|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين مدتی بود که به اينجا سر نزده بودم. ماشاءالله عجب گردوخاکی کرده ايد! ظاهرا آخرین مطلبی که از خودم در اينجا نوشتم مقاله ای بود با عنوان : سی مرغ و سيمرغ 1 . همان موقع در نظر داشتم مطالبی را در مورد قواعد بحثها به عرضتان برسانم که قسمت دوم آن مقاله قبلی محسوب می شود اما تا کنون اشتغالات زياد مانع از کارم شده است. برادر فاضل و ارجمندم جناب آقای امامی و همچنين خانم نويسنده ای که خود را با عنوان فاطمة همسايه نزديک معرفی نموده ايد بنده تا حدودی که فرصت داشتم بحثهای شما و برخی از مطالب ديگر را ملاحظه کردم و به نظرم رسيد از هر دوی شما خواهش کنم موقتا اين بحثها را متوقف کنيد تا بنده در آينده نزديک يعنی همین روزهای آینده آن قواعد را که بسيار تعیین کننده است خدمتتان عرضه کنم. حقیر اطمینان دارم بدون رعایت آن موارد اولا بحث شما هیچگاه به نتیجه نخواهد رسید و هر یک همچنان بر طبل خود خواهید کوبید و به فرض که در برخی موارد هم نتوانید جوابی برای یکدیگر تهیه کنید به نوعی تزلزل درونی و مقاومت بیحاصل برونی منجر خواهد شد ( هم برای خودتان و هم برای خوانندگان ) همچنانکه در برخی عبارات قبلی يکی از خوانندگان در بخش نظرات دیدم که متاسفانه در مورد توسل مطالبی را که با اعتقادات شیعه سازگاری چندانی ندارد اظهار کرده بودند در حالی که در بخش های بعدی دفاع شدیداللحنی از مذهب شیعه نموده اند. اگر آنچه ذکر کردم درست باشد از نظر شرعی هم بحث شما ممکن است مراء محسوب شده و جایز نباشد به نوعی بنده همان حرف آقای زارع را که نوشتند: اگر تنها قصد بحث بر سر شیعه و سنی داشته باشید به شما بشارت میدهم که تا ظهور آقا بی کار نخواهید بود می گویم ولی معتقدم اگر به راهکارهای لازم توجه و آنها را رعایت کنید کارتان نه تنها مذموم نیست بلکه ممدوح و دارای ثمرات ارزشمندی خواهد شد. من الله التوفیق و علیه التکلان |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 0:51 قبل از ظهر توسط حجت الاسلام حسنی
|
|
||
|
|
|
||||||||||
|
من خيلي اهل طرفداري از شخصيتها و جريانات سياسي نيستم ولي يادداشت امروز آقاي ابطحي :
مرا به ياد مطلب جالبي انداخت که سال گذشته در نظرات وبنوشت خودش خواندم و با جستجوي مختصري در اينترنت اصل مطلب را هم يافتم: سه شنبه 31 خرداد 1384 دو سه روز قبل صحبت هايی از نارضايتی خانم رجايی از آقای احمدی نژاد به ميان آمده بود تصور می کردم اينها شايعه باشد و لذا توجهی هم نکردم. اما با انتشار نامه زير و نامه های مشابه در حجم بين المللی برای مدافعان آقای هاشمی بسيار متاسف شدم که از انتخابات ۸ سال قبل درس نگرفتند و دوباره تاريخ را تکرار می کنند. ملت ايران ثابت کرده اند که اگر کسی را مظلوم يافتند در حمايت او تا هر جا که باشد جلو می روند! فقط اين مهم است که حاميان آقای هاشمی مظلوميت آقای احمدی نژاد را کاملا به مردم بفهمانند! که ظاهرا اين روزها اين کار با تشبث به هر وسيله ممکن! دارد خيلی خوب انجام می شود!
