تبليغاتX
سند مکتوب شکست اهل تسنن در بحث با شيعه
با مطالعه بحث های موجود در اين وبلاگ به درماندگی اهل تسنن در مقابل بعضی از دلايل شيعه پی خواهيد برد!

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

خوب استنباط من از آنچه نوشتید این است که مطالب قبلی را قبول دارید و تا اینجا تفاهم داریم. البته من هنوز پاسخ سوالات شما را در مورد شماره های آخر کامل نکردم که طبعا در آن موارد ممکن است بحثهایی مانده باشد ضمنا حالا که به لطف خداوند و عنایت اهل بیت علیهم السلام چند روزی است مرتبا سر می زنم اینقدر مرا سرزنش نکنید که تکراره و تکراریه! تا من هم مرتبا وقت را در جواب این حرفها تلف نکنم و من همان اول کار تذکر دادم که کار من شبیه سوالات هشام در وهله اول ممکن است بی ثمر بنظر برسد ولی توجه کنید که بسیاری از اشکالاتی که به یک مذهب گرفته می شود از سنخ مغالطه است و ما نباید خود را در این دامهای فریبنده گرفتار کنیم و لازمه آن هم توجه به مبانی عقلیست همان کاری که اکثریت بشر نسبت به آن توجه کامل ندارند و قرآن کریم هم بارها نکوهش فرموده که لایعقلون و لایشعرون و لایتدبرون و ... ضمن اینکه برگشت من به مطالب قبلی ، بیشتر در پی اشکالاتی است که شما مجددا در مورد آنها مطرح می کنید و باز هم بگویم چون ما ازاین مقدمات بعدا باید نتیجه بگیریم اگر بعدا می خواهید بگویید که من خیال می کردم منظورتان از فلان کلمه یا عبارت فلان چیز است و ... همین حالا تفصیلاتی را که به ذهنتان میرسد بنویسید. مثلا اشکال یا تعریف خود را از کلمه مذهب اگر هنوز حل نشده همین حالا بگویید بهتر است تا بعد.

گفتیم که : ... چنین شخصی که فعلا اطمینان به هیچ کس ندارد از کجا می تواند بعد از بالغ بر 1400 سال قمری مذهب حق را پیداکند؟! خصوصا اینکه اسلام هر انسانی را در این باره مکلف دانسته پس لازم است این مسیر آنقدر آسان و روشن باشد که حتی یک چوپان هم از عهده آن برآید!  ...

14) لطف و حکمت الهی ایجاب می کند که مذهب حق همواره و در هر عصری از نظر فهم و دسترسی برای اهل تحقیق ، سهل الوصول باشد و این مطلب در ادامه همان علتی است که موجب بعثت جمیع انبیاء علیهم السلام بوده است : لئلا یکون للناس علی الله حجة بعد الرسل ... (165 نساء)

... متاسفانه بازهم ناقص ماند بقیه تا اواخرفرداشب انشاءالله.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 11:37 بعد از ظهر  توسط امامی  | 

با سلام اگر منظورتان همين مورد است با شما موافقم كه بالأخرة يك مورد مى تواند 100% درست و ديگرى ممكن است در اشتباه باشد.
در ضمن اين جواب را قبلاً هم دادم ، سبب تكرار را نمى فهمم.
بيشتر موارد تكرارى ست و مى توانيد خلاصه تر و واضح تر بنويسيد تا مجبور به تكرار موارد نشويد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 6:26 قبل از ظهر  توسط خانم هدایت(اهل تسنن)  | 

۱- به نظرم قبلا در این باره صحبت کردم :

و اما شما بحثهای زیادی در مورد کلمه مذهب کردید که به نظر من فعلا لازم نیست. اگر شما روی این کلمه حساسیت دارید من فعلا بکار نمی برم و منظورم را با عبارات دیگری بیان می کنم :

5) پس از رحلت نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم تا عصر ما روشها و تعلیمات گوناگون ، متضاد و گاه متناقضی به عنوان اسلام معرفی شده اند و هر کدام مدعی هستند که اسلام واقعی همانست که او می گوید و بقیه برخطا هستند. البته در اینجا در صدد نیستم کسی یا مذهبی را تکفیر کنم و این بحث بعدا خواهد آمد. منظور من آن است که آنچه منظور خدا و پیامبر از اسلام بوده نه می تواند همه اینها باشد و نه هیچیک از اینها!

مثالی بزنم : مثلا شیعه می گوید پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از طرف خدا حضرت علی علیه السلام را به عنوان جانشین بلافصل خود معرفی کردند و اطاعت ایشان را بر امت واجب دانستند و بنابراین امت پیامبر پس از رحلت ایشان قریب به اتفاق در این مورد دچار قصور یا تقصیر شدند ولی اهل تسنن می گویند آن حضرت برای بعد از خود کسی را معین نکردند و عملا موضوع بر عهده خودشان گذاشته شد... حال بنده عرض می کنم این دو نظریه یکی حتما درست و دیگری حتما نادرست است. یعنی بالاخره یا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چنین انتصاب را کرده اند یا نکرده اند؟! هر دو نمی تواند درست باشد و هر دو هم نمی تواند غلط باشد.

ضمنا تعریف مذهب امری است که قبل از ما دیگران انجام داده اند و کسی هم در باره الفاظ بحث نمی کند بحث در مفاهیم است

 

۲- عجله در نظر دادن نکنید هنوز حرفهای زیادی هست که باید مورد بحث قرار دهیم .در اعتقاد قلبی باید رسید و همانطور که تعصب بیجا مضر است با اکراه هم نمی شود.با حوصله و توجه وتعمق هر آنچه می یابید بنویسید.

 ضمنا تا جایی که من اطلاع دارم این وبلاگ در ایران فیلتر نشده ولی گاهی وقتها مثل دیشب همه بلاگفا از کار می افتد چطور مگر مشکلی هست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 11:12 بعد از ظهر  توسط امامی  | 

با تشكر از اينكه مرا تا حالا مخاطب قرار داديد و اميدواريم كه هر دو مشمول لطف خداوند قرار گرفته و براه حق هدايت شويم.
درست است كه بايستى از الف باء شروع كرد تا بتوان به درك مطلب رسيد!
ولى باز اصرار من بر اينست كه من و شما بايد تعريف خاصى از كلمه ى مذهب داشته باشيم.
آنچه از سخنان شما فهميده ام اينست كه : شما شيعه و سنى را دومذهب دانسته و مى خواهيد بگوييد يكى از آن دو بايستى درست باشند يا به حق نزديكتر.
اگر منظور شما اينست لطفاً روشن بفرماييد تا جواب نهايى خودم هم به شما بدهم!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 8:53 قبل از ظهر  توسط خانم هدایت(اهل تسنن)  | 

سخنان زيبايى را تا آخرش خواندم و البته از وبلاك اصلى خودش در اينجا :
http://www.pesare-hazrate-agha.blogfa.com/post-94.aspx
اى كاش همه مثل اين جوان آزادمنش دلسوز اين أمت بودند.

 و بعد هم ساعت سه بعد نصف شب این نظر را برای نویسنده محترمش نوشتم:

نويسنده: امامی

سه شنبه 28 آذر1385 ساعت: 2:6

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین
نزدیک به دو ساعت طول کشید تا تمام مطلب را خواندم و انصافا لذت بردم گرچه برخی قسمتها را قبلا دیده بودم ولی دست شما و کسانی که این مطلب را کاملا آماده و منتشر ساختند درد نکند و خسته نباشید. از مدعیانی که خود را اهل سنت پیامبر می دانند خواهش می کنم با کمال دقت به مطالب مطرح شده توجه کنند. اصلا شما فرض کنید چنین مناظره ای نزد هارون صورت نگرفته و چنین شخصی وجود نداشته باشد. بالاخره شما جوابهایتان در مقابل اینهمه دلایل مطرح شده چیست؟ آیا اگر در این دنیا جوابی نیافتید در مقابل احکم الحاکمین چه جوابی خواهید داشت؟

ما هم در وبنوشت آزاد سعی داریم گوشه ای از موانع موجود بر سر راه اسلام حقیقی و اتحاد مسلمین را برطرف کنیم. منتظر نظرات ارزشمندتان هستیم. موفق باشید
http://webneveshteazad.blogfa.com

وب سايت

 

البته با تشکر از خانم همسایه چون لینک این نوشته ارزشمند را در کامنتهای وبلاگ ایشان یافتم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 2:19 قبل از ظهر  توسط امامی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

ابتدا از اینکه می توانیم با این سهولت ، آزادی و صراحت توأم با اخلاق حسنه در باره امور اعتقادی به بحث بنشینیم خدای مهربان را شکر می کنم و از شما نیز بخاطر سرعت عمل و همراهیتان متشکرم.

