|
|
|
|
|
ادامه از قسمت قبل : ... آقا يک جلد قرآن را که اندازه متوسطي داشت ، به دست گرفتند و به سرعت شروع به تورق کردند ، گويا به دنبال مطلبي مي گردند بيشتر سرصفحه ها را نگاه مي کردند و اغلب آن را کاملا باز نمي کردند ولي در همين حال شروع کردند مطالبي را برايم بفرمايند اولش در باره خود من و وضعيت زندگي و مشکلاتم صحبت مي کردند گرچه با امکانات ارتباطي آن موقع ، بعيد بود که در اين فاصله زماني دوست من با ايشان ارتباطي داشته باشد اما من ناخودآگاه چنين تصور کردم که دوستم کلياتي در باره من به ايشان گفته است و به همين خاطر شروع کردم مطالب ايشان را تاييد و توضيحاتي به آنها اضافه کنم اما متوجه شدم که ايشان اصلا به صحبت من گوش نمي دهند و در حالي که همه توجهشان به قرآن بود به صحبت هاي خودشان در مورد من ادامه مي دادند! اين بود که ديگر چيزي نگفتم و با دقت بيشتري به فرمايشات ايشان گوش دادم. در آغاز ، در مورد خود من و شرايط زندگيم صحبت مي کردند اما کم کم صحبت هايشان به همسرم و برخي خصوصيات و علاقه ها و سليقه هاي او و اختلافاتي که بين من و او بود کشيده شد. هنوز هم نمي دانم چطور من آن موقع اصلا متوجه وضعيت غيرعادي موجود نبودم؟ من براي اولين بار بود که ايشان را مي ديدم و قبلا هيچگونه ارتباط و شناختي در موردشان نداشتم ، پس از کجا اين مطالب را در باره من و همسرم مي دانستند؟! خصوصا برخي از اين موارد که فقط بين من وهمسرم گذشته بود و کسي از آنها اطلاع نداشت. من حتي براي آن دوست طلبه ام که تنها واسطه بين من و ايشان بود در مورد مشکلاتم فقط کلياتي را گفته بودم و اين آقا که بدون اطلاع قبلي به منزلشان رفته بودم حتي اسم مرا هم نپرسيده بودند! علاوه بر اين ، آقا ضمن صحبت هايشان ، به مناسبتی برخی از مکنونات قلبی مرا که تا کنون هم برای احدی بازگو نکرده ام برای خودم ذکر کردند!! ... عجيب تر از همه ، اين که آيات قرآن چه ارتباطي به من و همسرم و مشکلات خانوادگي ما داشت؟ آن هم با ذکر اسم بستگان و اطرافيانم و جزئياتي که از ذکر آنها معذور هستم! تنها مطلبي که در اين مورد به خاطر دارم و شايد مانع تعجب و کنجکاوي بيشترم شده باشد اين است که ايشان ضمن صحبت هايشان يک بار گفتند که خدمتي را براي امام زمان سلام الله عليه انجام داده اند و حضرت اين علم قرآني را به پاداش اين خدمت به ايشان عنايت فرموده اند ؛ فکر مي کنم ذکر اين مطلب براي من (که تا حدودي با قرآن آشنا بودم و تصور مي کردم قرآن هم با همه عظمتش نهايتا يک کتاب است که با آموختن ادبيات عرب و مطالعه تفاسير موجود ، مي توان به آن احاطه نسبي پيدا کرد) بسيار مفيد و ضروري بود ؛ حالا مي توانستم تا حدي بفهمم که چرا در حديث فرموده اند که قرآن را ظاهريست و باطني ؛ و براي هر باطن نيز باطني تا 70 بطن! و چگونه است که تبيانا لکل شيئي است؟ خداي من! يک طلبه به خاطر يک خدمت به حضرت يک علم از ايشان گرفته که مشکلات زندگي من و راه حل هايش را آن هم با ذکر اسامي و جزئيات از قرآن درمي آورد! پس در چه حد است مرتبه و شان خود حضرت و علم ايشان؟! و ما شيعيان چه اندازه در باره اداي حق چنين امامان رئوفي مقصريم که به تصريح خودشان هيچگاه از احوال ما و مشکلاتمان غافل نيستند؟ دوستان عزيزي که اين سطور را مي خوانند خوب است بدانند که خود من يکي از کساني بوده و هستم که اينطور موارد را به سختي باور مي کنم و گاهی آنقدر ته و توي اين قضايا را درمي آورم که اطرافيان ، به بدبيني من اعتراض مي کنند! اما خداي من شاهد است که در جريان مزبور هيچ شک و شبهه اي برايم وجود نداشته و ندارد و شما چه باور کنيد وچه نکنيد براي من فرقي نمي کند و هدف من از نوشتن اين مورد (که يکي از موارد متعددي است که شخصا شاهد بودم) اين است که همانطور که در قسمت اول از آن عالم نقل کردم خودتان در اين راه قدم برداريد و مطمئن باشيد از اين راه دست خالي برنمي گرديد. اگر عمری باقی بود بعد از اتمام بحث فعلی با اهل تسنن ، مواردی شگفت آور از نتايج توسل به معصومين عليهم السلام که برای خود و نزديکانم روی داده است و چند مورد ديگر از اين قبيل را که شخصا ديده ام و تا کنون در جايی نوشته نشده است ، می نويسم. ان شاءالله |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 8:29 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
دنباله ماجرا : عرض کردم که سالها قبل در اوايل زندگي مشترک با همسرم در يکي از روزها اختلافي پيدا کرده بوديم. آن موقع تجربه و شناخت ما از روحيات يکديگر بسيار کم بود ؛ کم حوصله بودم و زودرنج . بي آنکه نيت سوئي داشته باشم اختلاف سليقه و برداشت همسرم در زندگي را حمل بر مخالفت عمدي مي کردم و اين همراهي نکردن ها براي من که وجودم را وقف هدفم مي ديدم گناهي نابخشودني مي نمود. طبعا اين روحيه براي شريک بردبارم نيز آزاردهنده و گاه تحمل ناپذير مي شد. اين را هم اضافه کنم که از بچگي تنهايي خاصي در خود احساس مي کردم و کمتر با کسي مي جوشيدم ولي در سايه اين انزوا ، قرآن را بهترين مونس مي دانستم نمي خواهم تعريف از خود کرده باشم و اصلا تا کنون نخواسته بودم اين مطالب را به رشته تحرير درآورم منظورم اين بود که تصوير درستي از موقعيتي که در آن قرار داشتم به دست بدهم ... خلاصه خودم را در بن بستي مي ديدم که ممکن بود به نتايج ناگواري منجر شود. در چنين شرايطي با يکي از دوستان طلبه مواجه شدم و با او کمي درددل کردم که گاهي انسان به مشکلاتي برخورد مي کند که راه حلي برايش نمي بيند ؛ نه طاقت تحمل دارد و نه امکان خروج و به قول معروف نه راه پس دارد و نه راه پيش! دوستم بدون مقدمه گفت که فردي را مي شناسد که مي تواند به من کمک کند و او اين کار را به وسيله قرآن انجام مي دهد. من تصور کردم که فردی که او می گويد ، مي خواهد با توجه به تعاليم قرآني به نصيحت بپردازد از اين رو به ذهنم رسيد که خوب است به اتفاق همسرم به نزد او برويم و حقيقتش چون خود را با قرآن مانوس مي ديدم فکر مي کردم من که مطالبش را مي دانم پس در واقع ، اين همسرم است که بايد اين مطالب را بشنود ؛ ولي دوستم مخالفت کرد و گفت اگر حضور همسرت لازم باشد آن آقا خودش به تو مي گويد. نشاني آن شخص را گرفتم. ايشان طلبه اي بود و در آن موقع در مسجد يک روستا اقامه جماعت مي کرد و دوستم توصيه کرد يک روز نيم ساعت مانده به ظهر خدمت ايشان برسم ( البته تنها ) . چون با ايشان قراري گذاشته نشده بود به نظرم رسيد شايد آمادگي پذيرش مرا نداشته باشند اما دل را به دريا زدم و به آنجا رفتم ... در را که زدم گويي منتظرم باشند خودشان در را باز کردند و بدون آن که از من بپرسند چه کار داری؟ ، مرا به داخل راهنمايي کردند. منزل دو اتاق بيشتر نداشت که يک ديوار به صورت طولي بينشان بود. گرچه هيچ صدايي به گوش نمي رسيد اما از اشارات ايشان چنين فهميدم که ظاهرا خانواده شان در اتاق ديگر هستند. آقا يک جلد قرآن را که اندازه متوسطي داشت ، به دست گرفتند و به سرعت شروع به تورق کردند ، گويا به دنبال مطلبي مي گردند بيشتر سرصفحه ها را نگاه مي کردند و اغلب آن را کاملا باز نمي کردند ... دوستان عزیز! ان شاءالله دنباله این ماجرا که شخصا شاهد آن بوده ام را خواهم نوشت اما تذکر این نکته لازم است که این قسمتها برای دوستان شیعه است و ادامه بحث با اهل تسنن به زودی خواهد امد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 1:15 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
جهت اطلاع خانم هدایت و خوانندگان دیگر ، مجددا عرض می کنم که این پستهای : (چگونه به ایمان شهودی دست یافتم ؟) در پاسخ یک درخواست است که در نظرات قبلی نوشته شده بود و بحث اصلی ما همچنان به جای خود باقیست و الحمدلله خسته نشدم ؛ البته بنده اعتقادی به بحثهای طولانی رایج ندارم و بلافاصله پس از این قسمت چند پست دیگر از روشی که روش صحیح و علمی برای همه انسانها با هر میزان معلومات و هر زمینه اعتقادی می دانم را خواهم نوشت و پس از نقد دوستان نظر نهایی خود را نوشته و این وبلاگ را تعطیل خواهیم کرد ولی هنوز قدری زود است که دست از سرتان برداریم ، حداقل تا رسیدن غوره ها صبر کنید! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 11:48 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوست گرامى ، شما خيلى زود ابراز خستگى كرديد ، تازه اول راه بوديم ! اميدوارم ما را از دعاهاى خود محروم نسازيد. باز هم مى توانيم اميدوار باشيم بحث را ادامه دهيم نه به نيت شكست دادن همديگر بلكه به نيت فهميدن روش و طريقه ى تفكير هم تا بقول حسن بنا مؤسس سازمان اخوان المسلمين ، در جايى كه با هم متفق شديم همراه و همدل گرديم و در جايى كه اختلاف رأى داشتيم همديگر را معذور دانيم . زيرا ما و شما از دو روش متفاوت و دو مدرسه ى متفاوت وارد دين و فهم دين شديم و هر كدام براى خود آراء و علماى خاصى را قبول يا رد مى كنيم. تنها راه نجات اين امت را ، دست آويزى به " حبل الله المتين " ( قرآن ) مى دانم تا در برابر دشمنان شرق و غرب يكدل ايستاده و راه دشمنان را تنگ و ببندد.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 9:29 بعد از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
خدا رحمت کند مرحوم حاج شیخ محمود را که حق بزرگی به گردن بنده و بسیاری از مردم ما دارد. نفس مسیحایی او در زمانی که طوفان فتنه های گوناگون از هر سو بلند شده بود و بسیاری از جوانان بی اطلاع اگر در ظاهر هم مقید به دین اسلام و مذهب تشیع بودند ولی شبهات مختلف همه روزه اندیشه آنان را هدف می گرفت. البته حوزه علمیه و علما هم بیکار ننشسته بودند و در حد توان و امکانات ناچیز با قلم و بیانشان ، خود را سپر بلای اسلام و مسلمین کرده بودند. راستی خدای تعالی آنها را که زنده اند حفظ و آنان را که رفته اند غریق رحمت کرده و با اجداد طاهرینشان محشور کند که در هر لباس ، براستی فرزندان خلف محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم بوده و هستند ؛ اما حرف شیخ ، با کلام دیگران فرق زیادی داشت ؛ دیگران از استدلال و کلام و برهان سخن می گفتند ولی او می فرمود بهترین دلیل بر امکان شیئی ، وقوع آن است. او با اطمینانی مثال زدنی از همه می خواست که شخصا در راه ارتباط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قدم بردارند. وی با کمال صراحت در مجالس عمومی چندهزار نفری ادعا می کرد که : اگر کسی حتی به اندازه دو شبانه روز ، با سوز و گداز امام زمان علیه السلام را جستجو کند و هیچ اثر مشهودی از آن حضرت نیابد می تواند معترض شود چرا که نعوذ بالله خداوند بخیل نیست که ولی و حجت زنده بر روی زمین داشته باشد و هر راه ارتباطی با وی را حتی از اهل آن دریغ کند! به فرمایش مرحوم سید بن طاووس مردم (حتی شیعیان) در علاقه به امام زمان کاملا جدی نیستند و الا خود حضرت یا نماینده یا اثر مسلمی از ایشان را می دیدند و مثال می زد : اگر شما فرزندی داشته باشید که هر روز مدرسه می رود و زمان معینی هم به خانه برمی گردد و روزی فرزند دلبندتان در زمان مقرر به خانه برنگردد تا مدتی صبر می کنید ولی کم کم نگرانیتان زیاد می شود و با مدرسه و دوستانش تماس می گیرید اما آنها هم اطلاعی از وی ندارند از فامیل و هر جا که احتمال می دهید