|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین. ثم الصلوة والسلام علی اشرف الانبیاء والمرسلین ؛ سیدنا و نبینا محمد و علی آله الطیبین الطاهرین واللعن الدائم علی اعدائهم و منکری فضائلهم اجمعین. با عرض معذرت از تاخیر مختصر و ناخواسته ای که پیش آمد لازم است تذکر دهم که به علت طولانی بودن و عدم نیاز ، من فقط قسمتهایی از مناظره را که فرصت کردم اشکالاتش را مطرح کنم ، کپی می کنم و بقیه مناظره در محل خودش : http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-877522&Lang=P قابل دسترسی هست و شامل نکات درست و مفیدی هم می باشد. (نوشته هایی که نقل قول است با زمینه های رنگی است و مطالب زمینه سفید از من است) شيخ قرضاوي نيز در ابتداي اين برنامه با تشكر و ... گفت: ... هدف اين برنامه ايجاد تقارب بيشتر مذاهب و تلاش براي دور شدن از اختلافات و يا به عبارتي زخمها است. در اين جا يك قضيه مهم مطرح است و آن قضيه قضيهي تكفير است. ما ميخواهيم كه اسلام همان گونه كه يك اسلام واحد بوده است يك اسلام واحد بماند و متاسفانه كساني هستند كه ميگويند ما هيچ اجماعي و هيچ تفاهمي با اهل تسنن نداريم. ما مخالف اين قضيه يعني قضيه تكفير هستيم و كافي است كه فرد مسلمان بگويد "اشهد ان لا اله الا الله و اشهدان محمد رسول الله". بله ممکن است كساني باشند كه بگويند ما هيچ اجماعي و هيچ تفاهمي با اهل تسنن نداريم ولی از آن بیشتر كساني هستند كه ميگويند ما هيچ اجماعي و هيچ تفاهمي با اهل تشیع نداريم و البته همه این دو گروه هم اهل تکفیر نیستند و تازه آنها که اهل تکفیر باشند هم همه شان اهل تقتیل نیستند! و اگر منظور ایشان از عبارت كافي است كه فرد مسلمان بگويد "اشهد ان لا اله الا الله و اشهدان محمد رسول الله" این است که جان و مال و عرض و ناموسش از تعرض مصون باشد ، اسلام دین رحمت است و اگر در مورد کسی جرمی ثابت نشده باشد که قانونا بتوان متعرض او شد مصون است و همین شهادتین هم برای این منظور ، اجباری نیست و اگر مجرم باشد که باید قانون رسیدگی کند و شهادتین مانع نخواهد بود. آری ! برای برخورداری از امتیازات جامعه اسلامی ، همین شهادتین کافیست اما برای نجات از عذاب کفایت نمی کند و بنابر حدیث من الأحاديث المتواترة الصحيحة الواردة عن الرسول الأعظم صلى الله عليه وآله وسلم هذا الحديث : ". . . وستفترق أمتي بعدي على ثلاث وسبعين فرقة ، فرقة في الجنة والباقون في النار ." هذا الحديث من الأحاديث التي أثبتها المحدثون بكافة طبقاتهم من العامة والخاصة والسنة والشيعة هر کس برای سعادت دنیوی و اخرویش موظف است فرقه ناجیه را یافته و به آن ملحق شود و صرف حسن نیت و تلاش کافی نیست کما اینکه اگر شخص تشنه ای عمرش را به دنبال سرابی بدود جز خسران مبین نصیبی نخواهد داشت. اما برخورد افراد وجامعه مسلمین با وی تابع شرایطیست که در محل خود ذکر می شود. اما قضيه دوم آن است كه اختلافات شيعيان و اهل تشيع و اهل تسنن نبايد در حضور عامه و در مساجد مطرح شود و بايد اين مساله تنها توسط متخصصان و كارشناسان به بحث و گفتوگو گذاشته شود؛ طرح این موضوع بطور کلی یک مغالطه است که قبلا به آن پرداخته بودیم و با یادآوری آن این قسمت را به پایان می بریم: ... با این حربه که بحث مذهبی کار علماست و دخالت نااهلان در این باره جایز نیست عملا بحثها را به بن بست می کشانند! ما از ایشان می پرسیم که اگر علمای مذاهب به جهاتی بر راه اشتباه خود اصرار ورزند تکلیف پیروانشان چیست؟ آیا در این صورت آنان به همان ضلالتی دچار نمی شوند که قرآن فرموده در اثر پیروی کورکورانه از کبرا حاصل می شود؟ قرآن صراحتا این منطق را محکوم می کند و هر فرد انسانی را امر به تعقل می کند. از سوی دیگر بسیاری که از قرآن و شان نزول آیات و ناسخ و منسوخ و احادیث تفسیری و ... آگاهی ندارند و حتی بعضا از فهم ادبیات عرب صدر اسلام هم عاجزند بدون تحقیق و تامل فقط با تکیه بر تئوریهای رایج و عرفیات و مشهورات به اشکالات بی مورد در باره اساس اسلام می پردازند و یا با تکیه بر اعتقادات یک مذهب خاص و مبنا قرار دادن عقل خودشان به اشکال کردن بر مذاهب دیگر می پردازند.
از طرفی هر انسان بالغ و عاقلی مکلف است اعتقادات خود را تصحیح کند و فقط تابع حق باشد و از این جهت می توان گفت بحث در دین و مذهب امریست همگانی و در حدیث است که وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حتی پیرزنان را هم به اندیشه و تعقل در اعتقادات دعوت می کردند و آنان را در این باره می آزمودند و این سفارش اکید قرآن است که پیروی از نیاکان را نکوهش کرده و تعابیری نظیر افلا تعقلون در کلام وحی نیز مکرر آمده است. من اگر در یک خانواده شیعه به دنیا آمده باشم تا زمانی که حقانیت آن برای شخص خودم ثابت نشده باید با خود فکر کنم که نکند اهل تسنن درست بگویند؟ در آن صورت فردای قیامت من جواب رسول الله را چگونه بدهم که می پرسد چرا به برخی از اصحاب و زوجات من بی احترامی کرده و به آنها کینه ورزیدی؟ چه کسی به تو اجازه داد که آنها را لعن کرده و از آنان برائت بجویی؟ چرا بجای زیارت قبور و حرمها و حسینیه ها و ... باز هم بیشتر از قبل به رفتن مساجد و قرائت قزان نپرداختی؟ و ... بقیه ایراداتی که اهل سنت بر شیعیان می گیرند؟ و من اگر در یک خانواده اهل تسنن به دنیا آمده باشم تا زمانی که حقانیت آن برای شخص خودم ثابت نشده باید با خود فکر کنم که نکند شیعیان درست بگویند؟ در آن صورت فردای قیامت من جواب رسول الله را چگونه بدهم که می پرسد چرا نسبت به اهل بیت من که تنها اجر رسالتم را مودت آنان قرار دادم اهانت و ظلم کردی؟ چرا حقوق و از همه مهمتر وصایت آنان را که آیات قرآنی و در حدیث منزلت و یوم الدار و غدیر و جاهای دیگر امر کرده بودم منکر شدی؟ و ... و از سوی دیگر در مواضع مختلف جایگاه و منزلت عالمان ممتاز گردیده است : هل یستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون ؟ و از دخالت بدون علم کافی در امور نهی شده ولا تقف ما لیس لک به علم و ... چه پاسخی می توان داد که همه این اشکالات را مرتفع کند؟ پاسخ این سوال و علت اشتباه را در قسمت بعدی خواهیم آورد ان شاء الله . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 0:8 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
فقط در وبنوشت آزاد تا قبل از ساعت ۲۴ این شبانه روز : نقدی بر بعضی از اشتباهات اساسی در : مناظره رفسنجانی و قرضاوی اما تا آن موقع ؛ به چند آگهی تبلیغاتی! توجه فرمایید:
نويسنده: امامی
جمعه 27 بهمن1385 ساعت: 0:21 قبلا گفته بودم كه اين بحثهاي شما از جهاتي حرام است يا ممكن است به حرام كشيده شود. گوش نداديد حالا از علماي خودتان بشنويد :
اختلافات شيعيان و اهل تشيع و اهل تسنن نبايد در حضور عامه و در مساجد مطرح شود و بايد اين مساله تنها توسط متخصصان و كارشناسان به بحث و گفتوگو گذاشته شود http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-877522&Lang=P نويسنده: هدايت به آقاى امامى
جمعه 27 بهمن1385 ساعت: 0:26 اى كاش عملاً بمن مى آموختيد كه در ملأ عام نبايد بحث شود
سخنان شما دليلى بر عليه شماست. لا اقل من كه كسى را لعن نمى كنم نويسنده: امامی
جمعه 27 بهمن1385 ساعت: 0:33 باز جدل کردید!!
