تبليغاتX
سند مکتوب شکست اهل تسنن در بحث با شيعه
با مطالعه بحث های موجود در اين وبلاگ به درماندگی اهل تسنن در مقابل بعضی از دلايل شيعه پی خواهيد برد!
سلام. آقا ما تو محلمون به بچه مثبت بودن و با معرفت بودن و مخصوصا مظلوم بودن معروفیم (پس معروف بودن رو هم اضافه کنید) قدیما بچه که بودیم تو کوچه هر وقت گل کوچیک یا گرگم به هوا یا هفت سنگ و وسطی بازی میکردیم این بر و بچز محل چون از مظلوم بودن ما خبر داشتن تا میتونستن حق ما رو میخوردن. ما هم چون مامانمون گفته بود با غریبه ها حرف نزنیم! حرفی نمیزدیم! خلاصه این مظلوم بودن ما دست همه اومده بود! ما هم فکر میکردیم چون همه میدونن ما مظلومیم انقدر حقمون خورده میشه.
الغرض این اواخر یکی اومد این خونه بغلی ما رو خرید. این بنده خدا هم خبر نداشت از مظلومیت و کم رو بودن ما! اولش حسابی با ما رفیق شد و کلی هندونه زیر بغل ما گذاشت. ما هم با خودمون گفتیم عجب آدم چیز فهمیه این بابا. اما یک چند وقتی که گذشت ما شاهد اتفاقات عجیبی بودیم. هر روز صبح در خونه ما پر بود از اثرات تلاش غم نان آلود این گربه های مهربون محله! در حالی که ما هر شب زباله هامون رو میبردیم ته کوچه مینداختیم تو سطل های آقای قالیباف!! خلاصه ما همینطور مونده بودیم که قضیه چیه! یه شب که دیرتر برمیگشتم خونه دیدم این همسایه ارجمند ما با زیر شلواری راه راه برمودا اومده بیرون یه کیسه زباله هم دستشه و داره میذاره دم در خونه ما!!! آقا ما رو میگی اومدیم بدو بدو بریم ازش تشکر کنیم (چیه فکر کردین میخوام برم بد و بیراه بگم؟ گفته بودم که بچه مظلومم!) که از شانس بد! یهو طرف ما رو دید. نمیدونم بنده خدا چقدر از کارش شرمنده شده بود که از فرط شرمندگی راهش رو کج کرد و رفت اونطرف کوچه، کیسه زبالش رو گذاشت در خونه روبرویی!!!!!!!!
حالا فکر کردین چی؟ فکر کردین از اون شب به بعد دیگه دم در خونه ما تمیز شده بود؟ نه آقا!! ایشون هم که دید ما حرفی نزدیم فهمید که بچه مظلوم محل ماییم و از شب بعد شب از نو روزی از نو!!
حالا به نظر شما ما با این مظلومیتمون چیکار کنیم با این همسایه؟
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 10:13 بعد از ظهر  توسط آمیزمزا  | 

سلام اى خپل مرد وبلاگ نويس

اى از ترس تو گربه جاش گشته خيس

اى آلبالو، اى كوفته، اى خنده دار

اى آخوند IT MAN مايه دار

ز سايتت بسى بهره ها برده اند

فسنجان و نوشابه و كله قند

از اين شوق و اين ذوق و از اين قلم

نچايي يه وقت اى بادمجان بم

بچاپان به سايتت اسم اس عظيم                      خداوکیلی مرجع sms من وبنوشته! باور کنید.

به همراه اجواك و رسم رژيم                        البته منظور رژیم غذایی است. اجواک هم جمع جک میباشد.

كه هر وقت من حوصله ام ته گرفت

به سايتت بيايم اى آنتى خرفت                       توجه کردید که، گفتم آنتی.

بدانم كه خواهى جهانى تو را

ستايش كنندت به سان ابا                              یعنی مثل پدر گرامی.

كه اين مرد پهناور از ايروان                        ایروان جدیداً (یعنی از همین الان) به ایرانیان گفته میشود.

قلش چون دهى له كند مردمان                        لحن هنوز توصیفی است.

وليكن دلش بر خلاف عباش

طرفدار صلح است و خوبى به جاش

كه اين مرد عمامه دار درشت

به عمرش يكى مورچه را هم نكشت

ز هر نسبت از جمله ى low level

مبرا بود اين قشنگ خجل

نخواهى كه از هوچيان بشنوى

يكى حرف "اى واى چقد تو بدى"

بخواهى كه گويندت اين مردمان

ز رحمت بباشى مسيح زمان

همه سعيت اين شد كه آن ديگران

پسندندت اى دنبه دان دين بدان                       دین بدان واژه مصوب خودم برای آخوند است.

يك اصلاح و اندك رژيمى بگير                     باز هم همان رژیم غذایی البته.

خودم دوستم آيد ازت دلپذير                           دلپذیر هم همان «جیگر» بید.

لباست همانا از آن كسى است

كه بى حرف حق لحظه اى او نزيست

تو ترسى كه گويندت اما ولى

كه "بس بى كلاس است اين ممدلى"

اگر چه زيادند هوچى گران

پر از ظلم و نامردمى شد جهان

تو ترسى اگر جانم از هو شدن

به مردم چه اى خرس چين و خطن                  منظور البته پاندا است. موجود بسیار قشنگی در رده ی آهو و امثالهم.

به خاطر بياور كه ملت چه گفت

نباشند مردم پى حرف مفت

گزيدند مردم ز خودشان كسى

نترسد ز هر هوچى ناكسى

نگويم كجايت در آن لحظه سوخت

ادب آخر اينك دهانم بدوخت

قاقاليليم بود من آن زمان

نظر ليكن اما ولى اين مكان

نگيرم به ملت همى خرده من

تو هم حرف بد جان من پس نزن

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط آمیزمزا  | 

سلام. متن بالا رو پارسال به رسم شوخی برای ابطحی فرستاده بودم که تحویل نگرفت. به دلایلی قصد نداشتم منتشرش کنم ولی دیگه گفتم هم به مناسبت این اعیاد یه شوخی هم کرده باشیم.

لازم است ذکر کنم که خود آقای ابطحی و برخی از دوستان این بلاگ آدرس و مشخصات کامل بنده را در اختیار دارند.

البته الان چندان هم موافق بعضی از ابیات نیستم ولی به هر حال قسمت عمده شعر مزاح است و نباید جدی گرفته شود. پیشاپیش اگر با زبان طنز حرف بدی گفتم عذرخواهی میکنم؛ مخصوصا از حاج آقا حسنی و دیگر بزرگانی که در کسوت روحانیت این مطلب را میخوانند.

 از بابت توضیحات زیاد هم باید ببخشید دیگه؛ گفتم مطلب تفهیم بشه. فقط فکر کنید الان یک سال پیش هست که دارید این شعر رو میخونید؛ زمان بعد از انتخابات و موقع پخش «برره».

(کرکری: عمرا اگه شعر از نظر وزنی ایراد داشته باشه! اگه نتونستین بخونین برین عینک بزنین :D (البته غیر از 2-3 مورد))

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط آمیزمزا  |