رفته باشد سراغ می گیرید ولی آنها هم خبری ندارند به پلیس و تمام کسانی را که ممکن است بتوانند کمکی کنند اطلاع می دهید و با این وجود از خانه بیرون رفته و با اضطراب به هر کوی و برزن سر می زنید ولی هیچ خبری نمی شود. با فرارسیدن شب و تاریکی دیگر دلتان آتش گرفته و با خود می گویید نکند بلایی سر فرزندم آمده باشد حالا او کجاست و چه می کند و ... آیا می توانید تصور کنید حال چنین پدر و مادری را و اشتیاق آنها را به یافتن گمشده شان؟! سپس او با شهامت می گفت اگر شما حتی 48 ساعت چنین سوز درونی را در خود برای رسیدن به محبوب واقعی تجربه ، و استغاثه و تلاش کرده ؛ مثلا به مکانهایی که احتمال می دهید حضرت را ببینید (مثلا در مواقع مناسب به مسجد مقدس جمکران یا حرمهای اجداد طاهرینش یا بیت الله الحرام و ...) به جستجویش بروید (البته نیت شما در این مدت باید در هر تلاشی از آغاز تا انجام ، فقط یافتن گمشده و وصال محبوب باشد) و هیچ رد مسلمی از وی نیابید زنده باشم یا مرده بر من لعنت کنید! چنین سخنانی در من هم مثل هر جوان آرزومند شیعه ، شوقی مضاعف پدید می آورد اما هیچگاه توفیق این درجه از تلاش و جستجو را در خود نمی یافتم تا اینکه سالها قبل در اوایل زندگی مشترک با همسرم در یکی از روزها که اختلافی پیدا کرده بودیم ، ذهنم متوجه صاحب و مولای حقیقی ام شد. با خود گفتم در حدیث است که حضرت راجع به شیعیان فرموده اند ما در هیچ حالی از شما غافل نیستیم : .... وإن كنا ثاوين بمكاننا النائي عن مساكن الظالمين حسب الذي أراناه ، الله تعالى لنا من الصلاح ولشيعتنا المؤمنين في ذلك ما دامت دولة الدنيا للفاسقين فانا يحيط علمنا بأنبائكم ولا يعزب عنا شئ من أخباركم ومعرفتنا بالزلل الاذى خ ل الذي أصابكم ، مذ جنح كثير منكم ، إلى ما كان السلف الصالح عنه شاسعا ونبذوا العهد المأخوذ منهم وراء ظهورهم كأنهم لا يعلمون ، إنا غير مهملين لمراعاتكم ولا ناسين لذكركم دوستان عزیز!متاسفانه فرصت فعلیم تمام شده ، ان شاءالله دنباله این ماجرا که شخصا شاهد آن بوده ام را خواهم نوشت. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 2:5 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
نويسنده: هدايت
چهارشنبه 27 دي1385 ساعت: 10:4
سلام دوستان بزرگوار
مرا مقصر به عدم رد مى دانيد. ببينيد بنده يك نفر هستم و شما بيش از بك نفر و مسلماً سؤالات شما بيش از جوابهاى من خواهد بود . پس مثل همیشه صبور باشيد و بقول آقاى امامى در يكى از جوابهايش بمن : " گر صبر كنى زغوره حلوا سازيم ! " البته بنده ارتباطى بين غوره و حلوا نمى بينم ولى به عنوان ضرب المثلى قبولش خواهم كرد. ![]() ![]() نويسنده: امامی
چهارشنبه 27 دي1385 ساعت: 10:50
سوالتان را از خانمی پرسیدم گفتند غوره پس از مدتی انگور می شود. بعدا شیره آن را گرفته و با مواد مخلوط کرده و حلوا درست می کنند. این شیره بجای شکر که امروزه در ساختحلوا بکار می رود استفاده می شده است. و در واقع غوره که بسیار ترش است اگر عجله نکرده و آن را از درخت جدا نکنیم تا مراحل رشد و کمال خود را طی کند بسیار شیرین خواهد شد اما در گفتار آینده خواهیم دید که دعوت اهل تسنن برای جدا شدن از راه ولایت در واقع تبدیل شهد شیرین ولایت اهل بیت علیهم السلام به سمی مهلک برای نابودی دنیا و آخرت انسان است(کاش غوره بود!) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 11:56 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
خوب الحمدلله و متشکرم به خاطر ظرفیت بالای شما. راستش را بخواهید بنده تا کنون با صدها نفر از طبقات مختلف اهل تسنن از دور و نزدیک سر و کار داشته ام و به جرات بگویم در تجربیات من ، شما اولین شخصی از اهل تسنن هستید که تا این اندازه تحمل داشتید و اگر تعریضی هم به تحمل شما داشتم کلی بوده یعنی رفتارهای عجولانه که بعضا در شیعه هم دیده می شود و به نظر من در اهل تسنن متاسفانه زیادتر است و همین موضوع ممکن است سبب پیشداوری ها و اشتباهات مکرر شود که در مورد بحث اعتقادی ، حیات ابدی را به خطر می اندازد. و اما تذکرات بنده : 1= من قبلا توجه داده بودم که این مطلب را (که قبلا از یکی از اساتیدم فراگرفته بودم) خواستم برای اطلاع مراجعه کنندگان شما بیاورم و بحثهای فنی تفسیری کار من و شما نیست ولی اجمالا آنچه در رابطه با این آیه نوشتم یکی از قرائت های آیه شریفه است که به قول برخی ازاهل تسنن هم از نظر ادبی هم نسبت به قرائت رایج ترجیح دارد و اما آنچه شما نوشتید بحثی عقلانی در مورد وحی است که نزد هیچیک از مذاهب اسلامی مورد قبول نیست و تفسیر قرآن امریست که بر اساس احادیث وارده و با توجه به ادبیات عرب صورت می گیرد و در حدیث است که : من فسر القرآن برایه فلیتبوء مقعده من النار. بسیاری از تفسیرها و احکام و اعتقادات در هر یک از مذاهب با عقل بشر معمولی سازگاری ندارد و ما معتقدیم اگر مطلبی بطور یقینی از سرچشمه وحی (قرآن یا سنت مسلم) نشات گرفته باشد باید در مقابل آن تسلیم باشیم و مانند خیلی از آیات که با علوم قبلی بشر سازگار نبوده و بعدها در علم نیز به حقانیت آنها رسیدند این موارد (مانند شق القمر و ...) هم ممکن است رزق علمی آینده بشر باشد و شاید تا ابد هم بشر نفهمد وعلم آن نزد خداوند و آنان که او اجازه داده است ، باقی بماند. در مطلبی که انشاءالله بزودی در پاسخ یکی از نظرات قبلی خواهم نوشت (چگونه به ایمان شهودی دست یافتم؟) توضیحات دیگری هم خواهد آمد. 2= در جواب مطالب من مورد لعن نوشتید : ... اينها را همه قبول . حالا بر چه اساس عده اى صحابى كه در بدر و احد و جهادها و هجرت هم راه رسول خدا صلوات الله عليه و ركاب با ركاب در راه خدا خود را و جان و مال را نثار دين خدا و نصرت رسولش مى كردند را ، مى خواهيد لعن كنيد؟! نکند فکر می کنید که ما هم تا به حال سنی شده ایم؟! من که قبلا نوشته بودم بر چه اساس : اما مشکل اینجاست که ما باز هم تکلیفمان روشن نیست! شما با کسی دارید بحث می کنید تا او را متقاعد کنید که سنی برحق است و شیعه اشتباه می کند ، آن وقت در مطالب اختلافی بر مبنای اهل سنت حکم می کنید! یعنی از شیعه می خواهید که بر اساس دیدگاه اهل سنت ببیند و بعد می گویید حالا دیدی حق با ما بود؟! این از نظر استدلالی ، دور باطل نیست؟ 3= لزومی ندارد که همیشه حتی به زور هم که شده جوابی برای طرف مقابل جور کنیم و جواب دادن من یا شما به مطالب یکدیگر هیچگاه نباید بر سبیل دفاع از خود باشد بله ما موظفیم از حق دفاع کنیم ؛ لذا هر زمان که یقین کردیم حق با طرف مقابل است شرعا موظفیم بلافاصله قبول کنیم اما منعی ندارد که تا تحقیق کامل که منجربه یقین شود مهلت خواسته و طبعا در این صورت ، بدون اصرار بر مواضع قبلی موضع جدیدمان را بعدا مشخص خواهیم کرد.
و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 9:57 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
بعضی ها ! می گویند چرا بحث را شروع نمی کنید؟
یاد قضیه ای افتادم که کسی برای اولین بار مسافرت شمال (ایران) رفته بود.
وقتی برگشته بود دوستانش پرسیدند جنگل را دیدی؟ گفته بود نتوانستم ببینم چون از بس درخت آنجا بود جنگل پیدا نبود!!
حالا از بس بحثهای آبدوغی (بخوانید غیرعلمی) مد شده ما هم که می خواهیم ته و توی اشکالات را درآوریم تعجب می کنند. ملاحظه کنید:
نويسنده: امامی
دوشنبه 25 دي1385 ساعت: 15:30
یادآوری :
امامی : آیا شما موافق نیستید که برای دور ماندن از تشنج باید تا زمانی که به توافق نرسیدیم و بحثمان را ادامه می دهیم در مورد افراد مورد اختلاف طرفین بحث نه ما لعن و دشنام بنویسیم و نه شما دعا و ثنا و اگر مراجعه کنندگان هم رعایت نکردند برای پرهیز از تشنج باید این قسمتها را از مطالبشان حذف کنیم؟ خانم هدایت : عرض كنم كه فكر مى كنم با منظور شما موافقم و اعتراض بخصوصى به سخنان نوشته شده ندارم تا از وقت گذرانى نيز دور شويم. http://webneveshteazad.blogfa.com/post-160.aspx حالا با اینکه شما در نوشتن رضی الله برای دشمنان قسم خورده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (بنابر اعتقادات ما) برخلاف پذیرش قبلی خود خودداری نمی کنید باز هم می توان حسن نیت شما را باور داشت؟ آیا دوستان شیعه ما هم در چنین موااردی که از اصولل اولیه بحث تخطی می شود حق دارند مقابله به مثل کنند؟ و در این صورت بحثی باقی می ماند؟؟!! نويسنده: امامی
دوشنبه 25 دي1385 ساعت: 15:52 ضمنا مطالبی که در این پست نوشتید صدها سال است که توسط همفکران شما طرح شده و جوابهای آن هم توسط علمای شیعه صدها بار داده شده و در دسترس شما هم هست. حالا هر وقت شما جواب مواردی را که در پست : http://www.pesare-hazrate-agha.blogfa.com/post-94.aspx بر اساس مدارک معتبر دادید ما هم مجددا وقتمان را در کارهای بیهوده شما تلف خواهیم کرد. ظاهرا تصور دوستان در اینکه شما هم به دنبال وقتگذرانی خودتان و مشغول ساختن بیهوده ما هستید درست به نظر می رسد. با این روشها ما (شیعه و سنی) می شویم مثل این پخش صوتهای دولبه که تا برقش قطع نشده مرتبا دو طرف نوار را تکرار می کند!!! و چنین اسلامی معلوم است که چقدر مورد استقبال غیرمسلمانان واقع شود! نويسنده: هدايت
دوشنبه 25 دي1385 ساعت: 18:16 با عرض سلام
آقاى امامى ، بنده در وبلاكتان كاملاً بر اساس قانون شما از دخول به مواضيع خوددارى كردم تا شما آنرا همانطور كه خواستيد شروع كنيد . و هنوز هم منتظر شما هستم كه بحث را آغاز كنيد در اين وبلاك " معناى توحيد " البته تابع قوانينى هستم كه خود آنرا تشخيص داده ام ، پس ناراحت نشويد نويسنده: هدايت
دوشنبه 25 دي1385 ساعت: 18:19 در ضمن موضوع حسنيه را تا آخر خواندم و چند موردش را جواب دادم ، هر چند آن افسانه هاى من در آوردى آنقدر ارزش وقت گذرانى نداشت
نويسنده: امامی
دوشنبه 25 دي1385 ساعت: 19:0 شما مرتبا می گویید منتظرم بحثتان را شروع کنید در صورتی که من مدتهاست که بحث با شما را شروع کرده ام. با این توضیح که هر بحثی دارای مراحلی است که برخی مقدماتیست و برخی اصلی.
شما که هنوز در مقدمات نظر خود را مشخص نکردید و هر وقت ما خواستیم از موارد توافق قبلی نتیجه ای بگیریم بلافاصله شانه خالی می کنید منتظر مراحل بعدی هستید؟ چند بار بگویم آن بحثهای آبگوشتی که هنوز تکلیف مسائل اولیه روشن نشده سراغ اشکال گرفتن های سطح عالی می روند به درد ما نمی خورد؟ خانم هدایت این کارهای غلط و بی نتیجه قبلا بارها انجام شده است! خانم هدایت این کارهای غلط و بی نتیجه قبلا بارها انجام شده است! خانم هدایت این کارهای غلط و بی نتیجه قبلا بارها انجام شده است! ... پس از این همه بحث شما موضوع عدم تشنج و احترام به عقاید مخالف در مواردی که هنوز توافق حاصل نشده است را موردی شخصی دیده و خود را ملزم به رعایت آن نمی دانید (در صورتی که من صحبتم بر سر کلیات بحث بین شیعه و سنی و مصالح اسلام و مسلمین است) حال اگر واقعا از نظر شما رعایت حقوق طرفین بحث در همه جا لازم نیست سوال دوم من باقی می ماند و آن اینکه : نظر شما در مورد اینکه کسی در تقابل با شما بر اساس عقاید خودش در اینجا (قسمت نظرات وبلاگ شما) لعن بنویسد چیست؟ نويسنده: هدايت
دوشنبه 25 دي1385 ساعت: 19:29 بگذاريد سؤالتان را با اين سؤال جواب دهم !