من نوشتم عالم شما (سنی) نه عالم ما (شیعه)! من حرفهای ایشان از جمله این حرفشان را قبول ندارم البته صورت کلی آن را و نوشته بودم که در صدد نقدش هستم ولی شما که سنی هستید چطور؟! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 1:48 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
ثم الصلوة والسلام علی اشرف الانبیاء والمرسلین ؛ سیدنا و نبینا محمد و علی آله الطیبین الطاهرین واللعن الدائم علی اعدائهم و منکری فضائلهم اجمعین. با اینکه نوشته بودم با طرح مباحث بعدی بسیاری از اشکالات و سوالها خودبخود برطرف می شوند و لذا پاسخ به پیامها را به بعد موکول می کنم ، اما حقیقتا از کم لطفی برخی دوستان صمیمی متاثر شدم. به جرات می توانم بگویم اغلب مباحثی که در ماههای اخیر در اینجا مطرح کردم یا از نظر محتوا و یا سبک ، بدیع و بی سابقه بوده اند و طبعا هر چه هدف بالاتر و مسیر پیچیده تر باشد انتقال مفاهیم به زمان و حجم و طبعا حوصله بیشتری نیاز دارد. جهت اطلاع دوست عزیزی که با عنوان بهاری زحمت کشیده و مطالب بسیاری در جواب اهل تسنن می نویسند ، بنده این پیوندهای کنار صفحه را که جدیدا اضافه کردم سیر اجمالی از حرفهای قبلی را در بر دارد اما اینکه فرمودند بنده خیلی وقت است که به دعوت شما می آیم . ولی هنوز حرفی از شما ندیدیم تا کنون کمتر پستی داشته ام که در آن به حرفهای اساسی و مهم و غیرمعمول نپرداخته باشم. شما اشکالتان این است که با وجود زحمت فراوانی که می کشید به پشت سرتان نگاه نمی کنید که مخاطبتان با شما می آید یا اصلا توجهی به کار شما دارد؟ اما بنده به لطف خداوند متعال بدون اینکه تنشی ایجاد کرده باشم تا کنون از مطالب مهمی (مانند لعن ، شهود ، عزاداری سنتی ، ... ) که بسیاری از مبلغان شیعی نسبت به آنها یا سکوت می کنند و یا خدای نکرده تسلیم می شوند دفاع نسبی آن هم از موضع مطابق با نظر مرجعیت کرده ام و در ادامه مسیر ان شاءالله جامعتر هم بحث خواهم کرد. مثلا من معتقدم اگر شما هم (که حجم و محتوای کارهایتان در وبلاگ اهل تسنن بسیار بیشتر از من و واقعا قابل تحسین است) مسیری را که من در بحث عالم سنی : بر ما واجب است شیعه شویم ! شروع کرده و تا آخر طی کردم ، امتحان می کردید به نتایج مطلوبتری می رسیدید. اما (گرچه مراجعه به سیر موجود بحثهای مذهبی اینجا به اذعان مراجعان برتری موضع شیعه را به روشنی نشان می دهد) حرف اساسی من این است که بحثهای موجود و رایج با اهل تسنن (که خودم هم اقدام کردم و بحمدالله موفق هم بودم) مبنای صحیحی ندارد و به لطف الهی اگر عمری بود و خدا خواست به آن خواهم پرداخت. سوال من از دیگر مراجعان به قوت خود باقیست : اجداد ما به سرعت و فوج فوج از ادیان و مذاهب و مکاتب قبلیشان دست برداشته و متقابلا معارف حیاتبخش اسلام را بر جان خود و عزیزانشان مقدم می داشتند ولی من یک سوال دوستانه از شما خواننده عزیز می پرسم (نه شما مرا می شناسید نه من شما را که از هم واهمه یا رودربایستی کنیم) افرادی مانند ابوذر و بلال و یاسر و سمیه و عمار و ... به محض درک حقانیت اسلام به راحتی از عقیده آباء و اجدادیشان دست کشیده و برعکس بر اعتقاد اسلامی خود تا آنجا پای می فشردند که شکنجه های وحشیانه دشمنان در استقامت آنان هیچ تاثیری نمی گذاشت اگر من یا شما امروز بفهمیم که از مسیر واقعی اسلام منحرف هستیم آیا این شجاعت را داریم که به همان راحتی و صراحت به داشته های قبلی و آباء و اجدادیمان پشت کرده و علنا به مذهب حق بگرویم؟ یا برای ما حفظ و موقعیت خانوادگی و اجتماعی و ... بر رضای خدا ترجیح دارد؟؟؟
ضمنا خوانندگانی که با مطالعه ۲۸ کامنت ضمیمه پست به آنان که برای امام حسین علیه السلام می نویسند : باز هم تحت تاثیر تبلیغات رایج در مورد قمه زنی اشکال دارند اگر توانستند دو عدد سی دی که در این مورد تولید شده و شامل نظر بیش از یکصد تن از علمای طراز اول شیعه از قدیم تا به حال و نظر پزشکان و صاحبنظران بسیار دیگر است را تهیه کنند (کمیاب است) و بعد از مشاهده کامل آنها نظر بدهند (عنوان سی دی ها : حقیقت مظلوم ) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 0:58 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین. ثم الصلوة والسلام علی اشرف الانبیاء والمرسلین ؛ سیدنا و نبینا محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین واللعن الدائم علی اعدائهم و منکری فضائلهم اجمعین. گفتیم باید ابتدا بفهمیم ماهیت واقعی دین چیست؟ اما به نظر می رسد لازم است دو مطلب را قبلا متذکر شویم : اول اینکه بحثهای ما در مرحله فعلی بیشتر بر مسلمات عقلی تکیه دارد و سایر مبانی علمی در صورت لزوم بعدا مطرح خواهد شد و لذا نباید گله شود که چرا بحث ما در این مسائل مهم دچار نوعی سادگی غیرمنتظره است. دوم اینکه به نظر بنده اغلب مسلمانان روزگار ما برخلاف آنچه وانمود می کنند در جستجو و طالب حقیقت نیستند و به نحوی دچار جهل مرکب شده اند. اینان فقط به دنبال قبولاندن آراء مقبول خودشان به دیگرانند و قبل از هر بحثی طرف مقابلشان را طوری محکوم می دانند که حاضر به فهم مطالبش هم نیستند چه رسد به پذیرش احتمالی آن! از این رو اینان در مواردی هم که نتوانند جواب قانع کننده ای به ایرادات طرف مقابلشان بدهند با خود می گویند که آنچه طرفمان گفته قطعا همه اش باطل است و اگر ما هم نتوانیم جواب دهیم حتما علمای مذهبمان برایش پاسخی دارند! ( و تازه به یاد این می افتند که بحثها علمیست و کار علماست!) از همین روست که بحثها اغلب حالت جدل پیدا کرده و خودنمایی ها مانع از آن می شود که عمده بحثها بر اساس علمی استوار شود چرا که در آن صورت بسیاری از دکانها تخته خواهد شد! واضح تر بگویم بسیاری از مسلمانان عصر ما قرن 15 هجری از نظر عرضه و شجاعت اخلاقی و زرنگی و کیاست به مراتب از تازه مسلمانان صدر اسلام فروترند چرا که آنان با نداشتن بسیاری از امکانات علمی و وسایل ارتباطی