اما بعد ؛ بهتر است از آخر شروع کنیم. خب من عرض کردم عجله کنیم ولی نه اینقدر!

شما نوشتید سخنان زيبايى را كه نقل كرده بوديد تا آخرش خواندم ...اى كاش همه مثل اين جوان آزادمنش دلسوز اين أمت بودند. و لینک ادامه آن را هم که من نیاورده بودم و لازم بود ؛آوردید. خوب من که منکر دلسوزی ایشان نبودم و مقاله اش را هم خواندم واقعا زیبا و دلسوزانه نوشته شده بود و مطالب مفید و مقبولی هم در آن بود ولی آنچه مد نظر من بود ضعف بحث ایشان از جنبه علمی و استدلالی است که به  نظر من با عنایت به آنچه تا کنون در بحثهایمان گفته شده کاملا مشهود است.

فکر کنم اگر به بحث خودمان برگردیم و در آن موارد بیشتر تامل کرده و به تفاهم برسیم هر دو کار را با هم انجام داده ایم :

.... الان مشکلی پیش آمد صبر کنید تا فردا شب بقیه حرفم را همینجا وارد کنم ...

 

 

 

 همانطور که فکر می کردم عجله در مباحث علمی اغلب به ضرر تمام می شود و عملا وقت زیادتری می گیرد اما چه کنم که شما طی این مراحل را نوعی اتلاف وقت دانستید البته اشتباه نشود اعتراض به تاخیرهای مکرر و طولانی در کار ، کاملا بجاست اما بی صبری در خود کاری که زمان می طلبد با روحیه تحقیق علمی سازگار نیست و نتیجه آن همان ضلالتی است که امروزه دامنگیر اکثریت بشر و حتی فرق مسلمین گشته است و نمونه آشکار و دم دست آن همین مقاله دلسوزانه ای است که در نوشته قبلم به آن اشاره کردم و شما لینک آن را آوردید.

همینجا بگویم که دقت و توجه لازم را رعایت نمی کنید زیرا قبلا شما  در شماره ۵قبول کرده بودید که از میان مذاهبی که در جهان بنام اسلام ، رایج است فقط یکی دقیقا همان اسلامی است که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم از جانب خدای متعال آورده اند و حالا هم از نظر این نویسنده بقول خودتان دلسوز ، جانبداری می کنید که اختلاف مذاهب را فقط در حد فضیلت برای بعضی از آنها می داند!! و جالب این که در برخی مقالات قبلی که برای ما نوشتید تا مقاله اخیر وبلاگتان درست برخلاف توصیه (دلسوزی) او عمل کرده اید!!! ( و من با فرصت ناچیزم مطلبی برایتان آوردم که امیدوارم بر تقوایتان بیفزاید تا چنین بی باکانه بر اعتقادات همکیشان خود نتازید و قبل از هر سخن و ایراد اتهام بر مومنان تحقیق لازم را روا دارید )

 

نوشتید : اتفاقاً ما بايستى اين حقايق متفق عليه اسلامى را اول روشن و بيان كنيم می بینید که باز هم دقت نکردید؟من که نوشتم متفق علیه و مثال بسیار واضحش را هم که نمازهای یومیه بود آوردم. پس همانطور که از لغت متفق علیه روشن است منظورم مواردی است که شکی در جزئیت آنها از اسلام نیست و البته کاری به جزئیات اختلافی آنها هم نداریم مثلا همه مسلمانان نماز را واجب اسلامی می دانند و وضو و غسل یا تیمم را با شرایطش (هر چند در کیفیت و شرایط آنها اختلاف دارند) از لوازم این عمل عبادی می شمارند. همه حج و روزه و ... را واجب می دانند (هر چند در کیفیت و شرایط آنها هم اختلاف دارند) همچنین آنچه با عنوان قرآن در بین همه مسلمانان رایج است مورد اتفاق است (گرچه اختلافات قرائت دارند) حال حرف من در شماره 10 همین است که منکر چنین مواردی گرچه ظاهرا مانند ما اقرار به شهادتین هم داشته باشد مانند یک سلول سرطانی است که در کالبد جامعه اسلامی پیدا شود و باید همه مسلمین از او احتراز جویند. حال آیا با این تفاصیل مورد 10 را قبول دارید؟

نوشتید : ( ؟؟ اقارير مخالف سنت چيه ؟؟! ) باز هم همانطور که حدس می زدم توضیحات در این مباحث ، اطناب ممل نیست و ایجاز در آن مضر است و احتمالا وقت امشب با توضیح همین مورد تمام و موارد دیگر به شبهای بعدی موکول خواهد شد:

اولا همانطور که خودتان آوردید من نوشته بودم :  اقاریر مخالف از سنت  نه اقارير مخالف سنت! و اکنون شرح مطلب :

یادآور می شوم در این بحثها ما شخص را در شرایطی فرض کرده ایم که اصل اسلام را قبول دارد و به دنبال یافتن مذهب حق است. طبیعی است چنین شخصی نه می تواند به احادیث شیعه و راویان و منابع آن کاملا اطمینان کند (حتی کتب اصلی آن مانند کافی و تهذیب و استبصار تا وسائل الشیعه و بحارلانوار و ... ) و نه به احادیث اهل تسنن و راویان و منابع آنها (حتی کتب اصلی آن مانند صحیح بخاری و مسلم و مسندها و ... ) لابد می پرسید پس چه چیزی را به عنوان اسلام قبول دارد؟؟!!

چنین شخصی اسلام را تا حدی که مشترک بین همه مسلمانان است (متفق علیه) می پذیرد یعنی آیات قرآن و احادیث مشترک بین مسلمین را و البته وظیفه شرعی و عقلی چنین شخصی این است که فورا در باره مذهب حق تحقیق کند چرا که در غیر این صورت چگونه نماز بخواند؟ چطور روزه بگیرد یا حج کند؟ و ... و این همان ساده اندیشی و ضعف نویسنده آن مقاله است وی کلمه حقی را استعمال کرده (لزوم اتحاد مسلمین) ولی در مقامی که بطلانش واضح است(کلمه حق یراد بهاالباطل). شما نمی توانید انکار کنید که احکام همه واجبات در مذاهب مختلف بحدی متفاوت است که در هر بخشی عمل عاملان به غیر آن احکام را باطل می دانند (بگذریم که برخی از آنها غیر از خودشان ، همه را را مشرک می دانند)

خوب هنوز یک مطلب را روشن نکردیم و آن اینکه چنین شخصی که فعلا اطمینان به هیچ کس ندارد از کجا می تواند بعد از بالغ بر 1400 سال قمری مذهب حق را پیداکند؟! خصوصا اینکه اسلام هر انسانی را در این باره مکلف دانسته پس لازم است این مسیر آنقدر آسان و روشن باشد که حتی یک چوپان هم از عهده آن برآید!  ...

ادامه دارد!! ولی شما می توانید نظرتان را تا همینجا هم بنویسید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط امامی  | 

سخنان زيبايى را كه نقل كرده بوديد تا آخرش خواندم و البته از وبلاك اصلى خودش در اينجا :

http://www.azaadmanish.blogfa.com/post-16.aspx

اى كاش همه مثل اين جوان آزادمنش دلسوز اين أمت بودند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 12:40 بعد از ظهر  توسط خانم هدایت(اهل تسنن)  | 

الحمد لله و الصلاة و السلام على امامنا و قدوتنا سيدنا محمد و على آله و صحبه و من تبعه بإحسان إلى يوم الدين.

بسيار از همراهى شما و حسن خطابتان مثل قبل ، سپاسگذارم.

اين اخلاق خوب شما مورد تعجب نيست زيرا مدرسه اى كه رسول الله معلم آن باشد  بايستى هميشه شاگردانى را به جامعه تحويل دهد كه خود الگوى محبت به مؤمنان كلمه ى لا إله الا الله و محمدٌ رسول الله، باشند .

