|
|
|
|
|
دوستان اى كاش بجاى عصبانيت مى فرموديد اشكال ما در ذكر احاديث وارده از كتابهاست يا اينكه بقول خودتان تند تند نوشتم؟
خوب از حالا ، بنده متوقف مى كنم فقط به آنچه دوست داريد جوابگو مى شوم. آقاى امامى فرموديد من از تقيه كه جاى خيلى مهمى در عقايد و كتب شيعه دارد اطلاعى دارم يانه؟ بله ، ولى آنرا نيز بايستى مورد بحث قرار داد زيرا امامان اهل بيت به راستگويى مشهور بوده و در راه حق گويى هيچ هراسى از مردم نداشتند. اميدوارم مرا ديگر به سوء استفاده متهم نكنيد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 10:17 قبل از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
آخه عزیزان من انصاف هم خوب چیزی هست. هر چه بنده حرص می خورم که اینطور مغالطه می شود و بنده وقت پاسخگویی ندارم بعضی ها مقاله های عریض و طویل کامپیوتری وارد می کنند! 1- جناب آقای زارع شما هم که ما را نا امید می کنید! این چیزهایی که شما اسم بردید شرکت در این مباحث نیازمندیهای خودش را دارد که از جمله کوچکترین آنها وقت آزاد است؛ نیت خالص و دانش کافی و اعصاب پولادین و اطمینان از عنایت و رضایت حق تعالی بماند امروزه از کمیاب ترین متاع های دنیای ماست. با این حساب بنده و جنابعالی (البته بر اساس نظر خودتان) باید در حد ناظر بمانیم اما ناظر بر چه چیزهایی؟ ناظر بازی با الفاظ و وارونه جلوه دادن حقایق مسلمی که تاریخ خود اهل سنت هم نتوانستند آن را انکار کنند اما این خانم با سوء استفاده از فرصت در صدد چپاندن آنچه آنها زورشان نرسیده به مغز ماها هستند. علت اصلی هم به نظرم شیوه غلط دعوت به وحدت شیعه و سنی در جامعه ماست. متاسفانه حتی در مرکز تشیع ایران در حالی که اهل تسنن کاملا مطالبشان را برای نسلهای بعدیشان تبلیغ می کنند فرزندان شیعه از دین و مذهب خود فقط کلیاتی را ( آن هم ناقص) می آموزند که در برابر تبلیغات مخالف مایه علمی کافی ندارد. ما اهل تعصب های غلط نیستیم و همیشه حاضر به پذیرش اعتقادات صحیح هستیم تاسف من از آن جهت است که حتی میراث غنی و کارآمد گذشتگانمان را نتوانستیم در سطح جامعه درست تبلیغ و نگهداری کنیم چه رسد به انتشار و مقابله و ... 2- خانم فریبا این برخوردهای شما اصلا به صلاح نیست و بیش از هر چیز به ذهن مخاطبان این را القا می کند که نکند اینها از بحث علمی ناتوانند که اینطور برخورد می کنند؟ امیدوارم این برادر حقیرتان را از کوتاهی در ارائه جوابهای کافی و کامل معذور بدارید. شما اگر می خواهید کمکی کنید از همان روحانی هوشیارتان یا دیگران بخواهید آنها هم با ارائه بحثهای مناسب شرکت علمی داشته باشند. حال اگر اسم افراد را هم بتوانید ذکر کنید بهتر است ولی بدون آن هم برای شما اشکالی ندارد ما فرض می کنیم که شما هم مثل این خانم همسایه یکشبه ره صدساله را طی کردید!! (جسارت نشود) آن راهی را هم که نوشتید بلد هستید برای من ایمیل کنید ببینم تا چه حد صلاح هست. 3- خانم همسایه بحث ما با شما کم کم به مشاعره یا مسابقه ای شبیه شده که سهم شرکت کنندگانش فاصله زیادی با هم دارد. قرار بود اول ما بحث کلیات را به جایی برسانیم بعد وارد شاخه ها شویم اما ظاهرا خیلی عجله دارید. ضمنا آقای حسنی در مکاتبه ای که داشتم قدری از برخورد بنده دلخور شده بودند ولی عمده نظرشان که تا جایی که بنده مطلع شدم همین رعایت تقدم و تاخر و تقید به موازین علمی بوده خواهش بنده هم این بود که اگر خودشان فرصت کردند کاملتر توضیح دهند ولی به نظرم همین قدر که ماها خودمان معطل می کنیم خانم همسایه بجای همه ما زحمت می کشند! وای به اینکه منتظر آقای حسنی هم بمانیم!! 4- حالا چون بنده برخلاف شما زود خسته می شوم فعلا به ذکر چند سوال اکتفا می کنم به شرط آنکه جوابهایش هم کامل (فقط قسمتهای مطلوب خودتان را جواب ندهید) و کوتاه باشد: الف) چرا شما در مراجعه به اسناد بی انصافی می کنید؟ اگر هم از دیگران این مطالب را می گیرید اقلا یک بار خودتان هم مراجعه کنید که غرض ورزی آنها باعث بدنام شدن شما نشود. یک بار در مورد سند کافی که با آب و تاب به آن توصیه کردید: خوب شما كتاب كافى كه از منابع كتب خودتان هست را قبول داريد ، درسته؟ بفرماييد :... ( که گویا ما آنقدر بی اطلاع یا لجبازیم که منابع خودمان را هم مخفی یا انکار می کنیم! )و بعد بنده به توصیه نوشته شما مراجعه کردم و نشان دادم که آنجا نه تنها به نفع شما نگفته بلکه بر عکس نظر شما را گفته ولی به جای تاسف و تنبه بر آن در صدد توجیهات ناقص و رد آنچه خود بدان استدلال کردید برآمدید. بنده متاسفانه آنقدر مشغله دارم که فرصت مراجعه به بقیه را ندارم ولی اکنون در آخرین پستتان موارد دیگری را دیدم که ظن قبلی را تقویت کرد و امیدوارم اگر از دیگران کپی می کنید حداقل مراجعه ای هم بکنید و اگر شخصا چنین کرده اید این آخرین باری باشد که در صدد القاء تحریفات به نام دیگران برمی آیید. عمدا موارد را ذکر نکردم تا بجای تندتند نوشتن کمی هم جستجو و تحقیق کنید و خودتان قبل از پست بعدی من موارد را در پست مستقلی مطرح و نقد کنید. ضمنا توهین ها و تهمتها نسبت به هر کس قابل تحمل نیست چه رسد به اینکه نسبت به بزرگان مذهب باشد و بنده همیشه نمی توانم جلو مقابله دیگران را بگیرم خواهش می کنم اگر واقعا سخنی برای گفتن دارید با دقت علمی عمل کرده و از تنش و تشنج بپرهیزید. نويسنده: آمیزمزا
جمعه 31 شهريور1385 ساعت: 3:59 حاج آقا قرار بود چندتا سوال مطرح کنید ولی فقط به همان مورد «الف» اکتفا کردید که!!!
