراء ولا أقلت الغبراء على ذي لهجة أصدق من أبي ذر ) ونفاه وأبعده من المدينة المنورة إلى الشام مرة أو مرتين ثم إلى الربذة - وهي أرض جرداء بين مكة والمدينة - حتى مات أبو ذر في الربذة جوعا وعطشا ، في الوقت الذي كان عثمان يتقلب في بيت مال المسلمين ، ويوزع الاموال على أقاربه من الامويين والمروانيين . قال الملك للوزير : وهل يصدق العلوي في كلامه هذا ؟ قال الوزير : ذكر ذلك المؤرخون ( 2 ) . * ( هامش ) * ( 1 ) قال ابن أبي الحديد المعتزلي في شرح نهج البلاغة ج 2 / 77 : كل من صنف في السير والاخبار ذكر أن عائشة كانت من أشد الناس على عثمان ، حتى أنها أخرجت ثوبا من ثياب رسول الله صلى الله عليه وآله فنصبته في منزلها ، وكانت تقول للداخلين عليها : هذا ثوب رسول الله لم يبل وعثمان قد أبلى ثوبه . ( 2 ) ذكر المؤرخون أن عثمان أعطى عبد الله بن خالد بن اسيد أربعمائة ألف درهما ، والحكم بن العاص طريد رسول الله مائة ألف درهم ، وأعطى أرض فدك لمروان بن الحكم الوزغ ابن الوزغ ، وقد كانت أرض فدك لفاطمة الزهراء فغصبها أبو بكر وعمر منها ، ثم سلمها عثمان لمروان ، وأعطى عبد الله بن ابي خمس أفريقيا بكامله في اليوم الذي أعطى لمروان مائة ألف درهم ، كل ذلك من بيت مال المسلمين المساكين . راجع التفصيل في شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج 1 حتى تجد التفصيل . ( * ) / صفحة 111 / قال الملك : فكيف اتخذه المسلمون خليفة ؟ قال الوزير : بالشورى . قال العلوي : مهلا أيها الوزير ، لا تقل ما ليس بصحيح . قال الملك : ماذا تقول أيها العلوي ؟ قال العلوي : إن الوزير أخطأ في كلامه ، إن عثمان لم يأت إلى الحكم إلا بوصية من عمر وانتخاب ثلاثة من المنافقين فقط وفقط ، وهم طلحة وسعد بن أبي وقاص وعبد الرحمان بن عوف فهل هؤلاء المنافقون الثلاثة يمثلون المسلمين جميعا ؟ ثم إن التواريخ تذكر أن هؤلاء المنتخبين عدلوا عن عثمان عند ما رأوا طغيانه وهتكه لاصحاب رسول الله ، ومشورته في امور المسلمين مع كعب الاحبار اليهودي ، وتوزيعه أموال المسلمين بين بني مروان ، فبدأ هؤلاء الثلاثة بتحريض الناس على قتل عثمان . قال الملك - موجها الخطاب إلى الوزير - : هل صحيح كلام العلوي ؟ قال الوزير : نعم كذا يذكر المؤرخون . قال الملك : فكيف قلت : إنه جاء إلى الخلافة بالشورى ؟ قال الوزير : كنت أقصد شورى هؤلاء الثلاثة . قال الملك : وهل اختيار ثلاثة أشخاص يصحح الشورى ؟ قال الوزير : إن هؤلاء الثلاثة شهد لهم رسول الله صلى الله عليه وآله بالجنة . قال العلوي : مهلا أيها الوزير ، لا تقل ما ليس بصحيح ، إن حديث العشرة المبشرة بالجنة كذب وافتراء على رسول الله صلى الله عليه وآله . قال العباسي : وكيف تقولون : إنه كذب وقد رواه الرواة الموثقون ؟ قال العلوي : هناك أدلة كثيرة على كذب هذا الحديث وبطلانه ، أذكر لك منها ثلاثة : / صفحة 112 / الاول : كيف يشهد رسول الله بالجنة لمن آذاه وهو طلحة ؟ فقد ذكر بعض المفسرين والمورخين أن طلحة قال : ( لئن مات محمد لننكحن أزواجه من بعده أو لاتزوجن عائشة ) فتأذى رسول الله من كلام طلحة وأنزل الله قوله : ( وما كان لكم أن تؤذوا رسول الله ولا أن تنكحوا أزواجه من بعده أبدا إن ذلك كان عند الله عظيما ) . الثاني : أن طلحة والزبير قاتلا الامام علي بن أبي طالب عليه السلام ، وقد قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم في حق علي عليه السلام : ( يا علي حربك حربي وسلمك سلمي ) ( 1 ) وقال : ( من أطاع عليا فقد أطاعني ومن عصى عليا فقد عصاني ) ( 2 ) وقال : ( علي مع القرآن والقرآن مع علي لن يفترقا حتى يردا علي الحوض ) ( 3 ) وقال : ( علي مع الحق والحق مع علي يدور الحق حيثما دار ) ( 4 ) الثالث : أن طلحة والزبير سعيا في قتل عثمان ، فهل من الممكن أن يكون عثمان وطلحة والزبير كلهم في الجنة وقد قاتل بعضهم بعضا ، ويقول رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم في حديث له : القاتل والمقتول كلاهما في النار ؟ قال الملك متعجبا : هل كل ما يقوله العلوي صحيح ؟ ! هنا سكت الوزير ولم يقل شيئا . وسكت العباسي وجماعته فلم ينطقوا شيئا . ماذا يقولون ؟ أيقولون الحق ؟ وهل يسمح الشيطان بالاعتراف بالحق ؟ * ( هامش ) * ( 1 ) ذكره الخطيب في المناقب : ص 76 وابن حسنويه القندوزي في الينابيع : ص 130 وغيرهم . ( 2 ) كنز العمال : حديث 1213 وغيره . ( 3 ) كنز العمال : حديث 1152 ، والصواعق : ص 75 ، ومستدرك الحاكم : ص 124 . ( 4 ) تاريخ بغداد : ج 14 / 321 ، والحافظ الهيثمي في مجمع الزوائد : ج 7 / 236 ، وابن قتيبة في الامامة والسياسة : ج 1 / 68 ، ومستدرك الحاكم : ج 3 / 135 ، وجامع الترمذي : ج 2 / 213 وغيره . ( * ) / صفحة 113 / وهل ترضى النفس الامارة بالسوء أن تخضع للحق والواقع ؟ أتظن أن الاعتراف بالحق أمر سهل وبسيط ؟ كلا . . . إنه صعب جدا ، لانه يستدعي سحق العصبية الجاهلية ومخالفة الهوى ، والناس أتباع الهوى والباطل إلا المؤمنين وقليل ماهم . . . . مزق السيد العلوي ستار الصمت والسكوت ، فقال : أيها الملك إن الوزير والعباسي وكل هؤلاء العلماء يعلمون صدق كلامي وصحة مقالتي وحقيقة حديثي ، ولو أنكروا ذلك فإن في بغداد من العلماء من يشهد على صدق كلامي وصحته وحقيقته ، وأن في خزانة هذه المدرسة كتب تشهد بصدق كلامي ، ومصادر معتبرة تصرح بصحة مقالتي وحقيقتها . . . فإن اعترفوا بصدق كلامي فهو المطلوب ، وإلا فأنا مستعد الان أن آتي إليك بالكتب والمصادر والشهود . قال الملك - متوجها إلى الوزير - : هل كلام العلوي صحيح من أن الكتب والمصادر تصرح بصحة مقالته وصدق حديثه ؟ قال الوزير : نعم . قال الملك : فلماذا سكت في أول الامر ؟ قال الوزير : إني أكره أن أطعن في أصحاب رسول الله صلى الله عليه وآله . قال العلوي : عجيب أنت تكره ذلك والله ورسوله لم يكرها ذلك ، حيث إنه تعالى عرف بعض الصحابة بالمنافقين ، وأمر رسوله بجهادهم كما يجاهد الكفار ، والرسول بنفسه لعن بعض أصحابه . قال الوزير : ألم تسمع أيها العلوي قول العلماء : إن كل أصحاب الرسول عدول ؟ قال العلوي : سمعت ذلك ، ولكني أعرف أنه كذب وافتراء ، إذ كيف / صفحة 114 / يمكن أن يكون كل أصحاب الرسول عدولا وقد لعن الله بعضهم ، ولعن الرسول بعضهم ، ولعن بعضهم بعضا ، وقاتل بعضهم بعضا ، وشتم بعضهم بعضا ، وقتل بعضهم بعضا ؟ وهنا وجد العباسي الباب مسدودا أمامه فجاء من باب آخر وقال : أيها الملك ، قل لهذا العلوي : إذا لم يكن الخلفاء مؤمنين فكيف اتخذهم المسلمون خلفاء واقتدوا بهم ؟ قال العلوي : أولا : لم يتخذهم كل المسلمين خلفاء وإنما أهل السنة فقط ثانيا : أن هؤلاء الذين يعتقدون بخلافتهم ينقسمون إلى قسمين : جاهل ومعاند ، أما الجاهل فلا يعرف فضائحهم وحقائقهم ، ووإنما يتصورهم اناسا طيبين مؤمنين ، وأما المعاند فلا ينفعه الدليل والبرهان مادام قد أصر على العناد واللجاج ، يقول تعالى : ( ولو جئتهم بكل آية لا يؤمنون ) ، ويقول سبحانه : ( سواء عليهم ءأنذرتهم أم لم تنذرهم لا يؤمنون ) ، ثالثا : أن هؤلاء الذين اتخذوهم خلفاء أخطأوا في الاختيار كما أخطأ المسيحيون حيث قالوا : ( المسيح ابن الله ) وكما أخطأ اليهود حيث قالوا : ( عزير ابن الله ) فالانسان يجب عليه أن يطيع الله والرسول ، وأن يتبع الحق ، لا أن يتبع الناس على الخطأ والباطل ، يقول تعالى : ( أطيعوا الله وأطيعوا الرسول ) . قال الملك : دعوا هذا الكلام وتكلموا حول موضوع آخر . قال العلوي : ومن اشتباهات أهل السنة وأخطائهم أنهم تركوا علي بن أبي طالب عليه السلام وتبعوا كلام الاولين . قال العباسي : ولماذا ؟ قال العلوي : لان علي بن أبي طالب عينه الرسول صلى الله عليه وآله واولئك الثلاثة لم يعينهم الرسول ، ثم أردف قائلا : أيها الملك إنك لو عينت في مكانك ولخلافتك إنسانا ، فهل يجب أن يتبعك الوزراء وأعضاء الحكومة ، أم / صفحة 115 / يحق لهم أن يعزلوا خليفتك ويعينوا إنسانا آخر مكانك ؟ قال الملك : بل الواجب أن يتبعوا خليفتي الذي عينته أنا وأن يقتدوا به ويطيعوا أمري فيه . قال العلوي : وهكذا فعل الشيعة ، فقد اتبعوا خليفة رسول الله الذي عينه صلى الله عليه وآله بأمر من الله تعالى وهو علي بن أبي طالب وتركوا غيره . قال العباسي : لكن علي بن أبي طالب لم يكن أهلا للخلافة حيث إنه كان صغير العمر بينما كان أبو بكر كبير العمر ، وكان علي بن أبي طالب قد قتل صناديد العرب وأبد شجعانهم فلم تكن العرب ترضى به ، ولم يكن أبو بكر كذلك . قال العلوي : أسمعت أيها الملك إن العباسي يقول : إن الناس أعلم من الله ورسوله في تعيين الاصلح ، لانه لا يأخذ بكلام الله ورسوله في تعيين علي بن أبي طالب ، ويأخذ بكلام بعض الناس في أصلحية أبي بكر ! كأن الله العليم الحكيم لايعرف الاصلح والافضل حتى يأتي بعض الناس الجهال فيختاروا الاصلح ؟ ألم يقل الله تعالى : ( وما كان لمؤمن ولا مؤمنة إذا قضى الله ورسوله أمرا أن يكون لهم الخيرة من أمرهم ومن يعص الله ورسوله فقد ضل ضلالا مبينا ) ؟ ألم يقل سبحانه : ( يا أيها الذين آمنوا استجيبوا لله والرسول إذا دعاكم لما يحييكم ) ؟ قال العباسي : كلا ، إني لم أقل : ان الناس أعلم من الله ورسوله . قال العلوي : إذن لا معنى لكلامك ، فإن كان الله والرسول قد عينا إنسانا واحدا للخلافة والامامة فاللازم أن تقتدي به ، سواء رضى به الناس أم لا . قال العباسي : لكن المؤهلات في حق علي بن أبي طالب كانت قليلة . قال العلوي : أولا : معنى كلامك أن الله لم يكن يعرف علي بن أبي طالب حق المعرفة ، فلم يكن يعلم أن مؤهلاته قليلة ، ولهذا عينه خليفة ، وهذا هو / صفحة 116 / الكفر الصريح ، وثانيا : ان الواققع أن مؤهلات الخلافة والامامة كانت متوفرة كاملا في علي بن أبي طالب بينما لم تكن متوفرة في غيره . قال العباسي : وما هي تلك المؤهلات مثلا ؟ قال العلوي : إن مؤهلاته عليه السلام كثيرة جدا ، فأول المؤهلات ، تعيين الله ورسوله له عليه السلام . وثانيها : أنه كان أعلم الصحابة على الاطلاق فهذا رسول الله يقول : ( أقضاكم علي ) ويقول عمر بن الخطاب : ( أقضانا علي ) ( 1 ) ويقول رسول الله : ( أنا مدينة العلم وعلي بابها فمن أراد المدينة والحكمة فليأت الباب ) ( 2 ) وقال هو عليه السلام : ( علمني رسول الله ألف باب من العلم يفتح لي من كل باب ألف باب ) ( 3 ) ومن الواضح أن العالم مقدم على الجاهل يقول تعالى : ( هل يستوى الذين يعلمون والذين لا يعلمون ) . وثالثها : أنه عليه السلام كان مستغنيا عن غيره ، وغيره كان محتاجا إليه ، ألم يقل أبو بكر : ( أقيلوني فلست بخيركم وعلي فيكم ) ألم يقل عمر في أكثر من سبعين موضع : ( لولا علي لهلك عمر ) ( 4 ) ( ولا أبقاني الله لمعضلة لست فيها يا أبا الحسن ) ( 5 ) و ( لا يفتين أحدكم في المسجد وعلي حاضر ) . ورابعها : أن علي ابن أبي طالب عليه السلام لم يكن قد عصى الله ولم يكن قد عبد غير الله ولم يكن قد سجد للاصنام طيلة حياته أبدا ، وهؤلاء الثلاثة كانوا قد عصوا الله * ( هامش ) * ( 1 ) انظر : صحيح البخاري في تفسير قوله تعالى : ( ما ننسخ من آية ) ، وطبقات ابن سعد : ج 6 / 102 ، والاستيعاب : ج 1 / 8 وج 2 / 461 ، وحلية الاولياء : ج 1 / 65 ، وغيره . ( 2 ) مستدرك الحاكم : ج 3 / 126 ، وتاريخ بغداد : ج 4 / 348 ، واسد الغابة : ج 4 / 22 ، وكنز العمال : ج 6 / 152 ، وتهذيب التهذيب لابن حجر : ج 6 / 320 . ( 3 ) نهج البلاغة . ( 4 ) الحاكم في المستدرك كتاب الصلاة : ج 1 / 358 ، والاستيعاب : ج 3 / 39 ، ومناقب الخوارزمي : ص 48 ، وتذكرة السبط : ص 82 ، وتفسير النيسابوري في سورة الاحقاف . ( 5 ) تذكرة السبط : ص 87 ، ومناقب الخوارزمي : ص 60 ، وفيض القدير : ج 4 / 357 . ( * ) / صفحة 117 / وعبدوا غيره وسجدوا للاصنام ، وقد قال تعالى : ( لا ينال عهدي الظالمين ) ومن الواضح أن المعاصي ظالم فلا يكون مؤهلا لنيل عهد الله ، أي النبوة والخلافة . وخامسها : أن علي بن أبي طالب كان ذا فكر سليم وعقل كبير ورأي صائب منبعث من الاسلام ، بينما كان غيره ذا رأي سقيم منبعث من الشيطان ، فقد قال أبو بكر : إن لي شيطانا يعتريني ! وقد خالف عمر رسول الله في مواضع عديدة ، وكان عثمان ضعيف الرأي تؤثر فيه حاشيته السيئة أمثال الوزغ ابن الوزغ الذي لعنه رسول الله ولعن من في صلبه - إلا المؤمن وقليل ما هم - مروان ابن الحكم وكعب الاحبار اليهودي وغيرهما . قال الملك - موجها الخطاب إلى الوزير - : هل صحيح أن أبا بكر قال : إن لي شيطانا يعتريني ؟ قال الوزير : هذا موجود في كتب الروايات ( 1 ) . قال الملك : وهل صحيح أن عمر خالف رسول الله ؟ قال الوزير : نستفسر من العلوي ماذا يقصد من هذا الكلام ؟ قال العلوي : نعم ذكر علماء السنة في الكتب المعتبرة : أن عمر رد على رسول الله صلى الله عليه وآله في موارد عديدة وخالفه في مواطن كثيرة منها : 1 - حين أراد النبي أن يصلي على عبد الله بن ابي فقد رد عمر على رسول الله ردا نابيا وقاسيا حتى تأذى منه رسول الله والله يقول : ( والذين يؤذون رسول الله لهم عذاب أليم ) . 2 - حين أمر رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم بالفصل بين عمرة التمتع وحج التمتع وجوز مقاربة الرجل وزوجته بين العمرة والحج ، فاعترض عليه عمر * ( هامش ) * ( 1 ) انظر : طبقات ابن سعد : ج 3 ق 1 / 129 ، وتاريخ ابن جرير : ج 2 / 440 ، والامامة والسياسية لابن قتيبة : ص 6 وغيره . ( * ) / صفحة 118 / وقال هذه العبارة البشعة : أنحرم ومذاكيرنا تقطر منيا ) فرد عليه النبي صلى الله عليه وآله قائلا : ( إنك لم تؤمن بهذا أبدا ) وبهذه العبارة عرفه النبي بأنه - أي عمر - ممن يؤمن ببعض ويكفر ببعض . 3 - في متعة النساء حيث لم يؤمن بها ، ولما جاء إلى الحكم وغصب كرسي الخلافة قال : متعتان كانتا على عهد رسول الله وأنا احرمهما واعاقب عليهما ! بينما يقول الله تعالى في القرآن الكريم : ( فما استمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن ) حيث ذكر المفسرون أنها نزلت في جواز المتعة ، وقد كان عمل المسلمين على هذه حتى أيام عمر ، فلما حرمها عمر كثر الزنا والفجور بين المسلمين ( 1 ) وبهذا العمل عطل عمر حكم الله وسنة رسول الله وروج الزنا والفجور وصار مشمولا للاية : ( ومن لم يحكم بما أنزل الله فاولئك هم الظالمون . . . الفاسقون . . . الكافرون . ) 4 - في صلح الحديبية كما مر . إلى غيرها من الموارد التي كان عمر يخالف رسول الله ويؤذيه بقساوة كلامه . قال الملك : وفي الحقيقة أني أيضا لا أرضى بمتعة النساء . قال العلوي : هل أنت تعترف بأنه تشريع إسلامي أم لا ؟ قال الملك : لا أعترف . قال العلوي : فما معنى الاية : ( فما استمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن ) ؟ وما معنى قول عمر : ( متعتان كانتا . . . ) إلخ . ألا يدل قول عمر على أن متعة النساء كانت جائزة وجارية في عهد رسول الله وفي أيام حكم أبي بكر وفي جزء من حكم عمر ثم نهى عنها ومنعها ؟ الاضافة إلى سائر الادلة وهي كثيرة ، أيها الملك إن عمر نفسه كان يتمتع * ( هامش ) * ( 1 ) عن الامام علي عليه السلام أنه قال : لولا أن عمر نهى الناس عن المتعة ما زنى إلا شقي . ( * ) / صفحة 119 / بالنساء : وأن عبد الله بن الزبير ولد من المتعة . قال الملك : ماذا تقول يا نظام الملك ؟ قال الوزير : حجة العلوي سليمة وصحيحة ، ولكن حيث إن عمر نهى يلزم علينا اتباعه . قال العلوي : هل الله والرسول أحق بالاتباع أم عمر ؟ ألم تقرأ أيها الوزير قوله تعالى : ( ما آتاكم الرسول فخذوه ) وقوله : ( وأطيعوا الرسول ) وقوله : ( لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة ) والحديث المشهور : ( حلال محمد حلال إلى يوم القيامة ، وحرام محمد حرام إلى يوم القيامة ) . قال الملك : إني اؤمن بكل تشريعات الاسلام لكن لا أفهم وجه العلة في تشريع المتعة ، فهل يرغب أحدكم أن يعطي ابنته أو اخته لرجل كي يتمتع بها ساعة ، أليس هذا قبيحا ؟ قال العلوي : وما تقول في هذا أيها الملك : هل يرغب الانسان أن يزوج ابنته أو اخته عقدا دائما لرجل ، وهو يعلم أنه يطلقها بعد ساعة من الاستمتاع بها ؟ قال الملك : لا أرغب ذلك . قال العلوي : مع أن أهل السنة يعترفون بأن هذا العقد الدائم صحيح ، والطلاق بعده صحيح أيضا ، فليس الفارق بين عقد المتعة والعقد الدائم إلا أن المتعة تنتهي بانتهاء مدتها ، والعقد الدائم ينقطع بالطلاق ، وبعبارة اخرى : عقد المتعة بمنزلة الاجارة وعقد الدوام بمنزلة الملك حيث أن الاجارة تنتهي بانتهاء المدة والملك ينتهي بالبيع مثلا . إذن فتشريع المتعة سليم وصحيح ، لانه قضاء حاجة من حاجات الجسد ، كما أن تشريع الدوام الذي ينقطع بالطلاق سليم وصحيح ، لانه قضاء حاجة من حاجات الجسد . / صفحة 120 / أسألك أيها الملك : ما تقول في النساء الارامل اللاتي فقدن أزواجهن ولم يتقدم أحد لخطبتهن ، أليس عقد المتعة هو العلاج الوحيد لصيانتهن من الفساد والفجور ؟ أليس بالمتعة يحصلن على مقدار من المال لمصارف أنفسهن وأطفالهن اليتامى ؟ وما تقول في الشباب والرجال الذين لا تسمح لهم ظروفهم بالزواج الدائم ؟ أليست المتعة هي الحل الوحيد لهم للخلاص من القوة الجنسية الطائشة ؟ وللوقاية من الفسق والميوعة ؟ أليست المتعة أفضل من الزنا الفاحش واللواط والعادة السرية ؟ إنني أعتقد - أيها الملك - أن كل جريمة زنا أو لواط أو استمناء تقع بين الناس يعود سببها إلى عمر ويشترك في إثمها عمر ، لانه الذي منعها ونهى الناس عنها ، وقد ورد في أخبار متعددة أن الزنا كثر بين الناس منذ ان منع عمر المتعة . أما قولك أيها الملك : إني لا أرغب . . . الخ فالاسلام لم يجبر أحدا على هذا كما لم يجبرك على أن تزوج بنتك لمن تعلم أنه يطلقها بعد ساعة من عقد النكاح ، بالاضافة الى أن عدم رغبتك ورغبة الناس في شئ لا يقوم دليلا على حرمته ، فحكم الله ثابت لا يتغير بالاهواء والاراء . قال الملك - موجها الخطاب للوزير - : حجة العلوي في جواز المتعة قوية . قال الوزير : لكن العلماء اتبعوا رأي عمر . قال العلوي : أولا : إن الذين اتبعوا رأي عمر هم علماء السنة فقط لا كل العلماء . ثانيا : حكم الله ورسوله أحق بالاتباع أم قول عمر ؟ وثالثا : إن علماءكم ناقضوا بأنفسهم قول عمر وتشريعه . قال الوزير : كيف ؟ قال العلوي : لان عمر قال : متعتان كانتا في عهد رسول الله أنا احرمها : متعة الحج ومتعة النساء . فإن كان قول عمر صحيحا فلماذا لم يتبع علماؤكم / صفحة 121 / رأيه في متعة الحج ؟ حيث إن علماءكم خالفوا عمر وقالوا : بأن متعة الحج صحيحة على الرغم من تحريم عمر ، فان كان قول عمر باطلا فلماذا اتبع علماؤكم رأيه في حرمة متعة النساء ووافقوه ؟ الوزير سكت ولم يقل شيئا . قال الملك موجها الكلام إلى الحاضرين : لماذا لا تجيبون العلوي ؟ فقال أحد علماء الشيعة - واسمه الشيخ حسن القاسمي - : الايراد والاشكال وارد على عمر وعلى من تبعه ، ولذا ليس لهؤلاء - أيها الملك - جواب على إيراد سيدنا العلوي حفظه الله تعالى . قال الملك : إذن دعوا هذا الموضوع وتكلموا حول موضوع آخر . قال العباسي : إن هؤلاء الشيعة يزعمون أنه لافضل لعمر ، وكفاه فضلا أنه فتح تلك الفتوحات الاسلامية . قال العلوي : عندنا لذلك أجوبة : أولا : أن الحكام والملوك يفتحون البلاد لاجل توسعة أراضيهم وسلطانهم فهل هذه فضيلة ؟ ثانيا : لو سلمنا أن فتوحاته فضيلة ، لكن هل الفتوحات تبرر غصبه لخلافة الرسول ؟ والحال أن الرسول لم يجعل الخلافة له ، وإنما جعلها لعلي بن أبي طالب عليه السلام . . . فإذا أنت أيها الملك - عينت خليفة لمقامك ثم جاء إنسان وغصب الخلافة من خليفتك وجلس مجلسه ، ثم فتح الفتوحات وعمل الصالحات ، فهل ترضى أنت بفتوحاته أم تغضب عليه ، لانه خلع من عينته وعزل خليفتك وجلس مجلسك بغير إذنك ؟ قال الملك : بل أغضب عليه ، وفتوحاته لا تغسل جريمته . قال العلوي : وكذلك عمر غصب مقام الخلافة ، وجلس مجلس الرسول بغير إذن من الرسول . ثالثا : أن فتوحات عمر كانت خاطئة وكان لها نتائج سلبية معكوسة ، لان رسول الاسلام صلى الله عليه وآله لم يهاجم أحدا ، بل كانت / صفحة 122 / حروبه دفاعية ، ولذلك رغب الناس في الاسلام ودخلوا في دين الله أفواجا ، لانهم عرفوا أن الاسلام دين سلم وسلام ، أما عمر فإنه هاجم البلاد وأدخلهم في الاسلام بالسيف والقهر ، ولذلك كره الناس الاسلام واتهموه بأنه دين السيف والقوة لادين المنطق واللين ، وصار ذلك سببا لكثرة أعداء الاسلام ، فإذن فتوحات عمر شوهت سمعة الاسلام وأعطت نتائج سلبية معكوسة . ولو لم يغصب أبو بكر وعمر وعثمان الخلافة من صاحبها الشرعي : الامام علي عليه السلام ، وكان الامام يتسلم مهام الخلافة بعد الرسول مباشرة لكان يسير بسيرة الرسول ويقتفي أثره ويطبق منهاجه الصحيح ، وكان ذلك موجبا لدخول الناس في دين الاسلام أفواجا ولكانت رقعة الاسلام تتسع حتى تشمل وجه الكرة الارضية . ولكن لاحول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم ، وهنا تنفس السيد العلوي تنفسا عميقا ، وتأوه من صميم قلبه ، وضرب بيده على اخرى أسفا وحزنا على ما حل بالاسلام بعد وفاة رسول الله صلى الله عليه وآله بسبب غصب الخلافة من صاحبها الشرعي : الامام علي عليه السلام . قال الملك - موجها الكلام الى العباسي - : ما هو جوابك على كلام العلوي ؟ قال العباسي : إني لم أسمع بمثل هذا الكلام من ذي قبل . قال العلوي : الان وحيث سمعت هذا الكلام وتجلى لك الحق ، فاترك خلفاءك واتبع خليفة رسول الله الشرعي ( علي بن أبي طالب عليه السلام ) . ثم أردف العلوي قائلا : عجيب أمركم معاشر السنة تنسون وتتركون الاصل وتأخذون بالفرع . قال العباسي : وكيف ذلك ؟ قال العلوي : لانكم تذكرون فتوحات عمر وتنسون فتوحات علي بن / صفحة 123 / أبي طالب . قال العباسي : وما هي فتوحات علي بن أبي طالب ؟ قال العلوي : أغلب فتوحات الرسول حصلت وتحققت على يد الامام علي ابن أبي طالب مثل بدر وفتح خيبر وحنين واحد والخندق وغيرها . . . ولولا هذه الفتوحات التي هي أساس الاسلام لم يكن عمر ولم يكن هنالك إسلام ولا إيمان ، والدليل على ذلك أن النبي صلى الله عليه وآله قال لما برز علي لقتل عمرو بن عبدود في يوم الاحزاب ( الخندق ) : ( برز الايمان كله إلى الشرك كله إلهي إن شئت أن لا تعبد فلا تعبد ) أي إن قتل علي تجرئ المشركون على قتلي وقتل المسلمين جميعا فلا يبقي بعده إسلام ولا إيمان ، وقال صلى الله عليه وآله : ( ضربة علي يوم الخندق أفضل من عبادة الثقلين ) ( 1 ) فصح أن نقول : إن الاسلام محمدي الوجود علوي البقاء ، وأن الفضل لله ولعلي في بقاء الاسلام . قال العباسي : لو فرضنا أن قولكم في أن عمر كان مخطئا وغاصبا وأنه غير وبدل صحيح ، ولكن لماذا تكرهون أبا بكر ؟ قال العلوي : نكرهه لعدة امور ، أذكر لك منها أمرين : الاول : ما فعله بفاطمة الزهراء بنت رسول الله وسيدة نساء العالمين عليها الصلاة والسلام . الثاني : رفعه الحد عن المجرم الزاني خالد بن الوليد . قال الملك - متعجبا - : وهل خالد بن الوليد مجرم ؟ قال العلوي : نعم . * ( هامش ) * ( 1 ) ذكره الفخر الرازي في نهاية العقول : ص 104 ، ومستدرك الحاكم : ج 3 / 32 ، وتاريخ بغداد : ج 3 / 19 ، والذهبي تلخيص المستدرك : ج 3 / 32 ، وأرجح المطالب : ص 481 . ( * ) / صفحة 124 / قال الملك : وما هي جريمته ؟ قال العلوي : جريمته أنه أرسله أبو بكر إلى الصحابي الجليل ( مالك بن نويرة ) الذي بشره رسول الله أنه من أهل الجنة ، وأمره - أي أمر أبو بكر خالدا - أن يقتل مالك وقومه ، وكان مالك خارج المدينة المنورة ، فلما رأى خالدا مقبلا إليه في سرية من الجيش ، أمر مالك قومه بحمل السلاح فحملوا السلاح ، فلما وصل خالد إليهم احتال وكذب عليهم وحلف لهم بالله أنه لا يقصد بهم سوءا ، وقال : إننا لم نأت لمحاربتكم ، بل نحن ضيوف عليكم الليلة ، فاطمأن مالك - لما حلف خالد بالله - بكلام خالد ووضع هو وقومه السلاح ، وصار وقت الصلاة فوقف مالك وقومه للصلاة ، فهجم عليهم خالد وجماعته وكتفوا مالكا وقومه ، ثم قتلهم المجرم خالد عن آخرهم . ثم طمع خالد في زوجة مالك - لما رآها جميلة - وزنى بها في نفس الليلة التي قتل زوجها ، ووضع رأس مالك وقومه أثافي ( 1 ) للقدر وطبخ طعام الزنا وأكل هو وجماعته ، ولما رجع خالد إلى المدينة أراد عمر أن يقتص منه لقتله المسلمين ويجري عليه الحد لزناه بزوجة مالك ، ولكن أبا بكر - المؤمن - منع عن ذلك منعا شديدا ، وبعمله هذا أهدر دماء المسلمين وأسقط حدا من حدود الله . قال الملك - متوجها إلى الوزير - : هل صحيح ما ذكره العلوي في حق خالد وأبي بكر ؟ قال الوزير : نعم هكذا ذكره المؤرخون ( 2 ) . قال الملك : فلماذا يسمي بعض الناس خالدا ب ( سيف الله المسلول ) ؟ * ( هامش ) * ( 1 ) الاثافي : هو الحجر الذي يوضع عليه القدر . ( 2 ) منهم أبو الفداء في تاريخة : ج 1 / 158 ، والطبري في تاريخه : ج 3 / 241 ، وابن الاثير في تاريخه : ج 3 / 149 ، وابن عساكر في تاريخه ج 5 / 105 ، وابن كثير في تاريخه : ج 6 / 321 وغيرهم . ( * ) / صفحة 125 / قال العلوي : إنه سيف الشيطان المشلول ولكن حيث أنه كان عدوا لعلي ابن أبي طالب وكان مع عمر في حرق باب دار فاطمة الزهراء سماه بعض السنة بسيف الله . قال الملك : وهل أهل السنة أعداء علي بن أبي طالب ؟ قال العلوي : إذا لم يكونوا أعداءه فلماذا مدحوا من غصب حقه ، والتفوا حلو أعدائه ، وأنكروا فضائله ومناقبه ، حتى بلغ بهم الحقد والعداء إلى أن يقولوا : ( إن أبا طالب مات كافرا ) والحال ان أبا طالب كان مؤمنا ، وهو الذي نصر الاسلام في اشد ظروفه ، ودافع عن النبي في رسالته . قال الملك : وهل أن أبا طالب أسلم ؟ قال العلوي : لم يكن أبا طالب كافرا حتى يسلم ، بل كان مؤمنا يخفي إيمانه ، فلما بعث رسول الله صلى الله عليه وآله أظهر أبو طالب الاسلام على يده ، فهو ثالث المسلمين أولهم علي بن أبي طالب ، والثاني : السيدة خديجة الكبرى زوجة النبي صلى الله عليه وآله ، والثالث : هو أبو طالب عليه السلام . قال الملك للوزير : هل صحيح كلام العلوي في حق أبي طالب ؟ قال الوزير : نعم ذكر ذلك بعض المؤرخين ( 1 ) . قال الملك : فلماذا اشتهر بين أهل السنة أن أبا طالب مات كافرا ؟ قال العلوي : لان أبا طالب أبو الامام أمير المؤمنين علي عليه السلام ، فحقد أهل السنة على علي بن أبي طالب أوجب أن يقولوا : إن أباه مات كافرا ، كما أن حقد السنة على علي اوجب أن يقتلوا والديه الحسن والحسين سيدي شباب أهل الجنة ، حتى قال أهل السنة الذين حضروا كربلاء لقتل الحسين : نقاتلك * ( هامش ) * ( 1 ) منهم الحاكم في المستدرك : ج 2 / 623 ، وشرح ابن أبي الحديد : ج 3 / 313 ، وتاريخ ابن كثير : ج 3 / 87 ، وشرح البخاري للقسطلاني : ج 2 / 227 ، والسيرة الحلبية : ج 1 / 125 ، وغيرها من عشرات الكتب . ( * ) / صفحة 126 / بغضا منا لابيك وما فعل بأشياخنا يوم بدر وحنين ! قال الملك - موجها الكلام إلى الوزير - : هل قال هذا الكلام قتلة الحسين ؟ قال الوزير : ذكر المؤرخون أنهم قالوا هذا الكلام للحسين . قال الملك للعباسي : فما جوابك عن قصة خالد بن الوليد . قال العباسي : إن أبا بكر رأى المصلحة في ذلك . قال العلوي متعجبا : سبحان الله ! وأي مصلحة تقتضي أن يقتل خالد الابرياء ويزني بنسائهم ثم يبقى بلاحد ولا عقاب ، بل يفوض إليه قيادة الجيش ويقول فيه أبو بكر : إنه سيف سله الله ، فهل سيف الله يقتل الكفار أو المؤمنين ؟ وهل سيف الله يحفظ أعراض المسلمين أو يزني بنساء المسلمين ؟ قال العباسي : هب - أيها العلوي - أن أبا بكر أخطأ ، لكن عمر تدارك الامر . قال العلوي : تدارك الامر هو أن يجلد خالد للزنا ويقتله لقتله الابرياء ، ولم يفعل ذلك عمر ، فعمر أخطأ كما اخطأ أبو بكر من قبله . قال الملك : إنك أيها العلوي قلت في أول الكلام أن أبا بكر أساء إلى فاطمة الزهراء بنت رسول الله - صلى الله عليه وآله - فما هي إساءته إلى فاطمة ؟ قال العلوي : إن أبا بكر بعد ما أخذ البيعة لنفسه من الناس بالارهاب والسيف والتهديد والقوة أرسل عمر وقنفذا وخالد بن الوليد وأبا عبيدة الجراح وجماعة اخرى - من المنافقين - إلى دار علي وفاطمة عليهما السلام ، وجمع عمر الحطب على باب بيت فاطمة - ذلك الباب الذي طالما وقف عليه رسول الله وقال : السلام عليكم يا أهل بيت النبوة ، وما كان يدخله إلا بعد الاسئذان - وأحرق الباب بالنار ، ولما جاءت فاطمة خلف الباب لترد عمر وحزبه عصر عمر فاطمة بين الحائط والباب عصرة شديدة قاسية حتى أسقطت جنينها ، ونبت مسمار الباب في صدرها وصاحب فاطمة : أبتاه يا رسول الله انظر ماذا لقينا / صفحة 127 / بعدك من ابن الخطاب وابن أبي قحافة ! فالتفت عمر إلى من حوله وقال : إضربوا فاطمة فانهالت السياط على حبيبة رسول الله وبضعته حتى أدموا جسمها . وبقيت آثار هذه العصرة القادسية والصدمة المريرة تنخر في جسم فاطمة ، فأصبحت مريضة عليلة حزينة حتى فارقت الحياة بعد أبيها بأيام ، ففاطمة شهيدة بيت النبوة ، فاطمة قتلت بسبب عمر بن الخطاب . قال الملك للوزير : هل ما يذكره العلوي صحيح ؟ قال الوزير : نعم ، إني رأيت في التواريخ ما يذكره العلوي ( 1 ) . قال العلوي : وهذا هو السبب لكراهة الشيعة أبا بكر وعمر . وأضاف العلوي قائلا : ويدلك على وقوع هذه الجريمة من أبي بكر وعمر أن المؤرخين ذكروا : أن فاطمة ماتت وهي غاضبة على أبي بكر وعمر ، وقد ذكر الرسول صلى الله عليه وآله في عدة أحاديث : ( إن الله يرضى لرضا فاطمة ويغضب لغضبها ) وأنت أيها الملك تعرف ما هو مصير من غضب الله عليه . قال الملك - موجها الخطاب إلى الوزير - : هل صحيح هذا الحديث ؟ وهل صحيح أن فاطمة ماتت وهي واجدة - أي غاضبة - على أبي بكر وعمر ؟ قال الوزير : نعم ذكر ذلك أهل الحديث والتاريخ ( 2 ) . قال العلوي : ويدلك أيها الملك على صدق مقالتي أن فاطمة أوصت إلى علي بن أبي طالب عليه السلام أن لا يشهد أبا بكر وسائر الذين ظلموها * ( هامش ) * ( 1 ) راجع كتاب السقيفة لابي بكر الجوهري ، والامامة والسياسة لابن قتيبة ، وابن أبي الحديد في شرح نهج البلاغة : ج 2 / 19 . ( 2 ) راجع البخاري كتاب الخمس الحديث رقم 2 وفيه في باب غزوة خيبر وكتاب الفرائض ، والترمذي : ج 1 باب ما جاء من تركة رسول الله ، والامامة والسياسة ، ومستدرك الصحيحين : ج 3 / 153 ، وميزان الاعتدال : ج 2 / 72 ، وكنز العمال : ج 6 / 219 وغيرهم . ( * ) / صفحة 128 / جنازتها ، فلا يصلوا عليها ، ولا يحضروا تشييعها ، وأن يخفي علي قبرها حتى لا يحضروا على قبرها ، ونفذ علي عليه السلام وصاياها . قال الملك : هذا أمر غريب ، فهل صدر هذا الشئ من فاطمة وعلي ؟ قال الوزير : هكذا ذكر المؤرخون . قال العلوي : وقد آذى أبو بكر وعمر فاطمة اذية اخرى . قال العباسي : وما هي تلك الاذية ؟ قال العلوي : هي أنهما غصبا ملكها ( فدكا ) . قال العباسي : وما هو الدليل على أنهما غصبا فدكا ؟ قال العلوي : التواريخ ذكرت : أن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم أعطى فدكا لفاطمة ( 1 ) عليها السلام ، فكانت فدك في يدها - في أيام رسول الله ، فلما قبض النبي صلى الله عليه وآله أرسل أبو بكر وعمر من أخرج عمال فاطمة من فدك بالجبر والسيف والقوة ، واحتجت فاطمة على أبي بكر وعمر لكنهما لم يسمعا كلامها ، بل نهراها ومنعاها ، ولذلك لم تكلمهما حتى ماتت غاضبة عليهما . قال العباسي : لكن عمر بن عبد العزيز رد فدكا على أولاد فاطمة في أيام خلافته . قال العلوي : وما الفائدة ؟ فهل لو أن إنسانا غصب منك دارك وشردك ثم جاء إنسان آخر بعد أن مت أنت ورد دارك على أولادك كان ذلك يمسح ذنب الغاصب الاول ؟ قال الملك : يظهر من كلامكما - أيها العباسي والعلوي - أن الكل متفقون على غصب أبي بكر وعمر فدكا ؟ * ( هامش ) * ( 1 ) فدك : اسم أرض بين المدينة وخيبر وكانت ملكا للرسول ، فوهبها لابنته فاطمة الزهراء عليها السلام . ( * ) / صفحة 129 / قال العباسي : نعم ذكر ذلك التاريخ ( 1 ) . قال الملك : ولماذا فعلا ذلك ؟ قال العلوي : لانهما أرادا غصب الخلافة ، وعلما بأن فدكا لو بقيت بيد فاطمة لبذلت ووزعت واردها الكثير - مائة وعشرون ألف دينار ذهب على قول بعض التواريخ - في الناس وبذلك يلتف الناس حول علي عليه السلام وهذا ما كان يكرهه أبو بكر وعمر . قال الملك : إذا صحت هذه الاقوال فعجيب أمر هؤلاء ، وإذا بطلت خلافة هؤلاء الثلاثة ، فمن يا ترى يكون خليفة الرسول صلى الله عليه وآله . قال العلوي : لقد عين الرسول بنفسه - وبأمر من الله تعالى - خلفاءه من بعده ، في الحديث الوارد في كتب الحديث حيث قال : ( الخلفاء بعدي اثنا عشر بعدد نقباء بني إسرائيل وكلهم من قريش ) . قال الملك للوزير : هل صحيح أن الرسول قال ذلك ؟ قال الوزير : نعم . قال الملك : فمن هم اولئك الاثنا عشر ؟ قال العباسي : أربعة منهم معروفون وهم : أبو بكر وعمر وعثمان وعلي . قال الملك : فمن البقية ؟ قال العباسي : خلاف في البقية بين العلماء . قال الملك : عدهم . فسكت العباسي . قال العلوي : أيها الملك الان أذكرهم لك بأسمائهم حسب ما جاء في * ( هامش ) * ( 1 ) راجع الهيثمي في مجمع الزوائد : ج 9 / 39 والامامة والسياسة ، وشرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد وغيرهم . ( * ) / صفحة 130 / كتب علماء السنة وهم علي ، الحسن ، الحسين ، علي ، محمد ، جعفر ، موسى ، علي ، محمد ، علي ، الحسن ، المهدي عليهم الصلاة والسلام ( 1 ) .( هامش ) * ( 1 ) لقد ورد عشرون نصا عن النبي صلى الله عليه وآله في التنصيص على أسماء الائمة الاثني عشر عن طرق النسة وكتبهم فمنها : فرائد السمطين : ج 4 ، تذكرة ابن الجوزي : ص 378 ، ينابيع المودة : ص 442 ، الاربعين للحافظ أبو محمد بن أبي الفوارس ، مقتل الحسين لابي المؤيد ، منهاج الفاضلين : ص 239 ، درر السمطين وغيره . ( * |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 7:58 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
ثم الصلوة والسلام علی اشرف الانبیاء والمرسلین ؛ سیدنا و نبینا محمد و علی آله المعصومین واللعن الدائم علی اعدائهم و منکری فضائلهم اجمعین. در طول مدتی که این صفحه دایر شده است چه در اینجا و چه در پایگاههای دیگر نظرات متفاوتی راجع به کارمان داشتیم از برخی از دوستان که تحسین کرده و خواستار ادامه جدی مباحث بودند تا کسانی که کار ما را صرفا نوعی اتلاف وقت و یا حتی مضر دانستند اما از جایگاهی که من می نگرم مهمترین اشکال کار ما در بیدار کردن وجدانهای خفته و توجه دادن به اهمیت بحثها است که اگر این کار میسر می شد دیگر اثری از اختلاف باقی نمی ماند مگر برای مغرضان و معاندان و چه بسا همه ابناء بشر بر مذهب حقه شیعه اثنی عشری که تنها قرائت و برداشت معقول و منقول از اسلام است مجتمع می شدند همان امری که بنا به حدیث شریف اگر اتفاق می افتاد خداوند جهنم را خلقت نمی کرد. اما ما به دنبال چه می گردیم وقتی که پس از این همه جر و بحث بر سر یک موضوع ساده عقلی و در پایان این داستان هنوز بعضی ها نمی دانند که بحث بر سر چیست؟؟!! ما داد زدیم که ایهاالناس : این که فلانی می گوید در فلان صفحه فلان کتاب این مطلب را نوشته است دروغ است! و همان صفحه همان کتاب را کپی کرديم و نشان دادیم که مطلب نقل شده 180 درجه وارونه بوده است!! آن وقت در جواب این دو کلمه حرف ساده : یکی می گوید : چون شما شیعیان بازماندگان عبدالله سبا هستید!!؟؟ دیگری می گوید چون شما هم تهمت زده اید (البته به گمان خودش) ما هم بزنیم اشکالی ندارد! و وقتی می پرسیم کی و کجا؟ برداشتهای خود را به عنوان دلیل ارائه می دهد مثلا این یک نمونه از دفاعیات بی نشان آنهاست : نويسنده: سه شنبه 15 اسفند1385 ساعت: 13:26 بسم الله الرحمن الرحیم. این شیعیان هستند که باید به خاطر زبان دارزیهایشان به سابقین در اسلام از مسلمین عذر خواهی نمایند واقعا شگفت اور است این مردم به اصحاب رسول الله توهین می کنند و این را تولی وتبری می نامند و لی وقتی کسی می اید به علماءشان ایراد می گیرد غوغا به پا خواهند کرد باید بدانند که این عباس قمی خود باید شخصا عذر خواهی کند در دنیا واخرت به دلیل تهمت های دروغی که به صحابه زده است وهمیشه عمل شیعه همین است حدیثی را که به نفع نباشد می گوید دروغ است و یا تهمت است . و خود متهم هم این چنین تشویقش می کند : نويسنده: چهارشنبه 16 اسفند1385 ساعت: 16:38 برادر عبدالرحمن حفظه الرحمن و بعد هم در باره من نوشته که او بازاری ! است که می خواهد شلوغ کند! حالا شما قضاوت کنید وقتی نمایش سطح آگاهی و توجه عمومی در این حد از سخافت است دیگر چه توقعی باقی می ماند؟ ما که بر سر یک مطلب حسی و پیش پا افتاده: فلان جمله در فلان صفحه نوشته شده یا نشده؟! نمی توانیم تفاهم کنیم چگونه به خود حق می دهیم در باره معضلات فکری و عملی اسلام در طول تاریخ اظهار نظر کنیم؟ با وجود آن که دوست داشتم روحیه حقجویی اسلامی نمایان شده و یا خود متهم به نتیجه برسد و عذرخواهی کند یا دیگران از هر مذهبی وی را سرزنش و وادار به تسلیم کنند اما تعصب جاهلی ودسته بندی های تصنعی و یا اهمال های ناموجه مانع از به نتیجه رسیدن کامل یا مشهود شد ولی برای آنان که گوش شنوا و چشم بصیرت داشته باشند همین رفتارهای مضحک نشان از عجز و استیصال دارد و این همان نقطه ای است که برای هر خردمند نقطه شروع بازگشت به حقیقت است و برای غافلان مقدمه اصرار بیجا و انکار بیشتر! و لذا حال که بحمدالله برای چندمین بار از شروع کارمان ، به انحاء مختلف حقانیت تنها مسیر صحیح و اسلام واقعی را که همان مذهب علوی و فاطمیست به منصه ظهور رساندیم از فردا بحثی را در مورد لزوم لعن بر ظالمان و غاصبان(که امروز بیش از سایر فروع دین مورد تهاجم قرار گرفته است) آغاز می کنیم. ان شاء الله |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 2:47 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
||||||||||
|
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين حمد و سپاس خدايي را سزد که بر بندگانش منت نهاد و براي هدايت ابدي آنان پيامبري را از بين خودشان برگزيد و کاملترين اديان را به وسيله او برايشان فرستاد و براي تفسير و تعليم و تبليغ اين دين و جلوگيري از تحريف و محو آن شايسته ترين بندگان خويش را به جانشيني آن حضرت برگزيد و درود بر پيامبر رحمت صلي الله عليه و آله و سلم و اوصياء وي که در اين راه از هيچ تلاشي فروگذار نکردند و بزرگترين سرمايه هايشان را نثار آن کردند تا جايي که سيد و سالار شهيدان حضرت حسين بن علي عليه السلام فرمودند : ان کان دين محمد لم يستقم الا بقتلي فيا سيوف خذيني ... برادر اهل تسنن آقاي عبدالله در پاسخ مطالب قبلي من در بخش نظرات وبلاگ مناظره مطالبي نوشته بودند که چون به نظر بنده قدري پراکندگي داشت احساس کردم شايد في البداهه و بدون تامل کافي نوشته باشند از اين رو خواستم تا مجددا مطالبشان را در اينجا مطرح کنند و ايشان نيز اين دعوت مرا پذيرفتند و مطالب ذيل را در نظرات قسمت قبلي همين صفحه نوشتند: (اينجانب نظراتم را با رنگ سبز در کنار مطالب ايشان اضافه مي کنم)
|
|||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 3:23 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
|||||||||||
|
|
|
|
|
دوستانی که بحثهای ما را به طور مرتب دنبال کرده باشند احتمالا به خاطر دارند که پس از انتشار بخش دوم نقد مناظره قرضاوی و رفسنجانی ، آقای فیض (اهل تسنن) پس از طرح انتقاداتی (که به نظر اینجانب و برخی از مراجعین ، بیشتر ناشی از سوء تفاهم بود) سوال کرده بودند: در مطلب قبلی تان گفتید که : (ایشان ابتدا عقیده اهل تسنن را که بطلانش در صحاح خودشان هم آمده است امری مسلم برای هر مسلم فرض کرده و سپس او را محکوم می کند.) و سوال اینست زمانیکه عقیده و ایمان دارید که عقیده اهل سنت باطل است آیا دست دوستی و اتحاد به باطل از موقف حق درست است ،آیا خود باطل و مردود نیست؟ و آیا سبب زایل شدن ایمان در انسان نمیشود اما جواب ما: برادرعزیز! شما و دیگرانی که ممکن است با تصور چنین شبهه ای ، به نوعی دچار سوء ظن به امثال بنده شده باشند ؛ در واقع هم به اندازه کافی دقت در عرایض بنده نکردید و هم از نکات جانبی موضوع غفلت کردید. توضیح اینکه : بنده عرض کردم این اظهارات آقای قرضاوی که هاله قدسی به دور کل صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می کشند و همه آنان را محترم می دانند : احترام گذاشتن براي همهي صحابه پيامبر كه در قرآن كريم نيز اشارهي صريح و مستقيمي به آنها شده است لازم و ضروري است. با توجه به آنچه که از عده ای از صحابه در تاریخ مورد قبول همه مسلمین ذکر شده (که در مقاله قبل فقط به یکی از هزاران موردش اشاره کردم) ؛ و همچنین با توجه به اقتضائات و اختلافات شدید بین خودشان (تا حدی که به عنوان فقط یک نمونه برخی از زوجات پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم خلیفه سوم را با صدای بلند کافر می خواند و امر به قتلش می کند) ؛ امری است خلاف عقل و نقل و در صحاح خودتان هم دلایل بطلانش هست (که فرصت جدایی می طلبد و اگر خواستید به آن هم می پردازم) حال عجیب این است که ایشان در بحث با پیروان مذهبی که این حرف ایشان را قبول ندارند آن هم به عنوان مناظره ، با مسلم دانستن این موضوع ، علیه آنان حکم هم صادر می کند! (معنای جدید مناظره!) اما اولا باطل بودن هر اعتقادی و در همه جا مستلزم کفر نیست و ثانیا در مواردی هم که منجر به کفر شود ممکن است از روی علم و عمد نباشد و ثالثا در موارد کفر عالمانه و عامدانه هم هر نوع ارتباطی ممنوع نیست بلکه مواردی مثل تبلیغ دین از جانب کسی که خود بر هدایت و ایمن از تورط در شبهات بوده و احتمال هدایت دیگران برای او باشد ممکن است واجب شود (به نحو کفایی) برای اینکه خسته نشوید داستان کوتاهی نقل می کنم : می گویند یک سید طلبه شیعه با یک نفر از اهل تسنن بحث می کرده ، پس از مدتی که وعظ می کند آن فرد سنی می گوید: شما سید هستید؟ طلبه که از عمامه مشکی اش معلوم بوده سید است تعجب می کند و می گوید: بله ، چطور؟ او می پرسد سید بودن شما به چه معناست؟ طلبه می گوید: معلوم است ؛ یعنی از طریق حضرت زهرا سلام الله علیها انتساب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دارم. می پرسد: به چند واسطه؟! می گوید: آنطور که در شجره نامه مان هست (مثلا) به 35 واسطه. اینها چه ربطی به بحث ما دارد؟ آن فرد سنی می گوید: آقا جان! من اگر خود شخص رسول الله هم الان بیایند و به من بگویند که راه تو اشتباه است و باید شیعه بشوی من (نعوذبالله) زیر بار نمی روم! شما که سی و پنج واسطه تا پیغمبر فاصله داری!! حال اگر این ماجرا واقعیت هم داشته باشد با امثال این تعبیرها که گاهی در جر و بحثها به طور نسنجیده ممکن است از روی عصبانیت یا مزاح از کسی صادر شود (اگر چه لازم الاستغفار است) اما به صرف چنین موردی و بدون ملاحظه شرایط نمی توان بلافاصله حکم به کفر کسی کرد ولی اگر کسی واقعا از روی اختیار و علنا و عالما و عامدا (نه از روی سهو یا جهل یا اکراه یا جنون و...) چنین بگوید دیگر این شخص نه شیعه است و نه سنی ؛ چون اصلا مسلمان نیست. خلاصه اینکه : هر انسانی با قول به شهادتین وارد در حصن اسلام می شود و حکم به طهارت وی و حفظ جان و مال و ... می شود (مگر اینکه ثابت شود که از روی حیله و دروغ است یا اینکه منکر ضروری دین بشود با علم به اینکه انکارش به انکار خدا یا رسول برمی گردد) اما حصول ایمان و درجات آن مراتب دیگری دارد که در قرآن کریم هم می فرماید یا ایهاالذین امنوا امنوا حال سخن ما این است که اهل تسنن اگر یقین پیدا کند که خلافت بلافصل امیرالمومنین علی علیه السلام دستور خدا و رسول است که سرپیچی از آن جایز نیست و بگوید که می دانم خدا و رسول چنین گفته اند ولی من زیر بار نمی روم! دیگر سخنی با وی نداریم ولی ما تا کنون با چنین فرد سنی که هم اقرار و هم انکار داشته باشد برخورد نکردیم و سنی هم در مورد شیعه نیز قس علی هذا. در پایان از این که پاسخ ایشان را تا این حد به تاخیر افتاد عذر می خواهم و امیدوارم تا همین حد موضوع روشن شده باشد و بتوانم از این پس بحثهایی که فعلا مد نظرم هست و وعده داده ام (از جمله هولوکاست اسلامی و قسمت بعدی نقد مناظره رفسنجانی و قرضاوی) را مطرح کنم
خانم هدایت : فاقد الشيئ لا يعطي !! اينجانب از همه بحث كنندگان شيعه و بلكه اهل تسنن با خانم هدایت مي خواهم تا وی رسما از اتهامي كه به مرحوم حاج شيخ عباس قمي زده عذرخواهي نكند از ادامه بحثها خودداري كنند و از وی توضیح قانع کننده بخواهند
اگر هم تصور مي كنيد كه من اشتباه كرده ام و مي توانيد ثابت كنيد همين جا توضيح دهيد تا من معذرتخواهي كنم ولي در صورت سكوت ايشان و ادامه بحث با وی شما هم شريك خواهيد شد زيرا قرآن مي فرمايد: ولاتركنوا الي الذين ظلموا فتمسكم النار |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 3:17 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
قسمت دوم جشن تولد!