من كم كم دارم داخل اين شماره ها گم مى شم!

به خاطر همين تكرار آنها را كپى مى كنم و لا بلاى آنها جواب مى دهم.

فرموديد :

 

 " 9- کسانی که منکر حقایق متفق علیه اسلامی  ( اتفاقاً ما بايستى اين حقايق متفق عليه اسلامى را اول روشن و بيان كنيم ) شوند داخل در مذاهب اسلامی نبوده و محکوم به کفرند اگرچه بر زبان شهادتین را جاری کنند. مثل اینکه کسی منکر وجوب کلی نماز یا روزه در اسلام شود زیرا همه مسلمین بر واجب کردن نمازهای یومیه در اسلام اتفاق دارند البته اگر کسی حتی تعمدا نماز نخواند ولی واجب بودنش را قبول داشته باشد (با وجود اینکه خود را در معرض عذاب الهی قرار داده) حکم به کفر و نجاست ظاهری (بدن) او نمی توان کرد.

10- در فهم و تشخیص اولیه که مربوط به بررسی حقانیت مذاهب است تنها دو سند مورد اطمینان وجود دارد : الف) محکمات قرآن   ب) اقاریر مخالف از سنت ( ؟؟ اقارير مخالف سنت چيه ؟؟! )

11- لازم نیست همه حقایق در همه زمانها و مکانها با عقل همه انسانها سازگار باشند چرا که عقول ما در جهات مختلف امکان نقص دارد و چه بسا چیزهایی را تا دیروز مسلم می دانستیم اما امروز به برکت رشد عقلی و هدایت الهی به ناقص یا غلط بودنش پی برده ایم و این مطلب در مورد علوم مختلف صدق می کند (مثل آنچه تحت عنوان پارادوکس از آن بحث می شود)

ببنيد اينها ربطى به اصل دين ندارد يعنى دين به معناى شاملش مخالف علم و تحول مادى نيست بلكه بسوى علم  تشويق مى كند و اينها جزء امور فقهى و اجتهادى ست .

و دين عناصر ثابتى دارد كه بايستى بتواند در همه ى زمانه مورد بررسى و تبعيت قرار گيرد.

اگر امرى از امور منتسب به دين ( توسط عده اى ) منتفى شد دليل قاطعى ست كه آن جزء امور فقهى بوده كه " بود و نبودش " به عمود و اساس اسلام اثرى نداشته است.

بهترين مثال من همين مسئله ى " امامت " در مذهب شيعه است كه در هر زمانى به شكلى بروز كرده كه خود نشانه ى اينست كه از امور اجتهادى ست و گرنه مگر مى شود وجود امام معصوم اينقدر مهم باشد و بعد جاى او  ولايت فقيه يا مرجع  قرار گيرد!

خداوند وجود امام معصوم را اگر واجب دانسته بود ، الآن بجاى بحث با شما با امام معصوم مى نشستم!

 

12- حال که حتما یک مذهب و فقط یک مذهب ( اين حرف بايستى با دليل باشد - بنده در تعريف مذهب با شما موافق نيستم و فكر مى كنم هنوز شما با تعريفى كه من در باره ى مذهب دارم موافق نيستيد ) برحق است اگر ما با تحقیق به حقانیت کلی یک مذهب رسیدیم در جزئیات بدون هیچ نگرانی ( نه ، باز هم نگرانى و هراس بايستى باشد ، زيرا كسى جز سيد و مولايمان محمد صلى الله عليه و سلم معصوم نيست ) به اقوال و آراء علمای آن مذهب باید اعتماد کرده و از آنها تبعیت کنیم "

تبعيت فقط بر اساس كتاب خدا و سنت فرستاده ى بحقش محمد صلى الله عليه و اله و سلم ، بايستى باشد.

 

توفيق مان را از الله تعالى خواهانيم تا راه حقيقت را آسان كند.

و الصلاة و السلام على امامنا و قدوتنا محمد و على آله و صحبه و من تبعه باحسان الى يوم الدين.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 6:1 قبل از ظهر  توسط خانم هدایت(اهل تسنن)  | 

در مدارس و دانشگاهها معمول است پس از هر مطلب آزمونی هم می گذارند تا معلوم شود مطلب تا چه حدی فهمیده شده است. در وبگردی خود به مطلب جالبی در یک وبلاگ برخورد کردم که با پست قبلی من ارتباط داشت. خواستم شما هم ببینید :

اگر از ما بپرسند، از مذاهب مختلف اسلامى كدام يكى حق و بهتر از ديگران است؟

مىگوئيم: هر مذهبى كه بيش از ديگران بر ايمان به خدا و نفى شرك در الوهيت و ربوبيت، ايمان به آخرت و زندگى بعد از مرگ، ايمان به پيامبران و اينكه محمد عليه السلام آخرين پيامبر است، ايمان به كتب الهى و اينكه قرآن آخرين و جامعترين كتاب الهى است و ايمان به ملائكه و قضا و قدر تأكيد دارد.

خواهند گفت: تمامى مذاهب اسلامى بر اين مبادى باور دارند، پاسخ شما مجمل است، مىخواهيم بهترين مذهب را بشناسيم!

مىگوئيم: اگر اين حرف درباره تمامى مذاهب مختلف اسلامى درست باشد در آنصورت همه آنها حق اند و بهترين شان همان است كه قرآن وسنت را در ابعاد اعتقادى و فقهى خود مبناى باورهايش قرار مىدهد و بر ارجاع همه اختلافات به قول خدا و گفتار پيامبرش تأكيد دارد و به پيروانش ميگويد: هر سخن ما را كه با قول خدا و پيامبرش متصادم يافتيد به ديوار بكوبيد.

البته این مطلب ادامه هم دارد ولی بخش عمده ادامه به این بحث ارتباط ندارد و آن قسمت که دارد از نظر استدلالی از همین مقداری که اوردم ضعیفتر است. حال شما قضاوت کنید این نویسنده دچار چه مشکلی در بحث فوق شده؟
 
البته مختصر باشد که از مسیر بحث اصلی خارج نشویم!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 5:16 قبل از ظهر  توسط امامی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

با تشکر از همراهی دوستان عزیزی که به این وبلاگ سر می زنند ابتدا در جواب خانم همسایه عرض کنم که بعد از مدت نسبتا طولانی که غیبت داشتم شاید دوستان دیگر تصور کردند که اینجا هم مثل جاهای دیگر تعطیل شده و البته ما هم در صدد اطلاع رسانی مستقیم برنیامدیم چون آن موقع هم که این وبلاگ فعال بود اغلب بحثها دونفری می شد و حضور دیگران کمرنگ و اغلب حاشیه ای بود.

مطلب دیگر اینکه بیتابی شما را در ورود به بحثهای اصلی حس می کنم و گرچه هنوز قدری زود است (نه از نظر زمانی بلکه از نظر مراحل) ولی در پاسخ به خواست شما قدری عجله می کنم ؛ گفتیم از میان قرائتهای مختلف و متناقضی که از اسلام در دنیای امروز موجود است فقط یکی از آنها می تواند درست باشد ؛ به بیان دقیقتر :

اولا همه مذاهب مختلف اسلامی نمی توانند کاملا برحق باشند

ثانیا همه آنها بر باطل نیستند

و ثالثا از میان آنها فقط یکی دقیقا همان اسلامی است که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم از جانب خدای متعال آورده اند

 و بقیه مذاهب ، کم یا زیاد از این مسیر اصلی منحرفند و البته

۹- به حکم عقل و نقل ، این موضوع تئوریک در مقام عمل نباید موجب هیچ خشونت و درگیری و حتی باعث هیچ کدورتی بین پیروان آنها شود ولی همان عقل سلیم و قرآن حکیم که مشترک بین همه مذاهب اسلامی است حکم می کند که هر کس مدعی اسلام است بلکه هر انسانی تا فرصت دنیایش تمام نشده در صدد کشف طریق هدایت برای خود و دیگران برآيد ؛ البته لازم به ذکر است که :

۱۰- کسانی که منکر حقایق متفق علیه اسلامی شوند داخل در مذاهب اسلامی نبوده و محکوم به کفرند اگرچه بر زبان شهادتین را جاری کنند. مثل اینکه کسی منکر وجوب کلی نماز یا روزه در اسلام شود زیرا همه مسلمین بر واجب کردن نمازهای یومیه در اسلام اتفاق دارند البته اگر کسی حتی تعمدا نماز نخواند ولی واجب بودنش را قبول داشته باشد (با وجود اینکه خود را در معرض عذاب الهی قرار داده) حکم به کفر و نجاست ظاهری (بدن) او نمی توان کرد.