نويسنده: امامی
يکشنبه 2 مهر1385 ساعت: 17:14 خب این خودش دلیل خوبی است که واقعا وقت نداشتیم! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 3:28 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
متاسفم ازینکه یه ادم سنی شماها را اینطوری بازی میده از اولشم خوب میدونستم نقشه ش چیه شماها چه طور وجدانتون قبول می کنه هرچی اون میگه هیچ جواب نمیدین؟؟؟ اون گفته من هیچی بلد نیستم میدونین چرا؟؟ ای کیو برای اینه که اگه دستش روشد و کم اورد نتونین بگین یه عالم سنی رو ضایع کردین ! این یارو مثلا میگه خانمه که رد گم کنه حالا من به اقای امامی و هرکی اینجاس میخام بگم اگه نمیتونین جمش کنین من خوب بلدم چیکار باید کرد مطمئنم از روشای اقای حسنیم بهتر جواب میده ! حالا این خط و این نشون ..... اگه بخواد با این زرنگ بازیا همه رو مسخره کنه من میدونم و. اون |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 1:57 قبل از ظهر توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله و الحمد لله و الصلاة و السلام على نبينا محمد و على آله ( أزواجه أمهات المؤمنين و ذريته و بقية آله و أصحابه ) با وجود اينكه هنوز به آن مرحله ى علمى نرسيده ام كه با طلاب و علما به بحث نشينم ( هر چند بعضى از دوستان خيال مى كنند كه من از مبلغين اهل سنتم ! ) ولى از بيم آنكه شايد اين عمر كوتاه هر لحظة نهايتش را به أمر خالق و خدايش نشان دهد ، تصميم گرفتم تا آنجايى كه برايم ممكن است ثمره اى از علم و دين نصيب خود سازم كه رسول بزرگوارمان محمد بن عبد الله صلى الله عليه و على آله و سلم و أرواحنا له و لذكره فداه فرمودند : " من يرد الله به خيراً يفقهه في الدين " خداوند به هركسى اراده ى خير و نيكى داشته باشد ، او را به أمور دين آگاهى و معرفت مى دهد. اميدوارم با اين لحظات كوتاه كه هر لحظه ممكن است نهايت آخرين عهد ما با اين دنياى فانى باشد ، بتوانيم با هم به اين مسائل دينى بدانصورت كه مورد رضاى رب العالمين باشد بپردازيم. آقاى زارع ، در كتب أهل السنة سخن از ۱۲ أمير يا خليفه كه دين اسلام را عزت و نصرت مى دهند ، است. مى پرسيد ، آنان كه بوده و هستند؟ خوب اين سؤال را مى توانيم هر دو از هم بكنيم ! حالا با هم نظرى به كتب و روايات أهل السنة بياندازيم : روى أحمد بن حنبل في مسنده ج 1 ص 398 بسنده عن مسروق قال : ( كناّ عند عبد الله بن مسعود وهو يقرئنا القرآن الكريم ، فقال له رجل : يا أبا عبد الرحمن هل سألتم رسول الله كم يملك هذه الأمة من خليفة ؟ قال عبد الله نعم ، ولقد سألنا رسول الله فقال : إثنى عشر كعدة نقباء بني إسرائيل ) . ورواه الحاكم في المستدرك ج 4 ص 501 . خلاصه اين موارد مى فهميم كه : اولاً ، پيش بينى هاى رسول أمت كه سخنى از خود نگفته ( و ما ينطق عن الهوى ) بايستى تحقق يافته يا تحقق پذيرد. ثانياً ، رسول اكرم صلوات الله عليه و سلامه فرمودند كه اين أمت شاهد حكم ۱۲ خليفه خواهند بود كه همه ى آنان از قريش هستند. رسول أمت صلوات الله بروشنى از أمرا و خلفاء سخن گفتند و ما نيز در تاريخ شاهد خلفاى قريشى بوديم و همانطور كه مى دانيد أبوبكر و عمر و عثمان و على و حسن و معاويه الى آخر ، نيز از قريش بودند و در اينكه خلافت اسلامى در آن دوران به اوج و عظمت خاصى رسيده بود نيز شكى نيست. شما ( شيعيان امامى ) ، ۱۲ أمير را همانند ۱۲امام مى دانيد . و ما همه مى دانيم أولاً أز أئمه آل بيت ، علي و حسن عليهما السلام فقط به امارة يا حكم رسيدند و بقيه أئمه علما يا فقهاء أمت بودند و كلمه ى " أمير يا خليفه " بر آنان اطلاق نمى شده است. و در ضمن عدد امامان آل بيت بسيار از مرز ۱۲ گذشته اند ولى متأسفانه شيعيان با متفرق شدن و فرقه هاى مختلف هر كدام امام ديگرى را رد مى كرد. مثلا امام زيد بن علي بن الحسين رضي الله عنهم از ائمه و از سلاله آل البيت بوده ولى متأسفانه فقط عده اى كه خود را منتسب به فرقه زيدى مى دانند ، او را مى شناسند ! و اينكه امامت از سلاله آل بيت به ۱۲ نفر منحصر شده ، ريشه تاريخى ندارد و الا آنقدر شيعيان به گروه و فرقه هاى مختلف منقسم نمى شدند. بلكه امامت هر امامى ، بواسطه مردم شناسايى و تبعيت قرار مى گرفت و سپس بعد از مرگ هر امامى يا به فرزند او مراجعه مى شد يا اگر از او فرزندى نبود به برادر او مراجعه مى شده است . و البته گروهى از شيعيان آل البيت مدعى مى شدند كه امام آنان نمرده يا باز خواهد گشت ، مانند پيروان امام جعفر الصادق رضي الله عنه كه بعضى از آنان مدعى شدند كه او مهدى موعود و دوباره براى امامت خواهد آمد. كتابهاى زيادى در ميان شيعيان در باره ى فرق و گروههاى مختلف شيعه نوشته شده ، از جمله " المقالات و الفرق للقمى ، فرق الشيعة للنوبختى و مسائل الإمامة لعبد الله بن محمد الناشئ الأكبر و ... اولين فرقه شيعه مدعى به غيبت امام علي عليه السلام و باز گشت او بعنوان مهدى موعود شدند ، آنان سبئية ناميده شدند.( المقالات و الفرق للقمى ص ۱۹ تصحيح و تعليق : محمد جواد مشكور ، مطبعه حيدرى ، طهران ۱۹۶۳ م . فرق الشيعة للنوبختى ص ۲۲ دار الأضواء ، بيروت ، ط : الثالثة : ۱۴۰۴ هـ . ) فرقه ى ديگر مدعى غيبت محمد بن حنفيه شدند و او را مهدى موعود مى دانستند ، آنان را كيسانية مى نامند ( مسائل الإمامة لعبد الله بن محمد الناشئ الأكبر ص ۲۶ تحقيق : يوسف فان ، المعهد الألمانى الشرقيه ، بيروت ۱۹۷۱ م . امام حسن عسكرى در سال ۲۶۰ هجرى فوت كرد و همانگونه كه قمى و نوبختى در كتابهاى خود نوشته اند : " هيچ اثر و نشانه ى ظاهر و آشكار كه دال بر صاحب فرزند بودن ايشان باشد ديده نشد. در نتيجه ميراث ايشان بين مادر و برادرانشان تقسيم گرديد " ( المقالات و الفرق للقمى ص ۱۰۲ تصحيح و تعليق : محمد جواد مشكور ، مطبعه حيدرى تهران ۱۹۶۳ م. ) فرق الشيعة للنوبختى ص ۹۶ دار الأضواء ، بيروت ، ط : الثالثة ۱۴۰۴ هـ . ) برخى كه اين حادثه آنان را مأيوس و نا اميد ساخته بود حتى امامت حسن عسكرى ( ع ) را نيز به سبب عقيم بودن ايشان باطل دانسته و آنرا رد كردند . ( المقالات و الفرق للقمى ص ۱۰۹ مطبعه حيدرى ، طهران ۱۹۶۳ م ) فرقه ى ديگرى گفتند : " بدون هيچ شك و ترديدى امام حسن بن على مانند پدران خويش فوت كرده اند. و اين مسأله كه دوست و دشمن به آن اعتراف دارند را هيچكس نمى تواند انكار كند. و همچنين بدون هيچ ترديدى ثابت شده ايشان فرزندى از خود بجا نگذاشته اند. در نتيجه پس از ايشان امامى وجود نخواهد داشت و سلسله ى امامت با وفات ايشان به نهايت رسيده است . ( المقالات و الفرق للقمى ص ۱۰۷- ۱۰۸ ، همان چاپ سابق الذكر . فرق الشيعة للنوبختى ص ۱۰۵ ، چاپ سابق الذكر ) اين عدم وجود ظاهرى امام باعث سردر گمى هايى شد زيرا بقول امام جعفر الصادق بايستى بر امامى " ظاهر و زنده " اقتداء كرد. اين مسئله همانگونه كه قمى و نوبختى گفته اند شيعيان را به ۱۴ و يا ۱۵ فرقه و مذهب تقسيم كرد. و برخى ديگر كه در برابر اين مسئله مات و مبهوت ماندند و نتوانستند سخنان هيچيك از اين فرقه ها را بپذيرند گفتند : " اين مسأله بر ما پوشيده مانده و ما نمى دانيم در مورد آن چه بگوييم ؟ " ( المقالات و الفرق للقمى ص ۱۱۵-۱۱۶ ، چاپ سابق الذكر ) حالا سؤال اينجاست كه آيا امامان از اول معرفى شده بودند يا اينكه هر امامى بايستى با معرفى جانشين خود مردم را آگاه مى كرد؟ يا اينكه ، اسامى آنان در كتب و دواوين شيعه از بدو زمان امام علي يا جعفر الصادق رضي الله عنهم وجود داشته؟ حقايقى كه در كتب شيعه نيز بدان اعتراف شده ‘ خلاف آنرا ثابت مى كند . به اين روايات توجه بفرماييد : يروى أن زرارة - وهو من أتباع الإمام جعفر الصادق وأهم شيعته- لم يعرف الإمام بعد وفاة جعفر، فأرسل ابنه يستطلع الأمر، ولكن زرارة مات قبل أن يرجع إليه ابنه بخبر الإمام بعد جعفر، فقال زرارة حين حضرته الوفاة:- (اللهم إني أأتم بمن يثبت هذا المصحف إمامته) زراره ، يكى از اتباع امام جعفر الصادق و شيعيانش ، بعد از وفات جعفر ، امام زمانش را نمى دانست بدين سبب پسرش را فرستاد تا برايش خبر و علمى بياورد ولى او ( زراره ) قبل از بازگشت پسرش مرگ به سراغش آمد ، پس در لحظه وفاتش گفت : " خداوندا من به آنكس كه اين كتاب امامتش را ثابت مى كند اقتداء مى كنم ." از اين عجاله به اين نتيجه رسيده ام كه امامت أئمه آل بيت بمعناى فقهى و مرجعيت بوده و بهمين خاطر خود آنان نيز در مجالس ديگر أئمه و فقهاء حضور داشته و حتى با حكام و خلفاء نيز براى مسائل فقهى جلسات فراوان داشته اند. اما حالا دوباره با توجه به حديث رسول اكرم صلوات الله عليه ، اين سؤال پيش مى آيد و أنهم : آيا استنباطى از اين حديث ( حديث ۱۲ أمير از قريش )مبنى بر منحصر بودن خلافت و حكم بر آن ۱۲ أمير هست ؟ يا اينكه احتمال اينكه امرا و حكام خارج از قريش نيز بر اين امت قرار گيرند ، هست؟ با توجه به علوم لغت عربى بدان نتيجه مى رسيم كه : اولاً ، دين به عزت خود مى رسد . ثانياً ،اين امر و حكم اسلامى در اوج قدرت خود بايستى در مراحل خود به واسطه آن ۱۲ أمير قريشى به عزت و قدرت خود ادامه دهد. مى توانيم تا حالا به اين نتيجه رسيده باشيم كه : اولاً ، اينكه بنا به احاديث مختلفى از مصادر اهل السنة تأكيد بر شخصى كه سرانجام رهبرى اين امت اسلام را به عهده گرفته و دنيا را پر از عدل و داد مى كند ، شده. ثانياً ، آن شخص از سلاله فاطمه سلام الله عليها و علي عليه السلام خواهد بود. ثالثاً ، او همنام پيامبر ( محمد ) و نام پدرش نيز همنام پدر ايشان ( عبد الله ) است. . با مطالعه ى كتابهاى شيعه به مسائلى برخورد كردم كه اميدوارم دوستان نيز بدان توجه بفرمايند. محمد بن محمد صادق الصدر في تاريخ ما بعد الظهور ( ص 728 ، 810 ط2 دار التعرف بيروت ) عن أبي جعفر عليه السلام قال : " إذا قام قائم آل محمد حكم بحكم داود عليه السلام لا يسأل البينة " ۱- مهدى به حكم آل داود و شريعت داود حكم مى كند . سؤال من اينست كه مگر شريعت اسلام آخرين شريعت و ناسخ شرايع نيست؟ الله تعالى بارها در قرآن تذكر داده كه :
وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ 85 - (ال عمران)هر كس دينى غير از اسلام را جويا باشد از او قبول نمى شود. و در ضمن شريعت اسلام ناسخ شريعت هاى قبلى بوده و نبى الله عيسى نيز هنگام بازگشت دوباره بر اساس شريعت اسلام و دين اسلام حكم خواهد كرد. اين روايت ها كه بيشترشان به امام جعفر صادق نسبت داده شده ، نمى تواند درست باشد . مثل اين روايت : ابو عبد الله عليه السلام فرمودند : هنگاميكه قائم آل محمد قيام مى كند ، بر اساس شريعت داود و سليمان حكم خواهد راند. ( اصول كافى للكلينى ۱/۳۹۷ در روايات ديگرى منسوب به ابو جعفر گفته شده : قائم ، كتاب و قضاوتى جديد با خود به ارمغان خواهند آورد . ( الغيبة للنعمانى ص ۱۵۴ مؤسسة الأعلمى ، بيروت ، ط : الأولى ۱۴۰۳ هـ ) اين روايات نمى تواند صحيح باشد زيرا خداوند بهترين كتاب ( قرآن ) و بهترين شريعت ( اسلام ) را براى اين أمت قرار داده است و تا روزى كه خود وارث زمين و آسمان هاست حكمش جاويد. در سوره اسراء خداوند مى فرمايد : إِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ ... همانا اين قرآن ، مردم را به بهترين و استوارترين راه هدايت مى كند. در روايات متعددى سخن از يكى از عجيب ترين كارهايى است كه به امام مهدى نسبت داده شده و مطمئناً ربطى به امام مهدى ندارد و روايتى باطل و آن : زنده ساختن أم المؤمنين عائشة رضي الله عنها و شلاق زدن اوست به حجت اينكه او سزاوار شلاق زدن بوده ولى پيامبر ( ص ) حد و مجازات زنش را به مهدى واگذار كرده است !! اين يكى از بزركترين تهمت ها و نا سزاهايى است كه به رسول خدا نسبت داده شود زيرا ايشان خطاب به كسانى كه خواهان تخفيف و كاستن مجازات از يك زن دزد ( از خوانواده ى سرشناس ) بودند ،فرمودند : " به خداوند سوگند ، حتى اگر دخترم فاطمه نيز مرتكب سرقت گردد دست او را قطع خواهم كرد " ( رواه البخارى كتاب الأنبياء ۴/۱۵۱ و كتاب فضائل الأصحاب باب ذكر أسامة بن زيد ۴/۲۱۴. ) در روايات ديگرى منسوب به آل البيت آمده كه : ( مهدى ) كارى جز كشتن ندارد . " توبه هيچكس را نمى پذيرد " .( بحار الأنوار المجلسى ) از تمام اين روايتها كه بيشتر از اين جاى نوشتنش نيست به اين نتيجه رسيدم كه ، در طول تاريخ كتابهاى شيعه مورد كم و كاست و اضافه هاى زيادى واقع شده و اين روايتها كه هيچ بوى اسلامى از آنها احساس نمى شود به آنها اضافه شده است. امام مهدى از ديدگاه اهل السنة فردى است در آخر الزمان تولدى طبيعى و حضورى طبيعى خواهد داشت و اصل و نسب ايشان بر هيچكس مخفى نخواهد بود همانطور كه الآن خانواده هاى خيلى معروفى هستند كه اصل و ريشه ى خود را تا جد رسول الله صلوات الله و سلامه را مى دانند. از نظر ما ، امام مهدى رهبر ى أمت را براى قتال يهود كه بيت المقدس و بقيه خاك هاى اسلامى را اشغال كردند بر مى خيزند و سرانجام با نزول عيسى ( ع ) به امامت مسلمانان در مسجد الأقصى مشرف شده و نبى الله عيسى نيز بعنوان بزرگداشت اين أمت پشت سر ايشان به نماز مى ايستند . و ايشان و يارانشان جهان را مملؤ از عدل و داد مى سازند و نور اين دين در تمام جهان روشنى خواهد بخشيد. شايد دوستان از اينكه گفتم كتابهاى شيعه مورد دست واقع شده و به آنها اضافه شده ، ناراحت شوند . با عرض معذرت اين دلايل از كتب خودتان مى آورم تا خودتان حكم كنيد. در كتاب الفهرست للطوسي ( ت ۳۶۰ هـ ) ص ۱۶۱ مؤسسة الوفاء ، بيروت ، ط : الثالثة ۱۴۰۳ هـ ، نويسنده مى گويد : " كتاب كافى مشتمل بر ۳۰ كتاب مى باشد ... " أما حسين بن حيدر كركى عاملى ( ت ۱۰۷۶ هـ ) مى گويد : " كتاب كافى مشتمل بر ۵۰ كتاب است " ( روضات الجنات للخوانساري ۶/۱۱۴ تحقيق أسد الله إسماعيليان ، المطبعة الحيدرية ۱۹۵۰ م . اين بدان معناست كه از قرن پنجم تا قرن يازدهم ، بيست كتاب بر كتاب " اصول كافى " زياده شده كه هر كتاب شامل دهها باب و هر باب شامل مجموعه اى از روايات و احاديث جعلى است كه به اهل بيت نسبت داده شده. در ضمن در ميان راويان حديث كسانى يافت مى شوند كه أئمه ى أهل بيت در باره ى آنان سخنان سخت و تحذير داده اند . در كتاب رجال كشى از ابا عبد الله جعفر صادق رضي الله عنه نقل شده كه : " ..... از يهود و نصارى نيز بدتر است " ( رجال الكشي ص ۱۶۰ تصحيح و تعليق : حسن المصطفوي ، ط : طهران ) و در روايت ديگرى امام جعفر الصادق مى فرمايند : " هيچكس به اندازه ى ..... سبب رخنه پيدا كردن بدعت و گمراهى به دين اسلام نشده است . لعنت خداوند بر او باد " ( رجال الكشي ص ۱۴۹ چاپ سابق الذكر ) و در روايت ديگرى نقل شده كه روزى امام جعفر صادق سه بار ..... را لعنت كردند و سپس فرمودند : " خداوند قلب زراره را وارونه ساخته است " ( رجال الكشي ص ۱۶۰ چاپ سابق الذكر ) آيا ممکن است نویسنده این عبارات که مسائل اعتقادی و تفسیری و رجالی و ... و در یک کلام حیثیت وجودی شیعه را زیر سوال می برد از تقیه (در مقابل جو خفقان و ترور زمان ائمه که منجر به شهادت همه آنان علیهم السلام شد) اطلاعی نداشته باشد؟ ما هم قائل به توثیق همه روات نیستیم اما آيا بحثهای یکسویه و ذکر قسمتهایی که در جهت مطلوب خودمان است آن هم ناقص و با تصرف های مخل و مضر ؛ دور شدن از جاده انصاف نیست؟ افشاگرى و رك گويى امام جعفر الصادق سبب گشت ..... در فرصتهايى كه آنها را مناسب مى يافت به ايشان توهين كرده و ايشان را دروغگو و كذاب معرفى كند ( رجال الكشي ص ۱۵۸ چاپ سابق الذكر ) ..... اهانت به امام جعفر الصادق را به جايى رسانده كه در يكى از مجالس خود در باره ى ايشان مى گويد : " از ابا عبد الله در مورد مسأله ى تشهد پرسيدم ... آنگاه هنگاميكه از نزد او بر خواستم {عبارتهايى قابل نوشتن نبود} ريشش كردم و به خود گفتم : او هرگز رستگار نخواهد شد . " ( رجال الكشي ص ۱۵۹ چاپ سابق الذكر ) اميدوارم با ادامه ى بحث به اين نتيجه برسيم كه فقه و مذهب اهل البيت همان سنت رسول الله صلوات الله عليه بوده و خواهد بود و ما بايستى آنها را از ميان اخبار نا صحيحى كه از آنان نقل شده ، جدا سازيم. و من الله التوفيق |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 2:53 بعد از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
در احاديث وارده از كتب شيعه ، اهل بيت ، آل علي وآل عباس وآل جعفر وآل عقيل هستند.