آبا لعن و دشنام از اصول اساسى مذهبتان هست ؟ در مذهب بنده ، اگر اشتباهاً به انسان ظالم و بدى رحمت فرستادم و خود اينكار را از سر جهل كردم ، گناه نكردم يعنى به اين خاطر به جهنم نمى روم . ولى اگر به انسانى لعنت فرستادم و آن انسان سزاوار نبود ، آن لعن ممكن است مرا تباه كار دنيا و آخرت كند! به اين خاطر امام غزالى رحمة الله عليه ، لعن را كه به معناى طرد از رحمت خدا دارد را به خداوند مى سپارد و نصيحت مى كند كه انسان مسلمان در هيچ حالى لعنت نفرستد. رسول خدا صلوات الله عليه فرمودند : مسلمان لعان و فحاش نيست. و امام جعفر الصادق رضي الله عنه نيز همين سخن را دارد. حالا شما اين عادت لعن را به كدام دين نسبت مى دهيد؟ بدتان نيايد ، شما اصرار عجيبى به لعن و ناسزاگويى داريد ![]() نويسنده: امامی
دوشنبه 25 دي1385 ساعت: 20:27 اول جواب کامنتت آخرتان : فرصتها محدود است مثل من لینکها را مشخص کنید: http://www.pesare-hazrate-agha.blogfa.com/post-94.aspx تا سریع بروم سراغ جوابتان که بسیار مشتاقم!! منظور من جواب شخص مسلم یا دیگری نیست بلکه منظورم جواب مواردیست که با ذکر سند از کتب اهل تسنن ذکر شده و جواب علمی و منطقی با هیاهو و استهزاء فرق دارد. شما می توانید : 1- سندها را انکار کنید یعنی صریحا بگویید که چنین مطلبی در مدارک اهل سنت نبوده است. 2 - برداشتهای ما از منابعتان را غلط بدانید که در این صورت بایستی برداشتهای صحیح را از نظر خودتان مستندا مشخص کنید. در غیر این صورت از نظر علمی (قصه و افسانه و من درآوردی ...)خواندن ؛ به معنای عجز از جواب است نويسنده: امامی
دوشنبه 25 دي1385 ساعت: 21:32
اما راجع به کامنت اولی شما بنده برای اینکه تعصب بیجا نداشته باشم به قرآن مراجعه کردم و دیدم در آیات کتاب الهی لعن به خدا و انبیاء و مردم (ناس) نسبت داده شده و تقبیح و تحذیر کلی هم نشده : القرآن الكريم - كتاب الله تبارك وتعالى : لعنهم ص 13 ، فلعنة ص 14 ، لعنة ص 24 ، لعنت ص 57 ، لعنة ص 61 ، لعنهم ص 86 ، لعنا ص 86 ، لعنهم ص 87 ، يلعن ص 87 ، لعنه ص 97 ، لعنه ص 118 ، لعن ص 121 ، لعنت ص 155 ، لعنة ص 156 ، لعنة ص 223 ، لعنة ص 228 ، لعنة ص 233 ، اللعنة ص 252 ، اللعنة ص 264 ، الملعونة ص 288 ، لعنة ص 350 ، لعنوا ص 352 ، لعنة ص 390 ، لعنهم ص 426 ، لعن ص 427 ، لعنا ص 427 ، اللعنة ص 473 ، لعنهم ص 509 ، البته بحث کامل در این گونه موارد از بحثهای مراحل بعد است زیرا مدارک بعدی شما (غیر از قرآن) برای بنده اگر موافق قرآن باشد نیازی به آن نیست و اگر مخالف قرآن باشد ارزش ندارد. اما نکته های بعدی: اولا من کی و کجا لعن کردم؟ نشانی بدهید. دقت کنید من گفتم شما دارید بهانه به دست دیگران می دهید که لعن کنند! متوجه شدید؟؟!! ثانیا لعن با ناسزا و دشنام که سعی در ترادف آن دارید فرق دارد تصور می کردم افراد آشنا به زبان عربی اینقدر فرق بگذارند و دقت بیشتری کنند. ثالثا بحث من در گناه و ثواب شما و دیگران نیست. شما با این همه بی دقتی چگونه توقع هدایت دیگران را دارید؟ مثالی بزنم تا بهتر متوجه شوید: اخیرا در برخی کشورهای عربی بحثهایی بر سر صدام و اعدام او مطرح شد. حال فرض کنید شما یا هرکس دیگری بخواهد در این مورد با کسی که مخالفش هست بحث کند اگر آن که مخالف صدام است بخواهد ضمن بحث بگوید صدام ملعون! این یکی از کوره در می رود و اگر این یکی بخواهد در ضمن این بحث بگوید رحمة الله علیه! آن یکی ناراحت شده و کلا جلسه بحث که از سنخ قضاوت است نیاز به بی طرفی کامل (در موارد اختلافی) دارد. رابعا در مطالب شما (به فرض که صحیح می بود) جواب سوال من نبود!! شما می توانید دو جواب بدهید: یا بگویید من دعا نمی کنم شما هم لعن نکنید یا اینکه هر دو هرچه خواستیم بنویسیم دیگری ناراحت نشود که چون بنده آشنا به تحمل شما هستم! خواستم علاج واقعه را قبل از وقوع کرده باشم!! مایلم نظر دوستانی هم که اینجا سر می زنند در این مورد بدانم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 8:3 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
||||||||||
نويسنده: حسن يکشنبه 24 دي1385 ساعت: 0:10
شما میگویی ایمانت شهودیه یعنی چی مال خیلی بالاهاست یا ادمای عادیم اینجوری میتونن باشند ؟
بزودی پاسخ داده می شود |
|||||||||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 11:4 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
|||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
همه ما (شیعیان) کم و بیش چنین جملاتی را بارها گفته یا شنیده ایم! حتی سالها قبل یکی از دوستانم می گفت که شما شاید بتوانید یک مسیحی را مسلمان کنید اما یک سنی را هرگز نخواهید توانست شیعه کنید! البته بعدا اضافه کرد که این مبالغه است ولی منظورم این بود که اگر از بین صد نفر مسیحی که آنها را دعوت به اسلام کردید 20 تا مسلمان شدند از بین صد نفر سنی شما حداکثر یک نفر! را ممکن است شیعه کنید! ممکن است سنی ها به خود ببالند و این را ثبات ایمان خود و یا حتی دلیل بر استحکام و حقانیت دیدگاه اسلامی خود بدانند ولی این فرض اولا از نظر علمی ارزش دلالت ندارد و تنها (با فرض اثبات اصل) در حد یک موید ممکن است قرار گیرد و ثانیا فقط به عنوان یکی از احتمالات عقلی قابل تصور است. علاوه بر این ؛ این نسبت برای شیعیان به مراتب کمتر است(در حد صفر) ولی ما هم به همان دلایل فوق نمی توانیم برای اثبات حقانیت مذهب خود به آن استناد کنیم. حال آیا واقعا پیروان مکتب قرآن که بارها پیام افلا تعقلون آن را به گوش جان شنیده و در سراسر قرآن وحی را بر اساس منطق فهم کرده اند باید آنقدر متعصب باشند که حتی حاضر به شنیدن سخن همکیش خود نباشند؟ آیا این تربیت اسلامی ماست؟! من معتقدم هر مسلمانی که اصل اسلام را بر اساس استدلال پذیرفته باید برای شنیدن قرائت یا مذهب صحیح آن هم گوش باز و قلب خاشع داشته باشد. البته ایمان شهودی از این مرحله بی نیاز است ولی به دلایلی که قبلا برخی از آنها نوشته شد از دایره بحث کنونی ما خارج است و بی تعارف بگویم اگر خود این نگارنده حقیر در حدی به این ایمان شهودی دست نیافته بودم ممکن بود مثل خیلی ها در وجود چنین راهی استبعاد کنم و با این وجود دیگران این حق را دارند که در صورت عدم اطمینان ، خواهان تجربه شخصی باشند و از من یا دیگری نپذیرند (البته تا خودشان به واقع نرسند تردید دارند ولی حق تکذیب ندارند) اما راه شهودی دست کم این فایده را دارد که مومن شهودی حتی اگر بیسواد هم باشد با القاء هزاران شبهه هم نمی توان نور یقین او را به ظلمت جهل خاموش کرد. مثالی بزنیم معلم ریاضی مسئله ای را برای کلاسی طرح می کند. هر یک از دانش آموزان در حد معلومات خود در صدد حل مسئله برمی آيد و البته ممکن است جوابهای مختلفی هم بدست آورند اما تصور کنید یکی از دانش آموزان به نحوی به کلید امتحان که شامل آخرین جواب سوال است دست یافته و بفهمد که جواب آخر این مسئله مثلا 8 می شود ؛ این شخص ممکن است راه حل مسئله را نداند و یا حتی از فهم کامل خود مسئله هم عاجز باشد اما یک امتیاز خاصی دارد و آن اینکه اگر شما یا هر کس دیگر به او هر جواب اشتباهی مثلا 2 یا 5 یا 1000 بدهید امکان ندارد قبول کند چون او جواب را شهود کرده است او واقعا در باره این سرسختی حق دارد و این با لجاجت (یا به فرمایش قرآن حمیة الجاهلیة) آن دانش آموزی که حتی جوابی را که خود معلم داده بدون هیچ دلیلی انکار می کند فرق دارد. اما توجه داشته باشید کسی نمی تواند دیگران را الزام به پذیرفتن شهود خودش کند. (اگر مجاز باشد می تواند راههایی را پیشنهاد کند تا دیگران هم شخصا تجربه کنند و اگر آنان بدون انجام آن روشها انکار کردند و برای مطامع این چند روز دنیا ضلالت را بر هدایت خریدند: يا أيها الذين آمنوا عليكم أنفسكم لا يضركم من ضل إذا اهتديتم إلى الله مرجعكم جميعا فينبئكم بما كنتم تعملون ( المائدة 105) فقط متذکر شوم که همه اینها فرع است بر نصوص وارده از قرآن و سنت قطعی (نه احادیث موضوعه) و از همین جا روشن می شود که دراویش و صوفیه و علی اللهی و ... که چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند حق گمراه کردن مردم را به نام عرفان یا عناوین مشابه ندارند.
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 1:0 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
خانم هدایت نویسنده اهل تسنن نوشته اند : امامت یعنى چه ؟ بسم الله و الحمدلله و الصلاة و السلام على إمامنا و قدوتنا رسول الله محمد بن عبد الله و على آله و صحبه و من تبعه بإحسان إلى يوم الدين. دوستان ، در صورت تمايل تان وارد بحثى خواهيم شد كه مدتها مقدمه هاى آن را شروع كرده ايم . ما و شما بر توحيد و نبوت و معاد متفقيم. هر چند توحيد و يكتاپرستى از مهم ترين اصول دين است و احتياج به بررسى و بينشى عميق داشته و دارد ، ولى دوستان شيعه مذهب علاقه ى چندانى به اين بحث نشان نمى دهند. بارها خواستم نظر دوستان شيعه را به اين مسئله ى مهم جلب كنم كه دين اسلام بر اساس يكتاپرستى آغاز شده و بايستى ابتدا به توحيد و شناخت آن رسيدگى كرد ، اما كوشش من تقريباً كافى نبود. علت اساسى عدم اهتمام دوستان شيعه به " توحيد " و شناخت آن و راههاى حقيقى تحقيق بخشيدن به " توحيد " ، دور بودن آنان از " توحيد " است. دوستان شيعه ، امامت را عملاً مهم ترين اساس دين دانسته و امامان را عملاً در مقام پيامبر و حتى كار بجايى رسيده كه امامان جاى " خدا " و " روزى دهنده و تقسيم كننده ى خلائق در بهشت و جهنم " معرفى شده اند. در مواقع و وبلاگ هاى شيعه عبارت " يا علي " و توسل و استغاثه و نذر به امامان عملى عبادى شناخته شده و منكر آن اعمال را در زمره ى تبه كاران قرار مى دهند. منتظر نظرات دوستان هستم كه اين مسئله را تجزيه و تحليل كنيم این بار همه مطلبشان را آوردم و اما نظر بنده برای چندمین بار : نويسنده: امامی جمعه 22 دي1385 ساعت: 20:55 خانم هدایت از این بحثهای بدون مقدمه چه نتیجه ای می توان گرفت؟ اگر می خواهید بحث کنید برای رضای خدا عمل کنید. شما تا کنون به تعداد کمی از اشکالات وارده بر اهل سنت پاسخ دادید (البته آنها هم از دیدگاه خودتان است قابل بحث است ولی به هر حال خوب است که حاضر به جواب شده اید) به نظرم اگر مثلا در چند پست به اشکالات مطرح شده در مکالمات حسنیه پاسخ دهید ما هم از شما چیزی یاد بگیریم و تا آن موقع من هم فرصت کنم که بجای جواب ایرادات شما بر شیعه ، منظور خودم را از اشکالات مبنایی بحثها توضیح دهم. نويسنده: امامی جمعه 22 دي1385 ساعت: 20:59 ضمنا من نمی فهمم اینهایی که تا کنون نوشتیم و شما هم قبول کردید به نظر شما چه مشکلی دارد که عجله دارید و حاضر نیستید حتی یک هفته صبر کنید تا کلافی را که صدها سال پیچیده و سردرگم کرده اند بجای دندان با دست باز کنیم! باور کنید می شود حداقل برای ما دو نفر که تجربه کنیم حالا اگر هم هدفتان تکرار مکررات دیگران و کپی کارهای آنان است خوب ما را هم خلاص کنید!