1۱- در فهم و تشخیص اولیه که مربوط به بررسی حقانیت مذاهب است تنها دو سند مورد اطمینان وجود دارد : الف) محکمات قرآن   ب) اقاریر مخالف از سنت

1۲- لازم نیست همه حقایق در همه زمانها و مکانها با عقل همه انسانها سازگار باشند چرا که عقول ما در جهات مختلف امکان نقص دارد و چه بسا چیزهایی را تا دیروز مسلم می دانستیم اما امروز به برکت رشد عقلی و هدایت الهی به ناقص یا غلط بودنش پی برده ایم و این مطلب در مورد علوم مختلف صدق می کند (مثل آنچه تحت عنوان پارادوکس از آن بحث می شود)

1۳- حال که حتما یک مذهب و فقط یک مذهب برحق است اگر ما با تحقیق به حقانیت کلی یک مذهب رسیدیم در جزئیات بدون هیچ نگرانی به اقوال و آراء علمای آن مذهب باید اعتماد کرده و از آنها تبعیت کنیم

 

اگر موارد فوق نیاز به توضیح دارند بنویسید تا کامل کنم و اگر شما موافقت یا مخالفتی با این موارد دارید با توضیح کافی بنویسید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 4:29 قبل از ظهر  توسط امامی  | 

الحمد لله و الصلاة و السلام على نبينا محمد و على أزواجه و ذريته و أصحابه إلى يوم الدين.

با تشكر از تذكرتان در وبلاگ " معناى توحيد " ، به بحثمان إن شاء الله ادامه مى دهيم.

من مجمل منظور شما را فهميده ام و تا حالا اعتراض بخصوصى ندارم زيرا شما تا حالا بصورت فرضى مثال يا شرايطى را ذكر كرديد و من هم بهمان رويه به شما جواب داده ام.

اما در باره ى شماره ى ۸ شما ، فكر مى كنم اگر منظورتان اين است كه بحث ما و شما ممكن است به جايى نرسد بدليل هاى ذكر شده ى خودتان ...

در اينصورت به شما قول مى دهم كه من فكر نمى كنم اينطور است.

زيرا فكر مى كنم تنها عامل ناخوشايند ، عدم فهم صحيح  قرآن و سنت رسول صلى الله عليه و سلم است.

يعنى يا قرآن را تفسيرى خطا  يا عدم دسترسى به احاديث صحيح، مى تواند عامل عدم تفاهم من و شما باشد.

در غير اينصورت دليلى نمى بينم كه نتوانيم به بحثى با ثمر ادامه دهيم.

در ضمن ، عامل مهم تر را دعا و طلب هدايت از الله تعالى مى بينم.

أسأل الله أن يهديني و إياكم إلى ما يحبه و يرضاه من القول و العمل في العافية

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 10:24 بعد از ظهر  توسط خانم هدایت(اهل تسنن)  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

قبل از ادامه بحث توجه شما را به نکته مهمی جلب می کنم. من قبلا نوشته بودم که :

تا اینجا موافقید؟ ... قیل از بحثتان یکی یکی بنویسید مثلا با 1 و 2 و 5 موافقم و در موارد 3 و 4 و 6 و 7  نظرات دیگری دارم به این شرح : .....

شما ابتدا نوشتید :

تا اينجا بسيار با شما موافقم

ولی بلافاصله بعدش نوشتید :

تمام موارد ذكر شده  را بايد مورد نقاش و تجزيه و تحليل قرار داد

این بیان شما کار را مختل می کند زیرا بعدها که می خواهیم از این توافقها استفاده کنیم ممکن است در مقام عمل به اشکال برخوریم لذا از شما می خواهم اگر نسبت به آنچه تا کنون شماره زدیم جای بحثی وجود دارد نظر خود را با توضیح کامل بیان کنید.البته اگر منظورتان این است که این نکته ها تا اینجا به همین صورت که بیان کردم مورد قبولتان هست ولی در مورد نتایج و جزئیاتش باید بعدا بحث شود موافقم ولی اگر نسبت به همین حد که گفته شده ، ابهام یا مشکل و اختلاف برداشتی بنظرتان رسیده همین جا بگویید.

خانم همسایه من از ادامه بحث با شما و هر کس دیگری که خود را دوستدار و جویای حقیقت معرفی می کند استقبال می کنم و امیدوارم خود نیز چنین باشم اما مایلم حالا که مسیر بحث را به من واگذار کردید انطور جلو برویم که به نتایج روشنی برسیم. توضیحا عرض کنم که

قبل از من و شما خیلی ها در این مسائل بحث کرده اند و اغلب هم این بحثها به جایی نرسیده است و این موضوع یعنی :

8) به نتیجه نرسیدن بحث ها می تواند معلول برخی از این علتها باشد :

الف) موضوع مورد بحث دارای حقیقت روشن و تامی نبوده بلکه ذاتی چندپهلو و مبهم دارد که هر کس می تواند به  سلیقه یا خواست خود به نوعی برداشت کند.

ب) موضوع دارای حقیقت و ذاتی واحد و کامل است ولی در حد فهم بشر (حداقل با معلومات و سطح فهم فعلی) نیست و در واقع عملا قابل دسترسی نیست.

ج) فهم بشر (طرفین بحث) از نظر مبانی تعقلی متفاوت است و تفاهم کامل در چنین شرایطی می تواند ممتنع باشد.

د) از طرفین بحث یکی یا هر دوشان تعصب بیجا داشته و در واقع به دنبال روشن شدن حقیقت نیستند و این به معنای منتفی شدن و صوری بودن بحث است.

بنده تصور می کنم در مورد بحث مذهبی فعلی ما هیچیک از موارد بالا نباشد زیرا معتقدم دین اسلام خاتم و کاملترین دین خداست و اگر خواستید به خواست خدا بیشتر توضیح می دهم.

 

بنده موارد 8گانه ای را که تا کنون نوشتم به همین صورتی که نوشتم قبول دارم. آیا شما هم اینها را به همین صورت نوشته شده قبول دارید؟ اگر نه کدامها را و در چه قسمتهایی نمی پذیرید و بنظر شما درستتر و کاملترش چیست؟ ضمنا منظورتان از این جملات را متوجه نشدم :

مثل اينكه شماره ها را جابجايى ذكر كرديد، چون  شماره ى ۵ دو بار مكرر ذكر شده كه فكر مى كنم منظورتان ۶و ۷ باشد.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 9:54 بعد از ظهر  توسط امامی  | 

ان هم عنوانش :

معناى توحيد

http://gulnarbahar.blogfa.com/

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط خانم هدایت(اهل تسنن)  | 

گفتم سرى بزنم!

خوب ، بعضى وقتها در روز دوبار به اينجا سر مى زنم .

بعضى وقتها هم دو سه روزى يك بار.

سلامت باشيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 9:24 قبل از ظهر  توسط خانم هدایت(اهل تسنن)  | 

با اين عبارت خودتان توجه كنيد :

" ... مثلا شیعه می گوید پیامبر از طرف خدا حضرت علی علیه السلام را .... "

شما  امام على را با ذكر عليه السلام ، همراه كرديد كه كارى پسنديده است ولى ذكر رسول خدا صلى الله عليه و سلم را غالباً ساده بيان مى كنيد كه پسنديده نيست.

اميدوارم ذكر رسول خدا صلى الله عليه و سلم را و حتى اشاره به جناب ايشان را ( مانند پيامبر و فرستاده ... ) را با ذكر صلوات به ايشان همراه كنيم.

صلوات بر جناب مبارك رسول خدا صلى الله عليه و على آله وسلم ، خود بهترين دعايى ست كه مى تواند به بحث ما بركت خاصى عطا كند.