روى الأربلي عن زيد بن أرقم قال سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم يوم غدير خم يقول إني تارك فيكم كتاب الله حبل ممدود من السماء من تمسك به كان على الهدى ومن ضل به ومن تركه كان على ضلالة ، وأهل بيتي، .............. قال فقلت لزيد من أهل بيته ؟
اين هم نص عربى اش مى باشد
و از مرجع تقليد شيعيان خوئي سؤال شد : آيا همسر أز اهل است ؟ و جواب داد : بله. اين هم نص عربى آن :
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 1:6 بعد از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام از بابت غیبت نوشتاری عذر میخواهم. در حقیقت با اینکه درخواست اکانت کرده بودم ولی قصد نداشتم مطلب بنویسم و تنها به خواندن نظرات اکتفا میکردم. حضور مجدد حاج آقا حسنی را هم خوش آمد میگویم و منتظر راهنماییهای ارزشمندشان خواهم بود. در موردی ایشان فرموده بودند که شرکت در این مباحث بدون فراگیری شرایط آن، ممکن است موجب تزلزل درونی و مقاومت بیرونی شود. باید عرض کنم که کاملا موافقم. اما باید در مورد رفتار خودم توضیح کوچکی بدهم. در واقع موضعگیری بنده دلیلی غیر از تزلزل درونی داشت. بنده وقتی مطالب اولیهی خانم فاطمه همسایه نزدیک را خواندم، احساس کردم دغدغهی ایشان حق و حقیقت است و حتی موافقتم را با بخشی از سخنانشان اعلام کردم.(1) اما در ادامهی سخنان ایشان احساس کردم اگر ادامه بدهیم در دور باطلی خواهیم افتاد که براساس تجارب قبلی هیچ حاصلی نخواهد داشت. در پناه حق (2) البته به عنوان یک ناظر حق انتخاب را برای خودم محفوظ میدانم. (3) قضاوت پیش از عمل نکردهام؛ تنها تذکر بود. نويسنده: فاطمة همسايه نزديك
چهارشنبه 29 شهريور1385 ساعت: 9:24 و عليكم السلام
چه سخنان زيبا و پر معنايى : " شرکت در این مباحث نیازمندیهای خودش را دارد که از جمله کوچکترین آنها وقت آزاد است؛ نیت خالص و دانش کافی و اعصاب پولادین و اطمینان از عنایت و رضایت حق تعالی بماند " خداوند اجرش را به شما بدهد ، جزاك الله خيراً . نويسنده: فاطمة همسايه نزديك
چهارشنبه 29 شهريور1385 ساعت: 11:47 آقاى زارع ، مطمئن باشيد هدف تخريب ندارم و بقول قرآن إن شاء الله تعالى " إن أريد إلا الإصلاح ما استطعت و ما توفيقي الا بالله "
نويسنده: فاطمة همسايه نزديك
چهارشنبه 29 شهريور1385 ساعت: 13:31 آقاى زارع منظورتان را درست نفهميدم از اين جمله " اگر قصد ایشان تنها هدایت دیگران باشد بعید میدانم آن هم به نتیجه برسد." ببنيد آقا ، ما همه محتاج هدايتيم . و تنها انسان متكبر خود را غنى از هدايت مى داند. انبياء عليهم السلام با وجود اينكه خود امام و پيشوايان هدايت شده بودند ، نيز هدايت خود را به الله تعالى نسبت مى دادند. تا چه رسد به فقيرى همانند من كه آنقدر كمبود علم و دانش دارم كه جز خداوند كسى به خطر آن آگاه نيست. اللهم علمنا ما ينفعنا و أنفعنا ما علمتنا خداوندا ، بما آنچه به نفع ماست بيآموزان و ما را از آن علم نصيبى ده. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 11:12 بعد از ظهر توسط محمد زارع
|
|
||
|
|
|
|
|
السلام عليكم و رحمة الله و بركاته برادر أرجمند آقاى امامى ، از اينكه نيت شما نيز وحدت بين مسلمين و أمر بالمعروف و النهى از منكر است بسيار خوشوقتم و از الله تعالى مى خواهم كه حق را برايمان زينت داده و قبول آن را نصيبمان ساخته ، و باطل را برايمان باطل نشان داده و دورى از آن را نصيبمان كند. اللهم أرنا الحق حقاً و ارزقنا اتباعه و أرنا الباطل باطلاً و ارزقنا اجتنابه و صلى اللهم على نبيك محمد و على آله و أصحابه الطيبين و من تبعه باحسان الى يوم الدين. برادر گرامى قبل از اينكه وارد بحث اساسى در باره أهل البيت شويم ، به سؤالاتتان در باره مصادر مورد اعتقادم جوابى مى دهم . اولاً ، ما هيچ بشرى را بجز انبياء معصوم نمى دانيم و در دين مبين اسلام مصدر تشريع ما قرآن و رسول الله صلى الله عليه و على آله و سلم هستند. براى توضيح بيشتر بايد بگويم هيچ صحابى يا آل البيت را نيز معصوم نمى دانيم ، و اين بدان معنى نيست كه به آنها تهمت خروج از منهج اسلام بدهيم بلكه بدان معناست كه آنان از آنجايى كه مصدر تشريع و سنت جديدى نيستند ممكن است در امورى سهواً خطا كنند ولى خطاى آنان هيچ ضررى به دين نرسانده بلكه در امور خاص زندگى است و اعتقاد راسخ داريم كه ياران و اهل البيت آنقدر در امور دينى و شريعت اسلام به خود سخت مى گرفتند كه حتى خلافات شخصى خود را هنگام التزام به سنت رسول الله كنار مى نهادند و البته در كتابهاى خودتان نيز نمونه هايى ديدم : در كتاب مراجعات ، به موردى برخورد كردم كه در آن مردى در مجلس معاويه از او سؤالى مى كند و معاويه در جوابش مى گويد : از علي بپرس كه او بهتر مى داند . مرد مى گويد : ولى من دوست دارم از تو بشنوم ( گويا مرد امام علي را دوست نداشته ) . معاويه خطاب به آن مرد مى گويد : مشلول شوى ! آيا دوست ندارى از كسى جواب بشنوى كه رسول الله صلى الله عليه و سلم به او فرموده : أنت مني بمنزلة هارون من موسى ؟ و معاويه أمر مى كند كه معاش ( حقوقش ) آن مرد را از بيت المال قطع كنند! و البته نمونه هاى بسيارى در كتابهاى ما و شما يافت مى شود كه هر گاه مسئله دين و شريعت بوده آنان دين را بر هواى نفس خود مقدم مى دانستند و التزام بر دين را واجب مى دانستند. و اعتقاد ما بر اين است كه ياران و اصحاب رسول الله صلى الله عليه و على آله و سلم ، حافظ و امانت دار دين و شريعت اسلام بوده و هيچ تغيير و انحرافى در دين بوجود نياورده بلكه بر عليه هر كسى كه مخالف شريعت عمل مى كرد نيز آنچنان سخت مى گرفتند كه نه واهمه اى از حاكم داشتند و نه رعيت . و ما در اولين خطبه هاى خلفاى راشدين ( أعم از ابوبكر و عمر و عثمان وعلي رضي الله عنهم اجمعين ) مى بينيم كه خلفاى راشدين از مردم مى خواستند كه آنان را نصيحت و راهنما باشند و نگذارند آنان اشتباهى كنند. و بلكه نصيحت را يكى از حقوق خود بر گردن مردم مى دانستند . ولى من متوجه هستم كه منظور شما از عصمت ، همان عصمت أنبياء است . به نظر اهل سنت كه خود به آنان منتسبم ، عصمت انبياء عليهم السلام براى اينست كه آنان منبأ شريعت و أحكام بوده و بايستى با اشراف مستقيم الله تعالى و اثبات عدم خطاء ، تا براى مردم شكى در منبأ و مصدر تشريع بوجود نيايد. أما اتباع و اصحاب رسول الله صلوات الله عليه ، خود نه مدعى وحى جديد