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 10:8 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
||||||||||
|
پیام یکی از خوانندگان برای خانم هدایت :
جواب خانم هدایت :
السلام عليكم دوستى ازمن سؤالى كرد مبنى بر اثبات حقانيت اهل سنت بواسطه ى قرآن. از آنجايى كه در اين وبلاك بنده ملزم به قوانين صاحب آن هستم و تا اخذ اذن از ايشان نمى توانم وارد بحث مستقيم بشوم ، خواهشمندم دوستان به اين آدرس وبلاكم مراجعه فرمايند و در صورت سؤال و جواب مى توانيم وارد بحث شويم و بنده حاظرم نوشته ها و نظرهايتان را در صفحه ى اصلى وبلاك قرار دهم . اين آدرس وبلاك " معناى توحيد " پیام من برای آن خواننده گرامی :
نويسنده: امامی
جمعه 22 دي1385 ساعت: 15:57
درخواست شما از نویسنده سنی وبنوشت توجه مرا جلب کرد. خوب است بدانید ما هم مثل وبلاگهای دیگر مدتی بحثهای جدلی را دنبال کردیم و همانطور که انتظار می رفت جز برخی تشنج ها به هیچ نتیجه ای هم نرسیدیم بعدا قرار شد یکی از ما بحث را در مورد مذهب خودش شروع کرده و دیگری اگر نپذیرفت اشکالاتش را در مورد مطالب نوشته شده مطرح کند. شما هم صرف نظر از عقاید مذهبی کاملا آزادانه می توانید شرکت کنید و اگر حداکثر تا 7 پست مرتبط (نه سوال و جوابهای متفرقه دیگر) به نتیجه اولیه : شیعه یا سنی بودن کدام حق است؟ نرسیدیم این وبنوشت آزاد را در اختیار شما و بقیه می گذارم تا به هر نحو که بدانید بحثهایتان را ادامه دهید. ( چون من هم واقعا وقتم محدود شده و از این بازی های بی نتیجه غیر علمی که صدها سال است برای خوش کردن دل خودشان! ادامه می دهند خسته شده ام)ضمنا من حد اطلاعات شما را نمی دانم ولی مواظب باشید با مراجعه به وبلاگ اهل سنت در دام مغالطه هایشان که بزودی مطرح خواهد شد گرفتار نشوید. در پناه اهل البیت علیهم السلام موفق باشید
البته سوء تفاهم نشود بسیاری از نویسندگان هدف و نیتشان از این بحثها مغالطه نیست و ممکن است از سر دلسوزی هم باشد ولی چون این سبک مد روز! است از بحثهای علمی که منجر به نتیجه یقینی می شود جدا شده و به سبک ظنی رو آورده اند: سوره مبارکه یونس :
وما يتبع أكثرهم إلا ظنا إن الظن لا يغني من الحق شيئا إن الله عليم
بما يفعلون ( 36 ) |
|||||||||||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 5:14 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
|||||||||||
|
|
|
|
|
السلام عليكم
دوستى ازمن سؤالى كرد مبنى بر اثبات حقانيت اهل سنت بواسطه ى قرآن. از آنجايى كه در اين وبلاك بنده ملزم به قوانين صاحب آن هستم و تا اخذ اذن از ايشان نمى توانم وارد بحث مستقيم بشوم ، خواهشمندم دوستان به اين آدرس وبلاكم مراجعه فرمايند و در صورت سؤال و جواب مى توانيم وارد بحث شويم و بنده حاظرم نوشته ها و نظرهايتان را در صفحه ى اصلى وبلاك قرار دهم . اين آدرس وبلاك " معناى توحيد " |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 9:59 قبل از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
۱- اگر احیانا عنوان پست قبلی شما را ناراحت کرده باشد معذرت می خواهم و قصد رنجش شما را نداشتم. در ایام شادی شیعیان (عید غدیر و مباهله و نزول آیات انما ولیکم الله ... و سوره هل اتی و... ) خواستم مزاحی شده باشد. ولی عنوان قبلی شما هم : سر نخ مشكلات كجاست؟ در ادامه همان مطالب قبلی من بود. بله من هم یکی از ریشه های اصلی اختلافات پیروان مذاهب اسلامی را (به قول شما) سوء تفاهم می دانم از طرفی علیرغم دوستی که نوشته بودند :...نقاط اشتراک بس قوی بسیارند و نقاط افتراق بس ضعیف و قلیل … (چهارشنبه 20 دی1385 ساعت: 16:23 توسط:محمد مهدی) معتقدم نقاط اختلافی مذاهب اسلامی بسیار تعیین کننده و مهم هستند تا جایی که برخی از مسلمانان ناآگاه را متقربا الی الله در اختیار نقشه های دشمنان قسم خورده اسلام قرار داده و وادار به قتل و جرح ظالمانه می کند(آن هم به نام دین و پیامبر رحمت) و باید هر چه بیشتر در حل و رفع آنها کوشید البته قبول دارم که پیروان همه مذاهب اسلامی هر چقدر هم اختلاف دارند باید در مقابل دشمنان ، هوشیار و متحد باشند. 2- شما در نوشته هایتان نوشتید: خيلى دلم براتون مى سوزه! ... با تشکر از دلسوزی شما ، بد نیست بدانید که ما شیعیان هم دقیقا همین احساسی را که نوشتید (البته بطور واقعی) نسبت به همه انسانهای غیر شیعه خصوصا پیروان مذاهب دیگر اسلامی که به اعتقاد ما تا لب آب آمده و تشنه برمی گردند و به دست خودشان خود را در هلاکت ابدی می اندازند ؛ داریم. 3- نوشتید : شما بخاطر ننوشتن جانشين نامه خار و گرفتار شديد والا حالا راحت ما را قانع مى كرديد! اولا در جای خود بر اساس مدارک خود اهل سنت ثابت می کنیم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بارها مسلمانان را بر ولایت و وصایت امیرالمومنین علی علیه السلام مکلف فرموده است مگر اینکه اهل سنت بخواهند بزرگان خودشان را هم منکر شوند! (ولی بحث من و شما هنوز در مراحل قبل از این است) و بحمدالله همانطور که قبلا هم بطور کلی نوشتم خداوند در مورد حقانیت مذهب صحیح در این دین حنیف چیزی کم نگذاشته و هزاران دلیل روشن برای جلوگیری از انحراف و هدایت به مذهب حق قرار داده است لیهلک من هلک عن بینة چرا که مذهب حق در واقع تعریف حقیقی دین است قد تبین الرشد من الغی و من و شما چه قانع شویم و چه نشویم حق همیشه سربلند است و به اکثریت و اقلیت نیست چرا که در این صورت مسلمانان هم در مقابل مسیحیان فعلی خوار شده اند چون آنها هم ظاهرا اکثریت دارند و قبول ندارند که حضرت عیسی بر تبعیت از پیامبر ما بشارت داده اند (برخی انکارشان موضوعیست و برخی انکار مصداقی دارند) ولی طبق قرآن ما به ایشان می گوییم که : ...إن تكفروا أنتم ومن في الأرض جميعا فإن الله لغني حميد (سوره مبارکه إبراهيم آیه 8 ( و لله العزة و لرسوله و للمومنین (ضمنا خار به معنای تیغ و نوعی گیاه است و آنچه شما خواستید به ما نسبت دهید خوار به معنی سرافکنده و پست است) ... ادامه دارد اخرین پیامهای من برای نویسنده وبلاگ معنای توحید :
نويسنده: امامی
پنجشنبه 21 دي1385 ساعت: 22:44
دوستان عزیزی که اینجا مراجعه می کنند لطفا :
از نقل سخنان دوپهلو که باعث سوءتفاهم یا سوء استفاده می شود پرهیز کنند. مطلبی را که قبلا راجع به نوشته های قبلی نویسنده این وبلاگ آماده کرده بودم البته قسمت اولش را منتشر کردم. از ایشان می خواهم جواب خودشان را با دقت کافی آماده کرده و ثبت کنند. نويسنده: امامی
پنجشنبه 21 دي1385 ساعت: 23:3
ضمنا پاسخ بنده به تمام شبهاتی که نویسنده این وبلاگ و خیلی از وبلاگهای دیگر بر علیه تشیع منتشر می کنند و از جمله جواب همین پست اخیر در قسمت بعدی همین مقاله مذکور در وبنوشت آزاد خواهد آمد. از دوستان خوبم می خواهم که ادامه بحثهایشان را با اهل تسنن مشروط کنند به اینکه آنان جواب این مقاله را مشروح و مستدل بنویسند. البته اگر جوابی داشتند! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 11:39 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام ، خسته نباشيد.
مى دانم نوشتن و دردشه ى وبلاگى كار اصلى هيچكداممان نيست ولى اميدوارم خداوند ما را آنطور كه خودش مى خواهد هدايت كند تا اين كارمان به خير و صلاح دنيا و آخرتمان گردد. البته جوابتون را در وبلاگم نوشتم و در صورت تمايلتان مى توانيد نقل كنيد. اما مجملاً عرض كنم كه فكر مى كنم با منظور شما موافقم و اعتراض بخصوصى به سخنان نوشته شده ندارم تا از وقت گذرانى نيز دور شويم. دوستان خوب ، داريم خيلى وارد فلسفه و انشاء نويسى مى شويم ! بخداى بزرگ قسم كه ذكر آيات مباركه ى قرآن مى تواند بسيار مفهوم تر و روشن تر از اين قيل و قال هاى " من گفتم و او گفت " ، باشد! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 10:6 قبل از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین با تشکر از دوستانی که صبورانه ما را تا اینجا همراهی کردند ؛ خانم همسایه یا هدایت ، امیدوارم تا زمانی که این نوشته را مطالعه می کنید قدری از عصبانیت خود کاسته باشید و بتوانید همه آنچه را که قبلا من نوشتم و جوابهایی که خودتان نوشتید را این بار با ذهنی باز و به دور از تعصب مرور کنید و به این نکات رسیده باشید : 1= من در پیامی که در وبلاگتان نوشتم هم به نظرات شیعه و هم سنی اشاره کرده بودم تا علت اختلاف برخی عملکردها برایتان روشن شود و از شما و سایر بحث کنندگان شیعه و سنی خواستم که متقابلا از لعن و دعا برای افراد مورد اختلاف حداقل موقتا خودداری کنند اما شما بجای آنکه روش پیشنهادی را بپذیرید یا بررسی و نقد کنید ؛ برای چندمین بار به مسخره کردن مقدسات و عقاید ما پرداختید. آیا تصور شما این است با هتک حرمتها توسط شما از ارزش آنها نزد ما هم کاسته می شود؟ 2= من از شما خواستم فقط یک هفته برای رضای خدا صبر و همراهی کنید تا با اسلوبی صحیح جلو برویم تا هم اشتباهات مسیر روشن شود و هم بتوانیم ان شاء الله به حقایق اولیه برسیم اما شما با طرح موضوعات جدید و شانه خالی کردن از جوابهای صریح عملا مانع ایجاد کرده و موجب می شوید کار به درازا بکشد. مثلا در جواب سوال دوم می نویسید سوال را قبول ندارم! یا در جواب سوال اول می نویسید نه! در صورتی که با توضیحاتی پاسختان را مثبت می کنید! توجه کنید که آن سوالها که طرح کرده بودم در واقع تاکیدی بودند و فرض باطل برای توجه دادن به نتایج فاسد آن اشکالی ندارد مثلا قرآن کریم می فرماید لو کان فیهما الهه الا الله لفسدتا اما شما هنوز جمله را کامل نخوانده عصبانی می شوید و طفره می روید! من از شما توقع دارم اول تکلیفتان را با خودتان روشن کنید و بعد به هدایت ما بپردازید چون به قول ما ایرانیها چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است! حال سوالات را بار دیگر تکرار می کنم و برای اینکه دوباره عصبانی نشوید این دفعه جوابهای خودم را هم کنارش می نویسم: الف) اگر اختلافات عقیدتی ما مسلمانان حتی برای اذهان بدون تعصب با وجود بحث و تحقیق کافی هم قابل حل نباشد آیا مربوط به ماهیت خود دین نخواهد بود؟ (نقصان یا ابهام در ذات تعالیم دینی؟!) بله دقیقا به همین معناست ولی این مجرد فرض است و ان شاء الله ثابت خواهیم کرد که واقعیت ندارد. ب) و اگر این موضوع به خود ماهیت اسلام برگردد آيا چنین دینی را کامل و خاتم ادیان الهی می توان دانست؟ نه ولی این مجرد فرض است و ان شاء الله ثابت خواهیم کرد که به قول شما : دين اسلام كامل است و فقط احتياج به فهمى سالم دارد. ج) آیا شما موافق نیستید که برای دور ماندن از تشنج باید تا زمانی که به توافق نرسیدیم و بحثمان را ادامه می دهیم در مورد افراد مورد اختلاف طرفین بحث نه ما لعن و دشنام بنویسیم و نه شما دعا و ثنا و اگر مراجعه کنندگان هم رعایت نکردند برای پرهیز از تشنج باید این قسمتها را از مطالبشان حذف کنیم؟ حتما موافقم زیرا این حکم عقل است و شرع هم به آن ارشاد کرده چرا که در غیر این صورت ، هم طرف مقابلمان را برای بحث دعوت کرده ایم و هم او را از بحث بیرون رانده ایم! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 2:3 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله و الحمد لله و الصلاة و السلام على رسول الله محمد و على آله و صحبه و من تبعه بإحسانٍ إلى يوم الدين.