امروزی وقتی مختصر تحقیقی می کردند با عقل و امکانات محدودشان به حقانیت اسلام و مذهب حقیقی آن پی می بردند ولی در عصر ما با این همه پیشرفت علم و تعلیم و تعلم ، چنین امکانی به مراتب کمتر شده است. اجداد ما به سرعت و فوج فوج از ادیان و مذاهب و مکاتب قبلیشان دست برداشته و متقابلا معارف حیاتبخش اسلام را بر جان خود و عزیزانشان مقدم می داشتند ولی من یک سوال دوستانه از شما خواننده عزیز می پرسم (نه شما مرا می شناسید نه من شما را که از هم واهمه یا رودربایستی کنیم) افرادی مانند ابوذر و بلال و یاسر و سمیه و عمار و ... به محض درک حقانیت اسلام به راحتی از عقیده آباء و اجدادیشان دست کشیده و برعکس بر اعتقاد اسلامی خود تا آنجا پای می فشردند که شکنجه های وحشیانه دشمنان در استقامت آنان هیچ تاثیری نمی گذاشت اگر من یا شما امروز بفهمیم که از مسیر واقعی اسلام منحرف هستیم آیا این شجاعت را داریم که به همان راحتی و صراحت به داشته های قبلی و آباء و اجدادیمان پشت کرده و علنا به مذهب حق بگرویم؟ یا برای ما حفظ و موقعیت خانوادگی و اجتماعی و ... بر رضای خدا ترجیح دارد؟؟؟ من اگر در یک خانواده شیعه به دنیا آمده باشم تا زمانی که حقانیت آن برای شخص خودم ثابت نشده باید با خود فکر کنم که نکند اهل تسنن درست بگویند؟ در آن صورت فردای قیامت من جواب رسول الله را چگونه بدهم که می پرسد چرا به برخی از اصحاب و زوجات من بی احترامی کرده و به آنها کینه ورزیدی؟ چه کسی به تو اجازه داد که آنها را لعن کرده و از آنان برائت بجویی؟ چرا بجای زیارت قبور و حرمها و حسینیه ها و ... باز هم بیشتر از قبل به رفتن مساجد و قرائت قزان نپرداختی؟ و ... بقیه ایراداتی که اهل سنت بر شیعیان می گیرند؟ و من اگر در یک خانواده اهل تسنن به دنیا آمده باشم تا زمانی که حقانیت آن برای شخص خودم ثابت نشده باید با خود فکر کنم که نکند شیعیان درست بگویند؟ در آن صورت فردای قیامت من جواب رسول الله را چگونه بدهم که می پرسد چرا نسبت به اهل بیت من که تنها اجر رسالتم را مودت آنان قرار دادم اهانت و ظلم کردی؟ چرا حقوق و از همه مهمتر وصایت آنان را که آیات قرآنی و در حدیث منزلت و یوم الدار و غدیر و جاهای دیگر امر کرده بودم منکر شدی؟ و ... (ممکن است خواننده ای بگوید اینها مربوط به صدر اسلام بوده و اهل سنت فعلی چنین نکرده اند اما لازم است متذکر شوم که وقتی قرآن کریم قتل انبیاء را به یهود زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نسبت داد و آنان زبان به اعتراض گشودند که اینها مربوط به قبل است در احادیث متعددی قرمودند که اگر کسی به عمل قومی راضی شود او هم در زمره آنان است (فهو منهم) خواننده عزیز! آیا شما اینگونه طالب حقیقت هستید؟ اگر واقعا اینقدر آمادگی دارید بگویید تا حرف آخرم را بزنم و هم شیعه را راحت کنم و هم سنی را !! و اگر چنین جراتی را در اظهار حق و ابطال باطل ندارید و فقط به دنبال بازیهای کودکانه رایج هستید نه خودتان را زحمت دهید و نه وقت من و دیگران را بگیرید! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 1:27 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
ثم الصلوة والسلام علی اشرف الانبیاء والمرسلین ؛ سیدنا و نبینا محمد و علی آله الطیبین الطاهرین واللعن الدائم علی اعدائهم و منکری فضائلهم اجمعین. گفتیم برای آنکه به تکلیفمان پی ببریم اولین مطلبی که باید حل شود این است که موقعیت خودمان را بشناسیم و در ابتدای این راه سوالی را مطرح کردیم که مانند پارادوکسی لاینحل به نظر می رسید! و شاید برخی اذهان که بدون شناخت کافی از منطق شریعت می خواهند همه چیز را با دانش اندک خود بسنجند از این موارد در کلام پیشوایان دینی و حتی وحی الهی باز هم پیدا کرده باشند و این گوشه و آن گوشه این کشفیات عظیم! خود را به رخ دینداران کشیده و هماورد طلبی کنند اما به فضل الهی خواهیم دید که این نوع اشکالات از اساس غلط هستند مانند خیلی از بحثها و مناظرات که بنیان نادرستی دارند و از قدیم گفته اند که بار کج هیچگاه به منزل نمی رسد! برخی افراد مغرض هم عمدا اذهان ناآگاه را با همین شبهات به گمراهی می کشانند مثلا وقتی از جواب اشکالات زیربنایی به اعتقاداتشان عاجز می شوند با این حربه که 1 بحث مذهبی کار علماست و دخالت نااهلان در این باره جایز نیست عملا بحثها را به بن بست می کشانند! ما از ایشان می پرسیم که اگر علمای مذاهب بخواهند برای حفظ منافع دنیوی بر راه اشتباه خود اصرار ورزند تکلیف پیروانشان چیست؟ آیا در این صورت آنان به همان ضلالتی دچار نمی شوند که قرآن فرموده در اثر پیروی کورکورانه از کبرا حاصل می شود؟ قرآن صراحتا این منطق را محکوم می کند و هر فرد انسانی را امر به تعقل می کند. 2برخی از این هم پا را فراتر گذاشته و می گویند : ... در جايى كه با هم متفق شديم همراه و همدل گرديم و در جايى كه اختلاف رأى داشتيم همديگر را معذور دانيم . زيرا ما و شما از دو روش متفاوت و دو مدرسه ى متفاوت وارد دين و فهم دين شديم و هر كدام براى خود آراء و علماى خاصى را قبول يا رد مى كنيم ... از سوی دیگر 3بسیاری افراد که از قرآن و شان نزول آیات و ناسخ و منسوخ و احادیث تفسیری و ... آگاهی ندارند و حتی بعضا از فهم ادبیات عرب صدر اسلام هم عاجزند بدون تحقیق و تامل فقط با تکیه بر تئوریهای رایج و عرفیات و مشهورات به اشکالات بی مورد در باره اساس اسلام می پردازند و یا با تکیه بر اعتقادات یک مذهب خاص و مبنا قرار دادن عقل خودشان به اشکال کردن بر مذاهب دیگر می پردازند. ما چه پاسخی می دهیم؟ و اصولا چه پاسخی می توان داد که همه این اشکالات را مرتفع کند؟ سخن ما را دنبال کنید تا بفهمیم ماهیت واقعی دین چیست؟ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 4:42 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین. ثم الصلوة والسلام علی اشرف الانبیاء والمرسلین ؛ سیدنا و نبینا محمد و علی آله الطیبین الطاهرین واللعن الدائم علی اعدائهم و منکری فضائلهم اجمعین. مدتها بود فرصت کافی و مناسبی نمی یافتم که آنچه را می خواهم به رشته تحریر درآورم و اکنون که به تدریج به ساعتهای پرفضیلت سحر نزدیک شده ایم با خود می اندیشم که شاید ارزش تحقیق و نگارش برای هدایت همنوعان ، کمتر از ثواب نافله شب نباشد و از جهتی دیگر که بنگریم دومی امریست بسیار مستحسن ولی در درجه استحباب قرار دارد و اولی چه بسا وجوب آن به عینیت هم برسد خصوصا در این فضای مجازی که گاه دخالتهای ناشیانه در این امور باعث می شود که افرادی به گمان آنکه مکلف به هدایت دیگرانند ، خود در سراشیبی شبهات فروغلطند و دیگران را نیز به انحطاط و هلاکت بکشانند. ربنا لا تکلنا الی انفسنا طرفة عین ابدا ابندا با خود گفتم جوابهایی هرچند کوتاه به نظراتی که قبلا برای ما ارسال شده بدهم خصوصا که بعضا شامل سوال و انتقاد و اشکال و ... هم بوده اند اما دیدم اگر ابتدا به مطلب اصلی بپردازم خیلی از این موارد هم بخودی خود حل شده و دیگر قلمفرسایی در مورد آنها هم لزومی نخواهد داشت و یا اقلا کار را خلاصه تر می کند. در گفتار قبلی سوالی را مطرح کردیم که در زمان ما برای بیداری و اتحاد واقعی مسلمانان چه باید بکنیم؟ و اکنون در حد مجال اندکم فتح بابی در این باره می خواهم داشته باشم و از شما دوستان می خواهم که بر هر عقیده ای که هستید برای یک بار هم که شده با ذهنی باز و فارغ از تعصبات بیجا به این سخن گوش جان بسپارید که بر همه مباحثات و مناظرات دیگر تقدم دارد و تا این مرحله را طی نکنیم سایر تلاشها در این باره اگر پرضرر و خطر نباشد ، حداقل بی نتیجه یا کم ثمر و مانند آب در هاون کوبیدن است! اگر با ما همراه شوید و به آنچه می گوییم با دقت توجه کنید به لطف خداوند با روشی ساده و همگانی ثابت خواهیم کرد که اگر کسی قائل به توحید باشد برای او راهی جز اسلام نیست و اگر کسی اسلام را بپذیرد نمی تواند راهی جز مذهب شیعه اثنی عشری را انتخاب کند و اصولا این مناظرات علمی بین علما می تواند باشد و در بین اتباع مذاهب نه تنها ضرورت ندارد بلکه لزوم آن به معنای نقص در شریعت می تواند باشد! اولین مقدمه ای که در بحثها معمولا از آن غفلت می شود این است که باید موقعیت خودمان را بشناسیم و بدانیم که ما در کجا ایستاده ایم تا بتوانیم درست تشخیص دهیم که واقعا چه باید بکنیم؟ از طرفی هر انسان بالغ و عاقلی مکلف است اعتقادات خود را تصحیح کند و فقط تابع حق باشد و از این جهت می توان گفت بحث در دین و مذهب امریست همگانی و در حدیث است که وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حتی پیرزنان را هم به اندیشه و تعقل در اعتقادات دعوت می کردند و آنان را در این باره می آزمودند و این سفارش اکید قرآن است که پیروی از نیاکان را نکوهش کرده و تعابیری نظیر افلا تعقلون در کلام وحی نیز مکرر آمده است. و از سوی دیگر در مواضع مختلف جایگاه و منزلت عالمان ممتاز گردیده است : هل یستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون ؟ و از دخالت بدون علم کافی در امور نهی شده ولا تقف ما لیس لک به علم و ... پس اولین سوال ما این است که ما در کجای این صحنه ایم و چه تکلیفی داریم؟ شما در این مورد چه می اندیشید؟! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 3:25 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
خوشحالم از اینکه در زمان ما مسلمانان شیعه و سنی برخلاف گذشته های دور تا کنون که حتی سرانشان :
یا در جدال تکفیر دیگران http://www.shia-news.com/news3010851.htm بر طبل جنگ داخلی می کوبند تا فشل شوند! و یا با پناه بردن به سراب تقریب http://www.shia-news.com/news511851.htm و در رویای جمع اضداد اعتقادات خود را به قمار نشسته اند! در صددند تا با بحث و تحقیق و مناظره حقایق را برای خود و دیگران روشن کنند. اما ناراحتم از اینکه آنان نیز بجای پرداختن به روش درست و علمی این کار که مانند هر علم دیگری باید از بحث مبنایی شروع شود از همان ابتدا به سراغ شاخه های بلند سربرآورده از قرنها تلاش مخلصانه یا مزورانه رفته اند و بی آنکه بخواهند در چرخشی بی ثمر یا کم حاصل و گاه پر از خطر و ضرر گرفتار می شوند بیایید بیندیشیم حالا که پس از قرنها بر سر عقل آمده ایم و می خواهیم به ندای حیاتبخش خدا و پیامبرمان صلی الله علیه و آله و سلم که رحمه للعالمین بوده و هست (قرآن کریم) لبیک گوییم باید چه کنیم؟؟؟ ان شاءالله در مقاله بعدی توضیح خواهم داد. شما هم می توانید نظرتان را بنویسید |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 4:33 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
آنچه ملاحظه می کنید متن نظرات یکی از خوانندگان است که در قسمت نظرات بخشهای مختلف نوشته اند از این رو بر آن شدیم که همه آنها را یکجا و به ترتیب بیاوریم تا مخاطبین این پیامها آسانتر بتوانند جواب دهند. قبل از جواب ، لازم است دقت کنید که هر پیام در رابطه با کدام قسمت نوشته شده است: چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 11:52 توسط:سید هادی برادران و خواهران دینی من، موفق و پيروز باشيد. از اين كه مي بينم اين همه جان و دل، در هواي حسين(ع) و ائمه اطهار و مولايمان آقا امام زمان (عج)دارند، بسيار خوشحالم و به خودم ميبالم. اما يك سؤال برايم ايجاد شده است: جوابهايي كه به اين همه سوال داده شده است از طرف چه كسي ميباشد و آيا تمام علماي عظام در همهي اين جوابها متفق القولاند؟ وب سایت پست الکترونیک به آنان که برای امام حسین علیه السلام می نویسند : چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 11:59 توسط:سید هادی بسیار عالیست وب سایت پست الکترونیک باز هم فردا ! چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 12:10 توسط:سید هادی من هم به نوبه خود منتظرم تا دوست عزیزمان ادامه مطلبش را بنویسد. بسیار مشتاقم. ام یک جمله می نویسم تا خواهر عزیزمان خانم هدایت توجه خاصی بنمایند و آن این که: قرآن که از آن به عنوان حبل المتین نام بردید توسط چه کسی به من و شما عرضه گردیده و توسط چه کسی نوشته و تفسیر گشته است و جملات و رهنمودها و مفاهیمش توسط چه کسانی حفظ گردیده است؟ خداوند به همه ی ما این توفیق را بدهد که بتوانیم همینگونه سالم و بی هیچ حب و غرضی دینش را در سرار گیتی انتشار دهیم تا بتوانیم زیباترین کلام خدا که خلیفه بودن انسان بر روی زمین است را هدف خود ساخته و به آن برسیم. موفق باشید. وب سایت پست الکترونیک چگونه به ایمان شهودی دست یافتم؟ قسمت 1 چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 12:16 توسط:سید هادی خانم هدایت 1. التزام داشتن هر کس به امام زمان (عج) را فقط خداوند می داند و بس. 2. امکان این که بعد از ظهور مبارکش منکر او شویم یا نه را هم هیچکس نمی تواند به قضاوت بنشیند چرا که در این صورت مسئله ی قصاص قبل از وقوع جرم پیش می آید و مطمئنم که شما هیچگاه معتقد نیستید که قبل از وقوع جرم کسی قصاص گردد. موفق و موید باشید. وب سایت پست الکترونیک جواب من چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 12:26 توسط:سید هادی من نمی خواهم جر و بحث کنم فقط می خواهم نظر خواهر عزیزمان را به این نکته معطوف نمایم که: فرض می کنم فرمایش شما صحیح است و تمام اعتقادات ما به امام زمان موهوم و شخصیت ایشان خیالی بیش نیست. شمایی که اعتقاد دارید یک وهم و خیال نمی تواند امام باشد چگونه می توانید خدایی که ندیده اید و از نظر گروه لائیک این خدا یک موجود خیالی و موهومی بیش نیست را پرستش کنید؟ اگر واقعا دوست داریم به جواب برسیم و قانع شویم بیاییم بدون حب و بغض به مسائل نگاه کرده و مطالعاتمان را بی تعارف بیشتر نماییم. موفق و موید باشید. وب سایت پست الکترونیک جواب شما و سؤال بى جواب من ! چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 12:40 توسط:سید هادی بسیار عالی بود در ایام محرم من رو از دعای خیرتون محروم نفرمایید. وب سایت پست الکترونیک چگونه به ایمان شهودی دست یافتم؟ قسمت آخر چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 12:51 توسط:سید هادی با اجارتون می خواهم آدرستون رو در پیوندهام بذارم خوشحال میشم به من هم سری بزنید. وب سایت پست الکترونیک به آنان که برای امام حسین علیه السلام می نویسند : چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 20:15 توسط:امامی با تشکر از ابراز لطف و همراهی شما از باب اینکه در حدیث فرموده اند : " زکاة العلم نشره " تصور می کنم در محیط وب معرفی نشانی هایی که مفید تشخیص دهیم نوعی احساس مسئولیت و انجام وظیفه باشد و از آن جهت که مطالب در دسترس عام است نیازی به اجازه نباشد. اميدوارم در ادامه بحثمان هم از نظرات ارزشمندتان استفاده کنیم. وب سایت پست الکترونیک به آنان که برای امام حسین علیه السلام می نویسند : |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 10:8 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
ای دولتمردان حاکم! سعودی ها با نظر و فتوای همه صاحبنظران ديگر مقابله می کنند شما مثل آنها نباشيد ؛ شيعه حسين باشيد و همه انواع عزاداری حتی قمه زنی را حمايت کنيد ؛ زيرا تنها مدافع کشور و نظام اسلامی در مقابل آمريکا امام حسين عليه السلام است دوستان عزیز در کامنت های قسمت قبل توضیحات مفیدی در باره قمه زنی آورده شده است مانند: قراردادن مراكز اهداى خون در ماه محرم الحرام به منظور جلوگيرى از برخى شعائر حسينى نظير قمه زنى چه حكمى دارد؟
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 0:55 قبل از ظهر توسط امامی
|
||
|
|
|
|
|
با عرض تسلیت به مناسبت فرارسیدن ایام عزای جانسوز حسینی مقالات این پایگاه تا روز شنبه چهاردهم محرم به روز نخواهد شد. ضمنا از نصایح ممنون ولی در حال حاضر از جواب معذورم لذا فقط پیامهایی تایید می شوند که نیاز به جواب نداشته باشند. بقیه پیامهای شما را نیز از شنبه با جواب منتشر خواهم کرد. التماس دعا
قسمتی از ذکر مصیبت جانسوز مولايمان در زیارت ناحیه مقدسه : |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 5:4 قبل از ظهر توسط امامی
|
||
|
|
|
|
|
پیامی که امروز برای یک دوست نوشتم :
دوست گرامی نظر شما را دروبلاگ بهاری دیدم و فکر کردم بد نیست تذکری برای شما و دیگر دوستانی که واقعا در این فضای مجازی می خواهند برای خدمت به اهل البیت تلاش کنند عرض کنم : اصولا سخنرانی برای جمع خاص و در زمان معینی ایراد می شود و برای انتشار به صورت نوشته که در دسترس عموم و در همه زمانها و مکانها قرار گیرد نیازمند بازبینی و وتجدیدنظر است و متاسفانه عمر مرحوم مطهری کفاف این کار را نداد و پس از شهادت ایشان این کار توسط دیگران و بدون تاملات لازم انجام شد اینها را از آن جهت گفتم که طبق نقل برخی از موثقین حوزه قم مرحوم مطهری در اواخر عمر از اینگونه نظرات و خصوصا انتشار آن برای عموم احتراز می کردند و ممکن است مهمترین علت آن این باشد که برخی کسانی که اصولا با ترویج شعائر اهل بیت میانه ای ندارند با القاء و بزرگنمایی اینگونه مطالب ، اذهان عمومی را نسبت به کلیت آن مشوش کنند. این مطالب به فرض صحت باید در اختیار خطبا و مداحان و کسانی که به نحوی تبلیغ کننده شعائر حسینی هستند قرار گیرد و حتی اگر درست هم باشد ، برای عموم جز ایجاد یاس و بدبینی نتیجه ای ندارد. از همین سنخ است تبلیغاتی که همه ساله در رسانه های عمومی و حتی صدا و سیما بر علیه برخی از انواع عزاداری انجام می شود. گویی آنها توانسته اند این همه فسق و فجور اجتماعی را علاج کنند و فقط مانده رفتار فلان مداح یا سخنران! بنده معتقد نیستم که در مقابل بدعتها و انحرافات سکوت کنیم اما وقتی درست بیندیشیم می بینیم حتی به فرض که فلان قضیه و داستان سند محکمی نداشته باشد اختلالی هم در زندگی مردم ایجاد نمی کند و نهایتا هم برخورد باید درونی باشد که وظیفه علماست از همین رو مرحوم آيت الله گلپایگانی با روشن بینی خاص مقام مرجعیت به طلابی که در آستانه اعزام برای تبلیغ بودند فرمودند که وقتی در مراسم عزاداری اهل بیت شرکت می کنید دو حالت دارد: یا شما هم یک مستمع هستید که در حال استفاده از مراسم هستید ؛ در این حال به اصل مطلب توجه کنید و کاری نداشته باشید سند فلان مطلب چیست و چطور است؟ که این مانع بهره مندی شما از فیض کامل خواهد شد ولی اگر در مراسمی خود شما منبر می روید یا روضه می خوانید آنوقت در انتخاب مطلب کاملا دقت کنید که مطالب ضعیف و احیانا غلط نقل نکنید. امیدوارم خداوند به همه کسانی که خالصانه برای تبلیغ ارزشهای دینی فعالیت می کنند خصوصا در این ایام قوت و اجر عنایت کندو ما را هم از دعای خیرتان محروم نفرمایید
نويسنده: علیرضا جمعه 6 بهمن1385 ساعت: 22:40 سلام دوست عزیز ممنون که شرمنده کردی و به وبلاگ خودت سر زدی و نظر دادی. و اما نظر من در مورد این مطلبت : و آیا فقط سخنرانان و مداحان باید این کتب را بخوانند؟! آیا بهتر نیست کتابهایی چون حماسه حسینی از این شهید بزرگ را همه در این ایام مطالعه کنند؟ آیا فقط شرکت در مجالس و عزاداریها و اشکی ریختن کافی است یا تلاش برای شناخت این شخصیت عظیم و حادثه بزرگ؟ به قول معروف شنونده باید عاقل باشد! شهید مطهری هم مثل روحانیون و روضه خوانهای این زمان مجالس عزا و سخنرانی داشت. اما استاد بزرگی که امام فرمود تمام کتابهایش مفید هستند و همه را تشویق به خواندن این کتابها کرد حرف بی اساس و بدون منبع نمیزند. روی سخن ایشان با بعضی کسان است که هر ساله روضه میخوانند و هدفشان ریختن اشک مردم و گرم کردن مجالس است نه بیان حقایق و بر ماست که با مطالعه کتب دینی و تاریخی اطلاعات خود را بیشتر بالا ببریم نه به قول شما چون اختلالی ایجاد نمیکند سکوت کنیم یا چون شنونده هستیم کاری به سند نداشته باشیم ! دروغ بستن به خدا و پیامبر و تحریف این واقعه جرمی است بزرگ و ظلمی است به آقا اباعبدالله .و هدف من فقط بیان بعضی حقایق از زبان استاد بود برای روشن کردن اذهان نويسنده: هدايت شنبه 7 بهمن1385 ساعت: 10:22 السلام عليكم این قسمت از وبلاگ نویسنده این کامنت برای اطلاع بیشتر کپی شده : ... اينكه همه ى ظالمان را يزيديان بخوانيم هم ، يك نوع افراط تعبيرى مى دانم. سلامت باشيد نويسنده: امامی شنبه 7 بهمن1385 ساعت: 21:12 حالا فهمیدی چی می گفتم؟
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 1:33 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|||
با تشکر از حسن نیت شما این شجاعت اخلاقی را به شما تبریک می گویم و ای کاش همه ما در برابر دیگر مسلمانان و بلکه انسانهای حقجوی دیگر اینقدر متواضع بودیم. اما همانطور که قرآن می فرماید هدایت به دست خداست و من یا شما وسیله ایم و باید به تکلیف دینی خودمان عمل کنیم. از اینکه حدود 6 ماه گاه و بیگاه شما را مورد خطاب و عتاب قرار دادم عذر می خواهم و تا فردا شب سعی می کنم همانطور که قول دادم حرف آخرم را که مقدماتش تا کنون در نوشته های هر دوی ما آمده است کامل کنم. به نظر من این کلید همه این مشکلهاست و حداقل همه ما مسلمانان را از بحثهای موردی بی نیاز می کند. پس از آن هم اگر عمری باقی بود شما و دیگران بر حرف من اشکال کنید و بنده پاسخگو خواهم بود. ضمنا قبلا برای یکی از کامنتهای وبلاگ شما که شاید مال عبدالرحمن بود نوشتم پاسخش را بزودی خواهم داد ولی الان کپی آن را نیافتم. اگر ممکن است برایم پیدا کنید. نشانیش اینکه بلافاصله بعدش من در کامنتی به او این قول را داده ام |
||||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 0:23 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||||
|
|
|
|
|
سؤالتان كاملاً بجاست.
من واقعاً علاعمندم كه اين حديث را به نحو احسن فهميده و بر آن ملتزم باشم. البته هنوز وارد سند حديث نشديم كه بدانيم تا چه حد اين حديث قوى ست و صحيح است. فعلاً بر اين امر متفق مى شويم كه حديث صحيح و مورد اتفاق شيعه و سنى ست. همانطور كه فرموديد ، بنده دچار ترديد و حيرت شده ام. واقعاً ، امام زمان من كبست؟ چرا سؤال مرا جدى نمى گيريد. چرا انتظار داريد ، جواب سؤالاتتان را آماده داشته باشم؟ اللهم اهدنا و اهدى بنا |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 10:20 بعد از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين خوب پس فرض کردیم که ما بر باطل هستیم و قرار شد که شما ما را به برداشت صحیح در مورد این حدیث راهنمایی کنید و طبعا باید آنچه می نویسید اقلا به متن حدیث که نقل شد بخورد. به عبارت دیگر ما کاری به تفکرات شخصی شما نداریم. سوال ما در مورد برداشت اسلامی صحیح در باره این حدیث است اما بنا بر آنچه نوشتید : الف) امام زمان بیش از یک نفر است (چون در هر سرزمینی شخصی حاکم است) و چون شرطی ذکر نشده و برخی از حاکمان موجود علنا مرتکب فسق و فجور شده و می شوند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نعوذبالله در اینگونه موارد امر به فسق فرموده اند. ب) شما بطور ضمنی نه تنها بیش از یک نفر بلکه بیش از یک گروه را مصداق حدیث شمرده اید و امام زمانتان نصفش در مدرسه علمیه و نصف دیگرش در کاخ امارت است! در واقع روی حدیث ، خط قرمز کشیده اید ج) طبق آنچه شما نوشتید حداقل در ایران همه اهل سنت باید از مذهبشان دست بکشند و شیعه شوند یعنی اشکال مرحوم دوانی بلاجواب ماند. موارد دیگر را پس از جواب این موارد عرض می کنم دوستانی که مراجعه می کنند هم می توانند نظرشان را هرچه هست بگویند و یا کمک به هر یک از 2 طرف کنند. اجرکم علی الله |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
جواب شما و سؤال بى جواب من
درست است كه مطالبم را با عنوان سؤالى بيان كردم ولى فكر مى كنم هدفم واضح است.