بودند و نه مدعى شريعتى جديد و آنچه از خدا و رسولش براى آنان بوده و هست مصدر تشريع بوده و آنان فقط ملزم به عمل بدان بوده اند. و اگر در كتب ما ( اهل سنت ) يا كتب شما ( اهل تشيع ) موردى ديديم كه خلاف قرآن و سنت رسول اكرم بود بايستى آنرا كنار نهاده حتى اگر راوى ( نقل كننده آن ) آن را به اهل البيت يا ابوبكر و عمر و عثمان و علي حيدر نسبت داده باشد! مثل اينكه من به شما بگويم : آقا ، اين سوره " قل هو الله أحد ، الله الصمد ... " منظورش امام علي عليه السلام است كه خود شريكى ندارد ! مطمئناً شما آنرا قبول نمى كنيد و براى اثبات آن نيز احتياجى به بحث در كتب نداريد زيرا خود قرآن شاهدى قوى بر بطلان آن ادعاست. منظور من برادر ارجمند از اين مثال اين بود كه ، حتى اگر موردى از مصادر اهل السنه ديديم كه خلاف قرآن بود من آنرا بشدت رد خواهم كرد. و ما از امام مالك و بقيه أئمه أهل السنه سخنى معروف داريم كه : سخن هر كسى مى تواند مورد قبول يا رد ( نفى ) شود بجز رسول الله صلى الله عليه و سلم كه ايشان هميشه سخنانشان مصدر وحى و الهام و تشريع بوده و قبول هست. و اما حالا ، ما و شما با مجموعه اى از كتب و علماء قديم و جديد مقابل هم قرار گرفتيم و سخن از اينست كه آيا آنان بما راست گفته يا حقيقت را وارونه جلوه داده اند ؟! بهمين خاطر دوست دارم بنابه نصيحت امام جعفر الصادق رضي الله عنه ، هر سخنى يا حديثى را در ميزان قرآن قرار دهيم . زيرا خلاف قرآن ، خلاف شريعت است . پس اگر موردى در كتب اهل السنة يافتيد كه علم غيب را به عمر يا ابوبكر نسبت مى داد ، بدانيد شديداً آنرا رد مى كنم زيرا خداوند بارها در كتابش علم غيب را بخود نسبت داده و به رسولش فرموده : ... قل لو كنت أعلم الغيب لاستكثرت من الخير و ما مسني السوء ..." بگو ( اى رسول ) : اگر من غيب مى دانستم به نفع خود آنگونه كه بخيرم بود زياد مى كردم و هيچ بدى بمن نمى رسيد ... و من نيز در مقابل همين سؤال از شما دارم آيا به نظر شما تمام كتب شيعه مانند " الكافي " و " من لا يحضره الفقيه " و " تهذيب الأحكام " و كتاب " الإستبصار " و همانطور " المجاميع الأربعة المتأخرة " مثل الوافي ، بحار الأنوار الجامعة لدرر اخبار الأئمة ، وسائل الشيعة و مستدرك الوسائل را همگى به يك اندازه صحيح مى دانيد؟ آيا شما امكان اينكه در كتبتان اخبار غير صحيح از أئمة ذكر شده باشد را مى دهيد؟ و در باره سؤالتان كه آيا بايستى مذهب خودر ا در صورت باطل بودن آن ترك كنيم ، مطلبى دارم . ببنيد برادر ، به نظر من دين ما اسلام بوده و هست و اينكه پدران و مادران يا معلمان ما بما چيزهايى را به عنوان " اسلام " آموخته اند ، مى تواند گاهى درست و گاهى خطا باشد. مثلاً اگر بمن ثابت شود كه امامت و خلافت امام علي عليه السلام و بقيه أئمه أمرى بر اساس وحى بوده و مسلمانان عمداً يا سهواً آنها را كنار گذاشتند ، مى توانم بار ديگر به آن توجه كرده و آنان را قبول كنم . ولى اعتقاد من در حال حاظر بر اينست كه حتى اگر خود امام علي عليه السلام الآن اينجا حضور داشتند ، مسلمان بودن من و شما را بر اساس اعتقاد بر امامت يا ولايت نمى دانستند زيرا امامت در هر زمانى قابل تغيير بوده و هست ( و دين ثابت است ) و همانطور كه شيعيان خود بارها در امر امامت امامى به شك و ترديد مى افتادند و خود را بر اساس امام قبلى يا ديگرى ، فرقه ها تشكيل مى دادند ما نيز مى توانيم اين أمر را منحصر به زمان و مكان خودش بدانيم و آنها را صرفاً بعنوان مسائل تاريخى مورد بحث قرار دهيم. به همين خاطر ، همانطور كه خداوند فرموده : " و لا تزر وازرة وزر أخرى " هيچكس بار و گناه ديگرى را بدوش نخواهد كشيد. ما مسئول اشتباه كسان ديگر نيستيم و خلافات صحابه با وجود اينكه مورد سوء استفاده بسيارى در تاريخ شده ، اما هيچ ضررى به دين اسلام و شريعت وارد نساخته و اين دين جاويد مانده و خواهد ماند. و أما در باره آيه اى كه شما آنرا بعنوان آيه تطهير مى خوانيد . اولين سؤال براى ما اينست كه منظور شما از تطهير چيست ؟ خداوند مى فرمايد "انما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اءهل البيت و يطهركم تطهيرا.... " ، آيا به نظر شما اين اراده خدا ، اشاره اى ايست كه آنان " اهل البيت " مطهر و پاكند " و هيچ گاه معرض به خطا نيستند؟ يا اينكه اراده خدا بمانند أمر اوست كه هر كس بر آن ملتزم باشد او مطهر و منزه از رجس و ناپاکى مى شود ؟ مانند " يريد الله بكم اليسر و لا يريد بكم العسر " است؟ و خداوند در آيات ديگرى اشاره مى فرمايد كه خداوند خواهان رحمت و مغفرت بندگانش است ولى شيطان مى خواهد بندگان را به كج راهى بكشاند. و اينكه زنان رسول صلى الله عليه و اله و سلم خارج از آيه باشند ، بسيار مايه تعجب اهل زبان و لغت بوده قبل از اينكه مورد تعجب اهل قرآن قرار بگيرد! خداوند هر گاه امرى را براى زنان برسولش خطاب مى كرد أولاً زنان رسول را مقدم بر دختران ايشان قرار مى داده مانند آيه : " يا ايها النبي قل لأزواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهن من جلبيبهن ذلك أدنى أن يعرفن فلا يؤذين ... همانطور كه مى بيند خداوند در اين آيه ، زنان پیامبر را مقدم بر دختران خود در أمر حجاب ذكر كرده تا ايشان نمونه و سمبل زنان مسلمان باشند. و خداوند در آيه ديگرى با گوشزد كردن حق رسول الله صلوات الله عليه به مسلمانان بلافاصله زنان ايشان را ذكر كرده و ايشان را در مقام مادران مؤمنان قرار داده اند " النّبي اولي بالمؤمنين من انفسهم و ازواجه امهاتهم " و اين مقام و منزلت تا روز قيامت سزاوار ايشان بوده و هست زيرا خداوند در هيچ جاى قرآن نسخ يا عكس آنرا بيان نفرموده. و همانطور كه بر هر مسلمان عالم به علوم قرآن نهفته نيست ، أمرى كه خداوند آنرا در قرآن ثبوت فرموده ، تا روز قيامت خواهند بود مگر اينكه آيه ديگرى آن امر سابق را نسخ يا تغيير دهد يا اينكه رسول خدا صلوات الله عليه مسلمانان را به نسخ آن اطلاع داده و خود نيز به نسخ آن عمل كرده باشد. مانند آيه اى ( سوره نور ) كه قصاص زن و مرد زنا كار را ۱۰۰ ضربه شلاق دانسته و سپس بر رسول خدا أمر " رجم " و يا سنگسار كردن آن زنان و مردان زناكارى را كه خود ازداج كرده و داراى شوهر و زن بوده اند ( محصن و محصنة ) آورده شد و خود رسول اكرم نيز بدان عمل كرده و اين امر ثابت و شرعى باقى است با وجود اينكه در قرآن آن آيه ( رجم ) وجود ندارد ولى