عاتقه صديقی (رجايی) همسر شهيد رجايی با صدور بيانيهای به سوءاستفاده انتخاباتی احمدی نژاد از رفتارهای شهید رجایی به شدت اعتراض کرده است.به گزارش «انتخاب» ، در اين بيانيه آمده است: «بسمه تعالی مردم شريف و قدرشناس ايران اسلامی ... در انتخابات اخير رياست جمهوری ايران متأسفانه شخصيت شهيد بزرگوار رجايی در سطح وسيع به شكلهای گوناگون با آقای احمدینژاد شبيهسازی شده و مورد سوءاستفاده انتخاباتی قرار گرفته است و اين خود عين بی عدالتی و ظلم است.چگونه از ابتدای راه با بی عدالتی در رسيدن به قدرت كه به فساد نزديكتر است، میتوان عدالت را پياده كرد؟! بنابراين خود را موظف میبينم تا از كسی كه شهيدشده و در قيد حيات نيست كه مستقيما از خود دفاع كند، به دفاع از او ارزشهای الهی پرداخته و اين گونه شگردهای ناعادلانه و ترفندهای غيرخداپسندانه را محكوم كنم». اگر اين ظلم است پس شعارهای آقای هاشمی و قبل از آن آقای خاتمی ظلم بالاتر است! چون آنها هم با اظهار ارتباط و تشابه به امام خمينی و شهيد بهشتی و مقام معظم رهبری تبليغ می کنند که با فرض تساوی! نتيجه سه بر يک به نفع احمدی نژاد!است!! خوب است برای کسانی که آن روزها نبودند يا به خاطر ندارند يادآوری کنم شعار کليدی هواداران خاتمی در انتخابات که همه جا را پر کرده بود اين بود : «درود بر سه سيد فاطمی خمينی و خامنه ای خاتمی» همراه با عکس مونتاژ شده هر سه در کنار هم که تا دورافتاده ترين منطق کشور به سرعت پخش شد و رای خيلی ها را ( که تا آخرش هم متوجه نشدند منظور از شعارهای خاتمی از قبيل جامعه مدنی و ... چيست؟! ) به دست آورد. همچنين در دوره های قبل از آن مردم به کسانی رای دادند که در جامعه به عنوان نزديکترين افراد به مقام رهبری شناخته می شدند و اين موضوع در تبليغات براي آنها کاملا مشهود بود و پر واضح است که استفاده از اعتبار امام راحل به مراتب موثرتر از امثال مرحوم رجايی بوده است! ضمن آن که شعارهای هواداران احمدی نژاد به معنای الگو گرفتن از شهيد رجايی است که حتی نياز به رضايت خود آن مرحوم هم ندارد! چه رسد به شما که يک هشتم ارث می بريد!.... در اينجا نگرانی خود را از يكدست شدن حاكميت ابراز و اعلام میكنم آفرين پس معلوم شد که هدف شما صرفا دفاع از آن شهيد واقعا مظلوم ( رجايی ) نبود! و انگيزه های سياسی و باندی را رو کرديد. حالا انصافا يکدست شدن حاکميت با آمدن هاشمی است يا احمدی نژاد؟! آقای احمدی نژاد سنخيت و نسبتی با شهيد رجايی ندارد،شهدا زنده اند و وکيل و وصی لازم ندارند. سنخيت هم با وجود ۶ رقيب قدرتمند تا به حال با ۷/۵ ميليون رای تاييد شده است! خانواده شهيد رجايی او را نمیشناسند و با احمدی نژاد هيج ارتباطی ندارند. خوب شد گفتيد! چون همه فکر کرده بودند آقای احمدی نژاد اگر پسر دايی يا پسر عموی شهيد رجايی نباشد حداقل با چند واسطه با آن مرحوم نسبت خونی! دارد و مستقيما از بيت ايشان برای ثبت نام آمده بوده! ( ظاهرا از بس در اين مملکت پسرخاله و پسرعموسالاری بوده! به قول آقايان اين ادبيات کاملا برايشان نهادينه شده! که اين اعتراض را کرده اند! ) ما بايد بدانيم كه خداوند شهيد رجايی و ديگر شهدای گرانقدر و از همه مهمتر رهبر كبير انقلاب امام خمينی(ره) را عزيز و حاكم بر قلبها كرد و قدرت اصلی و ماندگار همين است و بس. بله شما بايد بدانيد و ما هم از قبل دانسته بوديم! اميدوارم خداوند متعال با هوشياری مردم اين گونه نقشهها را خنثی نمايد. فقط اميدوار نباشيد بلکه مطمئن باشيد که تا الان هم نقشه ها را خنثی نموده است! انشاء الله همسر شهيد رجايی» برای من که جالب و بامزه بود برای شما چطور؟!