آيا شما مى خواهيد بحث كنيد يا اينكه يك جواب يك كلمه اى بدهم؟
خوب ، من مى توانم بگويم در حال حاظر امام من علماى دين هستند كه به آنان اعتماد دارم ولى معتقدم براى امن و آسايش مسلمانان در كشورهايشان بايستى بر اساس قوانينى كه توسط اولياء امور آنها وضع مى شود ، عمل كرد. در حال حاظر امام شما " امام خامنه اى " ست كه بر اساس اوامر او عمل مى كنيد. اما امام زمانتان ، فقط شخصى ست كه به او اعتقاد داريد ولى نسبت به او التزاماتى نداريد و ممكن است در صورت ظهور مباركش حتى منكر او شويد !
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 1:42 بعد از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
1= ابتدا من سوالي مطرح کردم : نظرتان راجع به اين مطلب چيست؟ 2= شما به جاي جواب من سوال ديگري مطرح کرديد : امام زمان كيست؟ 3= بنده جوابي بر مبناي اعتقادات خودم دادم : يک بر يک ؟ و گفتم اين اعتقادات من است (حق يا باطل) شما بدون جواب باز بحث را به شاخه هاي ديگر مي کشانيد؟ شما فرض کنيد نعوذبالله ما باطل و معاند هستيم! شما که اسمتان را هدايت گذاشتيد ما را در حل اين شبهه مرحوم محقق دواني از ديدگاه مذهب خودتان (هر اعتقادي که حق مي دانيد) ياري دهيد تا بلکه ما هم هدايت شويم؟! دوستان عزيزي هم که مراجعه مي کنند : تشکراز اينکه به ما سر زديد ولي از شما مي خواهم فقط براي دو سه روز فقط به عنوان يک داور منصف بحث بنده با اين خانم سني را داوري بفرماييد. کلي هم ننويسيد صريحا بفرماييد به نظر شما کي و در چه موردي اشتباه مي گويد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
امام زمان شما ، كسى ست كه از او اطاعت مى كنيد. امام زمان نمى تواند يك شخصيت وهمى يا غائب باشد. خوب اگر بنده خواستم در باره ى اين امام زمانتان و راه بيعت و اطاعت از او را بپرسم مرا به كجا راهنمايى مى كنيد؟ مرا به سامراى عراق مى فرستيد يا مسجد جمكران؟! بهتر است كمى با منطق صحبت كنيد تا بتوانيم حرفتان را باور كنيم. بخاطر همين خواستم ابتدا بفهميم ، " امام كيست " و بعد " كارها و وظايفش چيست ؟ " |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 10:25 قبل از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین جواب این سوال شما : امام زمان كيست؟ را بنده بارها در همین جا دادم و اعتقاد شیعه را در این مورد نوشتم امام زمان از نظر شیعه حضرت حجة بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند که بنا بر تعبیر احادیث در این زمان مردم مانند خورشید در پس ابر از وجود ایشان بهره مند می شوند ... و اتفاقا من در این مورد مطالبی اضافه بر دیگران را بحث کردم اگر به این زودی فراموش کردید حداقل به این پستهای اخیر که در همین صفحه است رجوع کنید : http://webneveshteazad.blogfa.com/post-171.aspx http://webneveshteazad.blogfa.com/post-174.aspx http://webneveshteazad.blogfa.com/post-175.aspx خوب حالا بحث در مورد غیبت کبری و تقیه و طول عمر و ... اینکه این اعتقادات برحق است یا نه؟ بحث دیگریست که به آن پرداخته و می پردازیم اما از شما خواستم که شما هم اعتقاد خودتان را هر چه هست در این مورد: بنویسید تا اقلا 1 بر 1 شویم! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 9:27 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام ، موضوع جالبى ست.
اين سؤالى ست كه به شيعه و سنى تعلق دارد. يعنى همانطور كه شما مى خواهيد ما به اين سؤال جواب دهيم ، شما هم بايستى با دلايل شرعى بدان جوابگو باشيد. براى جواب دادن به اين سؤال ابتدا بفرماييد ، امام كيست و امامت يعنى چه ؟ آنوقت بر اساس آن ما و شما امام زمانمان را خواهيم شناخت ، تا به اين حديث جناب رسول صلى الله عليه و اله و سلم عمل نماييم.