نمی دانم چرا هر وقت می خواهم توسط این برادران و خواهران اهل تسنن هدایت شوم مانعی پیش می آید و دوباره مجبور می شوم محکم تر از قبل به همان راه قبلیم برگردم؟!! باور نمی کنید؟ پس این حکایت جالب را بخوانید : من معمولا وقتی مطالب دیگران را می خوانم چون فرصت رجوع به مدارک و منابع را ندارم بنا را بر صحت گذارده و سعی می کنم فقط نحوه استدلال را بررسی کنم اما در مورد این خواهر قدیمی مان یعنی خانم هدایت! با توجه به برخی از سوابق علمی ایشان (معنای مستندنگاری) گاهی اگر وقت کنم سری به بعضی از منابعی که معرفی کرده اند می زنم خصوصا اگر از منابع خودمان (شیعه) باشد (چون اصولا ایشان معمولا اصرار عجیبی دارد که ما بر اساس مدارک اهل تسنن! حقانیت اهل تسنن!! را بپذیریم و هر چه می گوییم خواهر جان این از نظر استدلالی دور باطل است! می گوید مرغ یک پا دارد! ) امروز که به وبلاگشان سر زدم ببینم از سانسور نظرات توبه کرده اند یا نه؟! به مطلب عجیبی برخورد کردم: نويسنده: شنبه 12 اسفند1385 ساعت: 10:49 عباس قمى در كتابش الكنى و الألقاب خالد بن وليد را قهرمانى شجاع دانسته كه كارهاى بزرگ به او نسبت دارد و مى گفت جايى از بدنم نيست كه اثر ضربه يا طعنه (شمشير يا تير ) در آن نباشد ، و من الآن در بستر مى ميرم !
اگر کسی مرحوم حاج شیخ عباس قمی را نشناسد تصور می کند شاید ایشان هم مثل برخی از این منورالفکرهای امروزی بوده که نه می دانند شیعه چیست و کیست و نه طرف مقابل او را می شناسند و از این رو به نام شیعه گاهی در مجامع بین الدولی ، دشمنان اهل بیت علیهم السلام را نعوذبالله امیرالمومنین می خوانند (که امام صادق علیه السلام در آن حدیث معروف ، از کاربرد آن حتی در مورد خودشان و امامان دیگر منع فرمودند).
اما برای شیعیان که در هر خانه شان حداقل یک کتاب از ایشان را دارند شخصیت ولایی ایشان اظهر من الشمس است و نیاز به تعریف ندارد این بود که شاید روح آن مرحوم کار مهمی را که امروز در صدد انجام آن بودم به تاخیر انداخت تا ساحتش را حتی از گرد این اتهام دور کنم! عجب خالد بن ولید در نزد ایشان این همه مقام داشت و ما نمی دانستیم؟! اما وقتی که به آدرس مفصلی! که داده اند (تا هیچ شبهه ای نماند) مراجعه کردم دیدم کسی که مطلب را در اختیار ایشان قرار داده (چون دفعه قبلی هم که دستشان رو شد بعد از مدتی کلنجار و اصرار بر باطل! گفتند از یک سایت ضد شیعی معلوم الحال مطلب را گرفته اند!) یا افراد قبل از او با کمال ناجوانمردی کاملا مطلب ایشان را وارونه جلوه داده اند اکنون برای آشنایان به زبان عربی عین مطلب را نقل کرده و از ایشان می پرسم که خانم هدایت یا افراد قبل از ایشان تا چه حد صداقت یا بهره علمی دارند؟ الكنى والالقاب - الشيخ عباس القمي ج 1 ص 41 : وابنه خالد بن الوليد بن المغيرة ) هو الفتاك البطل الذي له وقائع عظيمة وكان يقول على ما حكي عنه : لقد شاهدت كذا وكذا وقعة ولم يكن في جسدي موضع شبر إلا وفيه ( اثر طعنة أو ضربة وها انا ذا اموت على فراشي لا نامت عين الجبان . مات سنة 21 ( كا ) ودفن بحمص . ولا يحتمل المقام الاشارة إلى وقائعه ولكني اشير إلى وقعتين منه : ( الاولى ) ما روي انه لما بعثه النبي صلى الله عليه وآله على صدقات بني جذيمة من بني المصطلق فاوقع بهم خالد لترة كانت بينه وبينهم فقتل منهم واستاق اموالهم فلما انتهى الخبر إلى النبي رفع يده إلى السماء وقال اللهم اني أبرأ اليك مما فعل خالد وبكى ثم دعا عليا فبعثه إليهم بمال وامره ان يؤدي إليهم ديات رجالهم وما ذهب لهم من اموالهم فاعطاهم امير المؤمنين " ع " جميع ذلك ، فاعطاهم لميلغة كلابهم وحبلة رعاتهم وبقيت معه فاعطاهم لروعة نسائهم وفزع صبيانهم ولما يعلمون ولما لا يعلمون وليرضوا عن رسول الله . / صفحة 42 / ( الثانية ) قال ابن شحنة الحنفي في روضة الناظر : في ايام ابي بكر منعت يربوع الزكاة وكان كبيرهم مالك بن نويرة وكان فارسا منطقيا شاعرا قدم على رسول الله صلى الله عليه وآله فولاه صدقة قومه فارسل إليه أبو بكر خالد بن الوليد فقال مالك إنا نأتي الصلاة دون الزكاة فقال خالد اما علمت ان الصلاة والزكاة معا لا يقبل احدهما بدون الآخر فقال مالك اما لو كان صاحبكم يقول ذلك ثم اعاد هذه الكلمة مرة اخرى فقال خالد أو ما تراه لك صاحبا والتفت إلى ضرار بن الازور وامره بضرب عنقه فالتفت مالك إلى زوجته وقال لخالد هذه التي قتلتني وكانت في غاية الجمال فقال بل قتلك رجوعك عن الاسلام فقال مالك انا مسلم فقال خالد يا ضرار اضرب عنقه فضرب عنقه ، وذكر ابن خلكان ما يقرب من ذلك ثم قال وجعل رأسه اثفية القدر وكان من اكثر الناس شعرا فكانت القدر على رأسه حتى نضج الطعام وما خلصت لنار إلى شواه من كثرة شعره وقبض خالد امرأته فقيل انه اشتراها من الفئ وتزوج بها قال في ذلك أبو زهير السعدي . ألا قل لحي اوطأوا بالسنابك * تطاول هذا الليل من بعد مالك قضى خالد بغيا عليه لعرسه * وكان له فيها هوى قبل ذلك فامضى هواه خالد غير عاطف * عنان الهوى عنها ولا متمالك واصبح ذا اهل واصبح مالك * إلى غير شئ هالكا في الهوالك فمن لليتامى والارامل بعده * ومن للرجال المعدمين الصعالك اصيبت تميم غثها وسمينها * بفارسها المرجو سحب الحوالك . ولما بلغ الخبر ابا بكر وعمر ، قال عمر لابي بكر ان خالدا قد زنى فارجمه قال ما كنت لارجمه فانه تأول فأخطأ قال انه قتل مسلما فاقتله به قال ماكنت لاقتله به فانه تأول فأخطأ قال فاعزله قال ما كنت لاشيم سيفا سله الله عليهم ابدا انتهى . وفي بعض الروايات ، انه لما قتل خالد مالكا ونكح امرأته كان في عسكره أبو قتادة الانصاري فركب فرسه ولحق بأبى بكر وحلف ان لا يسير في جيش / صفحة 43 / تحت لواء خالد ابدا ، فقص على ابي بكر القصة ، فقال أبو بكر : لقد فتنت الغنائم العرب وترك خالد ما امرته . وان عمر لما سمع ذلك تكلم فيه عند ابي بكر فاكثر وقال ان القصاص قد وجب عليه ، فلما اقبل خالد بن الوليد غافلا دخل المسجد وعليه قباء له عليه صداء الحديد معتجر بعمامة له قد غرز في عمامته اسهما فلما ان دخل المسجد قام إليه عمر فنزع الاسهم عن رأسه فحطمها ثم قال عدي نفسه عدوت على امرئ مسلم فقتلته ثم نزوت على امرأته ، والله لنرجمنك باحجارك ، وخالد لا يكلمه ولا يظن إلا ان رأي ابي بكر مثل رأي عمر فيه حتى دخل على ابي بكر واعتذر إليه فعذره وتجاوز عنه ، فخرج خالد وعمر جالس في المسجد فقال هلم الي يا بن ام شملة فعرف عمران ابا بكر قد رضي عنه فلم يكلمه ودخل بيته با عرض پوزش از خوانندگان محترم فارسی زبان که فرصت ترجمه کامل را فعلا ندارم ماحصل کلام این است که مرحوم شیخ با ذکر اینکه مجال کافی برای شناساندن ماهیت خالدبن ولید ندارند ؛ دو مطلب را ذکر کرده اند : اول گریه و اعلام بیزاری رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به درگاه خدا را از اعمال وحشیانه ای که خالدبن ولید به نام اسلام و پیامبر انجام داده بود نقل فرموده و اینکه حضرت علی علیه السلام را مامور به جبران کارهای خلاف وی کردند الی آخر این قضیه و دوم اینکه بر اساس مدارک اهل تسنن خالدبن ولید در زمان خلیفه اول اهل تسنن ، شخصی را بناحق کشته و در همان شب با زن وی همبستر شده ... و برخورد و حکم عادلانه! خلفا با این دوست صمیمی و مابقی قضایا حال اگر دوستان شیعه زحمت بررسی سایر مدارک ایشان در فضائل این گروه از صحابه را (که خانم هدایت به آنها تقرب می جویند) تقبل می کردند تا بنده هم کمی به کارهای عقب مانده برسم! شاید خداوند بقیه اسباب هدایتمان را هم فراهم می کرد!! من الله التوفیق |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 2:4 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
بزودی (تا فردا) مطلب جدید ما منتشر می شود: آیا مسلمین هم هولو کاست دارند؟!! به همراه نظراتی که خانم هدایت سانسور کردند (برای قضاوت عمومی!) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 10:42 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام عليکم و رحمة الله دوست عزيزي که با ارائه نظر در باره حديث لزوم معرفت امام زمان نوشتند : اولاً گفتم اين حديث مردود است. ولابد دليلش هم فتواي حضرت شماست و بدون چون و چرا باید تبعبت کرد! ثانياً چون اين حديث تاز متولد شده!! و تازه درآمده مسلماً در كتب احاديث بخاري و مسلم و ترمذي و ... اصلاً وجود ندارد كه كسي بخواهد بحث كند.... و در ادامه آدرس هايي هم دادند (تصور کردند که بنده هم مثل برخي از محقق نمايان امروزي چشم و گوش بسته به دنبال حرف ديگران و غوص در منابع دست چندم خواهم رفت!) بنده در يک جستجوي سريع در برخي از کتب معتبر اهل سنت بالغ بر 120 مورد از ورود عبارت ميتة جاهلية دست يافتم و از جمله در همان کتابهايي که ايشان با يقين به اينکه در آنها نيست جشن تولد گرفته بودند! البته با عرض معذرت چون فرصت کافي نداشتم نرسيدم که موارد شاهد مدعا را از ساير موارد جدا کنم ولي چند تايي که نگاه کردم بعضی شان در باره همين موضوع بود و به فرض که نعدادي از آمارش کم شود در عوض با رجوع منابع ديگر اهل تسنن و شيعه و عبارات مشابه دیگر دهها یا صدها مورد ديگر اضافه مي شود و برای ما همان چندتا مهم هایش کافیست. البته الفاظ گاهی مختلف است ( که براي آشنايان به امر حديث ، امر رايجي است ) اما مضمون آنها مويد استدلال مرحوم دواني در اين موضوع مي باشد. از آقاي فيض و سايرين هم براي جواب سوال ايشان تا جمعه معذرت مي خواهم چون فعلا ناچارم محل خود را ترک کنم در عوض فرصت بيشتري در اختيار دوستان و خانم هدايت خواهد بود. جواب نظرات ديگر هم با تشکر از همه براي بعد. - مسند احمد ج1 - الامام احمد بن حنبل : ميتة جاهلية ص 297 ، ميتة جاهلية ص 310 ، ................................................. - مسند احمد ج2 - الامام احمد بن حنبل : ميتة جاهلية ص 70 ، ميتة جاهلية ص 83 ، ميتة جاهلية ص 93 ، ميتة جاهلية ص 123 ، ميتة الجاهلية ص 133 ، ميتة جاهلية ص 154 ، ................................................. - مسند احمد ج3 - الامام احمد بن حنبل : ميتة جاهلية ص 445 ، ميتة جاهلية ص 446 ، ميتة جاهلية ص 446 ، ................................................. - مسند احمد ج4 - الامام احمد بن حنبل : ميتة جاهلية ص 96 ، ................................................. - سنن الدارمى ج2 - عبدالله بن بهرام الدارمي : ميتة جاهلية ص 241 ، ................................................. - صحيح البخارى ج8 - البخاري : ميتة جاهلية ص 87 ، ميتة جاهلية ص 87 ، ميتة جاهلية ص 105 ، ................................................. - صحيح مسلم ج6 - مسلم النيسابوري : ميتة جاهلية ص 21 ، ميتة جاهلية ص 21 ، ميتة جاهلية ص 22 ، ميتة جاهلية ص 22 ، ................................................. - سنن النسائي ج7 - النسائي : ميتة جاهلية ص 123 ، ................................................. - المستدرك ج4 - الحاكم النيسابوري : ميتة جاهلية ص 147 ، ................................................. - السنن الكبرى ج8 - البيهقي : ميتة جاهلية ص 156 ، ميتة جاهلية ص 156 ، ميتة جاهلية ص 157 ، ................................................. - شرح مسلم ج12 - النووي : ميتة جاهلية ص 238 ، ................................................. - مجمع الزوائد ج1 - الهيثمى : ميتة جاهلية ص 324 ، ................................................. - مجمع الزوائد ج5 - الهيثمى : ميتة جاهلية ص 68 ، ميتة جاهلية ص 72 ، ميتة جاهلية ص 218 ، ميتة جاهلية ص 218 ، ميتة جاهلية ص 219 ، ميتة جاهلية ص 219 ، ميتة جاهلية ص 223 ، ميتة جاهلية ص 224 ، ميتة جاهلية ص 225 ، ................................................. - مجمع الزوائد ج9 - الهيثمى : ميتة جاهلية ص 111 ، ميتة جاهلية ص 121 ، ميتة جاهلية ص 122 ، ................................................. - مقدمة فتح الباري - ابن حجر : ميتة جاهلية ص 186 ، ................................................. - فتح الباري ج13 - ابن حجر : ميتة جاهلية ص 5 ، ميتة جاهلية ص 5 ، ميتة جاهلية ص 5 ، ميتة جاهلية ص 5 ، ................................................. - الديباج على مسلم ج4 - جلال الدين السيوطي : ميتة جاهلية ص 459 ، ................................................. - شرح سنن النسائي ج7 - جلال الدين السيوطي : ميتة جاهلية ص 123 ، ................................................. - تحفة الأحوذي ج8 - المباركفوري : ميتة جاهلية ص 132 ، ................................................. - مسند أبي داود الطيالسي - سليمان بن داود الطيالسي : ميتة جاهلية ص 259 ، ................................................. - المصنف ج2 - عبد الرزاق الصنعاني : ميتة جاهلية ص 379 ، ................................................. - المصنف ج9 - عبد الرزاق الصنعاني : ميتة جاهلية ص 239 ، ................................................. - المعيار والموازنة - أبوجعفر الإسكافي : ميتة جاهلية ص 24 ، ميتة جاهلية ص 209 ، ميتة جاهلية ص 321 ، ................................................. - مسند ابن الجعد - علي بن الجعد بن عبيد : ميتة جاهلية ص 330 ، ................................................. - المصنف ج5 - ابن أبي شيبة الكوفي : ميتة جاهلية ص 512 ، ................................................. - المصنف ج8 - ابن أبي شيبة الكوفي : ميتة جاهلية ص 598 ، ميتة جاهلية ص 598 ، ميتة جاهلية ص 599 ، ميتة جاهلية ص 605 ، ................................................. - مسند ابن راهويه ج1 - إسحاق بن راهويه : ميتة جاهلية ص 192 ، ميتة جاهلية ص 192 ، ميتة جاهلية ص 193 ، ميتة جاهلية ص 193 ، ................................................. - كتاب الإيمان - محمد بن يحيى العدني : ميتة جاهلية ص 103 ، ميتة جاهلية ص 115 ، ................................................. - جزء ابن عاصم - محمد بن عاصم الأصبهاني : ميتة جاهلية ص 124 ، ................................................. - الآحاد والمثاني ج2 - الضحاك : ميتة جاهلية ص 106 ، ................................................. - كتاب السنة - عمرو بن أبي عاصم : ميتة جاهلية ص 43 ، ميتة جاهلية ص 44 ، ميتة جاهلية ص 422 ، ميتة جاهلية ص 486 ، ميتة جاهلية ص 489 ، ميتة جاهلية ص 490 ، ميتة جاهلية ص 492 ، ميتة جاهلية ص 498 ، ميتة جاهلية ص 500 ، ميتة جاهلية ص 500 ، ................................................. - السنن الكبرى ج2 - النسائي : ميتة جاهلية ص 314 ، ................................................. - مسند أبي يعلى ج1 - أبو يعلى الموصلي : ميتة جاهلية ص 403 ، ................................................. - مسند أبي يعلى ج4 - أبو يعلى الموصلي : ميتة جاهلية ص 235 ، ................................................. - مسند أبي يعلى ج13 - أبو يعلى الموصلي : ميتة جاهلية ص 366 ، ................................................. - صحيح ابن حبان ج10 - ابن حبان : ميتة جاهلية ص 434 ، ميتة الجاهلية ص 434 ، ميتة جاهلية ص 434 ، ميتة الجاهلية ص 435 ، ميتة جاهلية ص 435 ، ................................................. - المعجم الأوسط ج1 - الطبراني : ميتة جاهلية ص 79 ، ميتة جاهلية ص 117 ، ................................................. - المعجم الأوسط ج4 - الطبراني : ميتة جاهلية ص 82 ، ................................................. - المعجم الأوسط ج6 - الطبراني : ميتة جاهلية ص 70 ، ................................................. - المعجم الأوسط ج7 - الطبراني : ميتة جاهلية ص 287 ، ................................................. - المعجم الأوسط ج8 - الطبراني : ميتة جاهلية ص 40 ، ................................................. - المعجم الكبير ج11 - الطبراني : ميتة الجاهلية ص 63 ، ................................................. - المعجم الكبير ج12 - الطبراني : ميتة جاهلية ص 124 ، ميتة جاهلية ص 258 ، ميتة جاهلية ص 321 ، ميتة جاهلية ص 337 ، ................................................. - المعجم الكبير ج19 - الطبراني : ميتة جاهلية ص 335 ، ميتة جاهلية ص 388 ، ................................................. - المعجم الكبير ج20 - الطبراني : ميتة جاهلية ص 86 ، ................................................. - مسند الشاميين ج2 - الطبراني : ميتة جاهلية ص 438 ، ................................................. - مسند الشاميين ج3 - الطبراني : ميتة جاهلية ص 260 ، ................................................. - سنن الدارقطني ج4 - الدارقطني : ميتة جاهلية ص 161 ، ................................................. - مسند الشهاب ج1 - ابن سلامة : ميتة جاهلية ص 277 ، ميتة جاهلية ص 277 ، ................................................. - شرح نهج البلاغة ج8 - ابن أبي الحديد : ميتة جاهلية ص 123 ، ................................................. - شرح نهج البلاغة ج9 - ابن أبي الحديد : ميتة جاهلية ص 155 ، ................................................. - شرح نهج البلاغة ج13 - ابن أبي الحديد : ميته جاهلية ص 242 ، ................................................. - رياض الصالحين - يحيى بن شرف النووي : ميتة جاهلية ص 336 ، ميتة جاهلية ص 336 ، ميتة جاهلية ص 339 ، ................................................. - القول المسدد في مسند أحمد - أحمد بن علي بن حجر : ميتة جاهلية ص 78 ، ................................................. - الجامع الصغير ج1 - جلال الدين السيوطي : ميتة جاهلية ص 638 ، ................................................. - كنز العمال ج1 - المتقي الهندي : ميته جاهلية ص 103 ، ميتة جاهلية ص 103 ، ميتة الجاهلية ص 207 ، ميتة جاهلية ص 208 ، ميته جاهلية ص 385 ، ................................................. - كنز العمال ج5 - المتقي الهندي : ميتة جاهلية ص 362 ، ميتة جاهلية ص 363 ، ................................................. - كنز العمال ج6 - المتقي الهندي : ميتة جاهلية ص 52 ، ميتة جاهلية ص 52 ، ميتة جاهلية ص 53 ، ميتة جاهلية ص 59 ، ميتة جاهلية ص 65 ، ميتة جاهلية ص 65 ، ميتة جاهلية ص 65 ، ميتة جاهلية ص 66 ، ................................................. - كنز العمال ج11 - المتقي الهندي : ميتة الجاهلية ص 607 ، ميتة جاهلية ص 611 ، ................................................. - كنز العمال ج13 - المتقي الهندي : ميتة جاهلية ص 159 ، ................................................. - فيض القدير شرح الجامع الصغير ج2 - المناوي : ميتة جاهلية ص 547 ، ................................................. - فيض القدير شرح الجامع الصغير ج3 - المناوي : ميتة جاهلية ص 427 ، ................................................. - كشف الخفاء ج1 - العجلوني : ميتة جاهلية ص 383 ، |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 1:26 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
نويسنده: سه شنبه 8 اسفند1385 ساعت: 9:33 السلام عليكم بعضی از مسئولین مملکت ما وقتی به مقام می رسند دیگر آدمهای قبلی را فراموش می کنند (البته بعضی ها که باصطلاح زرنگترند سلام علیک هایشان را حفظ می کنند ولی عملا کاری برای کسی نمی کنند!) تصور می کنم که شما هم مثل آنها با قبول مدیریت جدید ، دیگر ما را عملا به حساب نمی آورید من سوال واضحی را مطرح کرده بودم ولی آنچه شما نوشتید علاوه بر این که اشکال علمی دارد جواب سوال مطرح شده که آدرس اولیه اش را هم دادم نیست و اگر تا فرداشب جواب سوال را ندادید برای من به معنای نداشتن جواب خواهد بود و به هر حال چون ممکن است فیض تصور کند که جوابی ندارم تا اواخر فرداشب جوابم را که حاوی نکات مفیدی برای شما و همه مسلمانان است منتشر می کنم من الله التوفیق نويسنده: سه شنبه 8 اسفند1385 ساعت: 12:21 سلام خواهشا هر موقع به روز شدین اطلاع بدین اجرکم عند الله التماس دعا یا زهرا س شما اگر مایل بودید زحمت کشیده سر بزنید چون ما تقریبا هر شب به روز می کنیم! نويسنده: سه شنبه 8 اسفند1385 ساعت: 14:6 سلام. حديثي كه گفتهايددرمورد امام زمان... اين حديث نزد اهل سنت هيچ اعتباري ندارد. و نزد اهل سنت مردود است! اگر ايميلتان را براي بنده بنويسيد ممنون ميشوم. ایمیل در صفحه اصلی وبلاگ هست. من مطلبم را از کتب علما نقل کرده ام خوب است شما هم نام علمایی را که منکر صحت آن بوده اند ذکر کنید نويسنده: سه شنبه 8 اسفند1385 ساعت: 14:24 بسم الله الرحمن الرحیم .در مورد اینکه امام زمان اهل سنت کیست اولا باید گفت که اهل سنت هم به فردی به نام مهدی اعتقاد دارند اما در مشخصات مهدی و اعمالی که بعد از امدنش می کند اختلاف دارند ... اولا اهل تسنن معتقدند که مهدی بعدها در آخرالزمان به دنیا می آید و رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند امام زمان یعنی در هر زمانی و از جمله زمان مرحوم دوانی که اول او این بحث را مطرح کرده ( عالم سنی : بر ما واجب است شیعه شویم !) زمان ما و ... باید شخص معینی به عنوان امام باشد که عدم معرفت وی مساوی جاهلیت باشد پس آنچه نوشتید جواب سوال من نبود ثانیا در جواب قسمت دوم نظرتان که به دلیل عدم رعایت مقررات کلی جایش نقطه چین گذاشتم ؛ بنده نمی فهمم شما کی می خواهید از دور باطلی که دچارش شده اید خارج شوید؟ همه آنچه شما نوشتید بر اساس مذهب خودتان معتبر و محترم است پس برای بنده و معتقدین به مذاهب دیگر حجیت ندارد حالا چطور توقع دارید من بر اساس این مبانی ، نتایج شما را قبول کنم؟ (همان ایرادی که آقای رفسنجانی یادش رفته! به قرضاوی تذکر دهد) این نوع کارهاست که مرتب داد می زنم بحثهایتان غیرعلمی است!!