دوستان ، از محبت هاى مستمر شما ممنونم. البته هدفم از تكرار حرفهايتان آقاى امامى ، خداى نكرده استهزاء نبود. شايد من هم مثل شما بر اين عقيده ام كه خيلى حرفها يا مشكلات آنقدر كه بايد و شايد قابل حل نيستند ، ولى لا اقل مى شود بدون تعصب با آن بصورت ديگرى رفتار كرد. مثلاً از شدت و حدت آن مشاكل كاست. همانطور كه مى بينيم در دنياى امروزه سبب خيلى از دشمنى ها و قتل و هرج و مرج ها ، چيزى جز جهل و عناد نيست. و من به دوستمان ميثم خاطر نشان مى كنم كه اهل سنت در تاريخشان از اين دو صفت بسيار دورتر از بقيه ى جماعت ها بودند. و اينكه متأسفانه بسيارى از كشتارها را به تروريست اسلامى نسبت مى دهند ، حيله اى از حيله هاى آمريكا و حاميانش براى اخفاى جناياتشان مى باشد و الا جنايات آمريكا و فرزند حرام زاده اش صهيونيست آنقدر در تاريخ زياد است كه جايى براى گنجايش ذكر اشتباهات چند مسلمان يا مسلمان نما ، نمى دهد! قبل از اينكه شما آقاى امامى ، منظورم را از " بقيه ى جماعت ها " طور ديگرى بفهميد بايستى توضيح كوتاهى بدهم. همه ى شما بخوبى مى دانيد كه اهل سنت و جماعت خود را ملزم به مودت و احترام به اهل بيت عليهم السلام مى دانند. اين امر قابل پنهان كردن نيست. كتب احاديث و تاريخ اهل سنت داراى بخش ها و ابواب مخصوصى در باره ى فضيلت و مناقب اهل بيت هستند. اين امر نشان دهنده ى اين حقيقت است كه ما مشكلى با فهم واجبات دينى خود نداريم و التزام به هر واجب دينى را از مهم ترين آداب اسلامى مى دانيم و احترام و محبت به اهل بيت و قدر شناسى از آنان از مهمترين اين واجباتست. سؤال اينجاست كه : پس سر نخ مشكلات كجاست؟! خيلى ساده بايد بگويم كه سر نخ تمام مشكلات شيعه و سنى همان " سوء فهم " همديگر است! در باره ى سؤالتان آقاى امامى كه فرموديد : الف) اگر اختلافات عقیدتی ما مسلمانان حتی برای اذهان بدون تعصب قابل حل نباشد آیا مربوط به ماهیت خود دین نخواهد بود؟ (نقصان یا ابهام در ذات تعالیم دینی؟!) ج : نه. ب) و اگر این موضوع به خود ماهیت اسلام برگردد آيا چنین دینی را کامل و خاتم ادیان الهی می توان دانست؟ سؤالتان را قبول ندارم ! زيرا بنده معتقدم دين اسلام كامل است و فقط احتياج به فهمى سالم دارد. قوانين آسمانى دين اسلام بوسيله ى قرآن حفظ شده و اين اراده و خواست خداوند است كه فقط بر حفظ قرآن تأكيد فرموده ، حال آنكه ديگر كتب آسمانى مشمول نشدند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 1:37 بعد از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
نويسنده: هدايت سه شنبه 19 دي1385 ساعت: 11:55 إن شاءالله منتظر بحثى با ثمر خواهيم بود. كى مى داند ، شايد خداوند بما موفقيتى دهد و اين مشكلات 1400 ساله را بقول شما حل كرديم! البته این تعبیر ایشان (که با علامت تعجب معنی داری هم همراه است!) اشاره به نوشته خود من است که در ستون کنار وبلاگ مشاهده می فرمایید : ما (یک شیعه و یک سنی) به دور از هر تشنج برآنیم تا به این اختلاف 1400 ساله با روشی درست و منطقی برای اذهان دور از تعصب پایان دهیم. آن هم با روشی کاملا جدید و ابتکاری! در انتظار همراهی فعالتان (در یک بحث واقعی و نه نمایشی)هستیم. و چون این جملات را به صورت کامنت برای دعوت دیگران در وبلاگهای دیگر هم نوشته ام لازم دیدم توضیح کوتاهی بدهم که خوانندگان تصور نکنند بنده هم دچار توهمات دون کیشوت وار! شده ام. عزیزان! یک مشکلی که اغلب ما داریم عدم دقت کافیست و مذاهب و ادیان ساختگی یا تحریف شده هم از همین نقطه ضعف ما کمال سوء استفاده را کرده و می کنند. همانطور که نوشته های قبلیم هم باعث برخی سوء تفاهمات شده بود ولی با توضیح و دقت در عبارتی که برایشان نوشته بودم (در پست قبلی توضیح داده ام) فکر کنم مطلب حل شده باشد ؛ اینجا هم من ننوشتم که همه اختلافها را برای همه کس حل می کنم! ادعای بنده دو چیز است: 1= نشان دادن اشکال عمومی که در بحثهای دیگرانست و آنها را بی نتیجه یا کم ثمر می کند. 2= حل اختلاف شیعه و سنی برای اذهان دور از تعصب. به نظر بنده آنچه جای تعجب دارد حل اختلاف 1400 ساله نیست بلکه وجود آن است آن هم برای مدت 14 قرن! خصوصا در عصر ما که دیوار فاصله های مکانی در انتقال اطلاعات تقریبا برداشته شده و فقط مشکل اختلاف زبان قدری ملتها را از هم دور نگه می دارد. در یک کلام: الف) اگر اختلافات عقیدتی ما مسلمانان حتی برای اذهان بدون تعصب قابل حل نباشد آیا مربوط به ماهیت خود دین نخواهد بود؟ (نقصان یا ابهام در ذات تعالیم دینی؟!) ب) و اگر این موضوع به خود ماهیت اسلام برگردد آيا چنین دینی را کامل و خاتم ادیان الهی می توان دانست؟ خواهش می کنم به عنوان یک انسان منصف برای شروع بحث به این دو سوال فکر کنید و جوابتان را بنویسید. اگر بطور فعال و با اظهار نظر مستمر و مستدل خود همراه ما شوید نشان خواهیم داد که : اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست از مسلمانی ماست یک سوال خصوصی هم از خانم همسایه که با حوصله تا اینجا مرا همراهی کرده اند دارم : آيا نوشته فوق واضح و بدون پراکندگی و ابهام هست؟ اگر نیست جواب دو سوالی را که مطرح کردم بنویسید! نظری که برای خانم همسایه اهل تسنن نوشتم نويسنده: امامی
چهارشنبه 20 دي1385 ساعت: ۱۱:57
در قسمت نظرات پست قبلی شما دیدم که با برخی از دوستان شیعه بحثی در مورد توهین به صحابه رسول الله داشتید. نظر شما را هم خواندم و از اینکه خود را مقید به تربیت اسلام می دانید خوشحالم. اما لازم دیدم چند کلمه ای در این مورد با شما و دوستانی که اینجا می آیند صحبت کنم : باز هم به سر خط اول بحثهای خودمان در وبنوشت آزاد برمی گردیم! اگر (به فرض!) روزی خداوند چنین خواست و شما (مانند ما) به این یقین رسیدید که برخی از صحابه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و حتی برخی از همسران آن حضرت از دشمنان ایشان بوده اند و حتی طبق برخی از مدارک تاریخی پیامبری را که برای همه ما عزیزتر از جان است به شهادت رساندند ؛ شما بیش از ما از آنان متنفر خواهید شد ولی این فعلا مجرد فرض است و معلوم است که تصور آن هم برایتان حداقل رنج آور است اما بدانید وقتی که شما هم برای افرادی که (از نظر ما) در این حد از عناد با دین خدا و رسول و اهل بیت آن حضرت بوده اند می نویسید : رضی ... و القابی را که خاص اولیای خداست برای آنان بکار می برید ما هم بیش از آن رنج می بریم. پس چاره چیست؟! خیلی ساده است : اگر من و شما در وبلاگ حودمان فقط هم مذهب خودمان را مخاطب قرار داده باشیم اشکالی پیش نمی آید و اگر معتقدان مذاهب دیگر هم مراجعه کردند رعایت حال آنان لازم نیست ؛ اما اگر مثل من و شما قصد بحث و تخاطب با معتقدان مذاهب دیگر را داریم لازم می آيد که تا زمانی که به توافق نرسیدیم و بحثمان را ادامه می دهیم (ولی البته نه تا قیامت!) نه ما لعن و دشنام بنویسیم و نه شما دعا و ثنا و اگر مراجعه کنندگان هم رعایت نکنند برای پرهیز از تشنج باید حذف کنیم . بله ! عبارات کلی اشکال ندارد: مثلا ما بگوییم خدا لعنت کند دشمنان رسول الله را (که خداوند هم لعن کرده است) و شما هم کلا از صحابه صادق و مخلص آن حضرت تجلیل کنید (که خداوند هم تجلیل کرده است) و مشترکات بین ما (مانند امیرالمومنین علی بن ابوطالب و حضرت زهرا سلام الله علیها و فرزندانشان و سلمان و ابوذر و ... ) هم بلااشکال است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 0:46 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
متذکر می شوم که بحثی که در پست قبلی به آن اشاره شد با شدت و حدت ! در بخش نظرات همین نشانی اینترنتی که دادند هنوز هم ادامه دارد و من قول می دهم با این روش به نتیجه هم نمی رسد نظری را که برایشان چند دقیقه قبل نوشتم در اینجا می آورم : دوستان عزیز عجب گردوخاکی راه انداختید! چرا به جای بحثهای بیهوده ای که بیش از هزارسال است بی نتیجه ادامه می دهید سراغ مبانی اشکالات نمی روید؟ همان چیزی که اغواگران همواره از آن گریخته اند زیرا همه مشتها باز شده و همه دکانها بسته می شود؟! منتظر نوشته های بعدی باشید نويسنده: هدايت سه شنبه 19 دي1385 ساعت: 10:2 آقاى امامى ناراحت نباشيد شما را همراهى مى كنيم . نويسنده: هدايت = همساية اهل سنت سه شنبه 19 دي1385 ساعت: 10:9 سلام ، مى شه يك لطفى كنيد مختصر مفيدى بنويسيد؟ نويسنده: هدايت سه شنبه 19 دي1385 ساعت: 10:11 در ضمن دوست گرامى ، اين بحث ها بيهوده نبوده و نخواهد بود. نويسنده: امامی سه شنبه 19 دي1385 ساعت: 11:51 ناراحت نشوید من عرض نکردم حرفهای شما بیهوده یا بی ارزش است بنده معتقدم (بر اساس تجربه های تاریخی موجود) بحث شما (شیعه و سنی) منجر به نتیجه نمی شود یعنی با همه جوابهای حلی و نقضی که به یکدیگر می دهید طرف مقابل چیزی را قبول نمی کند و از این نظر که بی نتیجه است بیهوده می باشد. البته من مدعی هستم اشکال کارتان را هم می دانم و توضیح خواهم داد پس همه بیایید اگر من اشتباه کردم شما راهنمایی کنید و اگر درست گفتم با صدای بلند (صریح و بدون واهمه ) بپذیرید چون ما نباید بجز خدا از هیچکس نباید پروا کنیم. والله الموفق منتظر نوشته های بعدی باشید. ان شاء الله واضح و جمع و جور حرفم را می نویسم به شرط آنکه مثل موارد قبلی مسکوت نگذارید! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 10:51 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلامى دوباره، اى كاش تمام مطلب را هم گذاشته بوديد.