اللهم صلى على محمد و على آل محمد كما صليت على ابراهيم و على آل ابراهيم

و بارك اللهم على محمد و على آل محمد كما باركت على ابراهيم و على آل ابراهيم

انك حميدٌ مجيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 7:9 قبل از ظهر  توسط خانم هدایت(اهل تسنن)  | 

بسم الله الرحمن الرحيم و الصلاة و السلام على امامنا و قدوتنا محمد بن عبد الله و على آله و من تبعه باحسان الى يوم الدين.

با تشكر از حسن خطاب و بحث شما ، تا اينجا بسيار با شما موافقم .

البته هر دو متوجه هستيم كه تمام موارد ذكر شده  را بايد مورد نقاش و تجزيه و تحليل قرار داد، ولى مبدأ بحث ما كاملاً درست و زيبا به پيش مى رود و از الله تعالى خواهان هدايت و لطفش دارم تا اين بحث ها منتهى به ثمره ى سعادتمند كسب رضاى او شود.

برادر گرامى ،

 شما كاملاً متوجه هستيد كه سبب خلاف ما مسلمانان امورى ست كه متأسفانه با گذشت زمان ، گرد آلود و كدر شده و اين كدورت جز با صفاى بينش و دلها پاك نخواهد شد.

ما و شما در امورى بحث مى كنيم كه سالها از آن گذشته ولى باز در اين انديشه ايم كه اصل دين بر اساس همانهاست.

دسترسى ما و شما جز كتاب خدا و سنت رسول گرامى نيست و ان شاء الله هر دو عامل ( قرآن و سنت رسول خدا ) باعث اتفاق ما و شما خواهد بود.

در ضمن تا حالا با شماره هاى مذكور موافقم ولى مثل اينكه شماره ها را جابجايى ذكر كرديد، چون  شماره ى ۵ دو بار مكرر ذكر شده كه فكر مى كنم منظورتان ۶و ۷ باشد.

ادامه بدهيد و نسأل الله الهداية و التوفيق لما يحبه و يرضاه من القول و العمل في العافية.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 6:4 قبل از ظهر  توسط خانم هدایت(اهل تسنن)  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

با تشکر از توضیحات شما که طبق معمول با تاخیر بنده مواجه شد.

ظاهرا شما تصور می کنید بنده از روشهای معمول و رایج بین المذاهب میخواهم بحث کنم . خیر! اینطور نیست.

توضیحا عرض کنم که به نظر من مشکل عدم اتحاد واقعی مسلمین خصوصا در عصر ما که عصر اطلاعات و ارتباطات است اغلب از دو چیز است :

اول اینکه: 6)  اغلب مسلمانان در دو مورد کاملا برخلاف تعالیم اسلام عمل می کنند:

آ) در مسائل اصول اعتقادات که اسلام دستور به تحقیق و تعقل داده تعصب می ورزند و پیروان هر مذهبی اصلا حاضر به هیچ بحث و گفتگو نیستند و اگر ظاهرا هم با کسی به بحث بنشینند در واقع از قبل او را محکوم کرده و اصلا در پی شنیدن و فهم و تحلیل درست و کامل کلامش نیستند بلکه به اصطلاح امروزی ها فقط دنبال ضایع کردن طرف مقابلند. (که امیدوارم خودمان از آنها نباشیم! که ظاهرا نیستیم)

ب‌) در فروع که تعبدی است و پس از اثبات حقانیت یک روش باید دقیقا به آن ملتزم شد بحث می کنند (که به خاطر عدم احاطه بر مقدمات و شرايطش معمولا بحثشان غیرعلمی و مرائی می شود ) و بیهوده خود و علمایشان را به زحمت می اندازند که مثلا چرا در اسلام فلان چیز حرام است و ...

دوم اینکه ریشه اختلافات مسلمین قبل از اینکه در مسائل مذهبی باشد در مقدمات عقلی است و اگر واقعا در این قسمت توافق و تفاهم بدست آید و آن تعصبی هم که در بند قبلی اشاره کردم نباشد به سرعت اختلافات حل می شود. (البته این قسمت دوم نیازی به بحث ندارد و نظر شخصی من است و برای همین هم شماره نزدم)

7) از مطالب شما در محکومیت جنایات و مسلمان کشی در عراق و جاهای دیگر تشکر می کنم و آنچه را که در این مورد نوشته بودید با شماره 7 به عنوان یکی دیگر از توافقاتمان ثبت می کنم تا اگر بعدا لازم شد از آن استفاده کنیم.

و اما شما بحثهای زیادی در مورد کلمه مذهب کردید که به نظر من فعلا لازم نیست. اگر شما روی این کلمه حساسیت دارید من فعلا بکار نمی برم و منظورم را با عبارات دیگری بیان می کنم :

5) پس از رحلت نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم تا عصر ما روشها و تعلیمات گوناگون ، متضاد و گاه متناقضی به عنوان اسلام معرفی شده اند و هر کدام مدعی هستند که اسلام واقعی همانست که او می گوید و بقیه برخطا هستند. البته در اینجا در صدد نیستم کسی یا مذهبی را تکفیر کنم و این بحث بعدا خواهد آمد. منظور من آن است که آنچه منظور خدا و پیامبر از اسلام بوده نه می تواند همه اینها باشد و نه هیچیک از اینها!

مثالی بزنم : مثلا شیعه می گوید پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از طرف خدا حضرت علی علیه السلام را به عنوان جانشین بلافصل خود معرفی کردند و اطاعت ایشان را بر امت واجب دانستند و بنابراین امت پیامبر پس از رحلت ایشان قریب به اتفاق در این مورد دچار قصور یا تقصیر شدند ولی اهل تسنن می گویند آن حضرت برای بعد از خود کسی را معین نکردند و عملا موضوع بر عهده خودشان گذاشته شد... حال بنده عرض می کنم این دو نظریه یکی حتما درست و دیگری حتما نادرست است. یعنی بالاخره یا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چنین انتصاب را کرده اند یا نکرده اند؟! هر دو نمی تواند درست باشد و هر دو هم نمی تواند غلط باشد. تا اینجا موافقید؟

یادتان باشد در مواردی هم نظرتان را ننوشتید تا الان 7 مورد شده قیل از بحثتان یکی یکی بنویسید مثلا با 1 و 2 و 5 موافقم و در موارد 3 و 4 و 6 و 7  نظرات دیگری دارم به این شرح : .....

اگر خوانندگان دیگری هم که سر می زنند خواستند نظر بدهند همینطوری بنویسند تا از ابهام و رکود بحث جلویری شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 11:47 بعد از ظهر  توسط امامی  | 

الحمدلله!

بحث از مذهب بود.

خوب ، در كتابهاى اهل السنة اين مسئله دقيقاً روشن شده است.

از ابتداى زمان رحلت پيامبر عزيزمان محمد بن عبد الله صلى الله عليه و على آله و سلم ،سخن از آراء و نظريه ى صحابه و تابعين هست و بوده.

 ممكن است عده اى خيال كنند اهل السنة  همان ۴ مذهب معروفند .

در كتب اهل السنة هر گاه سخن از نظريه و آراء عده اى عالم به ميان مى آيد ، از آن به عنوان مذهب ياد مى شود.

مثلاً در جايى كه رأى ابن مسعود و ابن عباس ( دو تا از ياران رسول صلوات الله و سلامه  عليه ) با هم تفاوت داشته ، سخن از مذهب ابن مسعود و مذهب ابن عباس آمده است.

يا سخن از تغيير  مذهب ( نظر يا فتواى امام در موردى خاص) امام شافعى در موردى معين ، كه در آن بحث از فتوايى جديد شده است.

سفيان ثورى و جنيد بغدادى و اوزاعى ،ابن جوزى و ابن تيميه ... خيلى ها از خود آراء و نظريه هايى داشتند  و اين نظريه ها همگى در چارچوب دين توجيه شده اند.

اكنون نيز علماى أهل السنة داراى آراء  و نظريه هايى هستند كه هر كدام مى تواند مذهب قلمداد شود زيرا همانطور كه گفتم مذهب ، هر آراء و نظريه اى درچارچوب دين  است.

فكر مى كنم مشكل اساسى اينجاست كه هنوز عده اى فكر مى كنند " مذهب يعنى فرقه " !

مذهب با فرقه هم معنا نيست.