مربوط به مطلب قبلی : خانم فاطمه بنده در باره برخی نظرهايتان که نوشته ايد حرفهايي دارم ولی فرصت اظهار نظر در باره آنها را ندارم. اما وقتی مطلب امروزتان را در اينجا و وبنوشت همراه با جواب ابطحی ديدم. بی اختيار به ياد آيه شريفه : : « ... هم للکفر يومئذ اقرب منهم للايمان ... » افتادم. توجه به ارزشهای دينی را به شما تبريک می گويم. ضمنا دوستان عزيزی که اينجا سر می زنند وجود اين پايگاه را در وبگردی هايشان به گوش ديگران هم برسانند تا زحمات نويسندگان بيشتر موثر واقع شود. نويسندگان هم می توانند در نظراتشان لينک اينجا را در محل مربوط به نشانی وب وارد کنند. |
|||||||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط حجت الاسلام حسنی
|
|
|||||||||||
|
|
|
|
|
به ياد دارم دوران کودکی در مدرسه درسی در کتاب فارسي مان داشتيم که در آن داستان سی مرغ (پرنده) بود. حکايت از اين قرار بود که جمعی از پرندگان تصميم گرفتند برای پيدا کردن سيمرغ افسانه ای به کوه قاف سفر کنند. آنها در راه اين سفر زحمات طاقت فرسايی کشيدند تا آنجا که عده ای از آنها نالان و رنجور از سفر بازماندند و عده ای نيز در طی مسير از بين رفتند. سرانجام عده کمی از آنها که توانسته بودند تمام مشکلات راه را تحمل کنند خود را به قله کوه قاف رساندند ولی با کمال تعجب هرچه به دنبال سيمرغ يا لانه او گشتند چيزی نيافتند! آنان که سختی های بسياری را تحمل کرده بودند از اين ناکامی بسيار اندوهگين و مأيوس شدند تا اينکه يکی از آنان گفت رفقا فکری به نظر من رسيده ؛ ما در راه اين سفر ناملايمات زيادی ديديم و اگر دقت کنيد اکنون تعداد ما دقيقا سی تاست ؛ رفقا ما خودمان سيمرغ هستيم! اکنون چند روز است که برادر عزيزمان آقای امامی اينجا را راه انداخته اند و از همه کسانی که سخنی برای گفتن دارند دعوت کردند انديشه خود را با آزادی کامل مطرح کنند تا ديگران هم در باره آن نظر دهند و از اين تعامل فکری رشد انديشه ها حاصل شود. برخی از دوستان هم استقبال کرده اند که به نوبه خود به آنان خيرمقدم می گويم. گرچه با کمال تاسف بنده خودم فرصت ندارم آنطور که بايد و شايد در اين بحثها شرکت کنم ولی از خود آقای امامی و دوستانی که می توانند کمک کنند می خواهم اين تلاش را ارج نهند و اندوخته های فکری خود را در اختيار ديگر دوستان قرار دهند. شايد کسی بگويد اين که کار مهمی نيست و امروزه با امکانات اينترنت هرکسی در مدتی کوتاه می تواند چنين جايی را فراهم آورد و شايد هم عده ای ديگر تصور کنند اينجا حتی اگر تمام نويسندگان وبنوشت ابطحی هم در آن بنويسند « وبنوشت ابطحی » نمی شود! اما نظر بنده با تمام احترامی که برای دوستان قائل هستم اين است که عزيزان ؛ وبنوشت ابطحی را هم ما وبنوشت کرده ايم! ما همان سی مرغ افسانه ای هستيم که او را پر و بال داده ايم! اصولا اگر حضور و گردهمايی و بازديد ما نباشد وبنوشت ابطحی هم مانند خيلی از صفحات متروک اينترنتی خودش هست و خودش! اگر همه ما اينجا يا هر جای ديگری گرد هم آييم آنجا وبنوشت می شود. ما بايد به امثال آقای ابطحی بفهمانيم که زمان ساده انگاری و بازی کردن با مردم گذشته است. من به وی حق می دهم که لينک هايی را که مطمئن نيست فردا چه مطالبی خواهند نوشت در وبنوشت خود سانسور کند ؛ او حق دارد مطالب سخيف و مبتذل را حذف کند ؛ او ناگزير است به جای اسم اشخاصی که به آنها نسبت های اثبات نشده می دهند ... بگذارد ؛ ... اما دوستان عزيز! آيا وجدانا آقای ابطحی فقط اينها را سانسور می کند؟ و آيا به چشم خود بسياری از اين موارد را نديده ايم که منتشر کرده است؟ پيامهايي که توسط خود بنده و دوستان فرستاده و سانسور شده اند اصلا حاوی چنين مطالبی نبوده اند ؛ ممکن است فرصت جواب نداشته باشد اما حق ندارد نظری را که به عنوان امانتی برای او فرستاده ايم بدون ذکر هيچ دليلی معدوم کند! ممکن است بگوييد چون نمی تواند جواب بدهد سانسور می کند و شايد هم برخی بگويند چون وقت ندارد! بنده هم بعيد نمی دانم عوامل فوق هم دخالت داشته باشند ؛ اما در همين صورتها هم وظيفه انسانی ما اين است که زحمت خود را از دوش اين ناتوان برداريم و خود طرحی نو درافکنيم. ياعلی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 11:49 بعد از ظهر توسط حجت الاسلام حسنی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين با تشکر از اقدام دلسوزانه شما در افتتاح اينجا که به نوعي خلع سلاح مخالفاني است که خودشان بدون منطق صحيح سانسور مي کنند ولي متدينين را متهم بدان ميسازند ؛ بهتر است ديگر از تعارفات کم کرده و بر مطلب بيفزاييم. از اينکه از بنده دعوت کرديد متشکرم و بدون مقدمه مطلب اولم را عرضه مي دارم : عنوان : کدام خط امام؟! اگرچه آقاي ابطحي در کسوت يک روحاني در انظار ظاهر مي شود و اين عنوان ويژگي هاي خاصي دارد که عملکرد وي با آنها مغايرت دارد اما در اين مقال نمي خواهم به آنها بپردازم و حتي شخصا معتقدم بايد کم کم مردم ما به اين مسئله عادت کنند که در عصر حاضر هر کس صلاحيت اظهارنظر در مسائل دين داشته باشد لازم است ملبس به لباس ويژه آن هم باشد ولي عکس اين استلزام هميشه درست نيست و هستند کساني که ملبس به اين لباس شريفند ولي از اصلي ترين لوازم آن هم تهي هستند. موضوع کلام من اين است که آقاي ابطحي و همفکرانشان يا بهتر است بگويم همخطهايشان خيلي وقتها خود را خط امامي و مخالفان خود را به عنوان عدول کنندگان از مواضع امام ياد مي کنند. حتي در قضيه واگذاري دفتري از مجموعه وابسته به امام راحل براي خاتمي وي چنين مي نگارد که : ... حسن آقاي خميني، نوه ي امام با آقاي خاتمي ديدار کرد و يکي از ساختمانهاي دفتر امام را براي ملاقاتها و کارهاي جاري به عنوان دفتر در اختيار ايشان قرارداد. اين کار حاج حسن آقا خيلي پر معنا بود. نه فقط براي آنکه محلي براي ديدارها و ملاقاتهاي دفتر آقاي خاتمي مهيا کرده است، بلکه به طور سمبليک نشان داد که امکانات کمي که در اختيار دفتر امام است را در اختيار کسي قرار مي دهد که وجودش براي کشور مفيد و اگر امام بود، ارزش و جايگاه ويژه اي داشت. از اين سنخ مطالب که جنبه سياسي و به در کردن رقبا از ميدان قدرت را دارد زياد شنيده ايم. چون قصد اطاله کلام را ندارم به عنوان مشتي از خروار به مورد زير توجه کنيد : از وقتي آقاي احمدي نژاد در باره نابودي اسرائيل سخن گفت جناح اصلاح طلب براي جذب اقشار عافيت طلب بدون توجه به لوازم کارش به مخالفت صريح با اين موضع پرداخت. البته گروهي معتقد بودند جايگاه بين المللي رييس جمهور چنين تنش هايي را برنمي تابد و اين تا حدودي قابل بحث است ولي امثال آقاي ابطحي جاهلانه جوزده شدند و پا را از اين هم فراتر گذاشتند: ابطحي : ... بعد از او صفي الدين نماينده حزب الله در تهران حرف زد. در ضمن سخنانش گفت پيروزي حزب الله آغاز نابودي اسرائيل است. وقتي جلسه تمام شد با او صحبت کردم و گفتم فکر ميکنم اين حرف را براي مصرف داخلي در ايران و نزديک شدن به بخشهايي از جناح حاکم (بخوانيد براي تظاهر و نفاق) زده اي. والا اين نوع سخنان شعارگونه (بخوانيد غيرعملي و عوامفريبانه) باعث ميشود توقعات بي دليل در اذهان مطرح شود ... اين نوع حرفها همه جا تاثير معکوس دارد ... امام خميني : شما ملاحظه كرديد در لبنان يك دولت پوشالي دو ميليوني ـ يعني، اسرائيل ـ در مقابل يك ميليارد مسلمان ايستاد و حمله كرد و آنقدر جنايت كرد كه در تاريخ كمنظير است. آنوقت ميبينيم كه دولتهاي اسلامي در تلاشند كه آن را به رسميت بشناسند. ما ميگوئيم اسرائيل بايد از صفحه روزگار محو شود و بيتالمقدس مال مسلمين و قبله اول مسلمين است. صحيفه امام - جلد 16 - صفحه490 با وجود آنکه مخالفت با نظر بزرگان در هر حيطه اي بايد مبتني بر نظرات کارشناسي شده باشد و انتشار مخالفتهاي غيرعالمانه را به نوعي اغواگري مي توان محسوب داشت اما بنده نمي خواهم صرفا به جرم مخالفت (غيرعالمانه) با نظر امام ايشان را زير سوال ببرم بنده عرضم اين است که اگر شما چنين مي گوييد چرا ديگر داعيه پيروي از خط امام را به خود مي بنديد و مخالفانتان را با اين حربه مي رانيد؟! آيا نبايد صداقت وديگر ارزشهاي ديني را لااقل در حد انتظار عامه مردم رعايت کنيم؟! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 8:27 بعد از ظهر توسط حجت الاسلام حسنی
|
|
||