اما برادر عزیز مرتضی! ضمن تشکر از شما الان پیامهایتان را دیدم که تازه وارد کردید و چون ممکن است ادامه داشته باشد بعدا پاسخ شما را خواهم داد. ولی باز هم از صراحت شما صمیمانه تشکر می کنم اگر اطلاعاتتان هم افزایش یابد خیلی بیشتر نافع خواهید بود. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 11:25 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
نويسنده: سه شنبه 8 اسفند1385 ساعت: 7:11 خانم هدایت اگر تا فرداشب جواب سوالی را که ماهها قبل از شما پرسیدم ندادید به معنای نداشتن جواب خواهد بود و برای اینکه مطمئن باشید من از جواب شما نمی خواهم استفاده کنم پیشنهاد می کنم که مثلا شما امشب ساعت 23 جوابتان را وارد کنید و من هم بلافاصله بعدش جواب آماده شده ام را همراه نظر شما منتشر کنم. اگر موافق بودید بنویسید به هر حال چون ممکن است فیض تصور کند که جوابی ندارم تا فرداشب جوابم را که حاوی نکات مفیدی برای شما و همه مسلمانان است منتشر می کنم من الله التوفیق |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 8:47 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
در بخش نظرات مقاله قبلی آقای فیض سوالی را طرح کردند که من ابتدا منظورشان را درست متوجه نشده بودم ولی در نوشته بعدی کاملا منظورشان را توضیح دادند: شما لطف کردید در مطلب قبلی تان گفتید که : (ایشان ابتدا عقیده اهل تسنن را که بطلانش در صحاح خودشان هم آمده است امری مسلم برای هر مسلم فرض کرده و سپس او را محکوم می کند.) و سوال اینست زمانیکه عقیده و ایمان دارید که عقیده اهل سنت باطل است آیا دست دوستی و اتحاد به باطل از موقف حق درست است ،آیا خود باطل و مردود نیست؟ و آیا سبب زایل شدن ایمان در انسان نمیشود خوب فکر می کردم شما در باره مطلبی که در باره حرف آقای قرضاوی : اينان شاگردان رسول اكرم و نزديكان وي هستند و لازم است بر آنها احترام بگذاريم؛ ؛ اين احترام گذاشتن براي همهي صحابه پيامبر كه در قرآن كريم نيز اشارهي صريح و مستقيمي به آنها شده است لازم و ضروري است نوشته بودم : ایشان ابتدا عقیده اهل تسنن را که بطلانش در صحاح خودشان هم آمده است امری مسلم برای هر مسلم فرض کرده و سپس او را محکوم می کند. سوال داشته باشید اما برخلاف تصورم ، خواسته اید بر نتیجه حرف ما اشکال کنید. لازم به ذکر است که بنده همین سوال را ماهها قبل در پست http://webneveshteazad.blogfa.com/post-154.aspx از خانم هدایت که نوشته بودند : ... بر اين اعتقاد است كه " امام علي بن ابوطالب " او را مى بيند و مى شنود و به نداى او لباس اجابت مى پوشاند. اگر چنين باشد ، امام علي را به خدايى خوانده اند! ... اين همان شركى ست كه به خداوند جهانيان داده شده . پرسیده بودم (البته بطور کاملتر) : سوال = شما که مثل وهابیها تندونتد مارک شرک به دیگران می زنید: اولا چرا با این آدمهای مشرک دوستی می کنید؟ (اگر ظاهری باشد که بقول خودتان نفاق است و اگر براستی باشد که خلاف قرآن است) ثانیا اگر خلافش را ثابت کردیم این عمل شما شرعا گناه محسوب نمی شود؟ و ایشان هم در پست بعدی کاملا محترمانه از جواب عذر خواستند: به دوستى من ديگر اعتراض نگيريد زيرا اين را وظيفه ى شرعى خود مى دانم كه با همه ى مسلمانان روى زمين هم دل و راهنما باشم! که می بینید که در اینجا ما مشرکین! ناگهان جزو مسلمانان روی زمین شدیم !!! بنده از شما به خاطر طرح مجدد این سوال علمی تشکر می کنم و به شما حق می دهم حتی اگر با این سوال خواسته باشید صداقت مرا بیازمایید چون این حق شما و هر کس دیگری که مورد خطاب تبلیغی قرار می گیرد (خصوصا اگر نسبت به محتوای علمی دعوت احاطه کامل برای ارزیابی نداشته باشد) هست که احتمالات مختلف را در مورد صاحب سخن و اغراض واقعی او بررسی کند. خواننده گرامی بنده موظفم این سوال مهم را که به بوته فراموشی سپرده شده بود و حالا از خودم پرسیده شده جوابی درخور و کامل بدهم اما چون از دیشب تا به حال بیدار بودم نیاز به استراحت دارم. پس فعلا تا شب بعدی شما را به خدا می سپارم و از شما هم می خواهم فکر کنید که پاسخ این معما چه می تواند باشد؟!! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 7:15 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین. ثم الصلوة والسلام علی اشرف الانبیاء والمرسلین ؛ سیدنا و نبینا محمد و علی آله المعصومین واللعن الدائم علی اعدائهم و منکری فضائلهم اجمعین. اعوذبالله من الشیطان الرجیم بل اتبع الذين ظلموا أهواءهم بغير علم فمن يهدي من أضل الله وما لهم من ناصرين [ الروم 29 ] فأقم وجهك للدين حنيفا فطرة الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدين القيم ولكن أكثر الناس لا يعلمون [ الروم 30 ] منيبين إليه واتقوه وأقيموا الصلاة ولا تكونوا من المشركين [ الروم 31 ] من الذين فرقوا دينهم وكانوا شيعا كل حزب بما لديهم فرحون [ الروم 32 ] صدق الله العلی العظیم نويسنده: شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 16:16 سلام علیکم و رحمه الله و برکاته! دوست گرامی مطلب فوق را بنده خواندم اما متاسفانه هدف سو دارید، بیاید بگوید که هدف شما از این کت کردن یک حصه از صحبت فرد را و بعد بالای ان نقد نوشتن چه است آیا این شیوه یهود و دشمنان قسم خورده اسلام نیست و ثانیان من نمی پزیرم که همه شیعه ها به کبار دین دشنام میدهد چرا من بسیار دوستان شیعه دارم و اگر چنان باشد که پایه های افکار شما به دشنام و فحش گویی استوار باشد رفسنجانی و قرضاوی را گذاشته اگر به قرن دوم و سوم هم برگردیم از خیالی تان بکشید ؟ اتحاد و اتفاق عقیده وی را بلی غیر از عقیده دیگر وجهای مشترک موجود است. دوست گرامی اگر واقعان شما میخواهید که همه مسلمین به رسمان انتخاب شده از جانب خداوند چنگ بزنند پس سفری در قران داشته باشید منحث یک فرد مستقل و آزاد نه وابسته بعد شاید به نتایج دیگر دست پیدا کنید. در اخیر برای عزیزم بگویم که امروز اتحاد و اتفاق ضرورت عمده و اساسی امت مسلمه است در واقع گمشده ما است اما متاسفانه بگویم که با چونیین روش اتحاد نه بلکه بیشتر فاصله هل زیاد میشود. در پناه حق باشید، خداوند همه ما را هدایت نصیب کند می خواستم پاسخ نظر این خواننده گرامی را در همان کامنتها بنویسم اما دیدم ممکن است اجمال در این امر موجب اهمال باشد و از طرفی نکاتی که مد نظرم بود برای دیگران نیز می تواند مفید باشد از این رو تصمیم گرفتم در پست جداگانه ای پاسخ دهم دوستان عزیز تصور می کنم : آنچه همه ما در آن مشترک هستیم این است که نسبت به سرنوشت اسلام و مسلمین در دنیای حاضر دلسوز هستیم و همین عامل سبب می شود که نتوانیم مانند خیلی ها از کنار مسائل مربوط بدانها بی تفاوت بگذریم ولی آنچه ما را از هم جدا می کند دلبستگی ما به عقاید موروثی مان است. نه من و نه شما نمی توانیم بپذیریم که متاعی که اسلاف ما به عنوان اسلام به ما عرضه کرده اند و ما را بر اساس آن تربیت نموده اند چیزی غیر از اسلام محض که کاملترین دین است باشد اما واقعیت غیر از این است و همانطور که خانم هدایت در یکی از نظرات وبلاگشان نوشته بودند : نويسنده: هدايت شنبه 23 دي1385 ساعت: 17:16 دزستان خوب ، همراهى شما بسيار مابه ى خوشوقتى ام شده و اميدوارم خداوند همه ى ما را در راه شناخت اسلام راستين هدايت فرموده تا گردهاى دروغ و تهمت را از چهره ى زيباى اسلام بزداييم پس این مسلم است که برخی از ما همان چهره مشوه را به جای دین خالص الهی پذیرفته و بر مبنای آن گام برمی داریم. حال ممکن است شما این را نسبت به من بدهید و من نسبت به شما (نظیر همان بحثهای رایج که تا ابد ادامه دارد!) خوب عزیز من! این روش چه مشکلی را حل می کند؟؟ من خودم از شما و دیگران بارها خواهش کرده ام در مورد مطالب نظر بدهید و از بذل توجه و صرف وقتتان هم تشکر می کنم اما من و شما وقتی می توانیم به تفاهم واقعی برسیم که : اولا : گوش شنوایی برای شنیدن و توجه داشته باشیم. اگر هر یک از ما بدون توجه به تذکرات دیگران سر در لاک خود فرو برده و به بهانه های مختلف فقط حرف و کار خودمان را تکرار کنیم فقط وقت خودمان و دیگران را تلف کرده ایم. من تذکرات دیگران را حتی اگر غلط یا توهین آمیز هم باشند با دقت می خوانم و گرچه ممکن است مواردی یا قسمتهایی از آنها را حذف کنم اما خودم را در قبال آنها مورد خطاب قرار می دهم که : - آیا محتمل نیست که او درست گفته باشد و من اشتباه کرده باشم؟؟ ولی شاید هم او اشتباه کرده باشد؟ (پس باید یک بار دیگر سخن او و خودم را در میزان سنجش علم و منطق قرار دهم تا بتوانم صواب را از خطا تمیز دهم و اگر این اختلاف رفع نشود بهتر است این سنجش را هم از اهل علم بخواهم چون ممکن است دچار جهل مرکب شده باشم) - اگر بفهمم که او درست گفته ، بلافاصله از اشتباهم برمی گردم ، یعنی علاوه بر اینکه مسیر قبلی را ادامه نمی دهم آنچه قبلا اشتباه نوشته یا گفته بودم با شجاعت و صدای بلند برای مخاطبینم تصحیح می کنم زیرا بر فرض که لازم شود خجالتی هم بکشم بهتر از رسوایی علی رؤوس الاشهاد در قیامت است. - اگر هم استنباطم این باشد که او بر خطاست و خواسته یا ناخواسته ایراد بیجا بر من می گیرد باز هم ممکن است من برای تبلیغ مطلب درستم ، از روشی نامناسب استفاده کرده باشم و به هر حال همین که او به خود زحمت داده و برایم مطلبی را نوشته بهتر از آن بوده که سکوت کند چون با سکوت معلوم نمی شود که اصلا رابطه ای با مخاطبمان داریم یا نه که در صدد تصحیحش برآییم! پس اخلاق اسلامی حکم می کند که با رویی گشاده از ارتباط وی استقبال کنم ولی هرگز نباید در مقابل انحراف از حق و میل به ظالمین نرمش نشان داد : و لا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار ثانیا : وقتی برای دیگران تذکری می دهیم مطلبمان منطقی و علمی و دقیق باشد به نحوی که خواننده بتواند منظور ما را به روشنی بفهمد. مثلا در پیام این خواننده گرامی : - بنده متهم شده ام که هدف سو دارید اما نمی دانم ایشان هدف یا نیت مرا که علام الغیوب بهتر از خودم می داند تشخیص داده اند! (یادآوری می کنم که شرعا این جمله ایشان نوعی اتهام است اشکال ندارد بگوییم که از نظر ما مخاطبمان اشتباه کرده است اما اینکه بگوییم غرض سوء داشته نیاز به اثبات دارد و به هر حال دلیل تصور ایشان برایم معلوم نیست) - متهم هستم که شیوه یهود و دشمنان قسم خورده اسلام را در پیش گرفته ام ولی باز برایم روشن نشد که کدام روش را می گویند و کدام عبارتهایم منظور ایشان است و اگر آنچه در سطر قبل آن نوشته اند (که گمان نمی کنم مقصود باشد) منظورشان است پس نعوذبالله همه متکلمین و نویسندگان و باحثین و از جمله همین آقای قرضاوی دشمن اسلامند چرا که همه آنها مجبورند قسمتهایی از کلام مورد بحثشان را که اصطلاحا شاهد مدعایشان هست بیاورند و هیچکس برای بحث نمی تواند همه کلامها و سوابق و لواحق آنها را بیاورد که مستلزم لغو است. البته اگر منظورشان این است که کلام را به نحوی تقطیع کرده ایم که تحریف شده است باید به موارد آن دقیقا اشاره شود ولی بنده بخاطر ندارم چنین کرده باشم و اگر به ابتدای بحث هم مراجعه کرده بودند نوشته بودم که : به علت طولانی بودن و عدم نیاز ، من فقط قسمتهایی از مناظره را که فرصت کردم اشکالاتش را مطرح کنم ، کپی می کنم و بقیه مناظره در محل خودش : http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-877522&Lang=P قابل دسترسی هست و شامل نکات درست و مفیدی هم می باشد - من که خودم این همه در باره اتحاد داد سخن دادم چرا نصیحت خودم را به خودم می کنید! و در باره اهمیت اتحاد برایم می نویسید؟ من معتقدم همین روشها و سخنان امثال قرضاوی از موانع اتحاد مسلمین است و بهانه به دست فرصت طلبان و دشمنان می دهد ؛ حال اگر من اشتباه می کنم باید با مقایسه علمی کلام من و او اشکال کارم را نشان دهید نه این که جانبداری بی دلیل کنید. - در باره لعن (که امیدوارم از نظر لغوی فرق آن را با فحش بدانید) در همین وبلاگ بحث کرده ایم و دلایل قرآنی آن را هم ذکر کرده ام و در همان نقد مناظره هم نوشتم هیچ مذهبی نمی تواند حکم علیه معتقدات درونی مذهب دیگر صادر کند مگر اینکه در محکمه منصف و بی طرفی که جمیع علمای آن مذهب حق دفاع داشته باشند جرم بودن آن ثابت شود. بلی مواردی که حقوق دیگران به نحوی تضییع شود مثل همین قتل و غارتهایی که امروزه به مدد فتاوای برخی وهابیون از خدا بی خبر ، مردان و زنان و اطفال بیگناه شیعه دچار آن شده اند محکوم است و کار اینان بزرگترین خدمت به دشمنان اسلام است ؛ اما اینکه من یا شما در شهر و دیار خودمان که قرنها مختص مذهب خودمان بوده است فلان کس را دعا کنیم یا با اعتقاد به این که از دشمنان پیامبر و اهل بیتشان صلوات الله علیهم اجمعین بوده است لعن کنیم ، به دیگران ربطی ندارد و اگر شرط اتحاد مسلمین دخالت و زورگویی در معتقدات یکدیگر باشد هیچ دو مذهبی متحد نخواهند شد و اگر شیعه ای در نزد شما هست که اینها را که ما لعن می کنیم از کبار دین می داند دعای مرا به او برسانید که ان شاءالله با آنان محشور شود! - امروزه حتی برای داوری بین دو تیم ورزشی هم کسی که از هواداران هیچکدام نباشد انتخاب می شود و تا قبل از این داوری (که برای اتحاد حقیقی و پایدار به عقیده من از نان شب هم واجبتر است!) بنده پیشنهاد منصفانه را مطرح کردم : منصفانه این است که هم شما رضی الله را در مسمع ما نگویید و هم ما لعن الله را در مسمع شما نگوییم و این هنر نیست که بگوییم تو از همه اعتقادت دست بردار و بیا با من اتحاد کن! اگر شما هم فارغ از این که شیعه یا سنی هستید پیشنهاد بهتری دارید که حقوق طرفین را رعایت کند بفرمایید و گر نه تا آمریکایی ها ریشه هر دو مان را نکندند به همین رضایت دهید! منتظر جواب منطقی تان هستم. والسلام علی عبادالله الصالحین
بنابر درخواست نویسنده محترم این نظرات را هم در ادامه مطلب قرار می دهم و از طولانی شدن عذر می خواهم:
نويسنده: فیض
يکشنبه 6 اسفند1385 ساعت: 2:14 سلام علیکم و رحمه الله و برکاته!
این دو موضوع در کنار هم در ذهن امثال قرضاوی مانند پارادوکسی لاینحل انان را به بن بست کشانده تا جایی که ناگزیر شده اند با کمال صراحت منکر یکی از این دو وجه شوند اما پاسخ روشنی که می توان داد و جمع بین این دو بدون پیش آمدن هرگونه محذور است این است که اصل دین و مذهب و لزوم تحقیق و تدقیق در مورد آن ، محدوده امر اول و همگانیست ولی نظر دادن در مورد فروع و مسائل ، مربوط به دومی و اختصاصیست. با این بینش است که هر فرد مسلمان موظف است بررسی کند کدامیک از فرق اسلامی موجود (صرف نظر از کثرت و شهرت و ...) اسلام حقیقی و زر ناب است و کدامها ضلالت در پوشش هدایت و هلاکت در لباس نجات است! و با همین دیدگاه است که پس از تحقیق کامل و وصول یقینی به مذهب حق که چیزی جز اصل دین تمام عیار نیست دیگر هر گونه سوال و اشکال به حیطه عصمت واتصال به منبع وحی و در صورت عدم امکان به متخصصین مذهب حق واگذار می شود و هر گونه دخالت غیر مجاز دیگران ممنوع است. شيخ قرضاوي : مشكل ما با اهل تشيع و مخالفت ما با آنها نسبت به صحابهي پيامبر است؛ من هم چنان بر حساسيت اين موضوع تاكيد و اصرار دارم؛ ممكن نيست كه ما دست در دست هم بگذاريم و شما هم چنان بگوييد لعنتالله علي ابوبكر، عمر و عايشه. اينان شاگردان رسول اكرم و نزديكان وي هستند و لازم است بر آنها احترام بگذاريم؛ الف)خواننده گرامی! شما انصاف دهید کدام شیعه و اصلا کدام انسان عاقلی می گوید من به پیامبری یا هر شخصی ایمان یا حتی محبت دارم و سپس به نزدیکان وی با علم به حرمت آن توهین یا لعن می کند؟! آیا آقای قرضاوی خواسته یا ناخواسته و دانسته یا ندانسته جاده را برای همان تکفیری های تقتیلی صاف و هموار نمی کند؟! و اصلا با چنین بینشی اصولا هیچ امیدی به اتحاد هیچ دو مذهبی وجود خواهد داشت؟!! آیا در دوران تحصیل به ایشان نیاموخته اند که مصادره به مطلوب با استدلال فرق دارد؟ ایشان ابتدا عقیده اهل تسنن را که بطلانش در صحاح خودشان هم آمده است امری مسلم برای هر مسلم فرض کرده و سپس او را محکوم می کند. نويسنده: فیض
يکشنبه 6 اسفند1385 ساعت: 2:15 ب)ایشان رسما درهمان اشتباهی وارد شده که چند لحظه قبلش آن را طرح کرده بود: متاسفانه كساني هستند كه ميگويند ما هيچ اجماعي و هيچ تفاهمي با اهل تسنن نداريم. با اهل تشیع چطور؟ ما مخالف اين قضيه يعني قضيه تكفير هستيم و كافي است كه فرد مسلمان بگويد "اشهد ان لا اله الا الله و اشهدان محمد رسول الله".ولی ظاهرا این مقدار برای غیر شیعه معتبر است!!
ج)سخن ایشان قرآن کریم را هم زیر سوال می برد آنجا که نصاری را دعوت به اتحاد بر محور مشترکات دینی می کند. مسلما آنها هم که ایمان به نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ندارند در این باره مطابق میل ما رفتار نمی کنند. نويسنده: فیض
يکشنبه 6 اسفند1385 ساعت: 2:46 دوست گرامی این دست نوشته های خود را هم قرار بدهید و بعد قضاوت را بگذارید به خواننده.
بعدا من روز قبل صرف بشکل دوستانه متوجه کردمی تان اما متاسفانه کوشش میکنید که از سفسطه کار گیرید و بگفته جونانی کابل از این کردک شالی به او کردک شالی برای برائت خویش. دوست گرامی من صرف یک سوال میکنم از شما بعدا اگر صادقانه به این جواب دادید طوریکه در بالای اشاره کردید بعد باور میکنم که شمادر ادعا های تان صادق هستید. و سوال اینکه زمانی میگوید: ( عقیده اهل تسنن را که بطلانش در صحاح خودشان هم آمده است) وجدانا بگوید که آیا برای شما شیعه، شیعیزم که شما ادعای حق بودنش را دارید اجازه میدهد که دست اتحاد و اتفاق را از ممبر حق به آن باطل پیش کنید مگر حسین سردار جوانان بهشت و نوه رسول مقبول در کربلا همین درس را برایتان آموختاند، آیا شما از قران همین را آموختید که در صف با باطل استاد شوید و یا جهاد علیه باطل را بالایتان فرض گردانیده است؟؟؟ در قسمت عملیاتهای انتهاری دوست عزیز مذهب را داخل نکنید و اگر یک انگشت طرف مقابل است چهار انگشت طرف شخص شما است. و این عملیاتهای انتهاری بیشتر برای برآوردن قدرت استفاده میشد، و بلی باید کسانیکه سبب بخاک و خون کشاندن مردم مضلوم شدند باید متهم شوند و در این صورت در افغانستان و هم عراق بعضا ها که بشتر از یاد خدا گلون خود را مرگ به امریکا گفته میپارند همکاری های همیشگی داشتند. نويسنده: امامی
يکشنبه 6 اسفند1385 ساعت: 3:12 1= دوست عزیز فکر می کنم شما در فهم صحیح عبارات بنده مشکل دارید و بهتر است ابتدا آن را با کسانی که فارسی ایرانی صحبت می کنند مباحثه کنید و متاسفانه من هم فارسی شما را بسختی می توانم بفهمم و سوال شما برایم واضح نیست اما اگر مقصودتان این است که در مذهب ما درگیری با اهل تسنن واجب شده است ابدا چنین نیست و ما را موظف نموده اند به کمک به برادران اهل تسنن در فلسطین لبنان افغانستان و ... و هر فردی که مظلوم است در هر کجای عالم و بحمدالله کمکهای ملیاردی جمهوری اسلامی به این برادران و نمکشناسی آنان در همنوایی با و وهابیت و عزاداری بر صدام ، صدای مردم ما را درآورده است! اما برای ما حکم قرآن مهم است و اگر بر صواب باشیم اجرمان را از خدا خواهیم گرفت اما همدردی با دیگران غیر از این است که برای خوشامد آنان به اعتقادات خود که آن را اسلام حقیقی می دانیم پشت کنیم!
حال اگر منظور سوال چیز دیگریست بنده با صرحت می گویم نفهمیدم 2= ضمنا حرفهای قبلی من به قوت خود باقیست : خوب اینها که نوشتید کپی مطالب من بود و شامل نقد با استدلال بود. حالا شما بفرمایید کجاهایش و چه اشکالهایی داشت؟! نکند توقع دارید چون ایشان آقای قرضاوی بوده اند زیر هر کلمه شان بنویسیم گل گفتی آی گل گفتی! تا نقد خوبی بشود؟! بنده تابع حق هستم و برای غیرآن چه شیعه باشد چه سنی تره هم خرد نمی کنم! البته به مطالب آقای رفسنجانی هم خواهم رسید 3=در مورد عملیات انتحاری آمارها مهم است نه تصور من و شما شاید شما هم مانند آقای قرضاوی به اخبار جهانی دسترسی ندارید ولی حداقل می توانید بپرسید تا کنون چند نفر از علمای سنی فتوای قتل شیعیان را دادهاند و کدام عالم شیعه را سراغ دارید که رفتن یک خار را در پای اهل تسنن جایز بداند؟ جسارت نباشد یاد آن حرفی افتادم که در جنگ صفین در مورد شهادت عمار گفته شد! البته من هم قبول دارم که این رفتار همه اهل تسنن نیست و قشری از آنان اینطورند ولی در شیعه همین هم نیست
۴=و اما شما که درس تمسک به قرآن می دهید چرا برخوردتان با بنده خلاف قرآن است چون مسلمان اول بنا را بر این می گذارد که برادرش راست می گوید مگر اینکه خلافش ثابت شود ولی شما بنارا بر دروغگویی مسلمان گذاشتید مگر اینکه خلافش ثابت شود!! باز هم منتظر می مانم که شباهت کار خود را با یهود درک کنم؟ سایر خوانندگان هم لطف کنند اگر چیزی هست که من نمی فهمم مرا توجه دهند
نويسنده: فیض
يکشنبه 6 اسفند1385 ساعت: 4:19 سلام علیکم و رحمه الله و برکاته!