البته مى تواند مذهب ، خود يك فرقه ى منشق باشد و با بقيه ى مذاهب آنقدر اختلاف ريشه اى داشته باشد كه نتواند ديگرى را قبول كند.

ولى عمده ى مذاهب ، فرقه نيستند.

مثلاً مذاهب اهل السنة از اوائل زمان صحابه و تابعين تا كنون با وجود اختلاف آراء در مسائل فقهى ،همگى به عنوان جماعت " اهل السنة " شناخته مى شوند.

البته بعضى مذاهب ممكن است هم آنقدر متفاوت باشند كه نه تنها همديگر را انكار بلكه " تكفير " نيز  كنند!

مانند فرقه هاى زيديه و اسماعيليه و اثنى عشريه كه با وجود اينكه همگى شيعه هستند ، لكن هيچ كدام به ديگرى به عنوان شيعه اعتراف نمى كنند و حتى ديگرى را كافر مى دانند .

منظورم اين است :

كه مذهب  مى تواند مورد ستايش و پسنديده و قابل قبول باشد ،تا آنجايى كه از حدود كتاب خدا و سنت رسول اسلام خارج نشده باشد.

و ، مى تواند بسيار تفرقه آميز و نا پسنديده باشد در صورتى كه از قاعده و حدود دين خارج شده باشد .

 مانند بعضى از فرقه هاى صوفى كه از خود روشهاى عجيب و غريبى براى عبادت اختراع كرده اند كه خارج از شريعت اسلام است ( مانند مراسم نوشيدن آب جوش و وارد كردن سيخ و آلات حاد به جسم بدون خونريزى !!)

و اصولاً در دين اسلام بايستى در امور عبادى  به قرآن و سنت رسول (ص) مراجعه كرد .

و البته براى دورى از حاشيه روى فعلاً  عقائد و آراء شيعه را به شما واگذار مى كنم تا به موقع خود بدان توجه كنيم.

اميدوارم توانسته باشم منظور را خوب توضيح داده باشم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط خانم هدایت(اهل تسنن)  | 

خوشحالم كه تا اين حد حرفهاى هم را مى فهميم و الحمدلله .

با شما موافقم كه نمى توان جمع دو ضد و نقيض را درست دانست.

به اين جمله ى خودتان توجه كنيد :

" و از طرفی اینکه همه مذاهب عمده موجود هم باطل باشند فرض درستی نمی تواند باشد چون در این صورت دین خدا دارای یک ماهیت دست نیافتنی می شود. "

اين حرف را قبول دارم ولى احتياج به توضيحى هست تا بتوانم منظورم را آشكارتر كنم.

اول بايد بدانيم مذهب يعنى چه؟

مذهب يك كلمه ى عربى ست و ريشه ى كلمه " ذهب " ست.

يعنى رفتن.

يعنى طريقه يا روشى كه مى تواند گذرا باشد.

مثلاً ، مسائلى در يك زمان و مكان مخصوص باعث اصدار فتواى خاصى شده و سپس با رفع آن مسائل حاجتى به آن فتوا نباشد.

براى روشن شدن بيشتر ، يك مثال ديگر.

الآن عده اى از مردم از باردار شدن زن و نقل تخمك زن ديگر به رحم ، مى پرسند.

اين مسائل و مسائل ديگر مى تواند باعث بوجود آمدن آراء مختلف شده ، بدون آسيب به اصل دين.

و هر عالمى مى تواند با استدلال خود از اصل دين ( قرآن و سنت رسول اكرم صلوات الله عليه و سلامه  )

به فتواى خود قوت يا ضعف نشان دهد.

نقل شده كه امام شافعى رحمت الله در عراق يك فتوا صادر كرد و سپس در مصر فتواى ديگرى ، زيرا با توجه و دسترسى به استناد به احاديث توانست موضوع را روشن تر نمايد.

ما علماى زيادى داريم كه معتقدند كه حجاب زن شامل تمام بدن بجز دست و صورت است.

مانند شيخ البانى رحمة الله عليه (با وجود اينكه او از علماى معاصر است  ) كه با توجه و تبحر ،بعضى احاديث را كه در كتب اهل السنة صحيح شمارده نمى شدند را صحيح قلمداد كند و بر آن اساس نقاب يا پوشش صورت را واجب يا فرض نمى دانست.

در مقابل عده اى تمام بدن زن را عورت دانسته و زنان آل البيت را بعنوان سر مشق زنان أمت دانسته و بر اين اساس كه رسول اسلام صلوات الله عليه ولى أمر آنان و راهنماى آنان بوده و امر ايشان را امر خدا  ، پس التزام به آنگونه حجاب را الزامى مى دانند.

در اين دو مورد متوجه مى شويم كه اين اختلاف آسيبى به اصل دين نمى آورد بلكه امر مستحبى را مقدم بر امر مباح ديگرى شمرده اند.

بطور خلاصه ، مذهب نبايستى به اصل دين آسيب رسانده و اختلافات بين مذاهب را كه در چارچوب دين ( قرآن و سنت ) قرار گرفته ، مقبول است.

سخن بر سر اين است كه اختلافات مذاهب كنونى ، در چارچوب دين بوده يا از آن خارج شده اند؟

ما مى توانيم حالا بر اين اساس بحث را ادامه دهيم كه آيا هر مذهبى خلاف را در اصول دينى مى داند يا در امور اجتهادى و فرعى .

من قبول دارم كه هر انسان مسلمانى بايستى به عالم يا مذهبى ملتزم باشد و بدان احترام داشته باشد و خود را  جمعى از آنان قرار دهد ،زيرا مسلمان نبايستى بصورت انفرادى و بدور از أمت بسر برد.

اما بايستى توجه داشته باشد كه آن عالم يا روش زندگى ( مذهب ) از دايره ى اسلام خارج نشده.

متأسفانه اين واقعيت را نمى توان انكار كرد كه در حال حاظر تعدادى از مسلمانان جاهل تحت تأثير فتنه و آشوب آمريكا و اذنابش ، از اسلام بريده و تابع هوى و هوس انسانهايى شده اند كه با مكر و حيله خود را مسلمانهاى نمونه قلمداد مى كنند و با تكفير و كشتار مسلمانان خدمت بزرگى به دشمنان اسلام ( آمريكا و اسرائيل و حاميانش ) مى كنند !

اثر آن تبعيتهاى جاهلانه ، خونريزيهايى ست كه در عراق  تر و خشك را مى سوزاند.

و ما مى دانيم كه رسول اسلام صلى الله عليه و على آله وسلم از آنان بريئ بوده و خواهد بود.

اميدوارم منظورم را بيان كرده باشم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 8:21 قبل از ظهر  توسط خانم هدایت(اهل تسنن)  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

با تشکر از شما از این پس می خواهم از اطناب پرهیز کنم و می بخشید اگر گاهی پستهای کوتاه(شاید حتی یک خطی! ولی در عوض بی تاخیر)بنویسم اما ترجیح می دهم :

۴- تا آخر این بحث ها(ی شماره دار) حوصله و پایداری کرده و از هر گونه حاشیه روی پرهیز کنیم.

از آنچه نوشته اید برداشت کردم که با هر سه مورد قبلی موافقید و الحمدلله تا اینجا کاملا تفاهم و توافق داریم.

توضیح اینکه در مورد ۱ من خواسته بودم این روایت فعلا مسکوت بماند و گرچه بنابر دلایلی نظر شما را در مورد آن قبول ندارم ولی با توجه به تفاوت زمینه های ذهنی و شرایط شما با عمروبن لبید اختلاف واکنش شما را با او بنوعی توجیه کردم وخلاصه فعلا هدفم کنار گذاشتن آن بود که  فکر نکنم مخالفتی داشته باشید.

در مورد ۳ من هم تا این حد با شما موافقم که همه اقوال و نظرات قدما را نمیتوان دربست قبول (یا رد) کرد اما اینکه چه ملاکها و روشهایی برای سنجش آنهاست بعدا دقیقتر بحث خواهیم کرد.حرف من این بود که اگر آنها در مورد بحثهایی قبلا کارهایی کرده و زحماتی کشیده باشند به آنها هم مراجعه و توجه کنیم و بعد تصمیم بگیریم ضمنا نگران نباشید ما همه این موارد (شماره ها) را در رتبه خودشان به تدریج بیشتر شکافته و حالتهای مختلفشان را بحث خواهیم کرد. فقط خواهش می کنم مثل عمروبن لبید مدتی حوصله کنید تا به کمک هم این غوره اختلافات مذهبی را تبدیل به حلوای اتحاد بر مذهب حق کنیم.