همانطور كه دوست ارجمند بهارى در نظراتشان به شما نوشتند ، حتى علماى شيعه نيز در تعبير از اين حديث اختلافاتى داشتند و اين امر در بين اهل سنت نيز آشكار ست. زيرا مسلماً اگر حاكم ، انسانى خارج از حدود شرع باشد ، امر او اطاعت شده نخواهد بود. همانطور كه رسول الله صلوات الله عليه فرمودند :
" لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق "
هيچ گونه طاعت و فر مان برى نبايستى در سرپيچى از خالق باشد. يعنى اگر خداى نكرده ، يك حاكم دست نشانده ى آمريكايى را بر ايرانيان قرار دادند و دستور داد زنها را خلع حجاب و مشروب خانه ها را باز و بلندگوى مسجدها را خاموش و بجايش بلند گوى دسكو و كازينوها را تا آخر بلند كنند ، بايستى نه تنها اطاعت نكرد بلكه دنيا را بر سرش وارونه كرد ! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 8:17 قبل از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
با اينکه نوشتم تا جمعه فرصت ندارم مطالبم را جمع بندی نهايی کنم اما لطف دوستانی که مرتبا سر می زنند و بعضا نظر هم می دهند باعث شد به فکر بيفتم اقلا از مطالب ديگری که در دسترسم هست استفاده کنم تا احسان آنان را بدون جواب نگذاشته باشم: ... و از جمله دلائل ... حديثى است كه متواتر است بين شيعه و اهل سنت و هيچكدام انكار آن نكرده است و آن حديث اين است كه پيامبر گرامى ( صلى الله عليه وآله ) فرموده است : " من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية " . ( هر كس بميرد در حالى كه امام زمان خود را نشناسد ، مرده است مانند مردم اهل جاهليت ) و اين حديث دلالت دارد كه بايد در هر زمان امامى باشد كه رهبر و هادى مردم بوده و مردم را واجب است كه او را بشناسند و از او پيروى كنند تا مثل اهل جاهليت گمراه نباشند . و چون مخالفان ما نتوانسته اند اين حديث را انكار كنند خواسته اند آن را از دلالت بياندازند و از اينرو به سخنان واهى و سستى متمسك شده اند ، مثل اينكه گفته اند مراد از امام زمان ، زمامداران و پادشاهان كشورهاى اسلامى است در حالى كه هيچ عاقلى احتمال نمىدهد كه پيغمبر اكرم ( صلى الله عليه وآله ) بفرمايد كه هر كه بميرد و اين زمامداران ظالم و خونخوار فاسق يا كافر را كه بعنوان رئيس و پادشاه بر كشورهاى اسلامى مسلط شده اند ، نشناسد و از آنها اطاعت و پيروى نكند ، مرده اش مانند مرده اهل جاهليت است . پس حديث دلالت مىكند كه در هر زمان بايد امام و پيشوائى از جانب خدا باشد تا مردم را به دين پروردگار بخواند و اين جز با عقيده شيعه راست نيايد . مىگويند زمانى ، محقق دوانى درس حديث مى گفت : چون به حديث مزبور رسيد از شاگردش خود پرسيد : شما درباره اين حديث چه مى گوئيد ؟ شيعه را گمان بر اين است ، مراد از امام ، در زمان ما حضرت مهدى ( عليه السلام ) است ، آيا مراد اين است يا نه ؟ شاگردان گفتند : نه ، مراد پادشاه وقت است . محقق گفت : پادشاه اين زمان ، شاه اسماعيل صفوى است . بنابراين بر ما واجب است كه از او پيروى كنيم و به سخنانش گوش فرا دهيم و عمل نمائيم . در اين صورت به مقتضاى اين حديث بايد از مذهب اهل سنت خارج شده و به مذهب شيعه داخل شويم . شاگردان از جواب عاجز ماندند و نتوانستند چيزى بگويند . گويا محقق دوانى خواسته است با طرح اين سؤال به آنها بفهماند كه آنچه اهل سنت آن را مىگويند اشتباه است بلكه حق آن است كه شيعه بر آن رفته اند . و او در اوائل امر بر مذهب اهل سنت بود ، بعد به مذهب اماميه گرويد و كتابي را هم به اسم " نور الهداية " نوشت و در آن به تشيع خودش صريحا اقرار كرده است . شما نظرتان راجع به اين مطلب چيست؟
و اما یک گلایه از همه اهل وبلاگستان خصوصا دوستانی که به اینجا سر می زنند : متاسفانه ما (خودم اولیش هستم!) وقتی به وبلاگهای دیگر سر می زنیم فقط مطالب را می بینیم و اگر حوصله داشتیم می خوانیم ولی میزان نظر دادن به مراتب کمتراز مراجعه کنندگان است. البته ممکن است بگویید اینکه نظر نمی نویسیم اغلب از روی موافقت با نویسنده است و به همین علت است که تعداد نظرات در پایگاههایی که مخالف نظر اکثریت می نویسند زیاد است ولی این کلیت ندارد زیرا ممکن است نظر ندادن برای این باشد که مراجعه کننده اصلا به آن مطلب علاقه ای نداشته و نخوانده باشد و یا خوانده باشد و برای آن هیچ ارزشی قائل نباشد ؛ یا اینکه تصور کرده باشد نویسنده آن مطلب برای نظرات دیگران ارزشی قائل نخواهد شد و ... من پیشنهاد می کنم از این به بعد اگر به پایگاههای دیگران سر زدیم حداقل در دو کلمه (!؟) هم که شده نظرمان را بگوییم (الببته اگر حالش بود و کاملتر گفتیم بهتره) در اینجا چند نمونه از نظرات دوکلمه ای را که به ذهن خودم رسیده و می شود نوشت می آورم : سلام. موافقم – سلام. عالیه – سلام. مخالفم –– سلام. چرنده! – سلام. مزخرفه (مزخرف ظاهرش خوب به نظر می رسد ولی در باطن محتوای خوبی ندارد ولی چرند ظاهر خوبی هم ندارد) – سلام. متوسطه – سلام. ناقصه – سلام . غلطه –سلام. نخوندم – سلام. استفاده کردم (ببخشید سه کلمه شد!) خیلی وقتها اگر نظر شما به تنهایی هم موثر نباشد حجم نظرات مشابه بر نویسنده موثر خواهد بود حالا یا در اصل مطلب یا در ارائه یا سبک آن. بنده هم در ااینجا حرف جدیدی را مطرح کرده ام که ممکن است قدری عجیب به نظر بیاید و شاید هم فکر کنید (در مورد حل مشکل 1400 ساله) دچار خودبزرگ بینی یا توهم شده ام! ولی معتقدم چون در محیط وب همه جور اعتقاد و نظری به صراحت بیان می شود و اکثر افراد هم نسبتا اهل سواد و مطالعه اند اگر همه کمک کنیم گره های مهم را هم می شود باز کرد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 10:10 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستانی که اینجا سر می زنند متاسفانه تا جمعه وقت ازادم
بسیارمحدوداست وگمان نمی کنم به روز کنم.با تشکر-امامی
... باز هم مى توانيم اميدوار باشيم بحث را ادامه دهيم نه به نيت شكست دادن همديگر بلكه به نيت فهميدن روش و طريقه ى تفكير هم تا بقول حسن بنا مؤسس سازمان اخوان المسلمين ، در جايى كه با هم متفق شديم همراه و همدل گرديم و در جايى كه اختلاف رأى داشتيم همديگر را معذور دانيم . زيرا ما و شما از دو روش متفاوت و دو مدرسه ى متفاوت وارد دين و فهم دين شديم و هر كدام براى خود آراء و علماى خاصى را قبول يا رد مى كنيم ... نويسنده: هدايت شنبه 23 دي1385 ساعت: 17:16 دزستان خوب ، همراهى شما بسيار مابه ى خوشوقتى ام شده و اميدوارم خداوند همه ى ما را در راه شناخت اسلام راستين هدايت فرموده تا گردهاى دروغ و تهمت را از چهره ى زيباى اسلام بزداييم
آنچه در سطور بالا مشاهده می کنید کپی دو قسمت از نوشته های اخیر نویسنده سنی این وبلاگ است که در حدود 6 ماه است با ایشان در اینجا بحث کردیم. به فضل خداوند متعال و با محوریت نوشته های فوق و استفاده از مطالب قبلی خودمان در قسمت بعدی که تا یکی دو روز دیگر تکمیل خواهم کرد سفره این بحث 1400 ساله را همچنانکه قول دادیم از دیدگاه یک محقق منصف ، جمع خواهیم نمود. البته منظور من خاتمه حرفهای خودم در این قسمت است ولی بنده همچنان آمادگی نقدهای توام بادقت دیگران را دارم و طبق قولی که دادم بعد از خاتمه نقدها ، تعداد دیگری از موارد شهودی را که شخصا شاهد بودم می نویسم چرا که : از هر چه بگذريم سخن دوست خوشتر است! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||