برادری عزیز امامی تا به سوالم درست جواب ندهید بیش برد بحث فایده ندارد شما لطف کردید در مطلب قبلی تان گفتید که : (ایشان ابتدا عقیده اهل تسنن را که بطلانش در صحاح خودشان هم آمده است امری مسلم برای هر مسلم فرض کرده و سپس او را محکوم می کند.) و سوال اینست زمانیکه عقیده و ایمان دارید که عقیده اهل سنت باطل است آیا دست دوستی و اتحاد به باطل از موقف حق درست است ،آیا خود باطل و مردود نیست؟ و آیا سبب زایل شدن ایمان در انسان نمیشود؟ بیشتر نمیخواهم تفصیل بدهم دوست عزیز چو دوباره بانه پیش نکنید که نفهمیدم. دیگر اینکه شما مکررا در پیامی خویش تاکید کردید بنده کاپی حرف های شما را که شامل نقد با استدلال بود کردیم، عزیزم ( روبا را گفتند که شاهدت کیست گفت دمبم) حال من قضاوت را بخواننده ها گذاشتم و شما دوباره دست به قضاوت زدید آن هم بالای صحبت های خودیتان. به هرصورت امید این بار احسن تر و واضعتر سوال خود را کرده باشم و منتظر جوابم و بعد به جوابی شما خواهم پرداخت دوست گرامی. امید هدایت همه ما از گمراهی و ذلالت سوال ایشان را که این دفعه واضح نوشته شده است کاملا فهمیدم و در پست بعدی جواب خواهم داد. البته ان شاءالله جواب من برای ایشان بتواند سوء تفاهمات را برطرف کند چون تا اینجا چند تهمت و توهین به من روا داشته اند که اگر خالی الذهن بودم تصور من را از نویسندگان افغان به کلی عوض می کرد لذا از دوستان عزیز شیعه و اهل تسنن می خواهم در مورد مطالب وارده از طرفین هر نظری دارند بنویسند ولی از توهین یا جواب به توهین دیگران پرهیز کنند چون هدف دشمن همین کشاندن بحث علمی درگیری های لفطی و اگر موفق شد فیزیکی است |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 1:54 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین. ثم الصلوة والسلام علی اشرف الانبیاء والمرسلین ؛ سیدنا و نبینا محمد و علی آله الطیبین الطاهرین واللعن الدائم علی اعدائهم و منکری فضائلهم اجمعین. در قسمت قبل گفتیم که : 1- لزوم تحقیق و وصول به یقین در امر دین عقلا و شرعا امری همگانی است و کسی حق ندارد مانع دیگران شود. (حتی در اصل توحید نیز قرآن امر به تعقل و استدلال می کند و شگفت اینکه اینان جرات بررسی حقایق تاریخی را نیز از مردم سلب می کنند!) 2- دخالتهای نسنجیده افراد غیرمتخصص در حریم مسائل دینی عقلا و شرعا مذموم و محرم است. (این آش به حدی شور شده بود که شخصی رسما نماز را ترک کرده بود و ادعا می کرد طبق قرآن : اقم الصلوة حتی اتیک الیقین ما فقط تا یقین نکرده ایم موظفیم نماز بخوانیم و من به یقین رسیده ام! غافل از اینکه این یقین به معنای مرگ است!!) این دو موضوع در کنار هم در ذهن امثال قرضاوی مانند پارادوکسی لاینحل انان را به بن بست کشانده تا جایی که ناگزیر شده اند با کمال صراحت منکر یکی از این دو وجه شوند اما پاسخ روشنی که می توان داد و جمع بین این دو بدون پیش آمدن هرگونه محذور است این است که اصل دین و مذهب و لزوم تحقیق و تدقیق در مورد آن ، محدوده امر اول و همگانیست ولی نظر دادن در مورد فروع و مسائل ، مربوط به دومی و اختصاصیست. با این بینش است که هر فرد مسلمان موظف است بررسی کند کدامیک از فرق اسلامی موجود (صرف نظر از کثرت و شهرت و ...) اسلام حقیقی و زر ناب است و کدامها ضلالت در پوشش هدایت و هلاکت در لباس نجات است! و با همین دیدگاه است که پس از تحقیق کامل و وصول یقینی به مذهب حق که چیزی جز اصل دین تمام عیار نیست دیگر هر گونه سوال و اشکال به حیطه عصمت واتصال به منبع وحی و در صورت عدم امکان به متخصصین مذهب حق واگذار می شود و هر گونه دخالت غیر مجاز دیگران ممنوع است. شيخ قرضاوي : مشكل ما با اهل تشيع و مخالفت ما با آنها نسبت به صحابهي پيامبر است؛ من هم چنان بر حساسيت اين موضوع تاكيد و اصرار دارم؛ ممكن نيست كه ما دست در دست هم بگذاريم و شما هم چنان بگوييد لعنتالله علي ابوبكر، عمر و عايشه. اينان شاگردان رسول اكرم و نزديكان وي هستند و لازم است بر آنها احترام بگذاريم؛ الف)خواننده گرامی! شما انصاف دهید کدام شیعه و اصلا کدام انسان عاقلی می گوید من به پیامبری یا هر شخصی ایمان یا حتی محبت دارم و سپس به نزدیکان وی با علم به حرمت آن توهین یا لعن می کند؟! آیا آقای قرضاوی خواسته یا ناخواسته و دانسته یا ندانسته جاده را برای همان تکفیری های تقتیلی صاف و هموار نمی کند؟! و اصلا با چنین بینشی اصولا هیچ امیدی به اتحاد هیچ دو مذهبی وجود خواهد داشت؟!! آیا در دوران تحصیل به ایشان نیاموخته اند که مصادره به مطلوب با استدلال فرق دارد؟ ایشان ابتدا عقیده اهل تسنن را که بطلانش در صحاح خودشان هم آمده است امری مسلم برای هر مسلم فرض کرده و سپس او را محکوم می کند. ب)ایشان رسما درهمان اشتباهی وارد شده که چند لحظه قبلش آن را طرح کرده بود: متاسفانه كساني هستند كه ميگويند ما هيچ اجماعي و هيچ تفاهمي با اهل تسنن نداريم. با اهل تشیع چطور؟ ما مخالف اين قضيه يعني قضيه تكفير هستيم و كافي است كه فرد مسلمان بگويد "اشهد ان لا اله الا الله و اشهدان محمد رسول الله".ولی ظاهرا این مقدار برای غیر شیعه معتبر است!! ج)سخن ایشان قرآن کریم را هم زیر سوال می برد آنجا که نصاری را دعوت به اتحاد بر محور مشترکات دینی می کند. مسلما آنها هم که ایمان به نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ندارند در این باره مطابق میل ما رفتار نمی کنند. د)من اگر طرف مناظره آقای قرضاوی بودم و مانند ایشان اتحاد مسلمین و خواباندن غائله درگیری بین شیعه و سنی (که هدف اصلی دشمنان است) برایم مهم نبود جوابش را اینطور می دادم : مشكل ما با اهل تسنن و مخالفت ما با آنها نسبت به اهل بیت پيامبر است؛ من هم چنان بر حساسيت اين موضوع تاكيد و اصرار دارم؛ ممكن نيست كه ما دست در دست هم بگذاريم و شما هم چنان بگوييد ... الله عن ابوبكر، عمر و عايشه. اينان ... رسول اكرم و نزديكان وي هستند و لازم است بر آنها ... (با عرض معذرت از مادر پهلو شکسته ام سلام الله علیها بخاطر حفظ امتش منظورم را حذف کردم) خیر آقای قرضاوی من و شما اگر کاتولیکتر از پاپ نباشیم باید تا زمانی که در یک محکمه منصف و متخصص و بی طرف حقانیت مذهب خودمان و بطلان مذهب دیگران را ثابت نکرده ایم به آنان هم حق حیات و اظهار نظر درونی بدهیم و تا قبل از چنین داوری رسمی منصفانه این است که هم شما رضی الله را در مسمع ما نگویید و هم ما لعن الله را در مسمع شما نگوییم و این هنر نیست که بگوییم تو از همه اعتقادت دست بردار و بیا با من اتحاد کن! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 2:48 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
نويسنده: جمعه 27 بهمن1385 ساعت: 23:45 سلام نويسنده: دوشنبه 30 بهمن1385 ساعت: 8:20 سلام بر شما نويسنده: دوشنبه 30 بهمن1385 ساعت: 15:30 لطفاً دو باره اين بسورد مرا بمن تذكر دهيد كه فراموش كردم ، البته در صورت تمايلتان به ادامه ى بحثمان. نويسنده: سه شنبه 1 اسفند1385 ساعت: 6:42 مراجعین محترم به علت کمبود وقت فعلی قادر به پاسخ نظرات شما و همچنین قسمت 2و3 نقد مناظره نیستم در اولین فرصت اقدام خواهم کرد ان شاءالله [ هدايت ] - [ چهار شنبه ۰۲ اسفند ۱۳۸۵ - 11:41 ] |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 9:42 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین. ثم الصلوة والسلام علی اشرف الانبیاء والمرسلین ؛ سیدنا و نبینا محمد و علی آله الطیبین الطاهرین واللعن الدائم علی اعدائهم و منکری فضائلهم اجمعین. با عرض معذرت از تاخیر مختصر و ناخواسته ای که پیش آمد لازم است تذکر دهم که به علت طولانی بودن و عدم نیاز ، من فقط قسمتهایی از مناظره را که فرصت کردم اشکالاتش را مطرح کنم ، کپی می کنم و بقیه مناظره در محل خودش : http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-877522&Lang=P قابل دسترسی هست و شامل نکات درست و مفیدی هم می باشد. (نوشته هایی که نقل قول است با زمینه های رنگی است و مطالب زمینه سفید از من است) شيخ قرضاوي نيز در ابتداي اين برنامه با تشكر و ... گفت: ... هدف اين برنامه ايجاد تقارب بيشتر مذاهب و تلاش براي دور شدن از اختلافات و يا به عبارتي زخمها است. در اين جا يك قضيه مهم مطرح است و آن قضيه قضيهي تكفير است. ما ميخواهيم كه اسلام همان گونه كه يك اسلام واحد بوده است يك اسلام واحد بماند و متاسفانه كساني هستند كه ميگويند ما هيچ اجماعي و هيچ تفاهمي با اهل تسنن نداريم. ما مخالف اين قضيه يعني قضيه تكفير هستيم و كافي است كه فرد مسلمان بگويد "اشهد ان لا اله الا الله و اشهدان محمد رسول الله". بله ممکن است كساني باشند كه بگويند ما هيچ اجماعي و هيچ تفاهمي با اهل تسنن نداريم ولی از آن بیشتر كساني هستند كه ميگويند ما هيچ اجماعي و هيچ تفاهمي با اهل تشیع نداريم و البته همه این دو گروه هم اهل تکفیر نیستند و تازه آنها که اهل تکفیر باشند هم همه شان اهل تقتیل نیستند! و اگر منظور ایشان از عبارت كافي است كه فرد مسلمان بگويد "اشهد ان لا اله الا الله و اشهدان محمد رسول الله" این است که جان و مال و عرض و ناموسش از تعرض مصون باشد ، اسلام دین رحمت است و اگر در مورد کسی جرمی ثابت نشده باشد که قانونا بتوان متعرض او شد مصون است و همین شهادتین هم برای این منظور ، اجباری نیست و اگر مجرم باشد که باید قانون رسیدگی کند و شهادتین مانع نخواهد بود. آری ! برای برخورداری از امتیازات جامعه اسلامی ، همین شهادتین کافیست اما برای نجات از عذاب کفایت نمی کند و بنابر حدیث من الأحاديث المتواترة الصحيحة الواردة عن الرسول الأعظم صلى الله عليه وآله وسلم هذا الحديث : ". . . وستفترق أمتي بعدي على ثلاث وسبعين فرقة ، فرقة في الجنة والباقون في النار ." هذا الحديث من الأحاديث التي أثبتها المحدثون بكافة طبقاتهم من العامة والخاصة والسنة والشيعة هر کس برای سعادت دنیوی و اخرویش موظف است فرقه ناجیه را یافته و به آن ملحق شود و صرف حسن نیت و تلاش کافی نیست کما اینکه اگر شخص تشنه ای عمرش را به دنبال سرابی بدود جز خسران مبین نصیبی نخواهد داشت. اما برخورد افراد وجامعه مسلمین با وی تابع شرایطیست که در محل خود ذکر می شود. اما قضيه دوم آن است كه اختلافات شيعيان و اهل تشيع و اهل تسنن نبايد در حضور عامه و در مساجد مطرح شود و بايد اين مساله تنها توسط متخصصان و كارشناسان به بحث و گفتوگو گذاشته شود؛ طرح این موضوع بطور کلی یک مغالطه است که قبلا به آن پرداخته بودیم و با یادآوری آن این قسمت را به پایان می بریم: ... با این حربه که بحث مذهبی کار علماست و دخالت نااهلان در این باره جایز نیست عملا بحثها را به بن بست می کشانند! ما از ایشان می پرسیم که اگر علمای مذاهب به جهاتی بر راه اشتباه خود اصرار ورزند تکلیف پیروانشان چیست؟ آیا در این صورت آنان به همان ضلالتی دچار نمی شوند که قرآن فرموده در اثر پیروی کورکورانه از کبرا حاصل می شود؟ قرآن صراحتا این منطق را محکوم می کند و هر فرد انسانی را امر به تعقل می کند. از سوی دیگر بسیاری که از قرآن و شان نزول آیات و ناسخ و منسوخ و احادیث تفسیری و ... آگاهی ندارند و حتی بعضا از فهم ادبیات عرب صدر اسلام هم عاجزند بدون تحقیق و تامل فقط با تکیه بر تئوریهای رایج و عرفیات و مشهورات به اشکالات بی مورد در باره اساس اسلام می پردازند و یا با تکیه بر اعتقادات یک مذهب خاص و مبنا قرار دادن عقل خودشان به اشکال کردن بر مذاهب دیگر می پردازند.
از طرفی هر انسان بالغ و عاقلی مکلف است اعتقادات خود را تصحیح کند و فقط تابع حق باشد و از این جهت می توان گفت بحث در دین و مذهب امریست همگانی و در حدیث است که وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حتی پیرزنان را هم به اندیشه و تعقل در اعتقادات دعوت می کردند و آنان را در این باره می آزمودند و این سفارش اکید قرآن است که پیروی از نیاکان را نکوهش کرده و تعابیری نظیر افلا تعقلون در کلام وحی نیز مکرر آمده است. من اگر در یک خانواده شیعه به دنیا آمده باشم تا زمانی که حقانیت آن برای شخص خودم ثابت نشده باید با خود فکر کنم که نکند اهل تسنن درست بگویند؟ در آن صورت فردای قیامت من جواب رسول الله را چگونه بدهم که می پرسد چرا به برخی از اصحاب و زوجات من بی احترامی کرده و به آنها کینه ورزیدی؟ چه کسی به تو اجازه داد که آنها را لعن کرده و از آنان برائت بجویی؟ چرا بجای زیارت قبور و حرمها و حسینیه ها و ... باز هم بیشتر از قبل به رفتن مساجد و قرائت قزان نپرداختی؟ و ... بقیه ایراداتی که اهل سنت بر شیعیان می گیرند؟ و من اگر در یک خانواده اهل تسنن به دنیا آمده باشم تا زمانی که حقانیت آن برای شخص خودم ثابت نشده باید با خود فکر کنم که نکند شیعیان درست بگویند؟ در آن صورت فردای قیامت من جواب رسول الله را چگونه بدهم که می پرسد چرا نسبت به اهل بیت من که تنها اجر رسالتم را مودت آنان قرار دادم اهانت و ظلم کردی؟ چرا حقوق و از همه مهمتر وصایت آنان را که آیات قرآنی و در حدیث منزلت و یوم الدار و غدیر و جاهای دیگر امر کرده بودم منکر شدی؟ و ... و از سوی دیگر در مواضع مختلف جایگاه و منزلت عالمان ممتاز گردیده است : هل یستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون ؟ و از دخالت بدون علم کافی در امور نهی شده ولا تقف ما لیس لک به علم و ... چه پاسخی می توان داد که همه این اشکالات را مرتفع کند؟ پاسخ این سوال و علت اشتباه را در قسمت بعدی خواهیم آورد ان شاء الله . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 0:8 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
ثم الصلوة والسلام علی اشرف الانبیاء والمرسلین ؛ سیدنا و نبینا محمد و علی آله الطیبین الطاهرین واللعن الدائم علی اعدائهم و منکری فضائلهم اجمعین. با اینکه نوشته بودم با طرح مباحث بعدی بسیاری از اشکالات و سوالها خودبخود برطرف می شوند و لذا پاسخ به پیامها را به بعد موکول می کنم ، اما حقیقتا از کم لطفی برخی دوستان صمیمی متاثر شدم. به جرات می توانم بگویم اغلب مباحثی که در ماههای اخیر در اینجا مطرح کردم یا از نظر محتوا و یا سبک ، بدیع و بی سابقه بوده اند و طبعا هر چه هدف بالاتر و مسیر پیچیده تر باشد انتقال مفاهیم به زمان و حجم و طبعا حوصله بیشتری نیاز دارد. جهت اطلاع دوست عزیزی که با عنوان بهاری زحمت کشیده و مطالب بسیاری در جواب اهل تسنن می نویسند ، بنده این پیوندهای کنار صفحه را که جدیدا اضافه کردم سیر اجمالی از حرفهای قبلی را در بر دارد اما اینکه فرمودند بنده خیلی وقت است که به دعوت شما می آیم . ولی هنوز حرفی از شما ندیدیم تا کنون کمتر پستی داشته ام که در آن به حرفهای اساسی و مهم و غیرمعمول نپرداخته باشم. شما اشکالتان این است که با وجود زحمت فراوانی که می کشید به پشت سرتان نگاه نمی کنید که مخاطبتان با شما می آید یا اصلا توجهی به کار شما دارد؟ اما بنده به لطف خداوند متعال بدون اینکه تنشی ایجاد کرده باشم تا کنون از مطالب مهمی (مانند لعن ، شهود ، عزاداری سنتی ، ... ) که بسیاری از مبلغان شیعی نسبت به آنها یا سکوت می کنند و یا خدای نکرده تسلیم می شوند دفاع نسبی آن هم از موضع مطابق با نظر مرجعیت کرده ام و در ادامه مسیر ان شاءالله جامعتر هم بحث خواهم کرد. مثلا من معتقدم اگر شما هم (که حجم و محتوای کارهایتان در وبلاگ اهل تسنن بسیار بیشتر از من و واقعا قابل تحسین است) مسیری را که من در بحث عالم سنی : بر ما واجب است شیعه شویم ! شروع کرده و تا آخر طی کردم ، امتحان می کردید به نتایج مطلوبتری می رسیدید. اما (گرچه مراجعه به سیر موجود بحثهای مذهبی اینجا به اذعان مراجعان برتری موضع شیعه را به روشنی نشان می دهد) حرف اساسی من این است که بحثهای موجود و رایج با اهل تسنن (که خودم هم اقدام کردم و بحمدالله موفق هم بودم) مبنای صحیحی ندارد و به لطف الهی اگر عمری بود و خدا خواست به آن خواهم پرداخت. سوال من از دیگر مراجعان به قوت خود باقیست : اجداد ما به سرعت و فوج فوج از ادیان و مذاهب و مکاتب قبلیشان دست برداشته و متقابلا معارف حیاتبخش اسلام را بر جان خود و عزیزانشان مقدم می داشتند ولی من یک سوال دوستانه از شما خواننده عزیز می پرسم (نه شما مرا می شناسید نه من شما را که از هم واهمه یا رودربایستی کنیم) افرادی مانند ابوذر و بلال و یاسر و سمیه و عمار و ... به محض درک حقانیت اسلام به راحتی از عقیده آباء و اجدادیشان دست کشیده و برعکس بر اعتقاد اسلامی خود تا آنجا پای می فشردند که شکنجه های وحشیانه دشمنان در استقامت آنان هیچ تاثیری نمی گذاشت اگر من یا شما امروز بفهمیم که از مسیر واقعی اسلام منحرف هستیم آیا این شجاعت را داریم که به همان راحتی و صراحت به داشته های قبلی و آباء و اجدادیمان پشت کرده و علنا به مذهب حق بگرویم؟ یا برای ما حفظ و موقعیت خانوادگی و اجتماعی و ... بر رضای خدا ترجیح دارد؟؟؟
ضمنا خوانندگانی که با مطالعه ۲۸ کامنت ضمیمه پست به آنان که برای امام حسین علیه السلام می نویسند : باز هم تحت تاثیر تبلیغات رایج در مورد قمه زنی اشکال دارند اگر توانستند دو عدد سی دی که در این مورد تولید شده و شامل نظر بیش از یکصد تن از علمای طراز اول شیعه از قدیم تا به حال و نظر پزشکان و صاحبنظران بسیار دیگر است را تهیه کنند (کمیاب است) و بعد از مشاهده کامل آنها نظر بدهند (عنوان سی دی ها : حقیقت مظلوم ) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 0:58 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین. ثم الصلوة والسلام علی اشرف الانبیاء والمرسلین ؛ سیدنا و نبینا محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین واللعن الدائم علی اعدائهم و منکری فضائلهم اجمعین. گفتیم باید ابتدا بفهمیم ماهیت واقعی دین چیست؟ اما به نظر می رسد لازم است دو مطلب را قبلا متذکر شویم : اول اینکه بحثهای ما در مرحله فعلی بیشتر بر مسلمات عقلی تکیه دارد و سایر مبانی علمی در صورت لزوم بعدا مطرح خواهد شد و لذا نباید گله شود که چرا بحث ما در این مسائل مهم دچار نوعی سادگی غیرمنتظره است. دوم اینکه به نظر بنده اغلب مسلمانان روزگار ما برخلاف آنچه وانمود می کنند در جستجو و طالب حقیقت نیستند و به نحوی دچار جهل مرکب شده اند. اینان فقط به دنبال قبولاندن آراء مقبول خودشان به دیگرانند و قبل از هر بحثی طرف مقابلشان را طوری محکوم می دانند که حاضر به فهم مطالبش هم نیستند چه رسد به پذیرش احتمالی آن! از این رو اینان در مواردی هم که نتوانند جواب قانع کننده ای به ایرادات طرف مقابلشان بدهند با خود می گویند که آنچه طرفمان گفته قطعا همه اش باطل است و اگر ما هم نتوانیم جواب دهیم حتما علمای مذهبمان برایش پاسخی دارند! ( و تازه به یاد این می افتند که بحثها علمیست و کار علماست!) از همین روست که بحثها اغلب حالت جدل پیدا کرده و خودنمایی ها مانع از آن می شود که عمده بحثها بر اساس علمی استوار شود چرا که در آن صورت بسیاری از دکانها تخته خواهد شد! واضح تر بگویم بسیاری از مسلمانان عصر ما قرن 15 هجری از نظر عرضه و شجاعت اخلاقی و زرنگی و کیاست به مراتب از تازه مسلمانان صدر اسلام فروترند چرا که آنان با نداشتن بسیاری از امکانات علمی و وسایل ارتباطی امروزی وقتی مختصر تحقیقی می کردند با عقل و امکانات محدودشان به حقانیت اسلام و مذهب حقیقی آن پی می بردند ولی در عصر ما با این همه پیشرفت علم و تعلیم و تعلم ، چنین امکانی به مراتب کمتر شده است. اجداد ما به سرعت و فوج فوج از ادیان و مذاهب و مکاتب قبلیشان دست برداشته و متقابلا معارف حیاتبخش اسلام را بر جان خود و عزیزانشان مقدم می داشتند ولی من یک سوال دوستانه از شما خواننده عزیز می پرسم (نه شما مرا می شناسید نه من شما را که از هم واهمه یا رودربایستی کنیم) افرادی مانند ابوذر و بلال و یاسر و سمیه و عمار و ... به محض درک حقانیت اسلام به راحتی از عقیده آباء و اجدادیشان دست کشیده و برعکس بر اعتقاد اسلامی خود تا آنجا پای می فشردند که شکنجه های وحشیانه دشمنان در استقامت آنان هیچ تاثیری نمی گذاشت اگر من یا شما امروز بفهمیم که از مسیر واقعی اسلام منحرف هستیم آیا این شجاعت را داریم که به همان راحتی و صراحت به داشته های قبلی و آباء و اجدادیمان پشت کرده و علنا به مذهب حق بگرویم؟ یا برای ما حفظ و موقعیت خانوادگی و اجتماعی و ... بر رضای خدا ترجیح دارد؟؟؟ من اگر در یک خانواده شیعه به دنیا آمده باشم تا زمانی که حقانیت آن برای شخص خودم ثابت نشده باید با خود فکر کنم که نکند اهل تسنن درست بگویند؟ در آن صورت فردای قیامت من جواب رسول الله را چگونه بدهم که می پرسد چرا به برخی از اصحاب و زوجات من بی احترامی کرده و به آنها کینه ورزیدی؟ چه کسی به تو اجازه داد که آنها را لعن کرده و از آنان برائت بجویی؟ چرا بجای زیارت قبور و حرمها و حسینیه ها و ... باز هم بیشتر از قبل به رفتن مساجد و قرائت قزان نپرداختی؟ و ... بقیه ایراداتی که اهل سنت بر شیعیان می گیرند؟ و من اگر در یک خانواده اهل تسنن به دنیا آمده باشم تا زمانی که حقانیت آن برای شخص خودم ثابت نشده باید با خود فکر کنم که نکند شیعیان درست بگویند؟ در آن صورت فردای قیامت من جواب رسول الله را چگونه بدهم که می پرسد چرا نسبت به اهل بیت من که تنها اجر رسالتم را مودت آنان قرار دادم اهانت و ظلم کردی؟ چرا حقوق و از همه مهمتر وصایت آنان را که آیات قرآنی و در حدیث منزلت و یوم الدار و غدیر و جاهای دیگر امر کرده بودم منکر شدی؟ و ... (ممکن است خواننده ای بگوید اینها مربوط به صدر اسلام بوده و اهل سنت فعلی چنین نکرده اند اما لازم است متذکر شوم که وقتی قرآن کریم قتل انبیاء را به یهود زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نسبت داد و آنان زبان به اعتراض گشودند که اینها مربوط به قبل است در احادیث متعددی قرمودند که اگر کسی به عمل قومی راضی شود او هم در زمره آنان است (فهو منهم) خواننده عزیز! آیا شما اینگونه طالب حقیقت هستید؟ اگر واقعا اینقدر آمادگی دارید بگویید تا حرف آخرم را بزنم و هم شیعه را راحت کنم و هم سنی را !! و اگر چنین جراتی را در اظهار حق و ابطال باطل ندارید و فقط به دنبال بازیهای کودکانه رایج هستید نه خودتان را زحمت دهید و نه وقت من و دیگران را بگیرید! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 1:27 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
ثم الصلوة والسلام علی اشرف الانبیاء والمرسلین ؛ سیدنا و نبینا محمد و علی آله الطیبین الطاهرین واللعن الدائم علی اعدائهم و منکری فضائلهم اجمعین. گفتیم برای آنکه به تکلیفمان پی ببریم اولین مطلبی که باید حل شود این است که موقعیت خودمان را بشناسیم و در ابتدای این راه سوالی را مطرح کردیم که مانند پارادوکسی لاینحل به نظر می رسید! و شاید برخی اذهان که بدون شناخت کافی از منطق شریعت می خواهند همه چیز را با دانش اندک خود بسنجند از این موارد در کلام پیشوایان دینی و حتی وحی الهی باز هم پیدا کرده باشند و این گوشه و آن گوشه این کشفیات عظیم! خود را به رخ دینداران کشیده و هماورد طلبی کنند اما به فضل الهی خواهیم دید که این نوع اشکالات از اساس غلط هستند مانند خیلی از بحثها و مناظرات که بنیان نادرستی دارند و از قدیم گفته اند که بار کج هیچگاه به منزل نمی رسد! برخی افراد مغرض هم عمدا اذهان ناآگاه را با همین شبهات به گمراهی می کشانند مثلا وقتی از جواب اشکالات زیربنایی به اعتقاداتشان عاجز می شوند با این حربه که 1 بحث مذهبی کار علماست و دخالت نااهلان در این باره جایز نیست عملا بحثها را به بن بست می کشانند! ما از ایشان می پرسیم که اگر علمای مذاهب بخواهند برای حفظ منافع دنیوی بر راه اشتباه خود اصرار ورزند تکلیف پیروانشان چیست؟ آیا در این صورت آنان به همان ضلالتی دچار نمی شوند که قرآن فرموده در اثر پیروی کورکورانه از کبرا حاصل می شود؟ قرآن صراحتا این منطق را محکوم می کند و هر فرد انسانی را امر به تعقل می کند. 2برخی از این هم پا را فراتر گذاشته و می گویند : ... در جايى كه با هم متفق شديم همراه و همدل گرديم و در جايى كه اختلاف رأى داشتيم همديگر را معذور دانيم . زيرا ما و شما از دو روش متفاوت و دو مدرسه ى متفاوت وارد دين و فهم دين شديم و هر كدام براى خود آراء و علماى خاصى را قبول يا رد مى كنيم ... از سوی دیگر 3بسیاری افراد که از قرآن و شان نزول آیات و ناسخ و منسوخ و احادیث تفسیری و ... آگاهی ندارند و حتی بعضا از فهم ادبیات عرب صدر اسلام هم عاجزند بدون تحقیق و تامل فقط با تکیه بر تئوریهای رایج و عرفیات و مشهورات به اشکالات بی مورد در باره اساس اسلام می پردازند و یا با تکیه بر اعتقادات یک مذهب خاص و مبنا قرار دادن عقل خودشان به اشکال کردن بر مذاهب دیگر می پردازند. ما چه پاسخی می دهیم؟ و اصولا چه پاسخی می توان داد که همه این اشکالات را مرتفع کند؟ سخن ما را دنبال کنید تا بفهمیم ماهیت واقعی دین چیست؟ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 4:42 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
خوشحالم از اینکه در زمان ما مسلمانان شیعه و سنی برخلاف گذشته های دور تا کنون که حتی سرانشان :
یا در جدال تکفیر دیگران http://www.shia-news.com/news3010851.htm بر طبل جنگ داخلی می کوبند تا فشل شوند! و یا با پناه بردن به سراب تقریب http://www.shia-news.com/news511851.htm و در رویای جمع اضداد اعتقادات خود را به قمار نشسته اند! در صددند تا با بحث و تحقیق و مناظره حقایق را برای خود و دیگران روشن کنند. اما ناراحتم از اینکه آنان نیز بجای پرداختن به روش درست و علمی این کار که مانند هر علم دیگری باید از بحث مبنایی شروع شود از همان ابتدا به سراغ شاخه های بلند سربرآورده از قرنها تلاش مخلصانه یا مزورانه رفته اند و بی آنکه بخواهند در چرخشی بی ثمر یا کم حاصل و گاه پر از خطر و ضرر گرفتار می شوند بیایید بیندیشیم حالا که پس از قرنها بر سر عقل آمده ایم و می خواهیم به ندای حیاتبخش خدا و پیامبرمان صلی الله علیه و آله و سلم که رحمه للعالمین بوده و هست (قرآن کریم) لبیک گوییم باید چه کنیم؟؟؟ ان شاءالله در مقاله بعدی توضیح خواهم داد. شما هم می توانید نظرتان را بنویسید |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 4:33 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
آنچه ملاحظه می کنید متن نظرات یکی از خوانندگان است که در قسمت نظرات بخشهای مختلف نوشته اند از این رو بر آن شدیم که همه آنها را یکجا و به ترتیب بیاوریم تا مخاطبین این پیامها آسانتر بتوانند جواب دهند. قبل از جواب ، لازم است دقت کنید که هر پیام در رابطه با کدام قسمت نوشته شده است: چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 11:52 توسط:سید هادی برادران و خواهران دینی من، موفق و پيروز باشيد. از اين كه مي بينم اين همه جان و دل، در هواي حسين(ع) و ائمه اطهار و مولايمان آقا امام زمان (عج)دارند، بسيار خوشحالم و به خودم ميبالم. اما يك سؤال برايم ايجاد شده است: جوابهايي كه به اين همه سوال داده شده است از طرف چه كسي ميباشد و آيا تمام علماي عظام در همهي اين جوابها متفق القولاند؟ وب سایت پست الکترونیک به آنان که برای امام حسین علیه السلام می نویسند : چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 11:59 توسط:سید هادی بسیار عالیست وب سایت پست الکترونیک باز هم فردا ! چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 12:10 توسط:سید هادی من هم به نوبه خود منتظرم تا دوست عزیزمان ادامه مطلبش را بنویسد. بسیار مشتاقم. ام یک جمله می نویسم تا خواهر عزیزمان خانم هدایت توجه خاصی بنمایند و آن این که: قرآن که از آن به عنوان حبل المتین نام بردید توسط چه کسی به من و شما عرضه گردیده و توسط چه کسی نوشته و تفسیر گشته است و جملات و رهنمودها و مفاهیمش توسط چه کسانی حفظ گردیده است؟ خداوند به همه ی ما این توفیق را بدهد که بتوانیم همینگونه سالم و بی هیچ حب و غرضی دینش را در سرار گیتی انتشار دهیم تا بتوانیم زیباترین کلام خدا که خلیفه بودن انسان بر روی زمین است را هدف خود ساخته و به آن برسیم. موفق باشید. وب سایت پست الکترونیک چگونه به ایمان شهودی دست یافتم؟ قسمت 1 چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 12:16 توسط:سید هادی خانم هدایت 1. التزام داشتن هر کس به امام زمان (عج) را فقط خداوند می داند و بس. 2. امکان این که بعد از ظهور مبارکش منکر او شویم یا نه را هم هیچکس نمی تواند به قضاوت بنشیند چرا که در این صورت مسئله ی قصاص قبل از وقوع جرم پیش می آید و مطمئنم که شما هیچگاه معتقد نیستید که قبل از وقوع جرم کسی قصاص گردد. موفق و موید باشید. وب سایت پست الکترونیک جواب من چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 12:26 توسط:سید هادی من نمی خواهم جر و بحث کنم فقط می خواهم نظر خواهر عزیزمان را به این نکته معطوف نمایم که: فرض می کنم فرمایش شما صحیح است و تمام اعتقادات ما به امام زمان موهوم و شخصیت ایشان خیالی بیش نیست. شمایی که اعتقاد دارید یک وهم و خیال نمی تواند امام باشد چگونه می توانید خدایی که ندیده اید و از نظر گروه لائیک این خدا یک موجود خیالی و موهومی بیش نیست را پرستش کنید؟ اگر واقعا دوست داریم به جواب برسیم و قانع شویم بیاییم بدون حب و بغض به مسائل نگاه کرده و مطالعاتمان را بی تعارف بیشتر نماییم. موفق و موید باشید. وب سایت پست الکترونیک جواب شما و سؤال بى جواب من ! چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 12:40 توسط:سید هادی بسیار عالی بود در ایام محرم من رو از دعای خیرتون محروم نفرمایید. وب سایت پست الکترونیک چگونه به ایمان شهودی دست یافتم؟ قسمت آخر چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 12:51 توسط:سید هادی با اجارتون می خواهم آدرستون رو در پیوندهام بذارم خوشحال میشم به من هم سری بزنید. وب سایت پست الکترونیک به آنان که برای امام حسین علیه السلام می نویسند : چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 20:15 توسط:امامی با تشکر از ابراز لطف و همراهی شما از باب اینکه در حدیث فرموده اند : " زکاة العلم نشره " تصور می کنم در محیط وب معرفی نشانی هایی که مفید تشخیص دهیم نوعی احساس مسئولیت و انجام وظیفه باشد و از آن جهت که مطالب در دسترس عام است نیازی به اجازه نباشد. اميدوارم در ادامه بحثمان هم از نظرات ارزشمندتان استفاده کنیم. وب سایت پست الکترونیک به آنان که برای امام حسین علیه السلام می نویسند : |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 10:8 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|||
با تشکر از حسن نیت شما این شجاعت اخلاقی را به شما تبریک می گویم و ای کاش همه ما در برابر دیگر مسلمانان و بلکه انسانهای حقجوی دیگر اینقدر متواضع بودیم. اما همانطور که قرآن می فرماید هدایت به دست خداست و من یا شما وسیله ایم و باید به تکلیف دینی خودمان عمل کنیم. از اینکه حدود 6 ماه گاه و بیگاه شما را مورد خطاب و عتاب قرار دادم عذر می خواهم و تا فردا شب سعی می کنم همانطور که قول دادم حرف آخرم را که مقدماتش تا کنون در نوشته های هر دوی ما آمده است کامل کنم. به نظر من این کلید همه این مشکلهاست و حداقل همه ما مسلمانان را از بحثهای موردی بی نیاز می کند. پس از آن هم اگر عمری باقی بود شما و دیگران بر حرف من اشکال کنید و بنده پاسخگو خواهم بود. ضمنا قبلا برای یکی از کامنتهای وبلاگ شما که شاید مال عبدالرحمن بود نوشتم پاسخش را بزودی خواهم داد ولی الان کپی آن را نیافتم. اگر ممکن است برایم پیدا کنید. نشانیش اینکه بلافاصله بعدش من در کامنتی به او این قول را داده ام |
||||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 0:23 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||||
|
|
|
|
|
سؤالتان كاملاً بجاست.