۵- در حال حاضر اسلام در مذاهب مختلف به انواع گوناگون و حتی متضاد معرفی می شود. نظر من این است که قطعا نمی تواند همه انها کاملا درست باشد(چون جمع ضدین و نقیضین ممکن نیست) و از طرفی اینکه همه مذاهب عمده موجود هم باطل باشند فرض درستی نمی تواند باشد چون در این صورت دین خدا دارای یک ماهیت دست نیافتنی می شود. نتیجه اینکه باید حتما یکی و فقط یکی از مذاهب قابل ذکر (نه النادر کالمعدوم) درست باشد. مطلب این شماره خیلی مهم است و اگر خواستید بیشتر توضیح و بحث بشود ولی همینجا بگویم سخن در محدوده خود مذاهب است نه پیروانشان که قلیل من عبادی الشکور

حالا با این توضیحات منتظر نظرتان در باره موارد ۳و۴و5 هستم که کاملا واضح باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 2:33 قبل از ظهر  توسط امامی  | 

بسم الله الرحمن الرحيم و الحمد لله و الصلاة و السلام على نبينا و قدوتنا و إمامنا و إمام الأنبياء و المرسلين محمد بن عبد الله و على أزواجه و ذريته و أصحابه إلى يوم الدين.

با كمال تشكر از ادامه بحث ، آرزوى سلامتى و تندرستى تان را دارم و مى گويم همانطور كه در حديث نبوى شريف هست :

" لا بأس طهورٌ إن شاء الله "

با مواردى كه ذكر كرديد در شمارو هاى ۲ و ۳ موافقم .

هر چند در مورد قبول اقوال گذشتگان و عالمان ، هنوز بر اين اعتقادم كه بايستى به كتاب خدا و سنت پيامبرش رجوع كرد.

چه بسا عالمى از گذشتگان در موردى اشتباه كرده باشد .

اما در مورد شماره ۱ ، اين روايت  در نظر من شبيه يك قصه يا بحثى فرضي است  و آنقدر اهميتى ندارد.

حالا اگر بنابه در خواستتان كارى به اصل و سند آن نداشته باشيم و فقط بخواهيم در موردش بحث كنيم ، مشكلى ندارم و مى توانيم  إن شاء الله تا هر جا دوست داشتيد پيش روى كنيم.

از الله تعالى در خواست هدايت مى كنم و اميدوارم عمل و نوشته ها و گفتار ما را در ميزان حسنات و نيكى هايمان قرار دهد .

سبحانك اللهم بحمدك أستغفرك و أتوب اليك و أشهد أن لا اله الا أنت و أن محمداً عبدك و رسولك صلى الله عليه و على آله و سلم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 6:2 قبل از ظهر  توسط خانم هدایت(اهل تسنن)  | 

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین

الحمد لله رب العالمین والصلوه والسلام علی سیدنا و نبینا اشرف الانبیاء والمرسلین حبیب اله العالمین ابی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین واللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین

 

شاید از اینکه همیشه تاخیر دارم و عذرخواهی میکنم (این دفعه بخاطر بیماری) تعجب کرده باشید اما گاهی فکر می کنم وجود یا پیش آمدن موانع مختلف بر سر راه این بحثها چندان هم بی حکمت نیست! و به نظرم یکی از آن حکمتها ممکن است این باشد که شیطان از یکی شدن دلهای مسلمانان خوشش نمی آید و به راههای مختلف در کار خیر تحقیق و تفقه فی الدین سنگ اندازی می کند و اگر چنین باشد مسئولیت ما را مضاعف میکند.

وباز هم از حانم همسایه تشکر می کنم و چون مدتی در بین اهل تسنن زندگی کرده ام واقعا روحیه ایشان را از نظر بردباری و علاقه به تحقیق تحسین می کنم. البته برداشت خودم را نوشتم و قصد جسارت ندارم.

خوب تا دوباره مشکلی پیش نیامده بروم سر اصل مطلب :

اولا نظر شما را راجع به روایت خواندم و اکنون قصد بحث در صحت و سقم آن را ندارم ولی برای آنکه از این موقعیت هم بهره ای گرفته و دست خالی رد نشوم دو نکته را در این باره ذکر می کنم از همین جا بحث اصلی خود را نیز آغاز می کنم (خانم همسایه دقت کنیدکه از اینجا به بعد مطالبی را به صورت شماره دار می نویسم و شما نظرتان را در باره مطلب هر شماره اگر کاملا موافق هستید ولو در یکی دو جمله (مثلا : با مطلب شماره 1 کاملا موافقم) بنویسید تا بعدا اشاره به قسمتهای قبلی و استناد به انها آسان باشد و اگر نظرتان با آنچه من مینویسم متفاوت است با ذکر شماره کاملا شرح دهید. بنده کاملا آماده ام که از نظرات مفید شما بهره مند شوم.) :

1- این روایت مربوط به بحث عقیدتی بین دو نفر در شرایط خاص خودشان بوده و مسلما اگر زمینه های ذهنی و شرایط طرفین بحث متفاوت بود مواد و روش بحث هم می توانست طور دیگری باشد ؛ و پاسخهای خانم همسایه که به نحو مودبانه هم بیان شده ناظر به همین مطلب است و به هر حال از قبول درخواست متوسط ایشان تشکر می کنم.

2- اما در همین روایت نکاتی کلی هم هست که می تواند برای ما هم با وجود شرایط متفاوت ، مفید باشد مثلا اینکه اگر در بحث سوال از نکات بدیهی یا پیش پا افتاده هم شد ناراحت نشویم و اگر با کسی بحثی را شروع کردیم تا زمانی که از مدار حقجویی خارج نشده با وی همراهی کنیم. مثلا آنجا که از واضحات سوال کرده (آیا چشم داری؟ با آن چه می کنی؟ و ... ) ناراحت نشده و از کوره در نرویم!

و اما خارج از آن روایت هم برای مقدمه عرض کنم که :

3- نظر من این است که وقتی بخواهیم راجع به مطلبی واقعا تحقیق کنیم نمی توانیم نسبت به اقوال و نظریات و تحقیقات مهم گذشته بی توجه باشیم.

و این سیره عقلاست که نسبت به حاصل زحمات گذشتگان بی توجه نبوده و موارد مفید را مورد استفاده قرار می دهند مثلا بجای کبوتر نامه رسان از ایمیل و اس ام اس استفاده می کنند اما اگر مثلا موبایل خطر ابتلا به سرطان داشته باشد آن را کنار می گذارند حداقل ثمری که بر این تتبع (و نه پذیرش کورکورانه) هست این است که در صرف وقت صرفه جویی شود. اما اینجا مراحلی هست: بحثهای گذشتگان گاهی عقلی است و گاهی نقلی. درمعقولات تکلیف روشن است و پذیرش ما منوط به فهم کامل مدعا و تحلیل کامل آن است اما در منقولات باید روش مناسبی اتخاذ کنیم که انشاءالله در شماره های بعد به آن می پردازم.

اللهم اغفر ذنوبنا واهدنا الی الرشد والصواب و تقبل منا انک انت السمیع العلیم.

ضمنا این بحثها علاوه بر نتیجه شخصی که برای خودمان دارد اگر با حوصله و بردباری ، ادامه دهیم انشاءالله برای دیگران هم قابل استفاده خواهد بود

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط امامی  | 

با عرض سلام مجدد !

بنابه درخواستتان فقط نظرم را در باره ى محتواى اين روايت مى گويم.

خوب ! در اين روايت يكى از همراهان امام جعفر الصادق رضي الله عنه با ذكر دلايلى به اثبات وجود و اهميت " امامى معصوم " براى راهنمايى مردم و خروج آنان از شك و ترديد ،پرداخته است.

به نظر او ، امام مانند قلب يا وجدان يك انسان است كه شخص با مراجعه به او به يقين مى رسد.

به نظر من مرتبه و منزله ى امام ، بالاست .