ببينيد شرك انواع و اقسام دارد و مسئولت ماست كه آنرا روشن كنيم. آن بيچاره اى كه با "يا على" و توسل به امام علي خيال مى كند كار خوبى مى كند را بايستى روشن كنيم. اين همان رسالت اسلام است كه با توحيد و يكتاپرستى شروع شده است. دوستان مى توانند بقيه ى مطالبم را اينجا بخوانند. http://gulnarbahar.blogfa.com/ در ضمن به دوستى من ديگر اعتراض نگيريد زيرا اين را وظيفه ى شرعى خود مى دانم كه با همه ى مسلمانان روى زمين هم دل و راهنما باشم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 9:54 بعد از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
نقل از وبلاگ معنای توحید :
... گوينده بر اين اعتقاد است كه " امام علي بن ابوطالب " او را مى بيند و مى شنود و به نداى او لباس اجابت مى پوشاند. اگر چنين باشد ، امام علي را به خدايى خوانده اند! ... اين همان شركى ست كه به خداوند جهانيان داده شده . نظر این نگارنده : شما همچنان شیپور را از سر گشادش می زنید! البته بدتان نیاید در دنیای امروز این کار مد شده ، حالا مسئولیت شرعی آن هم برداشته می شود؟ سوال = شما که مثل وهابیها تندونتد مارک شرک به دیگران می زنید: اولا چرا با این آدمهای مشرک دوستی می کنید؟ (اگر ظاهری باشد که بقول خودتان نفاق است و اگر براستی باشد که خلاف قرآن است) ثانیا اگر خلافش را ثابت کردیم این عمل شما شرعا گناه محسوب نمی شود؟
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 10:21 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم اعوذبالله من الشيطان الرجيم ... قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقين (بقره - 111و نمل - 64) پاسخ برخي دوستان که زحمت کشيدند و پيام گذاشتند : اولا از ابراز لطف ها متشکرم. ثانيابه دوستي که ما را به سفره عرفان خود دعوت کردند : نويسنده: حامی يکشنبه 10 دي1385 ساعت: 14:33 از انديشه و عرفان بخوانيد: hami85.blogfa.com و هر کس که در پي تبليغ راه و روشي به نام اسلام است عرض مي کنم اين که من و شما بگوييم اسلام حقيقي اين است يا آن که محيي الدين عربي گفته يا آنکه دکتر شريعتي نوشته و ديگران ، در صورتي قابل قبول است که اولا برهان داشته باشد و ثانيا معارض عقلي و نقلي مسلم نداشته باشد. آنچه مسلم و مشترک بين همه مسلمانان است اين است که اسلام حقيقي همان است که در قرآن آمده (کتاب) و بر اساس همان قرآن ؛ آنچه که وجود مقدس رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم فرموده اند (سنت) ( وما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي ( نجم - 3و4) و آنان هم که بر مذهب تشيع و پيروي اهل بيت پيامبر رحمتند با اين ادعاست که خود آن حضرت چنين دستوري داده اند و حتي همين وآله در صلوات را هم که لفظا در آيه شريفه نيامده بنا به دستور خود حضرت که در صحاح اهل سنت هم آمده مي افزايند. پس خلاصه حرف ما اين شد که اسلام آن چيزي است که خدا فرموده و چون خداوند قول خاتم النبيين صلي الله عليه و آله را حجت دانسته ( ... وما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهيکم عنه فانتهوا... ( حشر- 7 ) آن هم حجت شده و اگر (بر اساس مدارک قطعي) خدا و رسول قول يا فعل ديگران را حجت دانستند آن هم حجت است و الا فلا. مثالي بزنيم : اگر کسي الان ادعا کند که مثلا امام خميني (ره) فلان کار را کرده اند يا فلان حرف را زده اند و مدرک معتبري ارائه ندهد ؛ از جانب موسسه حفظ و نشر آثار امام خميني و ديگران بازخواست خواهد شد و در صورت عدم اثبات ، حداقل در ملاء عام ، تکذيب (و درصورتي که پيامدي داشته باشد ، مجازات) مي شود چه برسد به اين که مدرکي برخلاف آن هم وجود داشته باشد. حال اين چه اسلام کاملي است که من و شما به آن معتقد باشيم ؛ آن هم به عنوان کاملترين دين! که هر کس رسيده چيزي به آن بسته باشد (ولو از روي خيرخواهي!! باشد) و خدا و رسول صلي الله عليه وآله و سلم نعوذ بالله حتي به اندازه مسئولين درجه چندم ما و حتي به اندازه يک انسان عادي کسي يا کساني را که حجيت داشته باشند از طرف خودشان براي نسلهاي بعدي مامور محافظت اين دين حنيف را نکرده باشند؟؟!! دوستان عزيز و علاقه مندان به اسلام حقيقي! ما در اين مقالات مي کوشيم تا ابتدا بر اساس مسلمات فطري و عقلي که خداوند به عموم افراد بشر (بجز افرادي که به خاطر جنون و ... از دايره تکليف خارجند) عطا فرموده ؛ بفهميم از اين همه قيل و قالي که بر سر اين اسلام است کدام حرف حق را مي زند و بعدا در سايه نقلي که از ناحيه راويان معتبر آن مذهب رسيده ان شاء الله در دنيا و آخرت خود را از هلاک ابدي نجات دهيم. لذا از شما که همدرد ما هستيد خواهشمنديم اگر در اين مسير که مي رويم و آنچه عرض کرديم اشکالي به نظرتان رسيد بدون پروا و رودربايستي مطرح کنيد تا همفکر و همراه شويم و در صورت عدم رد ، از ما نخواهيد که بدون حجت قاطع از کسي يا چيزي (حتي اهل البيت عليهم السلام) پيروي کنيم. ثالثا خانم همسايه يا به قول خودشان هدايت (حالا آقا يا خانم؟) اولا چرا ديگه نظرتان را نمي نويسيد؟ آن موقع هايي که مخالفيد خيلي وقت مي گذاريد و تند و مفصل هم مي نويسيد! اما در برخي مواقع هم سکوت مي کنيد که بالاخره نمي فهميم سکوتتان را علامت رضايت و توافق بگيريم يا بي وقتي و بيحالي؟! در مورد تبادل لينک فعلا موافق نيستم چون کار شما از سنخ خاطره نويسی و ... شخصی نيست و دليل اين که درخواستهاي ديگر را هم قبول نمي کنم اين است که کارهاي مشابه را اغلب اشتباه و تلاشي (ولو ناخواسته) در گمراه کردن و شدن مي دانم (البته نه همه را) و نخواسته ام با رد برخي و قبول بعضي ديگر ، کسي را ناراحت کنم. حرفهاي ديگري هم که با شما داشتم ماند واز خداي متعال ، هدايت و توفيق همگان را خواستارم. والسلام |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 8:28 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
نويسنده: عاشق مهدي صاحب الزمان (عج) شنبه 9 دي1385 ساعت: 3:27 با سلام در حال حاضر دنياي اسلام بيش از پيش نياز به وحدت دارد چرا که اختلاف خواسته دشمان است دوست عزيز ؛ واضح است که وحدت آرزوي هر مسلمان بوده و بايد باشد. وحدت ، حداقل به مفهوم عملي آن که همان اتحاد است در هر شرايطي بين مسلمانان لازم است و تصور نمي کنم کسي منکر آن باشد و اما بحث در مورد مباحث مذهبي کار افراد عالم تاريخ اسلامي دان است و گرنه ما که اطلاعات زيادي در مورد تاريخ اسلام نداريم که بحث کنيم بحث ها غير منطقي و غير علمي مي شود و موجب اختلاف که بايد از آن پرهيز کرد به نظر حقير ، اينجا خلط شده بين دو مطلب : 1- بحث در مورد اصل مذهب ؛ به اين مفهوم که مذهب حق کدام است و چرا؟ نه تنها کار هر کس است بلکه وظيفه شرعي اوست ؛ به جز کسي از راه شهودي به مذهب حق رسيده باشد ؛ چون نيازي به بحث ندارد براي خودش مکلف به آن نيست ولی چون قطعی که از اين راه برايش حاصل شده ممکن است برای ديگران اطمينان آور نباشد ، در صورت وجود شرايط و عدم موانع ، برای هدايت ديگران مکلف می شود) البته اين بحث بايد همراه با تحقيقات لازم باشد همچنانکه مضمون آيه شريفه است : فبشر عباد - الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه... (زمر – 18) 2- بحث در مورد مسائل مذهبی ؛ که کار افراد عالم تاريخ اسلامي دان که هم مذهب باشند است و گرنه ما که اطلاعات زيادي در مورد تاريخ اسلام نداريم که بحث کنيم بحث ها غير منطقي و غير علمي مي شود و موجب اختلاف که بايد از آن پرهيز کرد و ما قبلا هم اين موضوع را تذکر داده بوديم و متاسفانه اغلب بحث های فعلی از همين نوع و بين افرادی است از مذاهب مختلف که شرايط لازم را ندارند و لذا اغلب دچار مراء و مغالطه می شوند و جالب اين که به آيه شريفه فوق الذکر هم استناد می کنند! انشاالله که همه ما با اهل بيت عصمت و طهارت محشور شويم و ما را مورد شفاعت قرار دهند به اميد ظهور آن منجي عالم بشريت (فرزند فاطمه زهرا(س)) ان شاء الله والسلام نامه تمام موفق باشيد و با تشکر از شما باز هم منتظر نظرات شما و ديگران خصوصا خانم همسايه در باره اين مطالب خواهم بود البته اگر دو سه روزی در جوابم تاخیر بشود عذر می خواهم چون فعلا فرصتم بسیار محدود شده است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 1:40 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
عید قربان را پیشاپیش بر همه مسلمانان جهان تبریک می گویم. نويسنده: عاشق مهدی صاحب الزمان (عج)
شنبه 9 دي1385 ساعت: 3:27 با سلام
در حال حاضر دنیای اسلام بیش از پیش نیاز به وحدت دارد چرا که اختلاف خواسته دشمان است و اما بحث در مورد مباحث مذهبی کار افراد عالم تاریخ اسلامی دان است و گرنه ما که اطلاعات زیادی در مورد تاریخ اسلام نداریم که بحث کنیم بحث ها غیر منطقی و غیر علمی می شود و موجب اختلاف که باید از آن پرهیز کرد انشاالله که همه ما با اهل بیت عصمت و طهارت محشور شویم و ما را مورد شفاعت قرار دهند به امید ظهور آن منجی عالم بشریت (فرزند فاطمه زهرا(س))والسلام نامه تمام نويسنده: امامی
شنبه 9 دي1385 ساعت: 21:20 سلام علیکم
گرچه واقعا فرصتی برای نوشتن نداشتم با تشکر از ابراز لطف دوستان و اینکه صرف وقت نمودند برای دوست ناشناسی که با عنوان عاشق مهدی صاحب الزمان (عج) پیام نوشتند چند مطلب دارم که ان شاء الله بزودی در پست بعدی مطرح خواهم کرد. والله الموفق |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385ساعت 3:33 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله و الحمد لله و الصلاة و السلام على نبينا و قدوتنا محمد بن عبدالله و على آله و من تبعه بإحسان إلى يوم الدين
خوب ، حرفهايتان را كامل و با دقت خواندم. باور كنيد من هميشه با حوصله نوشته هايتان را مى خوانم و عجله اى هم ندارم منتها احساس كردم جهت سخنانمان ( البته سخنان شما بيشتر ) دارد به بيابان بحث و جدل فلسفى و جمله سازى كشيده مى شود. و من از اصول و قواعد در بحث كه قبل از همه به نفع خودم مى باشد ، فرار نمى كنم. شما مى خواستيد بحث را شروع كنيد و من هم قبول كردم ولى شروع كردن با ادامه دادن يا ختم دادن بحث فرق دارد. يعنى قرار شد شروع كنيد تا من ادامه دهم. حالا هم در ادامه ى وعده ى خودم با شما همراهم. اما اينكه من دارم از شيعه يا سنى دفاع مى كنم ، از ابتداى ورودم به اين وبلاگ گفتم كه بنده از علماى دين نيستم و هميشه تشنه ى علم و فقه بوده و ان شاءالله خواهم بود. حالا اگر بواسطه ى اين بحث و نقاش با شما ، كسب علمى هم بكنم بسيار باعث خوشوقتى من است و البته اين هدف اصلى من است. الحمد لله رب العالمين حمداً يوافي نعمه و يكافئ مزيده |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 1:0 بعد از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ... والکاظمین الغیظ والعافین عن الناس والله یحب المحسنین ( آل عمران - 135) وقتی نوشته اخیرتان را خواندم یک سوال جدی به ذهنم رسید که ممکن است عجیب به نظر برسد و آن اینکه راستش را بگویید یا بنویسید شما شیعه نیستید؟!! شاید با وجود اینهمه توهین به مقدسات مذهب شیعه که در نوشته هایتان هست این سوال را از جانب من نوعی شوخی بپندارید اما این سوال من دارای یک زمینه واقعا جدیست و اگر من سنی مذهب بودم به احتمال زیاد شما را متهم! به شیعه بودن می کردم! چرا؟ چون سبک برخورد شما (که به تصور خودتان مایل هستید ما را از گمراهی نجات دهید) باید جنبه ارشادی داشته باشد ولی کاملا برعکس است و کسی را که در باره مذهب شما تحقیق می کند کاملا منزجر می سازد! خروج مکرر شما از قواعد بحث منطقی و منصفانه بیش از اینکه به نفع شما چیزی را ثابت کند ، حرفهای مرا در پست به کجا نرسیدیم؟! اثبات می کند! پس نباید تعجب کرد اگر اهل سنت تصور کنند امثال شما که به صورت افرادی سنی مذهب ، با دفاع ناشیانه از مذهبشان ، در واقع تیشه بر ریشه آن می زنند ؛ نکند اصالتا شیعه بوده و به قصد تخریب چنین وانمود می کنند؟! و اما برخی از موارد خروج شما از قواعد بحث که امیدوارم توجه بیشتری داشته باشید: در قسمت قبل بنده تذکر داده بودم که الف) استثنائا درآن نوشته طرف بحثم شما نیستید و آن را به درخواست یکی از خوانندگان وبلاگ نوشته ام. (نکند فکر می کنید در اینجا باید فقط من و شما بحث کنیم؟!) ب) در جواب آن دوست که خواسته بود راه شهود را محدود نکنم که امثال شما نومید نشوید تصریح کرده بودم که قبلا شما این مورد را انکار کرده اید و تکرار آن برای شما ثمری نخواهد داشت. ج) و تاکید کرده بودم که آن روش اصلا استدلالی نیست که مورد بحث باشد بلکه اگر کسی (مانند هزاران مورد مسلم که حقیر مفتخرم کمترین آنها هستم) مورد عنایت واقع شد که نیازی به بحث شما ندارد (آفتاب آمد دلیل آفتاب) و اگر شما صد جور ناسزا هم بنویسید او برنخواهد گشت شما هرگز نخواهید توانست کسی را که از دست پدرش ناهار خورده! با بحث و استدلال (آن هم استدلالاتی که قبلا مغالطه بودن برخی از آنها و نقض بلاجواب برخی دیگر از آنها را بیان کردیم و بزودی خواهیم دید که پایه بقیه آنها هم بر آب است) متقاعد کنید که اصلا پدری تدارد!! پای استدلالیان چوبین بود = پای چوبین سخت بی تمکین بود. چون ممکن است باز هم اشتباها تصور کنید که من می خواهم با مطرح کردن این سخنان از بحث با شما فرار کنم تاکید می کنم که سخن فوق ( پای استدلالیان ... ) هم به معنای رد استدلال و برهان نیست بلکه بدین معناست که امکان سفسطه و خطا و گمراهی برای افراد ناوارد در این راه زیاد است و بسیارند کسانی که آخرت خود را به این مغالطه ها فروخته اند اما بحمدالله هستند کسانی هم که به فضل الهی ، اشکالات را یافته و استدلالات غلط را به مسیر درست برگردانند و اگر حوصله کنید و روش قران را که حلم و خویشتنداری است در پیش گیرید و در محکوم کردن طرفتان عجله نکنید : ... وانا او ایاکم لعلی هدی او فی ضلال مبین (سبا - 25) و مانند روش حضرت ابراهیم علیه السلام بگذارید طرفتان خودش ولو در درون به نتیجه برسد بزودی معلوم خواهد شد که چه کسی بر هدایت و کدام کس در گمراهیست و اما چون باز هم کلام طولانی شد و شاید برخلاف من که نوشته های شما را چندبار می خوانم شما حوصله نکنید یکبار هم با دقت تا آخرش دندان سر چگر بگذارید! خواستم یادتان بیاورم که شما خودتان انتخاب کردید که من شروع کنم (شروع می کنید یا بنده شروع کنم؟(امامی) ) پس نباید توقع داشته باشید مواد و مسیر را به میل شما انجام دهم چرا که در آن صورت یک آش شله قلمکاری خواهد شد مثل اهل سنت جنوب و شمال! و مثل برخی از وبلاگهای ما که پی میل خود! مجلس آراستند ؛ نشستند و گفتند و برخاستند. خواهش می کنم از بنده که تا بعد نصف شب ... نخواهید که مغلطه کاری دیگران را کپی برداری کنم و بگذارید ما کاری کنیم که دیگران نکرده باشند البته در انتهای رجزخوانی ها سوال مهم و مفیدی هم مطرح کرده اید: ... بنده كه اعتقادى به اين .... ندارم " مسلمان " خوانده مى شوم يا خير؟ ... که در همین دو سه پست آخری مقدماتی انشاءالله به آن هم خواهم پرداخت و اگر این نکته در مطالبتان نبود ترجیح می دادم هیچ جوابی به آن ندهم تا کمی عصبانیت شما فروکش کند و به مطالب اصلی بپردازیم. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 0:55 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
الحمدلله و الصلاة و السلام على سيدنا و شفيعنا محمد و على آله و أصحابه و التابعين له بإحسان إلى يوم الدين.