من واقعاً علاعمندم كه اين حديث را به نحو احسن فهميده و بر آن ملتزم باشم. البته هنوز وارد سند حديث نشديم كه بدانيم تا چه حد اين حديث قوى ست و صحيح است. فعلاً بر اين امر متفق مى شويم كه حديث صحيح و مورد اتفاق شيعه و سنى ست. همانطور كه فرموديد ، بنده دچار ترديد و حيرت شده ام. واقعاً ، امام زمان من كبست؟ چرا سؤال مرا جدى نمى گيريد. چرا انتظار داريد ، جواب سؤالاتتان را آماده داشته باشم؟ اللهم اهدنا و اهدى بنا |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 10:20 بعد از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين خوب پس فرض کردیم که ما بر باطل هستیم و قرار شد که شما ما را به برداشت صحیح در مورد این حدیث راهنمایی کنید و طبعا باید آنچه می نویسید اقلا به متن حدیث که نقل شد بخورد. به عبارت دیگر ما کاری به تفکرات شخصی شما نداریم. سوال ما در مورد برداشت اسلامی صحیح در باره این حدیث است اما بنا بر آنچه نوشتید : الف) امام زمان بیش از یک نفر است (چون در هر سرزمینی شخصی حاکم است) و چون شرطی ذکر نشده و برخی از حاکمان موجود علنا مرتکب فسق و فجور شده و می شوند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نعوذبالله در اینگونه موارد امر به فسق فرموده اند. ب) شما بطور ضمنی نه تنها بیش از یک نفر بلکه بیش از یک گروه را مصداق حدیث شمرده اید و امام زمانتان نصفش در مدرسه علمیه و نصف دیگرش در کاخ امارت است! در واقع روی حدیث ، خط قرمز کشیده اید ج) طبق آنچه شما نوشتید حداقل در ایران همه اهل سنت باید از مذهبشان دست بکشند و شیعه شوند یعنی اشکال مرحوم دوانی بلاجواب ماند. موارد دیگر را پس از جواب این موارد عرض می کنم دوستانی که مراجعه می کنند هم می توانند نظرشان را هرچه هست بگویند و یا کمک به هر یک از 2 طرف کنند. اجرکم علی الله |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
جواب شما و سؤال بى جواب من
درست است كه مطالبم را با عنوان سؤالى بيان كردم ولى فكر مى كنم هدفم واضح است.
آيا شما مى خواهيد بحث كنيد يا اينكه يك جواب يك كلمه اى بدهم؟
خوب ، من مى توانم بگويم در حال حاظر امام من علماى دين هستند كه به آنان اعتماد دارم ولى معتقدم براى امن و آسايش مسلمانان در كشورهايشان بايستى بر اساس قوانينى كه توسط اولياء امور آنها وضع مى شود ، عمل كرد. در حال حاظر امام شما " امام خامنه اى " ست كه بر اساس اوامر او عمل مى كنيد. اما امام زمانتان ، فقط شخصى ست كه به او اعتقاد داريد ولى نسبت به او التزاماتى نداريد و ممكن است در صورت ظهور مباركش حتى منكر او شويد !
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 1:42 بعد از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
1= ابتدا من سوالي مطرح کردم : نظرتان راجع به اين مطلب چيست؟ 2= شما به جاي جواب من سوال ديگري مطرح کرديد : امام زمان كيست؟ 3= بنده جوابي بر مبناي اعتقادات خودم دادم : يک بر يک ؟ و گفتم اين اعتقادات من است (حق يا باطل) شما بدون جواب باز بحث را به شاخه هاي ديگر مي کشانيد؟ شما فرض کنيد نعوذبالله ما باطل و معاند هستيم! شما که اسمتان را هدايت گذاشتيد ما را در حل اين شبهه مرحوم محقق دواني از ديدگاه مذهب خودتان (هر اعتقادي که حق مي دانيد) ياري دهيد تا بلکه ما هم هدايت شويم؟! دوستان عزيزي هم که مراجعه مي کنند : تشکراز اينکه به ما سر زديد ولي از شما مي خواهم فقط براي دو سه روز فقط به عنوان يک داور منصف بحث بنده با اين خانم سني را داوري بفرماييد. کلي هم ننويسيد صريحا بفرماييد به نظر شما کي و در چه موردي اشتباه مي گويد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین جواب این سوال شما : امام زمان كيست؟ را بنده بارها در همین جا دادم و اعتقاد شیعه را در این مورد نوشتم امام زمان از نظر شیعه حضرت حجة بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند که بنا بر تعبیر احادیث در این زمان مردم مانند خورشید در پس ابر از وجود ایشان بهره مند می شوند ... و اتفاقا من در این مورد مطالبی اضافه بر دیگران را بحث کردم اگر به این زودی فراموش کردید حداقل به این پستهای اخیر که در همین صفحه است رجوع کنید : http://webneveshteazad.blogfa.com/post-171.aspx http://webneveshteazad.blogfa.com/post-174.aspx http://webneveshteazad.blogfa.com/post-175.aspx خوب حالا بحث در مورد غیبت کبری و تقیه و طول عمر و ... اینکه این اعتقادات برحق است یا نه؟ بحث دیگریست که به آن پرداخته و می پردازیم اما از شما خواستم که شما هم اعتقاد خودتان را هر چه هست در این مورد: بنویسید تا اقلا 1 بر 1 شویم! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 9:27 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام ، موضوع جالبى ست.
اين سؤالى ست كه به شيعه و سنى تعلق دارد. يعنى همانطور كه شما مى خواهيد ما به اين سؤال جواب دهيم ، شما هم بايستى با دلايل شرعى بدان جوابگو باشيد. براى جواب دادن به اين سؤال ابتدا بفرماييد ، امام كيست و امامت يعنى چه ؟ آنوقت بر اساس آن ما و شما امام زمانمان را خواهيم شناخت ، تا به اين حديث جناب رسول صلى الله عليه و اله و سلم عمل نماييم.
همانطور كه دوست ارجمند بهارى در نظراتشان به شما نوشتند ، حتى علماى شيعه نيز در تعبير از اين حديث اختلافاتى داشتند و اين امر در بين اهل سنت نيز آشكار ست. زيرا مسلماً اگر حاكم ، انسانى خارج از حدود شرع باشد ، امر او اطاعت شده نخواهد بود. همانطور كه رسول الله صلوات الله عليه فرمودند :
" لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق "
هيچ گونه طاعت و فر مان برى نبايستى در سرپيچى از خالق باشد. يعنى اگر خداى نكرده ، يك حاكم دست نشانده ى آمريكايى را بر ايرانيان قرار دادند و دستور داد زنها را خلع حجاب و مشروب خانه ها را باز و بلندگوى مسجدها را خاموش و بجايش بلند گوى دسكو و كازينوها را تا آخر بلند كنند ، بايستى نه تنها اطاعت نكرد بلكه دنيا را بر سرش وارونه كرد ! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 8:17 قبل از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
با اينکه نوشتم تا جمعه فرصت ندارم مطالبم را جمع بندی نهايی کنم اما لطف دوستانی که مرتبا سر می زنند و بعضا نظر هم می دهند باعث شد به فکر بيفتم اقلا از مطالب ديگری که در دسترسم هست استفاده کنم تا احسان آنان را بدون جواب نگذاشته باشم: ... و از جمله دلائل ... حديثى است كه متواتر است بين شيعه و اهل سنت و هيچكدام انكار آن نكرده است و آن حديث اين است كه پيامبر گرامى ( صلى الله عليه وآله ) فرموده است : " من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية " . ( هر كس بميرد در حالى كه امام زمان خود را نشناسد ، مرده است مانند مردم اهل جاهليت ) و اين حديث دلالت دارد كه بايد در هر زمان امامى باشد كه رهبر و هادى مردم بوده و مردم را واجب است كه او را بشناسند و از او پيروى كنند تا مثل اهل جاهليت گمراه نباشند . و چون مخالفان ما نتوانسته اند اين حديث را انكار كنند خواسته اند آن را از دلالت بياندازند و از اينرو به سخنان واهى و سستى متمسك شده اند ، مثل اينكه گفته اند مراد از امام زمان ، زمامداران و پادشاهان كشورهاى اسلامى است در حالى كه هيچ عاقلى احتمال نمىدهد كه پيغمبر اكرم ( صلى الله عليه وآله ) بفرمايد كه هر كه بميرد و اين زمامداران ظالم و خونخوار فاسق يا كافر را كه بعنوان رئيس و پادشاه بر كشورهاى اسلامى مسلط شده اند ، نشناسد و از آنها اطاعت و پيروى نكند ، مرده اش مانند مرده اهل جاهليت است . پس حديث دلالت مىكند كه در هر زمان بايد امام و پيشوائى از جانب خدا باشد تا مردم را به دين پروردگار بخواند و اين جز با عقيده شيعه راست نيايد . مىگويند زمانى ، محقق دوانى درس حديث مى گفت : چون به حديث مزبور رسيد از شاگردش خود پرسيد : شما درباره اين حديث چه مى گوئيد ؟ شيعه را گمان بر اين است ، مراد از امام ، در زمان ما حضرت مهدى ( عليه السلام ) است ، آيا مراد اين است يا نه ؟ شاگردان گفتند : نه ، مراد پادشاه وقت است . محقق گفت : پادشاه اين زمان ، شاه اسماعيل صفوى است . بنابراين بر ما واجب است كه از او پيروى كنيم و به سخنانش گوش فرا دهيم و عمل نمائيم . در اين صورت به مقتضاى اين حديث بايد از مذهب اهل سنت خارج شده و به مذهب شيعه داخل شويم . شاگردان از جواب عاجز ماندند و نتوانستند چيزى بگويند . گويا محقق دوانى خواسته است با طرح اين سؤال به آنها بفهماند كه آنچه اهل سنت آن را مىگويند اشتباه است بلكه حق آن است كه شيعه بر آن رفته اند . و او در اوائل امر بر مذهب اهل سنت بود ، بعد به مذهب اماميه گرويد و كتابي را هم به اسم " نور الهداية " نوشت و در آن به تشيع خودش صريحا اقرار كرده است . شما نظرتان راجع به اين مطلب چيست؟
و اما یک گلایه از همه اهل وبلاگستان خصوصا دوستانی که به اینجا سر می زنند : متاسفانه ما (خودم اولیش هستم!) وقتی به وبلاگهای دیگر سر می زنیم فقط مطالب را می بینیم و اگر حوصله داشتیم می خوانیم ولی میزان نظر دادن به مراتب کمتراز مراجعه کنندگان است. البته ممکن است بگویید اینکه نظر نمی نویسیم اغلب از روی موافقت با نویسنده است و به همین علت است که تعداد نظرات در پایگاههایی که مخالف نظر اکثریت می نویسند زیاد است ولی این کلیت ندارد زیرا ممکن است نظر ندادن برای این باشد که مراجعه کننده اصلا به آن مطلب علاقه ای نداشته و نخوانده باشد و یا خوانده باشد و برای آن هیچ ارزشی قائل نباشد ؛ یا اینکه تصور کرده باشد نویسنده آن مطلب برای نظرات دیگران ارزشی قائل نخواهد شد و ... من پیشنهاد می کنم از این به بعد اگر به پایگاههای دیگران سر زدیم حداقل در دو کلمه (!؟) هم که شده نظرمان را بگوییم (الببته اگر حالش بود و کاملتر گفتیم بهتره) در اینجا چند نمونه از نظرات دوکلمه ای را که به ذهن خودم رسیده و می شود نوشت می آورم : سلام. موافقم – سلام. عالیه – سلام. مخالفم –– سلام. چرنده! – سلام. مزخرفه (مزخرف ظاهرش خوب به نظر می رسد ولی در باطن محتوای خوبی ندارد ولی چرند ظاهر خوبی هم ندارد) – سلام. متوسطه – سلام. ناقصه – سلام . غلطه –سلام. نخوندم – سلام. استفاده کردم (ببخشید سه کلمه شد!) خیلی وقتها اگر نظر شما به تنهایی هم موثر نباشد حجم نظرات مشابه بر نویسنده موثر خواهد بود حالا یا در اصل مطلب یا در ارائه یا سبک آن. بنده هم در ااینجا حرف جدیدی را مطرح کرده ام که ممکن است قدری عجیب به نظر بیاید و شاید هم فکر کنید (در مورد حل مشکل 1400 ساله) دچار خودبزرگ بینی یا توهم شده ام! ولی معتقدم چون در محیط وب همه جور اعتقاد و نظری به صراحت بیان می شود و اکثر افراد هم نسبتا اهل سواد و مطالعه اند اگر همه کمک کنیم گره های مهم را هم می شود باز کرد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 10:10 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستانی که اینجا سر می زنند متاسفانه تا جمعه وقت ازادم
بسیارمحدوداست وگمان نمی کنم به روز کنم.با تشکر-امامی
... باز هم مى توانيم اميدوار باشيم بحث را ادامه دهيم نه به نيت شكست دادن همديگر بلكه به نيت فهميدن روش و طريقه ى تفكير هم تا بقول حسن بنا مؤسس سازمان اخوان المسلمين ، در جايى كه با هم متفق شديم همراه و همدل گرديم و در جايى كه اختلاف رأى داشتيم همديگر را معذور دانيم . زيرا ما و شما از دو روش متفاوت و دو مدرسه ى متفاوت وارد دين و فهم دين شديم و هر كدام براى خود آراء و علماى خاصى را قبول يا رد مى كنيم ... نويسنده: هدايت شنبه 23 دي1385 ساعت: 17:16 دزستان خوب ، همراهى شما بسيار مابه ى خوشوقتى ام شده و اميدوارم خداوند همه ى ما را در راه شناخت اسلام راستين هدايت فرموده تا گردهاى دروغ و تهمت را از چهره ى زيباى اسلام بزداييم
آنچه در سطور بالا مشاهده می کنید کپی دو قسمت از نوشته های اخیر نویسنده سنی این وبلاگ است که در حدود 6 ماه است با ایشان در اینجا بحث کردیم. به فضل خداوند متعال و با محوریت نوشته های فوق و استفاده از مطالب قبلی خودمان در قسمت بعدی که تا یکی دو روز دیگر تکمیل خواهم کرد سفره این بحث 1400 ساله را همچنانکه قول دادیم از دیدگاه یک محقق منصف ، جمع خواهیم نمود. البته منظور من خاتمه حرفهای خودم در این قسمت است ولی بنده همچنان آمادگی نقدهای توام بادقت دیگران را دارم و طبق قولی که دادم بعد از خاتمه نقدها ، تعداد دیگری از موارد شهودی را که شخصا شاهد بودم می نویسم چرا که : از هر چه بگذريم سخن دوست خوشتر است! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
ادامه از قسمت قبل : ... آقا يک جلد قرآن را که اندازه متوسطي داشت ، به دست گرفتند و به سرعت شروع به تورق کردند ، گويا به دنبال مطلبي مي گردند بيشتر سرصفحه ها را نگاه مي کردند و اغلب آن را کاملا باز نمي کردند ولي در همين حال شروع کردند مطالبي را برايم بفرمايند اولش در باره خود من و وضعيت زندگي و مشکلاتم صحبت مي کردند گرچه با امکانات ارتباطي آن موقع ، بعيد بود که در اين فاصله زماني دوست من با ايشان ارتباطي داشته باشد اما من ناخودآگاه چنين تصور کردم که دوستم کلياتي در باره من به ايشان گفته است و به همين خاطر شروع کردم مطالب ايشان را تاييد و توضيحاتي به آنها اضافه کنم اما متوجه شدم که ايشان اصلا به صحبت من گوش نمي دهند و در حالي که همه توجهشان به قرآن بود به صحبت هاي خودشان در مورد من ادامه مي دادند! اين بود که ديگر چيزي نگفتم و با دقت بيشتري به فرمايشات ايشان گوش دادم. در آغاز ، در مورد خود من و شرايط زندگيم صحبت مي کردند اما کم کم صحبت هايشان به همسرم و برخي خصوصيات و علاقه ها و سليقه هاي او و اختلافاتي که بين من و او بود کشيده شد. هنوز هم نمي دانم چطور من آن موقع اصلا متوجه وضعيت غيرعادي موجود نبودم؟ من براي اولين بار بود که ايشان را مي ديدم و قبلا هيچگونه ارتباط و شناختي در موردشان نداشتم ، پس از کجا اين مطالب را در باره من و همسرم مي دانستند؟! خصوصا برخي از اين موارد که فقط بين من وهمسرم گذشته بود و کسي از آنها اطلاع نداشت. من حتي براي آن دوست طلبه ام که تنها واسطه بين من و ايشان بود در مورد مشکلاتم فقط کلياتي را گفته بودم و اين آقا که بدون اطلاع قبلي به منزلشان رفته بودم حتي اسم مرا هم نپرسيده بودند! علاوه بر اين ، آقا ضمن صحبت هايشان ، به مناسبتی برخی از مکنونات قلبی مرا که تا کنون هم برای احدی بازگو نکرده ام برای خودم ذکر کردند!! ... عجيب تر از همه ، اين که آيات قرآن چه ارتباطي به من و همسرم و مشکلات خانوادگي ما داشت؟ آن هم با ذکر اسم بستگان و اطرافيانم و جزئياتي که از ذکر آنها معذور هستم! تنها مطلبي که در اين مورد به خاطر دارم و شايد مانع تعجب و کنجکاوي بيشترم شده باشد اين است که ايشان ضمن صحبت هايشان يک بار گفتند که خدمتي را براي امام زمان سلام الله عليه انجام داده اند و حضرت اين علم قرآني را به پاداش اين خدمت به ايشان عنايت فرموده اند ؛ فکر مي کنم ذکر اين مطلب براي من (که تا حدودي با قرآن آشنا بودم و تصور مي کردم قرآن هم با همه عظمتش نهايتا يک کتاب است که با آموختن ادبيات عرب و مطالعه تفاسير موجود ، مي توان به آن احاطه نسبي پيدا کرد) بسيار مفيد و ضروري بود ؛ حالا مي توانستم تا حدي بفهمم که چرا در حديث فرموده اند که قرآن را ظاهريست و باطني ؛ و براي هر باطن نيز باطني تا 70 بطن! و چگونه است که تبيانا لکل شيئي است؟ خداي من! يک طلبه به خاطر يک خدمت به حضرت يک علم از ايشان گرفته که مشکلات زندگي من و راه حل هايش را آن هم با ذکر اسامي و جزئيات از قرآن درمي آورد! پس در چه حد است مرتبه و شان خود حضرت و علم ايشان؟! و ما شيعيان چه اندازه در باره اداي حق چنين امامان رئوفي مقصريم که به تصريح خودشان هيچگاه از احوال ما و مشکلاتمان غافل نيستند؟ دوستان عزيزي که اين سطور را مي خوانند خوب است بدانند که خود من يکي از کساني بوده و هستم که اينطور موارد را به سختي باور مي کنم و گاهی آنقدر ته و توي اين قضايا را درمي آورم که اطرافيان ، به بدبيني من اعتراض مي کنند! اما خداي من شاهد است که در جريان مزبور هيچ شک و شبهه اي برايم وجود نداشته و ندارد و شما چه باور کنيد وچه نکنيد براي من فرقي نمي کند و هدف من از نوشتن اين مورد (که يکي از موارد متعددي است که شخصا شاهد بودم) اين است که همانطور که در قسمت اول از آن عالم نقل کردم خودتان در اين راه قدم برداريد و مطمئن باشيد از اين راه دست خالي برنمي گرديد. اگر عمری باقی بود بعد از اتمام بحث فعلی با اهل تسنن ، مواردی شگفت آور از نتايج توسل به معصومين عليهم السلام که برای خود و نزديکانم روی داده است و چند مورد ديگر از اين قبيل را که شخصا ديده ام و تا کنون در جايی نوشته نشده است ، می نويسم. ان شاءالله |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 8:29 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
جهت اطلاع خانم هدایت و خوانندگان دیگر ، مجددا عرض می کنم که این پستهای : (چگونه به ایمان شهودی دست یافتم ؟) در پاسخ یک درخواست است که در نظرات قبلی نوشته شده بود و بحث اصلی ما همچنان به جای خود باقیست و الحمدلله خسته نشدم ؛ البته بنده اعتقادی به بحثهای طولانی رایج ندارم و بلافاصله پس از این قسمت چند پست دیگر از روشی که روش صحیح و علمی برای همه انسانها با هر میزان معلومات و هر زمینه اعتقادی می دانم را خواهم نوشت و پس از نقد دوستان نظر نهایی خود را نوشته و این وبلاگ را تعطیل خواهیم کرد ولی هنوز قدری زود است که دست از سرتان برداریم ، حداقل تا رسیدن غوره ها صبر کنید! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 11:48 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوست گرامى ، شما خيلى زود ابراز خستگى كرديد ، تازه اول راه بوديم ! اميدوارم ما را از دعاهاى خود محروم نسازيد. باز هم مى توانيم اميدوار باشيم بحث را ادامه دهيم نه به نيت شكست دادن همديگر بلكه به نيت فهميدن روش و طريقه ى تفكير هم تا بقول حسن بنا مؤسس سازمان اخوان المسلمين ، در جايى كه با هم متفق شديم همراه و همدل گرديم و در جايى كه اختلاف رأى داشتيم همديگر را معذور دانيم . زيرا ما و شما از دو روش متفاوت و دو مدرسه ى متفاوت وارد دين و فهم دين شديم و هر كدام براى خود آراء و علماى خاصى را قبول يا رد مى كنيم. تنها راه نجات اين امت را ، دست آويزى به " حبل الله المتين " ( قرآن ) مى دانم تا در برابر دشمنان شرق و غرب يكدل ايستاده و راه دشمنان را تنگ و ببندد.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 9:29 بعد از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