حكمش ثابت است. پس أوامر الهى در قرآن جاويدند و ما بايستى بدان عمل كنيم . و مقام زنان رسول نيز جاويد و هيچ كس نمى تواند خلاف آن را ثابت كند. و اما در باره حديث كساء ... و اينكه امام علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام در اين آيه شامل شده اند به سبب دعاى رسول است كه فرمودند : ايشان از اهل بيتم هستند آنان را پاك كن و از رجس بدور. و همانطور كه مى دانيد رسول صلوات الله عليه فرمودند : هؤلاء أهل بيتى " و نه فرمودند " إن هؤلاء أهل بيتي .. " مانند لوط ( ع ) كه در قرآن ذكر شده :قال ان هؤلاء ضيفي فلاتفضحون ( همانا اينها مهمانان من هستند . حرف إن " به معناى منحصر كردن است. اگر رسول الله صلوات الله عليه فرموده بودند " إن هؤلاء أهل بيتى " ديگر تنها اهل بيت ايشان فقط كسانى مى شدند كه ذكر كرده . ولى ايشان بدون لفظ " إن " ، فاطمه و حسن و حسين و علي را داخل اهل البيت قرار داده بدان معنا كه آنان به تنهايى از أهل البيت نيستند بلكه جزء اهل البيت هستند. اگر حديث كساء را مورد بررسى قرار دهيم ، اين حديث بواسطه دو شخص به طرق مختلف از أم المؤمنين عائشة رضي الله عنها و أم سلمة رضي الله عنها ذكر شده است. اولاً اين حديث أم المؤمنين عائشة رضي الله عنها نشان دهنده عمق احترام و محبت ايشان به آل علي رضي الله عنهم مى باشد و در احاديثى ديگر ايشان ( عائشة ) فاطمه سلام الله عليها را در راه رفتن شبيه ترين فرد به رسول الله دانسته و ايشان را نزديكترين فرد به رسول الله صلى الله عليه و على آله و سلم. ثانيا ، در هر دو حديث سخن از خروج زنان رسول نيست بلكه رسول الله با اشاره اى واضح به زن خود مى فرمايد : تو شامل و در خير بودى ! ( أنتي على خير ) زيرا اين آيه بر آنان ( زنان رسول ) نازل شده است. پس برادر ارجمند ، دليلى بر خروج زنان رسول از اين آيه نيست و در ضمن حديث كساء بخوبى روشن ساخته كه آيه قبلاً نازل شده و بعد رسول الله از خداوند طلب مى كنند كه فاطمه و حسن و حسين و على را نيز از اهل بيتشان قرار دهند. و اگر آن آيه فقط براى آنان ( فاطمه و حسن و حسين و على ) نازل شده بود ، احتياجى نداشت رسول خدا از خداوند بخواهد كه آنان ( فاطمه و حسن و حسين و على ) را از اهل بيت قرار داده و از رجس بدور و پاك بگرداند ، بلكه مى فرمودند : الحمد لله الذي أذهب عنكم الرجس و طهركم تطهيرا .( خدا را شكر كه شما را منزه كرد و از رجس بدور ) ! با مراجعه اى ديگر به حديث كساء ، مى توانيد به اين حقيقت برسيد كه رسول خدا با دعاى خود از خداوند طلب كردند كه فاطمه و فرزندان و شوهرش را شامل اهل بيت قرار دهند. ممكن است اشكال شما اينجا باشد كه ، پس چرا رسول ديگر دختران خود را اينجا جمع نكرده و همچنين بقيه نزديكان خويش را ؟ جواب اينست كه در آن هنگام كه اين آيات نازل شدند هر سه دختر رسول صلوات الله عليه و سلامه عليهن وفات كرده بودند و فقط فاطمه سلام الله عليها بر قيد حيات بودند . در ضمن دو عموى مؤمن رسول ( حمزه و جعفر ) عليهم السلام نيز شهيد شده بودند و هنوز عباس عمى ديگر رسول ايمان نياورده بود. و بعدها مى بينيم كه رسول اسلام صدقه را بر خود حرام و بر أهل بيتش نيز حرام اعلام كردند . و وقتى به تاريخ صدر اسلام نظرى مى اندازيم مى بينينيد صدقه بر آل علي و آل جعفر و آل عباس و آل حمزه يا آل عقيل نيز تحريم شده بود كه نشان مى دهد همگى آنان شامل اهل البيت رسول ( از زمان حيات رسول اكرم ) خوانده مى شدند و صدقه به آنان تعلق نمى گرفت. از همراهى شما بسيار ممنونم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 12:31 بعد از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم دوستان عزیزی که به این پایگاه مراجعه می کنند خصوصا آنهایی که به حقانیت مذهب اهل البیت بر مبنای شهود یقین دارند ممکن است گاهی نگران شوند که نکند بنده یا دیگرانی که درگیر در این مباحث می شوند نتوانند آنگونه که زیبنده است از اعتقاداتشان دفاع نموده و چهره کم جانی از آن به نمایش بگذاریم. از سوی دیگر گاهی صحنه بحث به نزاع لفظی کشیده می شود که چرا بنده یا دیگری فلان تعبیر را در مورد فلان شخص به کار برده یا نبرده است. از این رو لازم است سر و سامانی به این نگرانی ها داده شود تا خدای نکرده کسی به اشتباه نیفتد. از سالها پیش می اندیشیدم که چرا مسلمانان ید واحده نیستند و هر یک به مذهبی و فرقه ای گرایش دارند و اصولا مگر می شود دینی که مدعی خاتمیت و کمال است پیروانش تا بدین اندازه دچار تفرقه و تشتت باشند خصوصا از وقتی با مباحث علمی اعتقادی در مذهب خودمان تشیع آشنا شدم بیشتر تاسف می خوردم که چرا این سرمایه ارزشمند در لابلای کتابها و حداکثر در منابر و مجالس علمی خودمان استفاده می شود و دیگران در برابر این همه دلایل محکم سکوت یا تعصب به خرج می دهند و حتی حاضر به شنیدن آنها هم نیستند. بنده به عنوان کوچکترین شاگرد حوزه مقدسه قم افتخار می کنم که هم خود طلاب و هم حوزه علمیه ما از دیرباز تلاش فراوانی داشته اند که منابع مذاهب و حتی ادیان دیگر در اختیارشان باشد تا چشم بسته تحلیل و قضاوت نکنند ( تا همین اواخر که موسسه مرحوم گلپایگانی در نرم افزارهای ویژه ای که کتب فقهی و اصولی و تفسیری و رجالی و ... شیعه را گردآوری کردند در کنار کتب شیعه ، هزاران جلد از کتب مذاهب مختلف اهل تسنن و دیگر مذاهب اسلامی را با صرف صدها میلیون تومان تایپ و تکثیر نمودند ) این بود که وقتی با نویسنده ای که خود را خانم فاطمة همسایه نزدیک در این دنیای مجازی آشنا شدم بسیار خوشحال شدم که بالاخره کسی را هم در طرف مقابل یافته ام که در کنار زبانی برای گفتن ( یا قلمی برای نوشتن ) گوشی هم برای شنیدن داشته باشد. اما روال کنونی بحثها علاوه بر دیگران ( از قبیل استاد ارجمندم حاج آقای حسنی ) مرا هم به تامل وادار می کند؛ نه اینکه از بحث نگران باشم که برعکس خوشحال خواهم شد حتی اگر ایشان یا هر کس دیگر بتوانند حقی را برای ما ثابت کنند که این خود خدمت به ماست و من لم یشکرالمخلوق لم یشکرالخالق. بلکه نگرانی بنده این است که بحثهای ما هم کلاف سردرگمی باشد که علاوه بر روشن نکردن حقیقتی، ما را از آنچه هم که از قبل داریم دور کند. برای پرهیز از این موضوع لازم است قبل از پرداختن به شاخه ها و مباحث متنوعی که تا کنون مطرح شده و می تواند از این پس مطرح شود موضع خود را درقبال مسائل کلی تری روشن کنیم. قبل از وارد شدن به این بحث به عنوان یک نمونه به بحث آیه تطهیر که مطرح شد اشاره ای می کنم : خانم همسایه در ابتدا مدعی بودند که آيه تطهیر چون در بین آيات مربوط به زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قرار گرفته و به عنوان جزئی از آن مطرح شده است پس باید مربوط به نساءالنبی باشد و پس از اینکه روحانی ناشناسی سوالی را مطرح کردند که پس چرا خطاب کنّ ناگهان تبدیل به کم شده است؟ توضیحی جدید دادند (که خوب بود از قبل اشاره می کردند) و آن اینکه این قسمت آيه شامل وجود مقدس پیامبر و امیرالمؤمنین سلام الله علیهما هم می شود. اما با مراجعه به اسناد و مدارک خود اهل تسنن و تشيع چند نکته عرض می شود که هر مورد را که لازم دانستند شرح خواهم داد: الف ) اين قسمت آيه کاملا مستقل از قسمتهای ديگر و در مکان و زمان دیگری نازل شده است. ب) برخی از زنان پیامبر از قبیل عایشه و ام سلمه بر این مطلب که آيه اختصاص به ذوات مقدسه پنج تن دارد و زنان پیامبر ( از جمله خودشان ) از شمول این آیه خارج هستند تصریح دارند! (این روایات که نساءالنبی و هرکس دیگری را از شمول آيه خارج می دانند از راویان متعدد دیگر هم وارد شده است) ج) کسانی که در صدر اسلام قائل به اختصاص یا شمول این بخش به زنان پیامبر بوده اند اولا هیچ دلیلی برای آن نیاورده اند و ثانیا از دشمنان سرسخت امیرالمؤمنین علیه السلام بوده و برخی از آنان حتی قائل به کفر همه مسلمانان بجز خوارج بوده اند! و ثالثا در نزد خود اهل سنت نیز به عنوان افرادی دروغگو و فاسد شناخته شده اند. ... مطالب بسیار زیاد دیگری نیز پیرامون این بحث وجود دارد که علاقه مندان می توانند به کتابهایی نظیر آية التطهیر فی احاديث الفریقین مراجعه کنند ولی بنده تصور می کنم همین دلایل نیز برای هر انسان عاقل و با انصافی کافی باشد. شاید همین جا برخی تصور کنند که بنابراين بنده طرف بحثم را فردی کم عقل یا کم انصاف می دانم اما بنده در مورد خانم فاطمة نظر دیگری دارم و از برخی قرائن برمی آيد که ايشان فردی دلسوز است که در صدد راهنمایی امثال بنده هستند و انشاءالله این نیت خیر در ایشان خود زمینه خیرات دیگری خواهد شد ولی همچنان که گفتم اگر بخواهیم بحثمان نتیجه روشنی داشته باشد باید ابتدا کلیات مورد توافقمان را روشن کنیم که بر سر شاخه های مختلف بحث بیهوده نکنیم. از جمله آن کلیات که از ایشان می خواهم قبل از ادامه بحثها برایم روشن کنند اینهاست: 1- از نظر شما غیر از قرآن کريم چه منابع دیگری معتبر هستند که می توانیم به آنها استدلال کنیم؟ 2- اگر در برخی از بحثها در برابر دلایل با وجود مراجعه به علما و منابعمان نتوانیم جوابی بدهیم آيا بايد حرف طرف مقابل را بپذیریم؟ 3- اگر بر فرض مثال (که اگر محال هم باشد علما گفته اند : فرض محال، محال نیست) بنده که شیعه هستم روزی به حقانیت مذهب دیگری مثلا اهل تسنن پی ببرم یا شما به حقانیت مذهب تشیع برسید آيا لازم است از مذهب خود برگرديم؟؟ ( اگر موارد دیگری نیز بعدا به ذهن بنده یا ایشان یا دیگران برسد اضافه کنند ) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 2:18 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
برادر بزرگوار و استاد ارجمندم جناب حاج آقای حسنی ؛ بنده تا حدودی به اشتغالات و گرفتاری های شما آگاهی دارم و تا همین مقدار هم که در اینجا وقت گذاشتید خیلی ممنون هستم اما از شما خواهش می کنم اگر فرصت همکاری با ما را ندارید لااقل مانع کارمان نشوید. از تذکرتان متشکرم ولی گمان نمی کنم بحثهای ما آنقدر پیچیده باشد که نیاز به رعایت دقیق اصول فنی داشته باشیم. بحمدالله میراث گرانبهای علمای سلف ما آنقدر غنی و وزین هست که سخافت و بطلان سخنان دیگر در برابر آنها به اندک تامل مشهود می گردد. خانم فاطمه همسایه نزدیک ؛ 1- نويسنده: فاطمة همسايه نزديك يکشنبه 26 شهريور1385 ساعت: 14:13 آقاى امامى از اونجايى كه شما مهر تأئيد به اين مشاركت بالايى كردى ، لطف ترجمه اى هم بكن تا ما اينقدر حيران و سرگردان نشيم! ![]() بنده مقید هستم تا حد امکان از نوشته های دیگران در اینجا (حتی نظرات نامربوط) امانتداری کرده و تا ضرورتی ایجاب نکند آنها را حذف یا تصرف نکنم. همانطور که نوشتم حضور و بحثهای شما هیچ سنگینی برایمان ندارد و از اینکه دعوت ما را برای حضور در اینجا قبول کردید متشکرم ولی از شما هم خواهشی دارم که اگر برایتان امکان دارد از این پس و تا زمانی که بحث های ما به توافق و تفاهم کامل نرسیده است از کاربرد عبارات رضی الله عنه و ...و ام المؤمنین ( برای همسرانی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که به اعتقاد شیعیان برخلاف دستور خداوند و رسولش عمل کردند و مقام خود را از دست دادند ) که حساسیتهایی را برانگیخته است خودداری کنید گرچه هنوز برای شما ثابت نشده ولی در مقابل این کار شما برخی از خوانندگان ما اعتراض کردند که بنده با آوردن عبارت اهل تسنن در کنار اسمتان سعی کردم از حساسیت بکاهم ( به همین دلبل چون اسمتان طولانی می شد مجبور شدم قسمتی از آن را حذف کنم ) و برخی هم خواستند بر اساس آنچه در اعتقادات شیعه ثابت شده و روایت هم دارد از عبارتهایی نظیر لعن و ... استفاده کنند که برای پرهیز از تنش تا کنون مانع شدم ولی باید پذیرفت که در مرحله بحث باید هر دو طرف از آنچه برای بحث و طرف مقابل حساسیت و تنش ایجاد کند پرهیز کنند. موارد قبلی را هم یا خودتان حذف کنید و یا به بنده اختیار دهید و در غیر این صورت اقدام متقابل دیگران را به دل نگیرید. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 1:48 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
در نهج البلاغه آمده كه عبادات بهترين وسيله بسوى خداوند هستند و نه أئمه در خطبه رقم 110
همانطور كه ملاحظه مى شود امام على ، بهترين وسيله توسل بسو خداوند را ، ايمان بخدا و رسولش و جهاد در راه الله و كلمه توحيد و نماز و زكات و روزه و حج خانه خدا و حفظ رابطه خويشاوندى و صدقه و تمسك به سنت پيامبرمان صلى الله عليه و اله و سلم مى داند.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:51 قبل از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
با عرض سلام و خوشآمد به آقاى حسنى ، البته بنده بعنوان يك مهمان هر جور مورد نظر شماست بدان عمل كرده زيرا دوست ندارم مهمان سنگينى باشم!