اما از مرتبه انبياء و رسولان خدا بالاتر نيست.

منظورم اينست كه امام خود به عنوان يك تابع و مؤمن به رسول خداوند ، با آشنايى به كتاب خداوند و راه رسولش مى تواند راهنماى مردم باشد.

ولى اين راهنمايى نمى تواند يك شكلى كوركورانه داشته باشد.

مثلاً  اگر بنده به حضور مجلس امام جعفر صادق مشرف مى شدم ، اين حق را به خود مى دادم كه براى هر امرى از امورى كه ايشان بيان مى داشت  از ايشان طلب دليل كنم.

اگر سخن ايشان  با ذكر دليل از كتاب و سنت رسول (ص) بود ، آنرا قبول و در غير اينصورت آنرا رد يا با ايشان بحث كرد.

مى دانم اين سخنم برايتان كمى نشانه ى گستاخى دارد ولى هدفم اين بود كه بگويم :

در دين اسلام تابعيت از "امام خاصى "، اجبارى نبوده و نيست.

درست همانطور كه الآن مى بينيم كه هيچ مسلمان ( سنى يا شيعه ) مجبور نيست كه فقط يك شخص را به عنوان مرجع و فقيه قبول كرده و ديگران را رد كند.

آخه علم و عالمى كه نبوت نيست كه فقط منحصر به يك عده ى انتخاب شده از سوى خداوند باشد و بقيه ى مدعيان را " كذاب " دانست!

ما افرادى را كه ادعاى نبوت كردند همانند مسيلمه ، اسود عنسى ، سجاح و ... را كذاب مى دانيم و حتى لازم هم نمى دانيم كه با مراجعه به سخنان آنان يا با طرفدارانشان چونه بزنيم!

زيرا از ابتدا مى دانيم كه نبوت امرى خدايى است و بنابه امر خداوند ، محمد بن عبدالله صلوات الله عليه و سلامه آخرين انبياء و رسولان ست.

اما در باره ى " امام " ، با وجود احترام و منزلت أئمه ى دين ( اعم از گذشتگان و  حاضران و آيندگان ) اينطور نيست.

شاهد و دليل  هم احوال كنونى مسلمانان است .

بسيارى از علماى دين امامانى برجسته اند و به آنان بعنوان ثروتى ارزشمند مى نگريم و لى در ميان نيز كسانى يافت مى شوند كه فقط رداى علم بدوش داشته و ارزش آنان كمتر از يك دزد حرام خور مى باشد!

اگر قرار بود امامان از سوى خداوند براى ما مسلمانان آورده شوند ، حتماً اين أمر را بروشنى به رسول خود و مؤمنان در كتابش نازل مى كرد و خيلى هم خوب بود!

تا اين امت به همراهى " امامى قوى " بر عليه دشمنان خود برخيزد.

تا اينقدر مسلمانان ،در شرق و غرب مورد اهانت قرار نگيرند.

هزاران مسلمان در كشورهاى اسلامى و غير اسلامى حتى از كوچكترين حقوق انسانى خود محرومند و جز به الله ،راه شكايت به كسى را ندارند.

اميدوارم خداوند از ميان اين امت "امامى توانا و قادر "، ظاهر سازد و دشمنان را خار و ذليل گرداند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 9:37 قبل از ظهر  توسط خانم هدایت(اهل تسنن)  | 

با عرض تسلیت به شیعیان جهان به مناسبت ارتحال عالم ربانی حضرت آيت الله العظمی تبريزی قدس سره مناسب دیدم روایتی از امام بحق ناطق جعفربن محمد الصادق علیهماالسلام نقل و ثواب آن را برای ایشان که عمری را در پاسداری از مکتبش مجاهده کردند نثار کنم. ضمن اینکه چون به موضوع این وبلاگ هم ارتباط دارد مایلم نظر خانم همسایه را در مورد محتوای این روایت (نه سند و ... ) بدانم و امیدوارم همچنانکه قول دادند از حاشیه روی بپرهیزند! و به اصل مطالب مطرح شده بپردازند. ضمنا با توجه به آشنایی ایشان به عربی و اینکه بنابر آمارها در حال حاضر مراجعات چندانی نداریم ترجمه را لازم ندیدم:

كان ذات يوم عند أبي عبدالله عليه السلام جمع من أصحابه ، منهم حمران بن أعين ، ومؤمن الطاق ، وهشام بن سالم ، وهشام بن الحكم ، وكان هشام في هذه الأيام شابا حديث البلوغ ، فقال الامام
له : قرر صورة مناظرتك مع عمرو بن عبيد رئيس المعتزلة ، فعرض أني لأستحي ذكرها
في مجلسكم ، ولا يجري اللسان على تقريرها في حضرتكم لأجل المهابة والجلالة . فقال
الامام عليه لسلام : إذا رخصتكم بشئ فلا مجال للتوقف في الأداء .
فشرع هشام مع كمال الاطمينان في عرض الواقعة ، وقال : لما بلغني أن عمرو
بن عبيد في مسجد البصرة يدعي تعض المراتب ويتكلم بطريق أسلافه في الإمامة
وغيرها من المسائل الكلامية ، وتوجهت إلى البصرة ، فوصلت إليها يوم الجمعة وأتيت
إلى المسجد ، فرأيت أن عمرو بن عبيد لبس شملة من الصوف الأسود ، وشملة أخرى
جعلها رداءا له ، وصف في دوره جمع ويسألون عنه المسائل العلمية .
فانفتحت الصفوف وجلست في امامه مؤدبا . فسألت منه أيها العالم أنا رجل
غريب أتأذن لي أن أسأل مسألة فقال : نعم ، فسألت هل لك عين ؟ فقال : يا بني أي
سؤال هذا يسأل مني ؟ قلت : ان مسألتي هذه .
ثم قال : اسأل وإن كانت مسألتك مسألة الحمقاء . فقلت : أجبني عن ذلك
السؤال ، فقال : نعم لي عين . فقلت : أي شئ بها تراه ؟ قال : الألوان والاشخاص . ثم
سألت هل لك أنف ؟ قال : نعم فقلت : أي شئ تعمل به ؟ فقال : نستشم الرائحة به . ثم
سألت هل لك فم ؟ قال : نعم فقلت : أي شئ تعمل به ؟ قال : ذقت به طعم الأغذية .
ثم سألت هل لك قلب ؟ قال : نعم . قلت : أي شئ تعمل به ؟ قال : تميزت به كلما
يورد على الأعضاء المذكورة . فقلت إن هذه الأعضاء بريئة غير محتاجة إليه أم لا ؟
فقال : لا . فقلت له : كيف تحتاج هذه الأعضاء إلى القلب ؟ مع أن لها قوى مدركة حاسة
للذوق والشم والبصر ، وتكون صحيحة سليمة .
فقال : يا بني لو حصل لي شك فيما بصرت وذقت وشممت رجعت إلى القلب ،
فيحصل لي اليقين ويرتفع ويزول الشك . فاذن قلت : ان الباري تعالى خلق القلب
لتميز شك الجوارح للخلق ؟ فقال : نعم .
فقلت : لا جرم فوجود القلب لازم لرفع شبهة الجوارح ؟ فقال : نعم .
فقلت انكم تزعمون أن الله تعالى لم يخلو هذه الجوارح من امام ترجع إليه
لتميز الشك واليقين والصحيح والسقيم منها ، فكيف يمكن أن يخلو الخلائق الكثيرة
من امام يرجعون إليه عند الحيرة والشك ؟ فسكت وصار متأملا ، ثم بعد لحظة ارتفع
رأسه والتفت إلي وقال : هل أنت هشام بن الحكم ؟ قلت : لا . ثم قال : هل أنت مجالسه ؟
قلت : لا . فقال : من أهل أي محلة ؟ فقلت : من الكوفة . فقال : أنت هشام
ثم قام وأجلسني في مقامه ولم يتكلم بكلام حتى خرجت من المجلس . فإذا
أتممت القصة ضحك ثم قال عليه السلام : ممن تعلمت هذا المضمون ؟ قلت : يا بن
رسول الله لم أتعلم من أحد الا أنه جرى الله تعالى على لساني . ثم قال الإمام عليه السلام
: والله أنه في صحف إبراهيم وموسى

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط امامی  |