خدا رحمت کند مرحوم حاج شیخ محمود را که حق بزرگی به گردن بنده و بسیاری از مردم ما دارد. نفس مسیحایی او در زمانی که طوفان فتنه های گوناگون از هر سو بلند شده بود و بسیاری از جوانان بی اطلاع اگر در ظاهر هم مقید به دین اسلام و مذهب تشیع بودند ولی شبهات مختلف همه روزه اندیشه آنان را هدف می گرفت. البته حوزه علمیه و علما هم بیکار ننشسته بودند و در حد توان و امکانات ناچیز با قلم و بیانشان ، خود را سپر بلای اسلام و مسلمین کرده بودند. راستی خدای تعالی آنها را که زنده اند حفظ و آنان را که رفته اند غریق رحمت کرده و با اجداد طاهرینشان محشور کند که در هر لباس ، براستی فرزندان خلف محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم بوده و هستند ؛ اما حرف شیخ ، با کلام دیگران فرق زیادی داشت ؛ دیگران از استدلال و کلام و برهان سخن می گفتند ولی او می فرمود بهترین دلیل بر امکان شیئی ، وقوع آن است. او با اطمینانی مثال زدنی از همه می خواست که شخصا در راه ارتباط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قدم بردارند. وی با کمال صراحت در مجالس عمومی چندهزار نفری ادعا می کرد که : اگر کسی حتی به اندازه دو شبانه روز ، با سوز و گداز امام زمان علیه السلام را جستجو کند و هیچ اثر مشهودی از آن حضرت نیابد می تواند معترض شود چرا که نعوذ بالله خداوند بخیل نیست که ولی و حجت زنده بر روی زمین داشته باشد و هر راه ارتباطی با وی را حتی از اهل آن دریغ کند! به فرمایش مرحوم سید بن طاووس مردم (حتی شیعیان) در علاقه به امام زمان کاملا جدی نیستند و الا خود حضرت یا نماینده یا اثر مسلمی از ایشان را می دیدند و مثال می زد : اگر شما فرزندی داشته باشید که هر روز مدرسه می رود و زمان معینی هم به خانه برمی گردد و روزی فرزند دلبندتان در زمان مقرر به خانه برنگردد تا مدتی صبر می کنید ولی کم کم نگرانیتان زیاد می شود و با مدرسه و دوستانش تماس می گیرید اما آنها هم اطلاعی از وی ندارند از فامیل و هر جا که احتمال می دهید رفته باشد سراغ می گیرید ولی آنها هم خبری ندارند به پلیس و تمام کسانی را که ممکن است بتوانند کمکی کنند اطلاع می دهید و با این وجود از خانه بیرون رفته و با اضطراب به هر کوی و برزن سر می زنید ولی هیچ خبری نمی شود. با فرارسیدن شب و تاریکی دیگر دلتان آتش گرفته و با خود می گویید نکند بلایی سر فرزندم آمده باشد حالا او کجاست و چه می کند و ... آیا می توانید تصور کنید حال چنین پدر و مادری را و اشتیاق آنها را به یافتن گمشده شان؟! سپس او با شهامت می گفت اگر شما حتی 48 ساعت چنین سوز درونی را در خود برای رسیدن به محبوب واقعی تجربه ، و استغاثه و تلاش کرده ؛ مثلا به مکانهایی که احتمال می دهید حضرت را ببینید (مثلا در مواقع مناسب به مسجد مقدس جمکران یا حرمهای اجداد طاهرینش یا بیت الله الحرام و ...) به جستجویش بروید (البته نیت شما در این مدت باید در هر تلاشی از آغاز تا انجام ، فقط یافتن گمشده و وصال محبوب باشد) و هیچ رد مسلمی از وی نیابید زنده باشم یا مرده بر من لعنت کنید! چنین سخنانی در من هم مثل هر جوان آرزومند شیعه ، شوقی مضاعف پدید می آورد اما هیچگاه توفیق این درجه از تلاش و جستجو را در خود نمی یافتم تا اینکه سالها قبل در اوایل زندگی مشترک با همسرم در یکی از روزها که اختلافی پیدا کرده بودیم ، ذهنم متوجه صاحب و مولای حقیقی ام شد. با خود گفتم در حدیث است که حضرت راجع به شیعیان فرموده اند ما در هیچ حالی از شما غافل نیستیم : .... وإن كنا ثاوين بمكاننا النائي عن مساكن الظالمين حسب الذي أراناه ، الله تعالى لنا من الصلاح ولشيعتنا المؤمنين في ذلك ما دامت دولة الدنيا للفاسقين فانا يحيط علمنا بأنبائكم ولا يعزب عنا شئ من أخباركم ومعرفتنا بالزلل الاذى خ ل الذي أصابكم ، مذ جنح كثير منكم ، إلى ما كان السلف الصالح عنه شاسعا ونبذوا العهد المأخوذ منهم وراء ظهورهم كأنهم لا يعلمون ، إنا غير مهملين لمراعاتكم ولا ناسين لذكركم دوستان عزیز!متاسفانه فرصت فعلیم تمام شده ، ان شاءالله دنباله این ماجرا که شخصا شاهد آن بوده ام را خواهم نوشت. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 2:5 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
نويسنده: هدايت
چهارشنبه 27 دي1385 ساعت: 10:4
سلام دوستان بزرگوار
مرا مقصر به عدم رد مى دانيد. ببينيد بنده يك نفر هستم و شما بيش از بك نفر و مسلماً سؤالات شما بيش از جوابهاى من خواهد بود . پس مثل همیشه صبور باشيد و بقول آقاى امامى در يكى از جوابهايش بمن : " گر صبر كنى زغوره حلوا سازيم ! " البته بنده ارتباطى بين غوره و حلوا نمى بينم ولى به عنوان ضرب المثلى قبولش خواهم كرد. ![]() ![]() نويسنده: امامی
چهارشنبه 27 دي1385 ساعت: 10:50
سوالتان را از خانمی پرسیدم گفتند غوره پس از مدتی انگور می شود. بعدا شیره آن را گرفته و با مواد مخلوط کرده و حلوا درست می کنند. این شیره بجای شکر که امروزه در ساختحلوا بکار می رود استفاده می شده است. و در واقع غوره که بسیار ترش است اگر عجله نکرده و آن را از درخت جدا نکنیم تا مراحل رشد و کمال خود را طی کند بسیار شیرین خواهد شد اما در گفتار آینده خواهیم دید که دعوت اهل تسنن برای جدا شدن از راه ولایت در واقع تبدیل شهد شیرین ولایت اهل بیت علیهم السلام به سمی مهلک برای نابودی دنیا و آخرت انسان است(کاش غوره بود!) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 11:56 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
خوب الحمدلله و متشکرم به خاطر ظرفیت بالای شما. راستش را بخواهید بنده تا کنون با صدها نفر از طبقات مختلف اهل تسنن از دور و نزدیک سر و کار داشته ام و به جرات بگویم در تجربیات من ، شما اولین شخصی از اهل تسنن هستید که تا این اندازه تحمل داشتید و اگر تعریضی هم به تحمل شما داشتم کلی بوده یعنی رفتارهای عجولانه که بعضا در شیعه هم دیده می شود و به نظر من در اهل تسنن متاسفانه زیادتر است و همین موضوع ممکن است سبب پیشداوری ها و اشتباهات مکرر شود که در مورد بحث اعتقادی ، حیات ابدی را به خطر می اندازد. و اما تذکرات بنده : 1= من قبلا توجه داده بودم که این مطلب را (که قبلا از یکی از اساتیدم فراگرفته بودم) خواستم برای اطلاع مراجعه کنندگان شما بیاورم و بحثهای فنی تفسیری کار من و شما نیست ولی اجمالا آنچه در رابطه با این آیه نوشتم یکی از قرائت های آیه شریفه است که به قول برخی ازاهل تسنن هم از نظر ادبی هم نسبت به قرائت رایج ترجیح دارد و اما آنچه شما نوشتید بحثی عقلانی در مورد وحی است که نزد هیچیک از مذاهب اسلامی مورد قبول نیست و تفسیر قرآن امریست که بر اساس احادیث وارده و با توجه به ادبیات عرب صورت می گیرد و در حدیث است که : من فسر القرآن برایه فلیتبوء مقعده من النار. بسیاری از تفسیرها و احکام و اعتقادات در هر یک از مذاهب با عقل بشر معمولی سازگاری ندارد و ما معتقدیم اگر مطلبی بطور یقینی از سرچشمه وحی (قرآن یا سنت مسلم) نشات گرفته باشد باید در مقابل آن تسلیم باشیم و مانند خیلی از آیات که با علوم قبلی بشر سازگار نبوده و بعدها در علم نیز به حقانیت آنها رسیدند این موارد (مانند شق القمر و ...) هم ممکن است رزق علمی آینده بشر باشد و شاید تا ابد هم بشر نفهمد وعلم آن نزد خداوند و آنان که او اجازه داده است ، باقی بماند. در مطلبی که انشاءالله بزودی در پاسخ یکی از نظرات قبلی خواهم نوشت (چگونه به ایمان شهودی دست یافتم؟) توضیحات دیگری هم خواهد آمد. 2= در جواب مطالب من مورد لعن نوشتید : ... اينها را همه قبول . حالا بر چه اساس عده اى صحابى كه در بدر و احد و جهادها و هجرت هم راه رسول خدا صلوات الله عليه و ركاب با ركاب در راه خدا خود را و جان و مال را نثار دين خدا و نصرت رسولش مى كردند را ، مى خواهيد لعن كنيد؟! نکند فکر می کنید که ما هم تا به حال سنی شده ایم؟! من که قبلا نوشته بودم بر چه اساس : اما مشکل اینجاست که ما باز هم تکلیفمان روشن نیست! شما با کسی دارید بحث می کنید تا او را متقاعد کنید که سنی برحق است و شیعه اشتباه می کند ، آن وقت در مطالب اختلافی بر مبنای اهل سنت حکم می کنید! یعنی از شیعه می خواهید که بر اساس دیدگاه اهل سنت ببیند و بعد می گویید حالا دیدی حق با ما بود؟! این از نظر استدلالی ، دور باطل نیست؟ 3= لزومی ندارد که همیشه حتی به زور هم که شده جوابی برای طرف مقابل جور کنیم و جواب دادن من یا شما به مطالب یکدیگر هیچگاه نباید بر سبیل دفاع از خود باشد بله ما موظفیم از حق دفاع کنیم ؛ لذا هر زمان که یقین کردیم حق با طرف مقابل است شرعا موظفیم بلافاصله قبول کنیم اما منعی ندارد که تا تحقیق کامل که منجربه یقین شود مهلت خواسته و طبعا در این صورت ، بدون اصرار بر مواضع قبلی موضع جدیدمان را بعدا مشخص خواهیم کرد.
و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 9:57 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
بعضی ها ! می گویند چرا بحث را شروع نمی کنید؟
یاد قضیه ای افتادم که کسی برای اولین بار مسافرت شمال (ایران) رفته بود.
وقتی برگشته بود دوستانش پرسیدند جنگل را دیدی؟ گفته بود نتوانستم ببینم چون از بس درخت آنجا بود جنگل پیدا نبود!!
حالا از بس بحثهای آبدوغی (بخوانید غیرعلمی) مد شده ما هم که می خواهیم ته و توی اشکالات را درآوریم تعجب می کنند. ملاحظه کنید:
نويسنده: امامی
دوشنبه 25 دي1385 ساعت: 15:30
یادآوری :
امامی : آیا شما موافق نیستید که برای دور ماندن از تشنج باید تا زمانی که به توافق نرسیدیم و بحثمان را ادامه می دهیم در مورد افراد مورد اختلاف طرفین بحث نه ما لعن و دشنام بنویسیم و نه شما دعا و ثنا و اگر مراجعه کنندگان هم رعایت نکردند برای پرهیز از تشنج باید این قسمتها را از مطالبشان حذف کنیم؟ خانم هدایت : عرض كنم كه فكر مى كنم با منظور شما موافقم و اعتراض بخصوصى به سخنان نوشته شده ندارم تا از وقت گذرانى نيز دور شويم. http://webneveshteazad.blogfa.com/post-160.aspx حالا با اینکه شما در نوشتن رضی الله برای دشمنان قسم خورده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (بنابر اعتقادات ما) برخلاف پذیرش قبلی خود خودداری نمی کنید باز هم می توان حسن نیت شما را باور داشت؟ آیا دوستان شیعه ما هم در چنین موااردی که از اصولل اولیه بحث تخطی می شود حق دارند مقابله به مثل کنند؟ و در این صورت بحثی باقی می ماند؟؟!! نويسنده: امامی
دوشنبه 25 دي1385 ساعت: 15:52 ضمنا مطالبی که در این پست نوشتید صدها سال است که توسط همفکران شما طرح شده و جوابهای آن هم توسط علمای شیعه صدها بار داده شده و در دسترس شما هم هست. حالا هر وقت شما جواب مواردی را که در پست : http://www.pesare-hazrate-agha.blogfa.com/post-94.aspx بر اساس مدارک معتبر دادید ما هم مجددا وقتمان را در کارهای بیهوده شما تلف خواهیم کرد. ظاهرا تصور دوستان در اینکه شما هم به دنبال وقتگذرانی خودتان و مشغول ساختن بیهوده ما هستید درست به نظر می رسد. با این روشها ما (شیعه و سنی) می شویم مثل این پخش صوتهای دولبه که تا برقش قطع نشده مرتبا دو طرف نوار را تکرار می کند!!! و چنین اسلامی معلوم است که چقدر مورد استقبال غیرمسلمانان واقع شود! نويسنده: هدايت
دوشنبه 25 دي1385 ساعت: 18:16 با عرض سلام
آقاى امامى ، بنده در وبلاكتان كاملاً بر اساس قانون شما از دخول به مواضيع خوددارى كردم تا شما آنرا همانطور كه خواستيد شروع كنيد . و هنوز هم منتظر شما هستم كه بحث را آغاز كنيد در اين وبلاك " معناى توحيد " البته تابع قوانينى هستم كه خود آنرا تشخيص داده ام ، پس ناراحت نشويد نويسنده: هدايت
دوشنبه 25 دي1385 ساعت: 18:19 در ضمن موضوع حسنيه را تا آخر خواندم و چند موردش را جواب دادم ، هر چند آن افسانه هاى من در آوردى آنقدر ارزش وقت گذرانى نداشت
نويسنده: امامی
دوشنبه 25 دي1385 ساعت: 19:0 شما مرتبا می گویید منتظرم بحثتان را شروع کنید در صورتی که من مدتهاست که بحث با شما را شروع کرده ام. با این توضیح که هر بحثی دارای مراحلی است که برخی مقدماتیست و برخی اصلی.
شما که هنوز در مقدمات نظر خود را مشخص نکردید و هر وقت ما خواستیم از موارد توافق قبلی نتیجه ای بگیریم بلافاصله شانه خالی می کنید منتظر مراحل بعدی هستید؟ چند بار بگویم آن بحثهای آبگوشتی که هنوز تکلیف مسائل اولیه روشن نشده سراغ اشکال گرفتن های سطح عالی می روند به درد ما نمی خورد؟ خانم هدایت این کارهای غلط و بی نتیجه قبلا بارها انجام شده است! خانم هدایت این کارهای غلط و بی نتیجه قبلا بارها انجام شده است! خانم هدایت این کارهای غلط و بی نتیجه قبلا بارها انجام شده است! ... پس از این همه بحث شما موضوع عدم تشنج و احترام به عقاید مخالف در مواردی که هنوز توافق حاصل نشده است را موردی شخصی دیده و خود را ملزم به رعایت آن نمی دانید (در صورتی که من صحبتم بر سر کلیات بحث بین شیعه و سنی و مصالح اسلام و مسلمین است) حال اگر واقعا از نظر شما رعایت حقوق طرفین بحث در همه جا لازم نیست سوال دوم من باقی می ماند و آن اینکه : نظر شما در مورد اینکه کسی در تقابل با شما بر اساس عقاید خودش در اینجا (قسمت نظرات وبلاگ شما) لعن بنویسد چیست؟ نويسنده: هدايت
دوشنبه 25 دي1385 ساعت: 19:29 بگذاريد سؤالتان را با اين سؤال جواب دهم !
آبا لعن و دشنام از اصول اساسى مذهبتان هست ؟ در مذهب بنده ، اگر اشتباهاً به انسان ظالم و بدى رحمت فرستادم و خود اينكار را از سر جهل كردم ، گناه نكردم يعنى به اين خاطر به جهنم نمى روم . ولى اگر به انسانى لعنت فرستادم و آن انسان سزاوار نبود ، آن لعن ممكن است مرا تباه كار دنيا و آخرت كند! به اين خاطر امام غزالى رحمة الله عليه ، لعن را كه به معناى طرد از رحمت خدا دارد را به خداوند مى سپارد و نصيحت مى كند كه انسان مسلمان در هيچ حالى لعنت نفرستد. رسول خدا صلوات الله عليه فرمودند : مسلمان لعان و فحاش نيست. و امام جعفر الصادق رضي الله عنه نيز همين سخن را دارد. حالا شما اين عادت لعن را به كدام دين نسبت مى دهيد؟ بدتان نيايد ، شما اصرار عجيبى به لعن و ناسزاگويى داريد ![]() نويسنده: امامی
دوشنبه 25 دي1385 ساعت: 20:27 اول جواب کامنتت آخرتان : فرصتها محدود است مثل من لینکها را مشخص کنید: http://www.pesare-hazrate-agha.blogfa.com/post-94.aspx تا سریع بروم سراغ جوابتان که بسیار مشتاقم!! منظور من جواب شخص مسلم یا دیگری نیست بلکه منظورم جواب مواردیست که با ذکر سند از کتب اهل تسنن ذکر شده و جواب علمی و منطقی با هیاهو و استهزاء فرق دارد. شما می توانید : 1- سندها را انکار کنید یعنی صریحا بگویید که چنین مطلبی در مدارک اهل سنت نبوده است. 2 - برداشتهای ما از منابعتان را غلط بدانید که در این صورت بایستی برداشتهای صحیح را از نظر خودتان مستندا مشخص کنید. در غیر این صورت از نظر علمی (قصه و افسانه و من درآوردی ...)خواندن ؛ به معنای عجز از جواب است نويسنده: امامی
دوشنبه 25 دي1385 ساعت: 21:32
اما راجع به کامنت اولی شما بنده برای اینکه تعصب بیجا نداشته باشم به قرآن مراجعه کردم و دیدم در آیات کتاب الهی لعن به خدا و انبیاء و مردم (ناس) نسبت داده شده و تقبیح و تحذیر کلی هم نشده : القرآن الكريم - كتاب الله تبارك وتعالى : لعنهم ص 13 ، فلعنة ص 14 ، لعنة ص 24 ، لعنت ص 57 ، لعنة ص 61 ، لعنهم ص 86 ، لعنا ص 86 ، لعنهم ص 87 ، يلعن ص 87 ، لعنه ص 97 ، لعنه ص 118 ، لعن ص 121 ، لعنت ص 155 ، لعنة ص 156 ، لعنة ص 223 ، لعنة ص 228 ، لعنة ص 233 ، اللعنة ص 252 ، اللعنة ص 264 ، الملعونة ص 288 ، لعنة ص 350 ، لعنوا ص 352 ، لعنة ص 390 ، لعنهم ص 426 ، لعن ص 427 ، لعنا ص 427 ، اللعنة ص 473 ، لعنهم ص 509 ، البته بحث کامل در این گونه موارد از بحثهای مراحل بعد است زیرا مدارک بعدی شما (غیر از قرآن) برای بنده اگر موافق قرآن باشد نیازی به آن نیست و اگر مخالف قرآن باشد ارزش ندارد. اما نکته های بعدی: اولا من کی و کجا لعن کردم؟ نشانی بدهید. دقت کنید من گفتم شما دارید بهانه به دست دیگران می دهید که لعن کنند! متوجه شدید؟؟!! ثانیا لعن با ناسزا و دشنام که سعی در ترادف آن دارید فرق دارد تصور می کردم افراد آشنا به زبان عربی اینقدر فرق بگذارند و دقت بیشتری کنند. ثالثا بحث من در گناه و ثواب شما و دیگران نیست. شما با این همه بی دقتی چگونه توقع هدایت دیگران را دارید؟ مثالی بزنم تا بهتر متوجه شوید: اخیرا در برخی کشورهای عربی بحثهایی بر سر صدام و اعدام او مطرح شد. حال فرض کنید شما یا هرکس دیگری بخواهد در این مورد با کسی که مخالفش هست بحث کند اگر آن که مخالف صدام است بخواهد ضمن بحث بگوید صدام ملعون! این یکی از کوره در می رود و اگر این یکی بخواهد در ضمن این بحث بگوید رحمة الله علیه! آن یکی ناراحت شده و کلا جلسه بحث که از سنخ قضاوت است نیاز به بی طرفی کامل (در موارد اختلافی) دارد. رابعا در مطالب شما (به فرض که صحیح می بود) جواب سوال من نبود!! شما می توانید دو جواب بدهید: یا بگویید من دعا نمی کنم شما هم لعن نکنید یا اینکه هر دو هرچه خواستیم بنویسیم دیگری ناراحت نشود که چون بنده آشنا به تحمل شما هستم! خواستم علاج واقعه را قبل از وقوع کرده باشم!! مایلم نظر دوستانی هم که اینجا سر می زنند در این مورد بدانم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 8:3 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
||||||||||
نويسنده: حسن يکشنبه 24 دي1385 ساعت: 0:10
شما میگویی ایمانت شهودیه یعنی چی مال خیلی بالاهاست یا ادمای عادیم اینجوری میتونن باشند ؟
بزودی پاسخ داده می شود |
|||||||||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 11:4 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
|||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
همه ما (شیعیان) کم و بیش چنین جملاتی را بارها گفته یا شنیده ایم! حتی سالها قبل یکی از دوستانم می گفت که شما شاید بتوانید یک مسیحی را مسلمان کنید اما یک سنی را هرگز نخواهید توانست شیعه کنید! البته بعدا اضافه کرد که این مبالغه است ولی منظورم این بود که اگر از بین صد نفر مسیحی که آنها را دعوت به اسلام کردید 20 تا مسلمان شدند از بین صد نفر سنی شما حداکثر یک نفر! را ممکن است شیعه کنید! ممکن است سنی ها به خود ببالند و این را ثبات ایمان خود و یا حتی دلیل بر استحکام و حقانیت دیدگاه اسلامی خود بدانند ولی این فرض اولا از نظر علمی ارزش دلالت ندارد و تنها (با فرض اثبات اصل) در حد یک موید ممکن است قرار گیرد و ثانیا فقط به عنوان یکی از احتمالات عقلی قابل تصور است. علاوه بر این ؛ این نسبت برای شیعیان به مراتب کمتر است(در حد صفر) ولی ما هم به همان دلایل فوق نمی توانیم برای اثبات حقانیت مذهب خود به آن استناد کنیم. حال آیا واقعا پیروان مکتب قرآن که بارها پیام افلا تعقلون آن را به گوش جان شنیده و در سراسر قرآن وحی را بر اساس منطق فهم کرده اند باید آنقدر متعصب باشند که حتی حاضر به شنیدن سخن همکیش خود نباشند؟ آیا این تربیت اسلامی ماست؟! من معتقدم هر مسلمانی که اصل اسلام را بر اساس استدلال پذیرفته باید برای شنیدن قرائت یا مذهب صحیح آن هم گوش باز و قلب خاشع داشته باشد. البته ایمان شهودی از این مرحله بی نیاز است ولی به دلایلی که قبلا برخی از آنها نوشته شد از دایره بحث کنونی ما خارج است و بی تعارف بگویم اگر خود این نگارنده حقیر در حدی به این ایمان شهودی دست نیافته بودم ممکن بود مثل خیلی ها در وجود چنین راهی استبعاد کنم و با این وجود دیگران این حق را دارند که در صورت عدم اطمینان ، خواهان تجربه شخصی باشند و از من یا دیگری نپذیرند (البته تا خودشان به واقع نرسند تردید دارند ولی حق تکذیب ندارند) اما راه شهودی دست کم این فایده را دارد که مومن شهودی حتی اگر بیسواد هم باشد با القاء هزاران شبهه هم نمی توان نور یقین او را به ظلمت جهل خاموش کرد. مثالی بزنیم معلم ریاضی مسئله ای را برای کلاسی طرح می کند. هر یک از دانش آموزان در حد معلومات خود در صدد حل مسئله برمی آيد و البته ممکن است جوابهای مختلفی هم بدست آورند اما تصور کنید یکی از دانش آموزان به نحوی به کلید امتحان که شامل آخرین جواب سوال است دست یافته و بفهمد که جواب آخر این مسئله مثلا 8 می شود ؛ این شخص ممکن است راه حل مسئله را نداند و یا حتی از فهم کامل خود مسئله هم عاجز باشد اما یک امتیاز خاصی دارد و آن اینکه اگر شما یا هر کس دیگر به او هر جواب اشتباهی مثلا 2 یا 5 یا 1000 بدهید امکان ندارد قبول کند چون او جواب را شهود کرده است او واقعا در باره این سرسختی حق دارد و این با لجاجت (یا به فرمایش قرآن حمیة الجاهلیة) آن دانش آموزی که حتی جوابی را که خود معلم داده بدون هیچ دلیلی انکار می کند فرق دارد. اما توجه داشته باشید کسی نمی تواند دیگران را الزام به پذیرفتن شهود خودش کند. (اگر مجاز باشد می تواند راههایی را پیشنهاد کند تا دیگران هم شخصا تجربه کنند و اگر آنان بدون انجام آن روشها انکار کردند و برای مطامع این چند روز دنیا ضلالت را بر هدایت خریدند: يا أيها الذين آمنوا عليكم أنفسكم لا يضركم من ضل إذا اهتديتم إلى الله مرجعكم جميعا فينبئكم بما كنتم تعملون ( المائدة 105) فقط متذکر شوم که همه اینها فرع است بر نصوص وارده از قرآن و سنت قطعی (نه احادیث موضوعه) و از همین جا روشن می شود که دراویش و صوفیه و علی اللهی و ... که چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند حق گمراه کردن مردم را به نام عرفان یا عناوین مشابه ندارند.