خوب! دوستان وارد قصه ها و افسانه هايى شدند كه خودشان فقط آنها را باور داشته و شايد اميدوارند كه روزى ما را هم در جمع آن افسانه سرايى ها ى خود ببينند! به هر حال من الآن منتظرم كه شما آقاى امامى شروع بفرماييد و توضيح دهيد بر چه اساسى " امام زمان " تان از ترس جانش قايم شده در حاليكه تمام أئمه ى حقيقى اهل بيت و فرزندانشان از امام علي رضي الله عنه گرفته تا حسن و حسين و جعفر الصادق رضي الله عنهم ، نه قايم شدند و نه جان و مال خود را سببى براى كناره گيرى از امامت و راهنمايى مسلمانان مى دانستند. با وجود تأسف شديدى كه بر اين حال و احوال شما دوستان شيعه دارم كه هر قصه و افسانه اى كه قهرمانان آن اسم و لباس " امام " به تن بافته را ، براحتى قورت مى دهيد ( !؟ ) ولى باز اميدوارم با ايمان و اعتقاد راسخ ما و شما به " قرآن " دلها و عقلها به راه نور و حقيقت راه يابد. ما بايد ابتدا بر اين علامت استفهام نظرى داشته باشيم كه آيا مسئله ى " امامت " ، مهمترين ركن دين است يا مسئله اى فرعى است كه ايمان و اعتقاد به آن با عدم آن يكى ست؟ منظور من اينست كه به نظر شما ، بنده كه اعتقادى به اين قصه هاى شهودى شما ( !؟ ) ندارم " مسلمان " خوانده مى شوم يا خير؟ آيا مسلمانى من در امورى ست كه مختصراً در قرآن به عنوان " ايمان به الله و رسولان و كتابهايش و ملائكه و روز قيامت و حساب و ... " است و شما هم آنرا قبول داريد ؟ اگر ايمان و اسلام من با عدم ايمانم به اينكه " امامت منصبى ست كه از سوى خدا بر معصومان داده شده " ، خدشه دار مى شود لطفاً دليل و سبب آنرا بيان فرماييد. در ضمن در اين ده روز ذي الحجه كه بنابه تفاسير قرآن همان " و الفجر و ليال عشر " است ، از الله تعالى خواهانم ما و شما را به همان راهى هدايت فرمايد كه رسولش محمد بن عبدالله صلى الله عليه و اله و سلم و اهل بيت و يارانش رضي الله عنهم بر آن راه ثابت و بافى ماندند .
اللهم اهدنا و اهدى بنا |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 5:56 قبل از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین تقدیم به پیشگاه حجت الله الاعظم که مظهر عبودیت مطلق خداست. ابتدا تشکر می کنم از اینکه بین خوانندگانی خاموش که از سایتها و وبلاگهای مختلف به ما سر می زنند برخی هم ابراز لطف نموده و با توجهات و تذکرات خویش ما را رهین منت خود می سازند. و ای کاش ان اکثریت خاموش نیز در گذر خویش بر مطالب ما یا دیگران پیامی هر چند کوتاه از خود بجا می گذاشتند تا در رهگذر تعامل فکری اگر اشتباه یا نقصی هست برطرف کنیم و در یکی از نظرات مطرح شده برای ما در مورد راه شهودی چنین اشکال شده که چرا ما برای راه شهودی اینقدر شرایط دست وپاگیر و سخت گذاشته ایم؟ به اعتقاد نگارنده این نظر ، دعا و توسل برای ارتباط با حجت الهی برای همگان با هر سطح فهم و امکانات امکانپذیر است و حد اجابت ان هم به خلوص نیت و تلاش دلسوزانه فرد بستگی دارد. نگارنده سپس به ارشادات برخی از بزرگان شیعه اشاره می کند که در مجالس عمومی چندهزار نفری با کمال صراحت ادعا کرده اند که : اگر کسی حتی به اندازه دو شبانه روز ، با سوز و گداز امام زمان علیه السلام را جستجو کند و هیچ اثر مشهودی از آن حضرت (که ارتباط آن واضح و مسلم باشد) نیابد می تواند معترض شود چرا که نعوذ بالله خداوند بخیل نیست که ولی و حجت زنده بر روی زمین داشته باشد و هر راه ارتباطی با وی را حتی از اهل آن دریغ کند! و اصولا علت و فلسفه غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، مصون داشتن از گزند دشمنان است تا زمانی که در مستضعفین جهان آمادگی تحمل حکومت محض و خالص اسلامی ایجاد شود و این منافاتی با اینگونه ارتباطات ندارد. به فرمایش مرحوم سید بن طاووس مردم (حتی شیعیان) در علاقه به امام زمان صادق نیستند و الا خود حضرت یا نماینده یا اثر مسلمی از ایشان را می دیدند. مثالی می زنیم : اگر شما فرزندی داشته باشید که هر روز مدرسه می رود و زمان معینی هم به خانه برمی گردد و روزی فرزند دلبندتان در زمان مقرر به خانه برنگردد تا مدتی صبر می کنید ولی کم کم نگرانیتان زیاد می شود و با مدرسه و دوستانش تماس می گیرید اما آنها هم اطلاعی از وی ندارند از فامیل و هر جا که احتمال می دهید رفته باشد سراغ می گیرید ولی آنها هم خبری ندارند به پلیس و تمام کسانی را که ممکن است بتوانند کمکی کنند اطلاع می دهید یا بنی اذهبوا فتحسسوا ... و با این وجود از خانه بیرون رفته و با اضطراب به هر کوی و برزن سر می زنید ولی هیچ خبری نمی شود. با فرارسیدن شب و تاریکی دیگر دلتان آتش گرفته و با خود می گویید نکند بلایی سر فرزندم آمده باشد حالا او کجاست و چه می کند و ... آیا می توانید تصور کنید حال چنین پدر و مادری را و اشتیاق آنها را به یافتن گمشده شان؟! عالم شیعی با شهامت مدعیست اگر شما حتی 48 ساعت نه ، 24 ساعت چنین سوز درونی را در خود برای رسیدن به محبوب واقعی تجربه و استغاثه و تلاش کرده ؛ مثلا به مکانهایی که احتمال می دهید حضرت را ببینید (مثلا زیارتگاهها یا مخصوصا در چنین ایامی بیت الله الحرام) سری بزنید (البته نیت شما در این مدت باید در هر تلاشی از آغاز تا انجام ، فقط یافتن گمشده و وصال محبوب باشد) و هیچ رد مسلمی از وی نیابید زنده باشم یا مرده بر من لعنت کنید! چون مطلب طولانیست فعلا از ادامه آن صرف نظر می کنم و اجمالا چند نکته از خودم اضافه می کنم : اولا بنده هم قبول دارم و قبلا هم عرض کرده بودم که : اثبات شئی نفی ماعدا نمی کند و دیگران نیز ممکن است شهود را در شرایطی تجربه کنند ثانیا آنچه گفته شد به درون انسانها مربوط می شود و اگر کسی درست انجام دهد به عقیده بنده از تلاشهای برهانی برتر است ولی در مقام مباحثه و محاجه طرفینی که کار ما در اینجا از این سنخ است کاربردش مشکل است زیرا همچنانکه قبلا دیدیم ممکن است طرف مقابل حتی بدون اینکه کوچکترین قدمی برداشته باشد منکر شود و چون تجربه شخصی است نه او می تواند برای ما ثابت کند و نه ما . ثالثا راه منحصر نیست رابعا در اینجا طرف ما به هر دلیل قبلا این راه را منکر شده و ما هم نیازی به ورود در جدالی که راه بحث طرفینی در آن نیست نداریم. .... اما به هر حال هم از این تذکر دلسوزانه که باعث تصحیح و تکمیل این بحث شده تشکر می کنم و هم من باب وظیفه به همه توصیه می کنم که از این مطلب فوق الذکر که در واقع کیمیایی است مخفی ؛ غفلت نکنند. این بنده روسیاه درگاه الهی با وجود آنکه آن اخلاص و تلاش را هم نداشته ام اما سالها پیش مختصری در این راه قدم گذاشته ام و عنایت های واضح و مسلمی دیده ام که جای ذکرش اینجا نیست و البته همانطور که گفتم در این باره اصلا بحثی نداریم زیرا تجربه شخصی برای دیگران نه قابل انکار است و نه تایید و هر کس خود می تواند عمل کند و کار ما در اینجا راه برهانیست که قابل بحث بوده و از نظر دینی هم بدون تایید نیست : قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 2:34 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
یکی از خوانندگان این وبلاگ از بنده خواسته اند که برخی از حرفهایم را در باره راه شهودی تصحیح کنم به زودی دیدگاه ایشان را همراه با نظر خودم آماده و منتشر خواهم کرد. انشاءالله
ضمنا با نگارش این پست فقط می ماند جوابهای پایانی خانم همسایه و اخرین پستهای مقدماتی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 11:13 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین نمى خواستم باعث رنجش خاطر كسى شوم بارها گفتم مرا از این کار لذتست و رنجشی نیست و امیدوارم شما هم از تعابیر من ناراحت نشده باشید هر چه هست بحثیست در راه طلب حقیقت و بر فرض کسی ناراحت بشود خودش مقصر است. ولى متأسفانه عادتم بر اينست كه هر آنچه به خاطرم هست را بدون پرده بيان دارم! حداقل در اینجا عادت خوبیست سؤالى دارم: آيا به مرحله اى رسيديم كه بحث را شروع كنيم يا هنوز محتاج به مقدماتيم؟ قبلا نوشته بودم که : مژده بدهم که اگر تا اینجا توافق داشته باشیم بیش ازدو ثلث راه طی شده و بزودی انشاءالله به نتایج روشنی خواهیم رسید و اما باید عرض کنم سوال مهمی مطرح کردید که به كجا رسيديم؟!ولی مهمتر از آن این مطلب است که به کجاها نرسیدیم؟! و این همان حرف برادر عزیزمان آقای زارع است که نوشته بود بی پیر مرو تو در خرابات هرچند سکندر زمانی (محمد زارع ) واقعیت آن است که طی این راه بحثهای عقیدتی از طی کردن راههای خطرناک و برفگیر کوهستانی در این فصل زمستان کمتر نیست! که باید مدتها معطل شد تا چراغ مه شکن و وسایل حرارتی و ... زنجیر چرخ ببندیم نقشه و وسایل اضطراری برداریم وسیله نقلیه مان را کاملا بررسی و روبراه کنیم وضعیت راه را بپرسیم و ... دست آخر هم اگر با وسیله و رانندگی مطمئنی تصمیم به حرکت گرفتیم خیلی آهسته و با احتیاط باشد و اگر کسی بپرسد آقا شما اینهمه وقت معطل این کارها شدی کجا رسیدی؟ می گوییم مهم این است که تا اینجا تصادف نکردیم به کوه و موانع دیگر برخورد نکردیم و ... و به ته دره نرسیدیم! و در طی بقیه راه هم از او کمک می جوییم که هوالموفق و هوالمعین به هر حال غیر از طریقه شهودی که در بحث فعلی ما ضرورت چندانی نداشت و صرفا برای کامل بودن جوانب ، مطرح کردیم تصور من این ات که حداکثر تا سه پست دیگر به حرفهای بقول شما اصلی خواهیم رسید. با تشکر از صبوریتان. اجرکم علی الله |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 1:22 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
الحمد لله و الصلاة و السلام على رسول الله محمد بن عبد الله و على آله و صحبه و من تبعه بإحسانٍ إلى يوم الدين
نمى خواستم باعث رنجش خاطر كسى شوم ، ولى متأسفانه عادتم بر اينست كه هر آنچه به خاطرم هست را بدون پرده بيان دارم! سؤالى دارم: آيا به مرحله اى رسيديم كه بحث را شروع كنيم يا هنوز محتاج به مقدماتيم؟ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 7:32 قبل از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین راستش را بخواهید دیشب سر زدم و نوشته شما را در تایید مطالب قبلی خواندم ولی احساس کردم کمی عجولانه باشد و با خود گفتم صبر کنم تا شاید با گذشت زمان مطالب و اشکالاتی به ذهنتان برسد و خوشحال شدم از اینکه درست حدس زده بودم و این خیلی خوب است که شما در هر مرحله آنچه را واقعا به ذهنتان می رسد بیان کنید تا بعدها مجبور نشویم راه رفته را دوباره برگردیم و ضمنا اینکه من متکلم وحده باشم و بدون توجه به برداشت مخاطب ادامه دهم اگر مضر نباشد تلاشی کم ثمر خواهد بود. اما چرا ناراحت شدم؟ به همان دلیل همیشگی! و آن کم توجهی و کم دقتی شماست که نه تنها در نوشته اخیر شما وجود دارد بلکه در عمده تلاشهای دلسوزانه شما برای تبلیغ ارزشهای دینی دیده می شود. متاسفانه من گاهی که سر به وبلاگ جدید شما می زنم (چون اینجارا هم متعلق به جمع و از جمله شما دانسته و می دانم) می بینم که شما سرتان را با همان نوع مغلطه هایی گرم کرده اید که سالهاست کارآیی خود را از دست داده اند. و این اختصاص به شما یا دیگرمدعیان تسنن هم ندارد که تبلیغات برخی ازشیعیان هم همینطور است یعنی روش مغلطه ای (و در این صورت بحثهای ما که شما ادعا کرده اید توخالی هستند ترجیح دارند) اما چرا می گویم مغلطه؟ و مشکل این بحثهای شما و برخی از برادران شیعه ما چیست که اغلب خودمان از آن لذت می بریم! اما طرف کلاممان نه تنها ارزشی برایش قائل نمی شود و حتی اگر نتواند جواب بدهد باز هم زیر بار نمی رود ؛ بلکه اگر حساس و زودرنج باشد حالت خصمانه بخود می گیرد؟! (و در نتیجه حداقل نوعی اتلاف وقت است) مشکل اساسی این است که در این بحثها ما طرف مقابلمان را در موقعیت خودمان فرض کرده و سپس به او ایراد می گیریم من شیعه باید در بحثم با اهل تسنن قبل از هر چیز متوجه باشم که برای او کدام احادیث سنت رسول الله محسوب می شود و کدام تفاسیر را بنام قرآن برایش نوشته اند و اهل تسنن هم بجای حمله مستقیم به مقدسات شیعیان که مسلما سبب دلزدگی آنان و تشنج در بحث خواهد شد باید در اصولی که منجر به پذیرش این رویه است بحث کنند. اما چرا این نوشته اخیرتان را ناشی از کم دقتی دانستم؟ چون شما بلافاصله کلمه کلی حجت در عبارت ...نتواند به حقیقت پی برد لازم است از خداوند با خلوص نیت کامل و عاجزانه بخواهد که حجت خود را به هر نحو که صلاح می داند به او بنمایاند را حمل بر وجود مقدس حضرت حجت سلام الله علیه کردید. البته درست است که ورود من به بحث شهود از همینجا بود و برای اینکه تصور نکنید که من می خواهم عقاید خودم را در اینجا به شما تحمیل کنم مخصوصا اضافه کردم که با فرض حقانیت مذهب شیعه اثنی عشری اما شما باز هم خطا رفته و مرا که در حال بحث از زبان یک تازه مسلمان در حال تحقیق مذهبی هستم با چوب افسانه اى ست كه فقط خودتان آنرا قبول داريد و در ضمن دليلى از قرآن نيز بر آن نداريد بیرون راندید!! اینکه در این مرحله از بحث بخواهیم اینطور چماق تعصب بر روی هم بکشیم چون آب سردی است که همه امیدها به بحث منصفانه یک شیعه و یک سنی را به یاس مبدل می کند!؟ در این مرحله حرف من این است که اگر شما یا هر کس دیگر: الف) بطور جدی و ب) از روی اخلاص ج) در صدد تحقیق از مذهب حق برآید و د) باهمه تلاشهای مقدور ه) نتواند به حقیقت دست پیدا کند نتیجه لطف و حکمت خداوند ارحم الراحمین ایجاب می کند که که مذهب حق را به هر نحو که صلاح بداند به او بنمایاند = (شهود) و یکی از بهترین راههای شهود برای چنین فرد ناتوان که با شرایط بالا باشد و در حقانیت مذهب شیعه اثنی عشری مردد باشد این است که از خداوند بخواهد که ای خدای لطیف و حکیم و ارحم الراحمین اگر شیعه راست می گوید و حجت ثانی عشر وجود دارد او را به من نشان بده (آن هم با بیناتی که برایم ثابت شود که او همان حجت توست نه یک مدعی بی دلیل!) و اگر خدای متعال درخواست چنین کسی را اجابت نکند او در غیر شیعه بودن معذور خواهد بود. (مؤیدات نقلی این مطلب متعدد است از قبیل آنجا که ابراهیم علیه السلام عرض می کند رب ارنی کیف تحیی الموتی و تمام معجزات حسی پیامبران و ... اما چون اصل بحث عقلیست وارد آنها نمی شویم زیرا بر فرض که کسی در برخی از اینها هم خدشه کند اشکالی در اصل بحث پیش نمی آید) اما همه اینها که نوشتیم برای کامل بودن بحث در روشهای احتمالی تحقیق مذهبی بود و همانطور که قبلا هم نوشتم آن راه یک مسیر خاص است که همه کس در آن وارد نخواهد شد و فعلا به بحث ما (من و شما) ارتباط ندارد زیرا برداشت من از امکانات خارجی و استعداد داخلی شما این نیست که نتوانید با تعقل و استدلال به حقیقت برسید و اگر چنین تصوری از شما داشتم که اینقدر با شما بحث نمی کردم! اگر مشکل دیگری در این قسمت نبود در نوشته بعدی پاسخ به بقیه سوالات و نظرات شما در پست : جواب شما! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 0:31 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
در اينجا كه ذكر كرديد:
" در مورد همان اصول هم تحقق موضوع به دو راه است : 1- استدلالی 2- شهودی اگر به خاطر داشته باشید اوایل افتتاح اینجا خانمی برای شما نوشته ببود یک روحانی به او گفته که متوسل به حضرت مهدی سلام الله علیه شوید تا مذهب حق را دریابید و شما هم جواب دادید که قبلا این کاررا انجام داده و نتیجه نگرفته اید و بنده هم به ایشان اعتراض کرده بودم اما واقعش این است که اصل این مطلب (با فرض حقانیت مذهب شیعه اثنی عشری) محکوم به صحت است اما کلی نیست و این همان راه شهودیست که اشاره کردم. توضیح مطلب این است که از طرفی عقول بشر متفاوت است و برای برخی از افراد ، حتی استدلال های ساده هم قابل فهم نیست و از طرف دیگر هر انسانی که مجنون نباشد و بالغ و هشیار و مختار باشد به همان اندازه در دایره تکلیف الهی قرار می گیرد که اولا به دین حق ایمان قلبی بیاورد و ثانیا به زبان شهادت دهد و ثالثا به احکام چنین دینی ملتزم باشد و حتی المقدور عمل کند فلذا باید برای اینگونه افراد هم بنحوی اتمام حجت شود پس اگر انسانی واقعا برای فهم اینکه کدام مذهب همان اسلام رسول الله (با همه جزئیاتش) است تلاش کند و بر اثر کمبود امکانات خارجی یا نقصان استعداد داخلی نتواند به حقیقت پی برد لازم است از خداوند با خلوص نیت کامل و عاجزانه بخواهد که حجت خود را به هر نحو که صلاح می داند به او بنمایاند و اگر چنین درخواستی با شرايطش تحقق یابد لازم الاجابة است. (تذکر : البته اثبات شئی نفی ماعدا نمی کند و دیگران نیز ممکن است شهود را در شرایطی تجربه کنند) اما واضح است که این راه اصلی نیست و سنت الهی بر جریان امور از مجاری طبیعی و عادی خودش است و امتحان الهی هم برای عموم افراد بشر به همین تحقق می یابد که بقدر کافی توجه و تحقیق کند تا با عقل خدادادی صحیح را از سقیم تشخیص دهد
به نظر بنده ، شما وارد تضادى شده ايد! از يك طرف اعتراف داريد كه بر اساس قوانين و احكام الهى ( از مجارى طبيعى و عادى خودش ) هر كس ملزم به دين و شهادت به آن و عمل به احكام است ، و از طرفى ديگر چيزى را اختراع كرديد به عنوان " راه شهودي " مثل اتصال و توسل به امام زمان كه افسانه اى ست كه فقط خودتان آنرا قبول داريد و در ضمن دليلى از قرآن نيز بر آن نداريد. مگر مى شود در اصول و عمل به دين خدا راههايى اختراع كرد كه ( در صورت عدم جدل در صحت و سقم آن ) فقط عده اى بر آن راه يافته و بقيه ى خلق الله از آن محروم باشند؟! ببنيد آقاى امامى ، خيلى دوست دارم از راه علمى وارد بحث شويم و الحمد لله هم قرآن مى فهميد و هم عربى ! اگر مى شود براى هر نوع استدلال و بحثتان دليلى از قرآن و احاديث ثابت رسول صلوات الله عليه ، بياوريد تا اينقدر بحث مان تو خالى نشود! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 8:28 قبل از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
با تشكر از شما
ببنيد ادله هاى فرضى شما را تا حالا قبول دارم . فكر نمى كنم تا حالا مورد ى يافته باشمكه مستلزم بحث و جدال باشد و بنابه حديث فرستاده ى بحق خدا صلوات الله عليه ، از جدال و مراء به الله تعالى پناه برده و فقط از و خواهان هدايت و توفيق دفاع از دينش را خواهانم . اللهم اهدني و اهدى بي و صلى اللهم على نبينا محمد و على ازواجه و ذريته و اصحابه . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 5:51 قبل از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین اقاریر جمع اقرار به مفهوم اعتراف یا گواهی دادن برعلیه خود می باشد و دانستیم که همه افراد بشر مکلف به مذهب حق و عمل به آن شده اند و همانطور که قبلا اشاره شد فی الواقع این تکلیف ، چیزی جز تکلیف به اصل دین نیست. یکی از جالبترین و جاذبترین عنایات الهی که شاید در ردیف معجزات این دین حنیف باشد این است که خداوند در هر برهه ای از تاریخ که کسانی در صدد تحریف دین حق از مسیر اصلیش و گمراهی بشر برآمده اند ؛ آنان را به دست و زبان خود رسوا نموده و برقلم و زبان خودشان اعترافاتی را جاری ساخته که اگر کسی هم خواست فریب آنان را خورده و گمراه شود برای او عذری نباشد ... لیهلک من هلک عن بینة ... (انفال – 42) البته به قول ما ایرانی ها : « کس نگوید که دوغ من ترش است » و کسی رسما نمی گوید که ای مردم ما باطل هستیم و شما از ما پیروی کنید! اما برای اینکه جویندگان واقعی حقیقت در سطح افراد عادی بشر دچار تزلزل و سرگردانی نشوند حکمت ولطف خداوند ایجاب کرده است که در اسلام ، جز مذهب حق هیچ مذهبی نتواند در اصل عقایدش کاملا بحق جلوه کند و با تحقیق و تامل در مجموع تعالیمش دلایل کافی برای بطلان خودش بجای گذاشته است. و نیز این نکته ای ظریف است و هر گمانی را نباید بر آن حمل کرد و از طرفی همیشه و همه جا هم اتفاق نمی افتد بلکه مطلبیست که در طی تحقیق و با توجه و تدبر می توان به آن دست یافت و این وعده الهیست که والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین (عنکبوت 69) خوب قبل از ادامه دادن بحث و پاسخ به بقیه سوالات و نظرات شما در پست : جواب شما! مجددا از شما می خواهم بفرمایید آنچه تا کنون گفتم مورد تایید شماست؟ اگر نه کاملا مفصل و البته بنحو مربوط بحث بفرمایید. ضمنا مژده بدهم که اگر تا اینجا توافق داشته باشیم بیش ازدو ثلث راه طی شده و بزودی انشاءالله به نتایج روشنی خواهیم رسید. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 2:11 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
14) لطف و حکمت الهی ایجاب می کند که مذهب حق همواره و در هر عصری از نظر فهم و دسترسی برای اهل تحقیق ، سهل الوصول باشد و دلیل این مطلب در ادامه همان علتی است که موجب بعثت جمیع انبیاء علیهم السلام بوده است : لئلا یکون للناس علی الله حجة بعد الرسل ... (165 نساء) چند نکته : الف) این امر( که حتی چوپان هم بتواند زود بفهمد! ) صرفا مربوط به اصول عقاید و اصل تشخیص مذهب حق است اما در مورد تفصیلات و جزئیات معارف حقه لازم نیست چنین باشد و در بسیاری از موارد ، به عکس آن تصریح شده است. ب) در مورد همان اصول هم تحقق موضوع به دو راه است : 1- استدلالی 2- شهودی اگر به خاطر داشته باشید اوایل افتتاح اینجا خانمی برای شما نوشته ببود یک روحانی به او گفته که متوسل به حضرت مهدی سلام الله علیه شوید تا مذهب حق را دریابید و شما هم جواب دادید که قبلا این کاررا انجام داده و نتیجه نگرفته اید و بنده هم به ایشان اعتراض کرده بودم اما واقعش این است که اصل این مطلب (با فرض حقانیت مذهب شیعه اثنی عشری) محکوم به صحت است اما کلی نیست و این همان راه شهودیست که اشاره کردم. توضیح مطلب این است که از طرفی عقول بشر متفاوت است و برای برخی از افراد ، حتی استدلال های ساده هم قابل فهم نیست و از طرف دیگر هر انسانی که مجنون نباشد و بالغ و هشیار و مختار باشد به همان اندازه در دایره تکلیف الهی قرار می گیرد که اولا به دین حق ایمان قلبی بیاورد و ثانیا به زبان شهادت دهد و ثالثا به احکام چنین دینی ملتزم باشد و حتی المقدور عمل کند فلذا باید برای اینگونه افراد هم بنحوی اتمام حجت شود پس اگر انسانی واقعا برای فهم اینکه کدام مذهب همان اسلام رسول الله (با همه جزئیاتش) است تلاش کند و بر اثر کمبود امکانات خارجی یا نقصان استعداد داخلی نتواند به حقیقت پی برد لازم است از خداوند با خلوص نیت کامل و عاجزانه بخواهد که حجت خود را به هر نحو که صلاح می داند به او بنمایاند و اگر چنین درخواستی با شرايطش تحقق یابد لازم الاجابة است. (تذکر : البته اثبات شئی نفی ماعدا نمی کند و دیگران نیز ممکن است شهود را در شرایطی تجربه کنند) اما واضح است که این راه اصلی نیست و سنت الهی بر جریان امور از مجاری طبیعی و عادی خودش است و امتحان الهی هم برای عموم افراد بشر به همین تحقق می یابد که بقدر کافی توجه و تحقیق کند تا با عقل خدادادی صحیح را از سقیم تشخیص دهد و این مستلزم نکته بسیار مهمی است که ما از آن به اقاریر مخالف از سنت تعبیر می کنیم ...
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 0:30 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
پس لازم است این مسیر آنقدر آسان و روشن باشد که حتی یک چوپان هم از عهده آن برآید! ...
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه یکم دی 1385ساعت 9:54 قبل از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||