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 1:0 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
خانم هدایت نویسنده اهل تسنن نوشته اند : امامت یعنى چه ؟ بسم الله و الحمدلله و الصلاة و السلام على إمامنا و قدوتنا رسول الله محمد بن عبد الله و على آله و صحبه و من تبعه بإحسان إلى يوم الدين. دوستان ، در صورت تمايل تان وارد بحثى خواهيم شد كه مدتها مقدمه هاى آن را شروع كرده ايم . ما و شما بر توحيد و نبوت و معاد متفقيم. هر چند توحيد و يكتاپرستى از مهم ترين اصول دين است و احتياج به بررسى و بينشى عميق داشته و دارد ، ولى دوستان شيعه مذهب علاقه ى چندانى به اين بحث نشان نمى دهند. بارها خواستم نظر دوستان شيعه را به اين مسئله ى مهم جلب كنم كه دين اسلام بر اساس يكتاپرستى آغاز شده و بايستى ابتدا به توحيد و شناخت آن رسيدگى كرد ، اما كوشش من تقريباً كافى نبود. علت اساسى عدم اهتمام دوستان شيعه به " توحيد " و شناخت آن و راههاى حقيقى تحقيق بخشيدن به " توحيد " ، دور بودن آنان از " توحيد " است. دوستان شيعه ، امامت را عملاً مهم ترين اساس دين دانسته و امامان را عملاً در مقام پيامبر و حتى كار بجايى رسيده كه امامان جاى " خدا " و " روزى دهنده و تقسيم كننده ى خلائق در بهشت و جهنم " معرفى شده اند. در مواقع و وبلاگ هاى شيعه عبارت " يا علي " و توسل و استغاثه و نذر به امامان عملى عبادى شناخته شده و منكر آن اعمال را در زمره ى تبه كاران قرار مى دهند. منتظر نظرات دوستان هستم كه اين مسئله را تجزيه و تحليل كنيم این بار همه مطلبشان را آوردم و اما نظر بنده برای چندمین بار : نويسنده: امامی جمعه 22 دي1385 ساعت: 20:55 خانم هدایت از این بحثهای بدون مقدمه چه نتیجه ای می توان گرفت؟ اگر می خواهید بحث کنید برای رضای خدا عمل کنید. شما تا کنون به تعداد کمی از اشکالات وارده بر اهل سنت پاسخ دادید (البته آنها هم از دیدگاه خودتان است قابل بحث است ولی به هر حال خوب است که حاضر به جواب شده اید) به نظرم اگر مثلا در چند پست به اشکالات مطرح شده در مکالمات حسنیه پاسخ دهید ما هم از شما چیزی یاد بگیریم و تا آن موقع من هم فرصت کنم که بجای جواب ایرادات شما بر شیعه ، منظور خودم را از اشکالات مبنایی بحثها توضیح دهم. نويسنده: امامی جمعه 22 دي1385 ساعت: 20:59 ضمنا من نمی فهمم اینهایی که تا کنون نوشتیم و شما هم قبول کردید به نظر شما چه مشکلی دارد که عجله دارید و حاضر نیستید حتی یک هفته صبر کنید تا کلافی را که صدها سال پیچیده و سردرگم کرده اند بجای دندان با دست باز کنیم! باور کنید می شود حداقل برای ما دو نفر که تجربه کنیم حالا اگر هم هدفتان تکرار مکررات دیگران و کپی کارهای آنان است خوب ما را هم خلاص کنید!
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 10:8 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
||||||||||
|
پیام یکی از خوانندگان برای خانم هدایت :
جواب خانم هدایت :
السلام عليكم دوستى ازمن سؤالى كرد مبنى بر اثبات حقانيت اهل سنت بواسطه ى قرآن. از آنجايى كه در اين وبلاك بنده ملزم به قوانين صاحب آن هستم و تا اخذ اذن از ايشان نمى توانم وارد بحث مستقيم بشوم ، خواهشمندم دوستان به اين آدرس وبلاكم مراجعه فرمايند و در صورت سؤال و جواب مى توانيم وارد بحث شويم و بنده حاظرم نوشته ها و نظرهايتان را در صفحه ى اصلى وبلاك قرار دهم . اين آدرس وبلاك " معناى توحيد " پیام من برای آن خواننده گرامی :
نويسنده: امامی
جمعه 22 دي1385 ساعت: 15:57
درخواست شما از نویسنده سنی وبنوشت توجه مرا جلب کرد. خوب است بدانید ما هم مثل وبلاگهای دیگر مدتی بحثهای جدلی را دنبال کردیم و همانطور که انتظار می رفت جز برخی تشنج ها به هیچ نتیجه ای هم نرسیدیم بعدا قرار شد یکی از ما بحث را در مورد مذهب خودش شروع کرده و دیگری اگر نپذیرفت اشکالاتش را در مورد مطالب نوشته شده مطرح کند. شما هم صرف نظر از عقاید مذهبی کاملا آزادانه می توانید شرکت کنید و اگر حداکثر تا 7 پست مرتبط (نه سوال و جوابهای متفرقه دیگر) به نتیجه اولیه : شیعه یا سنی بودن کدام حق است؟ نرسیدیم این وبنوشت آزاد را در اختیار شما و بقیه می گذارم تا به هر نحو که بدانید بحثهایتان را ادامه دهید. ( چون من هم واقعا وقتم محدود شده و از این بازی های بی نتیجه غیر علمی که صدها سال است برای خوش کردن دل خودشان! ادامه می دهند خسته شده ام)ضمنا من حد اطلاعات شما را نمی دانم ولی مواظب باشید با مراجعه به وبلاگ اهل سنت در دام مغالطه هایشان که بزودی مطرح خواهد شد گرفتار نشوید. در پناه اهل البیت علیهم السلام موفق باشید
البته سوء تفاهم نشود بسیاری از نویسندگان هدف و نیتشان از این بحثها مغالطه نیست و ممکن است از سر دلسوزی هم باشد ولی چون این سبک مد روز! است از بحثهای علمی که منجر به نتیجه یقینی می شود جدا شده و به سبک ظنی رو آورده اند: سوره مبارکه یونس :
وما يتبع أكثرهم إلا ظنا إن الظن لا يغني من الحق شيئا إن الله عليم
بما يفعلون ( 36 ) |
|||||||||||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 5:14 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
|||||||||||
|
|
|
|
|
السلام عليكم
دوستى ازمن سؤالى كرد مبنى بر اثبات حقانيت اهل سنت بواسطه ى قرآن. از آنجايى كه در اين وبلاك بنده ملزم به قوانين صاحب آن هستم و تا اخذ اذن از ايشان نمى توانم وارد بحث مستقيم بشوم ، خواهشمندم دوستان به اين آدرس وبلاكم مراجعه فرمايند و در صورت سؤال و جواب مى توانيم وارد بحث شويم و بنده حاظرم نوشته ها و نظرهايتان را در صفحه ى اصلى وبلاك قرار دهم . اين آدرس وبلاك " معناى توحيد " |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 9:59 قبل از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
۱- اگر احیانا عنوان پست قبلی شما را ناراحت کرده باشد معذرت می خواهم و قصد رنجش شما را نداشتم. در ایام شادی شیعیان (عید غدیر و مباهله و نزول آیات انما ولیکم الله ... و سوره هل اتی و... ) خواستم مزاحی شده باشد. ولی عنوان قبلی شما هم : سر نخ مشكلات كجاست؟ در ادامه همان مطالب قبلی من بود. بله من هم یکی از ریشه های اصلی اختلافات پیروان مذاهب اسلامی را (به قول شما) سوء تفاهم می دانم از طرفی علیرغم دوستی که نوشته بودند :...نقاط اشتراک بس قوی بسیارند و نقاط افتراق بس ضعیف و قلیل … (چهارشنبه 20 دی1385 ساعت: 16:23 توسط:محمد مهدی) معتقدم نقاط اختلافی مذاهب اسلامی بسیار تعیین کننده و مهم هستند تا جایی که برخی از مسلمانان ناآگاه را متقربا الی الله در اختیار نقشه های دشمنان قسم خورده اسلام قرار داده و وادار به قتل و جرح ظالمانه می کند(آن هم به نام دین و پیامبر رحمت) و باید هر چه بیشتر در حل و رفع آنها کوشید البته قبول دارم که پیروان همه مذاهب اسلامی هر چقدر هم اختلاف دارند باید در مقابل دشمنان ، هوشیار و متحد باشند. 2- شما در نوشته هایتان نوشتید: خيلى دلم براتون مى سوزه! ... با تشکر از دلسوزی شما ، بد نیست بدانید که ما شیعیان هم دقیقا همین احساسی را که نوشتید (البته بطور واقعی) نسبت به همه انسانهای غیر شیعه خصوصا پیروان مذاهب دیگر اسلامی که به اعتقاد ما تا لب آب آمده و تشنه برمی گردند و به دست خودشان خود را در هلاکت ابدی می اندازند ؛ داریم. 3- نوشتید : شما بخاطر ننوشتن جانشين نامه خار و گرفتار شديد والا حالا راحت ما را قانع مى كرديد! اولا در جای خود بر اساس مدارک خود اهل سنت ثابت می کنیم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بارها مسلمانان را بر ولایت و وصایت امیرالمومنین علی علیه السلام مکلف فرموده است مگر اینکه اهل سنت بخواهند بزرگان خودشان را هم منکر شوند! (ولی بحث من و شما هنوز در مراحل قبل از این است) و بحمدالله همانطور که قبلا هم بطور کلی نوشتم خداوند در مورد حقانیت مذهب صحیح در این دین حنیف چیزی کم نگذاشته و هزاران دلیل روشن برای جلوگیری از انحراف و هدایت به مذهب حق قرار داده است لیهلک من هلک عن بینة چرا که مذهب حق در واقع تعریف حقیقی دین است قد تبین الرشد من الغی و من و شما چه قانع شویم و چه نشویم حق همیشه سربلند است و به اکثریت و اقلیت نیست چرا که در این صورت مسلمانان هم در مقابل مسیحیان فعلی خوار شده اند چون آنها هم ظاهرا اکثریت دارند و قبول ندارند که حضرت عیسی بر تبعیت از پیامبر ما بشارت داده اند (برخی انکارشان موضوعیست و برخی انکار مصداقی دارند) ولی طبق قرآن ما به ایشان می گوییم که : ...إن تكفروا أنتم ومن في الأرض جميعا فإن الله لغني حميد (سوره مبارکه إبراهيم آیه 8 ( و لله العزة و لرسوله و للمومنین (ضمنا خار به معنای تیغ و نوعی گیاه است و آنچه شما خواستید به ما نسبت دهید خوار به معنی سرافکنده و پست است) ... ادامه دارد اخرین پیامهای من برای نویسنده وبلاگ معنای توحید :
نويسنده: امامی
پنجشنبه 21 دي1385 ساعت: 22:44
دوستان عزیزی که اینجا مراجعه می کنند لطفا :
از نقل سخنان دوپهلو که باعث سوءتفاهم یا سوء استفاده می شود پرهیز کنند. مطلبی را که قبلا راجع به نوشته های قبلی نویسنده این وبلاگ آماده کرده بودم البته قسمت اولش را منتشر کردم. از ایشان می خواهم جواب خودشان را با دقت کافی آماده کرده و ثبت کنند. نويسنده: امامی
پنجشنبه 21 دي1385 ساعت: 23:3
ضمنا پاسخ بنده به تمام شبهاتی که نویسنده این وبلاگ و خیلی از وبلاگهای دیگر بر علیه تشیع منتشر می کنند و از جمله جواب همین پست اخیر در قسمت بعدی همین مقاله مذکور در وبنوشت آزاد خواهد آمد. از دوستان خوبم می خواهم که ادامه بحثهایشان را با اهل تسنن مشروط کنند به اینکه آنان جواب این مقاله را مشروح و مستدل بنویسند. البته اگر جوابی داشتند! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 11:39 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام ، خسته نباشيد.
مى دانم نوشتن و دردشه ى وبلاگى كار اصلى هيچكداممان نيست ولى اميدوارم خداوند ما را آنطور كه خودش مى خواهد هدايت كند تا اين كارمان به خير و صلاح دنيا و آخرتمان گردد. البته جوابتون را در وبلاگم نوشتم و در صورت تمايلتان مى توانيد نقل كنيد. اما مجملاً عرض كنم كه فكر مى كنم با منظور شما موافقم و اعتراض بخصوصى به سخنان نوشته شده ندارم تا از وقت گذرانى نيز دور شويم. دوستان خوب ، داريم خيلى وارد فلسفه و انشاء نويسى مى شويم ! بخداى بزرگ قسم كه ذكر آيات مباركه ى قرآن مى تواند بسيار مفهوم تر و روشن تر از اين قيل و قال هاى " من گفتم و او گفت " ، باشد! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 10:6 قبل از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین با تشکر از دوستانی که صبورانه ما را تا اینجا همراهی کردند ؛ خانم همسایه یا هدایت ، امیدوارم تا زمانی که این نوشته را مطالعه می کنید قدری از عصبانیت خود کاسته باشید و بتوانید همه آنچه را که قبلا من نوشتم و جوابهایی که خودتان نوشتید را این بار با ذهنی باز و به دور از تعصب مرور کنید و به این نکات رسیده باشید : 1= من در پیامی که در وبلاگتان نوشتم هم به نظرات شیعه و هم سنی اشاره کرده بودم تا علت اختلاف برخی عملکردها برایتان روشن شود و از شما و سایر بحث کنندگان شیعه و سنی خواستم که متقابلا از لعن و دعا برای افراد مورد اختلاف حداقل موقتا خودداری کنند اما شما بجای آنکه روش پیشنهادی را بپذیرید یا بررسی و نقد کنید ؛ برای چندمین بار به مسخره کردن مقدسات و عقاید ما پرداختید. آیا تصور شما این است با هتک حرمتها توسط شما از ارزش آنها نزد ما هم کاسته می شود؟ 2= من از شما خواستم فقط یک هفته برای رضای خدا صبر و همراهی کنید تا با اسلوبی صحیح جلو برویم تا هم اشتباهات مسیر روشن شود و هم بتوانیم ان شاء الله به حقایق اولیه برسیم اما شما با طرح موضوعات جدید و شانه خالی کردن از جوابهای صریح عملا مانع ایجاد کرده و موجب می شوید کار به درازا بکشد. مثلا در جواب سوال دوم می نویسید سوال را قبول ندارم! یا در جواب سوال اول می نویسید نه! در صورتی که با توضیحاتی پاسختان را مثبت می کنید! توجه کنید که آن سوالها که طرح کرده بودم در واقع تاکیدی بودند و فرض باطل برای توجه دادن به نتایج فاسد آن اشکالی ندارد مثلا قرآن کریم می فرماید لو کان فیهما الهه الا الله لفسدتا اما شما هنوز جمله را کامل نخوانده عصبانی می شوید و طفره می روید! من از شما توقع دارم اول تکلیفتان را با خودتان روشن کنید و بعد به هدایت ما بپردازید چون به قول ما ایرانیها چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است! حال سوالات را بار دیگر تکرار می کنم و برای اینکه دوباره عصبانی نشوید این دفعه جوابهای خودم را هم کنارش می نویسم: الف) اگر اختلافات عقیدتی ما مسلمانان حتی برای اذهان بدون تعصب با وجود بحث و تحقیق کافی هم قابل حل نباشد آیا مربوط به ماهیت خود دین نخواهد بود؟ (نقصان یا ابهام در ذات تعالیم دینی؟!) بله دقیقا به همین معناست ولی این مجرد فرض است و ان شاء الله ثابت خواهیم کرد که واقعیت ندارد. ب) و اگر این موضوع به خود ماهیت اسلام برگردد آيا چنین دینی را کامل و خاتم ادیان الهی می توان دانست؟ نه ولی این مجرد فرض است و ان شاء الله ثابت خواهیم کرد که به قول شما : دين اسلام كامل است و فقط احتياج به فهمى سالم دارد. ج) آیا شما موافق نیستید که برای دور ماندن از تشنج باید تا زمانی که به توافق نرسیدیم و بحثمان را ادامه می دهیم در مورد افراد مورد اختلاف طرفین بحث نه ما لعن و دشنام بنویسیم و نه شما دعا و ثنا و اگر مراجعه کنندگان هم رعایت نکردند برای پرهیز از تشنج باید این قسمتها را از مطالبشان حذف کنیم؟ حتما موافقم زیرا این حکم عقل است و شرع هم به آن ارشاد کرده چرا که در غیر این صورت ، هم طرف مقابلمان را برای بحث دعوت کرده ایم و هم او را از بحث بیرون رانده ایم! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 2:3 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله و الحمد لله و الصلاة و السلام على رسول الله محمد و على آله و صحبه و من تبعه بإحسانٍ إلى يوم الدين.
دوستان ، از محبت هاى مستمر شما ممنونم. البته هدفم از تكرار حرفهايتان آقاى امامى ، خداى نكرده استهزاء نبود. شايد من هم مثل شما بر اين عقيده ام كه خيلى حرفها يا مشكلات آنقدر كه بايد و شايد قابل حل نيستند ، ولى لا اقل مى شود بدون تعصب با آن بصورت ديگرى رفتار كرد. مثلاً از شدت و حدت آن مشاكل كاست. همانطور كه مى بينيم در دنياى امروزه سبب خيلى از دشمنى ها و قتل و هرج و مرج ها ، چيزى جز جهل و عناد نيست. و من به دوستمان ميثم خاطر نشان مى كنم كه اهل سنت در تاريخشان از اين دو صفت بسيار دورتر از بقيه ى جماعت ها بودند. و اينكه متأسفانه بسيارى از كشتارها را به تروريست اسلامى نسبت مى دهند ، حيله اى از حيله هاى آمريكا و حاميانش براى اخفاى جناياتشان مى باشد و الا جنايات آمريكا و فرزند حرام زاده اش صهيونيست آنقدر در تاريخ زياد است كه جايى براى گنجايش ذكر اشتباهات چند مسلمان يا مسلمان نما ، نمى دهد! قبل از اينكه شما آقاى امامى ، منظورم را از " بقيه ى جماعت ها " طور ديگرى بفهميد بايستى توضيح كوتاهى بدهم. همه ى شما بخوبى مى دانيد كه اهل سنت و جماعت خود را ملزم به مودت و احترام به اهل بيت عليهم السلام مى دانند. اين امر قابل پنهان كردن نيست. كتب احاديث و تاريخ اهل سنت داراى بخش ها و ابواب مخصوصى در باره ى فضيلت و مناقب اهل بيت هستند. اين امر نشان دهنده ى اين حقيقت است كه ما مشكلى با فهم واجبات دينى خود نداريم و التزام به هر واجب دينى را از مهم ترين آداب اسلامى مى دانيم و احترام و محبت به اهل بيت و قدر شناسى از آنان از مهمترين اين واجباتست. سؤال اينجاست كه : پس سر نخ مشكلات كجاست؟! خيلى ساده بايد بگويم كه سر نخ تمام مشكلات شيعه و سنى همان " سوء فهم " همديگر است! در باره ى سؤالتان آقاى امامى كه فرموديد : الف) اگر اختلافات عقیدتی ما مسلمانان حتی برای اذهان بدون تعصب قابل حل نباشد آیا مربوط به ماهیت خود دین نخواهد بود؟ (نقصان یا ابهام در ذات تعالیم دینی؟!) ج : نه. ب) و اگر این موضوع به خود ماهیت اسلام برگردد آيا چنین دینی را کامل و خاتم ادیان الهی می توان دانست؟ سؤالتان را قبول ندارم ! زيرا بنده معتقدم دين اسلام كامل است و فقط احتياج به فهمى سالم دارد. قوانين آسمانى دين اسلام بوسيله ى قرآن حفظ شده و اين اراده و خواست خداوند است كه فقط بر حفظ قرآن تأكيد فرموده ، حال آنكه ديگر كتب آسمانى مشمول نشدند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 1:37 بعد از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
نويسنده: هدايت سه شنبه 19 دي1385 ساعت: 11:55 إن شاءالله منتظر بحثى با ثمر خواهيم بود. كى مى داند ، شايد خداوند بما موفقيتى دهد و اين مشكلات 1400 ساله را بقول شما حل كرديم! البته این تعبیر ایشان (که با علامت تعجب معنی داری هم همراه است!) اشاره به نوشته خود من است که در ستون کنار وبلاگ مشاهده می فرمایید : ما (یک شیعه و یک سنی) به دور از هر تشنج برآنیم تا به این اختلاف 1400 ساله با روشی درست و منطقی برای اذهان دور از تعصب پایان دهیم. آن هم با روشی کاملا جدید و ابتکاری! در انتظار همراهی فعالتان (در یک بحث واقعی و نه نمایشی)هستیم. و چون این جملات را به صورت کامنت برای دعوت دیگران در وبلاگهای دیگر هم نوشته ام لازم دیدم توضیح کوتاهی بدهم که خوانندگان تصور نکنند بنده هم دچار توهمات دون کیشوت وار! شده ام. عزیزان! یک مشکلی که اغلب ما داریم عدم دقت کافیست و مذاهب و ادیان ساختگی یا تحریف شده هم از همین نقطه ضعف ما کمال سوء استفاده را کرده و می کنند. همانطور که نوشته های قبلیم هم باعث برخی سوء تفاهمات شده بود ولی با توضیح و دقت در عبارتی که برایشان نوشته بودم (در پست قبلی توضیح داده ام) فکر کنم مطلب حل شده باشد ؛ اینجا هم من ننوشتم که همه اختلافها را برای همه کس حل می کنم! ادعای بنده دو چیز است: 1= نشان دادن اشکال عمومی که در بحثهای دیگرانست و آنها را بی نتیجه یا کم ثمر می کند. 2= حل اختلاف شیعه و سنی برای اذهان دور از تعصب. به نظر بنده آنچه جای تعجب دارد حل اختلاف 1400 ساله نیست بلکه وجود آن است آن هم برای مدت 14 قرن! خصوصا در عصر ما که دیوار فاصله های مکانی در انتقال اطلاعات تقریبا برداشته شده و فقط مشکل اختلاف زبان قدری ملتها را از هم دور نگه می دارد. در یک کلام: الف) اگر اختلافات عقیدتی ما مسلمانان حتی برای اذهان بدون تعصب قابل حل نباشد آیا مربوط به ماهیت خود دین نخواهد بود؟ (نقصان یا ابهام در ذات تعالیم دینی؟!) ب) و اگر این موضوع به خود ماهیت اسلام برگردد آيا چنین دینی را کامل و خاتم ادیان الهی می توان دانست؟ خواهش می کنم به عنوان یک انسان منصف برای شروع بحث به این دو سوال فکر کنید و جوابتان را بنویسید. اگر بطور فعال و با اظهار نظر مستمر و مستدل خود همراه ما شوید نشان خواهیم داد که : اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست از مسلمانی ماست یک سوال خصوصی هم از خانم همسایه که با حوصله تا اینجا مرا همراهی کرده اند دارم : آيا نوشته فوق واضح و بدون پراکندگی و ابهام هست؟ اگر نیست جواب دو سوالی را که مطرح کردم بنویسید! نظری که برای خانم همسایه اهل تسنن نوشتم نويسنده: امامی
چهارشنبه 20 دي1385 ساعت: ۱۱:57
در قسمت نظرات پست قبلی شما دیدم که با برخی از دوستان شیعه بحثی در مورد توهین به صحابه رسول الله داشتید. نظر شما را هم خواندم و از اینکه خود را مقید به تربیت اسلام می دانید خوشحالم. اما لازم دیدم چند کلمه ای در این مورد با شما و دوستانی که اینجا می آیند صحبت کنم : باز هم به سر خط اول بحثهای خودمان در وبنوشت آزاد برمی گردیم! اگر (به فرض!) روزی خداوند چنین خواست و شما (مانند ما) به این یقین رسیدید که برخی از صحابه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و حتی برخی از همسران آن حضرت از دشمنان ایشان بوده اند و حتی طبق برخی از مدارک تاریخی پیامبری را که برای همه ما عزیزتر از جان است به شهادت رساندند ؛ شما بیش از ما از آنان متنفر خواهید شد ولی این فعلا مجرد فرض است و معلوم است که تصور آن هم برایتان حداقل رنج آور است اما بدانید وقتی که شما هم برای افرادی که (از نظر ما) در این حد از عناد با دین خدا و رسول و اهل بیت آن حضرت بوده اند می نویسید : رضی ... و القابی را که خاص اولیای خداست برای آنان بکار می برید ما هم بیش از آن رنج می بریم. پس چاره چیست؟! خیلی ساده است : اگر من و شما در وبلاگ حودمان فقط هم مذهب خودمان را مخاطب قرار داده باشیم اشکالی پیش نمی آید و اگر معتقدان مذاهب دیگر هم مراجعه کردند رعایت حال آنان لازم نیست ؛ اما اگر مثل من و شما قصد بحث و تخاطب با معتقدان مذاهب دیگر را داریم لازم می آيد که تا زمانی که به توافق نرسیدیم و بحثمان را ادامه می دهیم (ولی البته نه تا قیامت!) نه ما لعن و دشنام بنویسیم و نه شما دعا و ثنا و اگر مراجعه کنندگان هم رعایت نکنند برای پرهیز از تشنج باید حذف کنیم . بله ! عبارات کلی اشکال ندارد: مثلا ما بگوییم خدا لعنت کند دشمنان رسول الله را (که خداوند هم لعن کرده است) و شما هم کلا از صحابه صادق و مخلص آن حضرت تجلیل کنید (که خداوند هم تجلیل کرده است) و مشترکات بین ما (مانند امیرالمومنین علی بن ابوطالب و حضرت زهرا سلام الله علیها و فرزندانشان و سلمان و ابوذر و ... ) هم بلااشکال است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 0:46 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
متذکر می شوم که بحثی که در پست قبلی به آن اشاره شد با شدت و حدت ! در بخش نظرات همین نشانی اینترنتی که دادند هنوز هم ادامه دارد و من قول می دهم با این روش به نتیجه هم نمی رسد نظری را که برایشان چند دقیقه قبل نوشتم در اینجا می آورم : دوستان عزیز عجب گردوخاکی راه انداختید! چرا به جای بحثهای بیهوده ای که بیش از هزارسال است بی نتیجه ادامه می دهید سراغ مبانی اشکالات نمی روید؟ همان چیزی که اغواگران همواره از آن گریخته اند زیرا همه مشتها باز شده و همه دکانها بسته می شود؟! منتظر نوشته های بعدی باشید نويسنده: هدايت سه شنبه 19 دي1385 ساعت: 10:2 آقاى امامى ناراحت نباشيد شما را همراهى مى كنيم . نويسنده: هدايت = همساية اهل سنت سه شنبه 19 دي1385 ساعت: 10:9 سلام ، مى شه يك لطفى كنيد مختصر مفيدى بنويسيد؟ نويسنده: هدايت سه شنبه 19 دي1385 ساعت: 10:11 در ضمن دوست گرامى ، اين بحث ها بيهوده نبوده و نخواهد بود. نويسنده: امامی سه شنبه 19 دي1385 ساعت: 11:51 ناراحت نشوید من عرض نکردم حرفهای شما بیهوده یا بی ارزش است بنده معتقدم (بر اساس تجربه های تاریخی موجود) بحث شما (شیعه و سنی) منجر به نتیجه نمی شود یعنی با همه جوابهای حلی و نقضی که به یکدیگر می دهید طرف مقابل چیزی را قبول نمی کند و از این نظر که بی نتیجه است بیهوده می باشد. البته من مدعی هستم اشکال کارتان را هم می دانم و توضیح خواهم داد پس همه بیایید اگر من اشتباه کردم شما راهنمایی کنید و اگر درست گفتم با صدای بلند (صریح و بدون واهمه ) بپذیرید چون ما نباید بجز خدا از هیچکس نباید پروا کنیم. والله الموفق منتظر نوشته های بعدی باشید. ان شاء الله واضح و جمع و جور حرفم را می نویسم به شرط آنکه مثل موارد قبلی مسکوت نگذارید! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 10:51 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
شما كه خيلى مايل به بحث و نقاش با اسلوب جديد و ابتكارى خودتان بوديد!
اينكار شما بسيار مايه ى تعجبم هست!