و از اينكه بحث ما به مراء تبديل شود نيز بسيار هراس دارم و از الله تعالى درخواست دارم كه ما را براه خودش هدايت و از جدل و مراء دور بدارد. ولى بنا به نصيحت آقاى امامى ( ايشان از من خواستند به اشكالات دوستان جواب بدهم ) مطالبى در باره بعضى اشكالات و سؤالات دوستان دارم. اولين مطلب خاص به آقاى امامى بود كه ايشان مى گفتند كه ازدواج خليفه دوم مسلمانان با أم كلثوم دخت امام علي ( رضي الله عنهم جميعاً ) درست نبوده و يا با اكراه و زور انجام گرفته است. فيروي الكليني: عن معاوية بنعمار عن أبي عبد الله عليه السلام قال سألته عن المرأة المتوفى عنها زوجها تعتد في بيتها أو حيث شاءت قال: بل حيث شاءت، إن علياً صلوات الله عليه لما توفى عمر أتى أم كلثوم فانطلق بها إلى بيته" [الكافي في الفروع باب المتوفى عنها زوجها المدخول بها أين تعتد ص311 ج2 ط الهند]. وروى مثل هذه الرواية أبو جعفر الطوسي في كتابه: تهذيب الأحكام في باب عدة النساء، وأيضاً في كتابه الإبصار ص185 ج2. ويروي الطوسي أيضاً عن جعفر عن أبيه قال ماتت أم كلثوم بنت علي وابنها زيد بن عمر بن الخطاب في ساعة واحدة، لا يدري أيهما هلك قبل ولم يورث أحدهما من الآخر وصلى عليهما جميعاً" ["تهذيب الأحكام للطوسي" ص380 ج2 كتاب الميراث ط طهران]. وبوب اللكيني باباً باسم "باب في تزويج أم كلثوم" وروى تحت ذلك حديثاً عن زرارة عن أبي عبد الله عليه السلام في تزويج أم كلثوم فقال: إن ذلك فرج غصبناه" [الكافي في الفروع ص141 ج2 ط الهند]. خوب است نظرى دقيق تر به قضيه كنيد ! در يكى از روايات كه ذكر كرديد آمده كه عمر بن الخطاب رضي الله عنه به سوى عباس رضي الله عنه عم امام على رضي الله عنهما رفته و او را واسطه قرار داده و در ضمن از او مى پرسد مگر من عيبى دارم؟! و عباس رضي الله عنه موضوع ايشان را آسان مى كند. البته اينكه در آن روايت سخن از تهديد عمر آمده ، نمى تواند صحيح باشد زيرا اگر عمر مى خواست امام علي را تهديد كند ( و يا اگر جرأت آنرا داشت !؟ ) لازم نبود بدنبال شخص عموى امام براى ميانگيرى و واسطه برود ! اصلاً ميانجي گرى خود عمى امام خود نشان شرم و تواضع خليفه بوده كه نخواسته به امام على فشار آورده و بلكه مى خواست كسى ايشان را قانع كند زيرا در روايات بسيارى آمده كه علت مخالفت امام علي عليه السلام كم سن و سال بودن أم كلثوم بوده و بس ( حدود ۹ ساله بود ) . در ضمن معناى ( إن ذلك فرج غصبناه ) بدان معنى مى شود كه عمر بن خطاب رضي الله عنه كافر بوده ( استغفر الله از اين بهتان ) و آن زواج باطل! آيا امام علي عليه السلام آن حيدر كرار دختر خود را به يك كافر مى دهد ؟! امام على ( ع ) عليه السلام در نهج البلاغه بنابه سخن رسول الله ( ص ) بهترين عمل را سخن حق جلو حاكم ظالم دانسته و از حق هيچ هراسى نداشته است . و در ضمن هر وقت شما يا آقاى حسنى خواستيد برايتان ان شاء الله ثابت خواهم كرد كه امام علي عليه السلام امام اهل البيت بعد از رسول الله صلى الله عليه و على آله وسلم ، وزير و يار هر سه خليفه راشد قبل از خودشان بوده و حتى فرزندان برومندشان را براى يارى و فداكارى خلفاى راشد أمت تقديم مى كردند. اينها نيز باز نتيجه مقدارى از بحثم در باره ازداج عمر با أم كلثوم بنت علي عليهم السلام. ويذكر محمد بن علي بن شهر آشوب المازندراني: فولد من فاطمة عليه السلام الحسن والحسين والمحسن وزينب الكبرى وأم كلثوم الكبرى تزوجها عمر" [مناقب آل أبي طالب ص162 ج3 ط بومبئ الهند]. ويقول الشهيد الثاني للشيعة زين الدين العاملي: وزوج النبي ابنته عثمان، وزوج ابنته زينب بابى العاص، وليسا من بني هاشم، وكذلك زوج علي ابنته أم كلثوم من عمر، وتزوج عبد الله بن عمرو بن عثمان فاطمة بنت الحسين، وتزوج مصعب بن الزبير اختها سكينة، وكلهم من غير بني هاشم" ["مسالك الأفهام" ج1 كتاب النكاح ط إيران 1282ه]. و فعلاً در باره سؤال آقاى زارع منتظر آقاى زارع هستم ، كه اگر عجله دارند به سؤالاتشان جواب بدهم و الا به نصيحت آقاى حسنى منتظر ايشان باشيم. از همه شما متشكرم ، در ضمن از اينكه مرا فقط بنام همسايه ياد مى شود نيز آزرده خاطر شده و شكايتم را به سوى رب العرش خواهيم برد و " شكوى لغير الله مذلة " . الحمد لله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لو لا أن هدانا الله |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:16 قبل از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين مدتی بود که به اينجا سر نزده بودم. ماشاءالله عجب گردوخاکی کرده ايد! ظاهرا آخرین مطلبی که از خودم در اينجا نوشتم مقاله ای بود با عنوان : سی مرغ و سيمرغ 1 . همان موقع در نظر داشتم مطالبی را در مورد قواعد بحثها به عرضتان برسانم که قسمت دوم آن مقاله قبلی محسوب می شود اما تا کنون اشتغالات زياد مانع از کارم شده است. برادر فاضل و ارجمندم جناب آقای امامی و همچنين خانم نويسنده ای که خود را با عنوان فاطمة همسايه نزديک معرفی نموده ايد بنده تا حدودی که فرصت داشتم بحثهای شما و برخی از مطالب ديگر را ملاحظه کردم و به نظرم رسيد از هر دوی شما خواهش کنم موقتا اين بحثها را متوقف کنيد تا بنده در آينده نزديک يعنی همین روزهای آینده آن قواعد را که بسيار تعیین کننده است خدمتتان عرضه کنم. حقیر اطمینان دارم بدون رعایت آن موارد اولا بحث شما هیچگاه به نتیجه نخواهد رسید و هر یک همچنان بر طبل خود خواهید کوبید و به فرض که در برخی موارد هم نتوانید جوابی برای یکدیگر تهیه کنید به نوعی تزلزل درونی و مقاومت بیحاصل برونی منجر خواهد شد ( هم برای خودتان و هم برای خوانندگان ) همچنانکه در برخی عبارات قبلی يکی از خوانندگان در بخش نظرات دیدم که متاسفانه در مورد توسل مطالبی را که با اعتقادات شیعه سازگاری چندانی ندارد اظهار کرده بودند در حالی که در بخش های بعدی دفاع شدیداللحنی از مذهب شیعه نموده اند. اگر آنچه ذکر کردم درست باشد از نظر شرعی هم بحث شما ممکن است مراء محسوب شده و جایز نباشد به نوعی بنده همان حرف آقای زارع را که نوشتند: اگر تنها قصد بحث بر سر شیعه و سنی داشته باشید به شما بشارت میدهم که تا ظهور آقا بی کار نخواهید بود می گویم ولی معتقدم اگر به راهکارهای لازم توجه و آنها را رعایت کنید کارتان نه تنها مذموم نیست بلکه ممدوح و دارای ثمرات ارزشمندی خواهد شد. من الله التوفیق و علیه التکلان |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 0:51 قبل از ظهر توسط حجت الاسلام حسنی
|
|
||
|
|
|
|||||
|
با تشكر از آقاى امامي ، ابتدا بگذاريد قسمتى از آنچه در مناظره امام با خليفه آمده را اينجا تكرار كنم :
بل استقبله واستشفع به ، فيشفعه الله عزوجل . قوله " فيشفعك الله " السياق يقتضي أن يكون " فيشفعك " فيشفعه
دقت بفرماييد ، امام مالك مىگويد : .. استشفع به ، فيشفعه الله عزوجل . اينجا صريحاَ از شفاعت مستقيم الله صحبت آمده و سخن از دعاى مستقيم به رسول الله نيست و گرنه مى گفت : استشفع منه ! و اينكه از خداوند طلب شفاعت رسول الله شود ، أمرى بسيار محمود و رايج بوده و هست زيرا رسول الله صلوات الله عليه فرموده اند :
هر گاه بانگ اذان را شنيديد ، همانگونه كه مى شنويد از مؤذن تكرار كرده بگوييد و بعد از خدا بخواهيد كه بمن آن " وسيلة و الفضيلت " ( مقامى بالا و شايسته در بهشت ) را ببخشد . و هر كس براى من اين " وسيلة " را طلب كند ، شفاعت من روز قيامت نصيبش مى شود.
و ما هم بعد از هر اذان مى گوييم : اللهم رب هذه الدعوة التامة، والصلاة القائمة، آت محمداً الوسيلة والفضيلة، وابعثه الله مقاماً محموداً الذي وعدته، إنك لا تخلف الميعاد. خداوندا ، اين ( اذان ) همان دعوت كامل و تمام است ، و نمازى است بر باى داشته ، به محمد همان وسيله و فضيلتى بده ، و بر آن مقام و منزلتى بزرگ و شايسته ( مقام محمود ) كه به او وعده داده اى در روز بعث ( روز رستاخيز ) زنده گردان كه تو ( خدا ) وعده ات را هرگز خلاف نمى كنى. ما هيچ گاه ذره اى شك نداريم كه رسول اسلام محمد صلى الله عليه و على آله و سلم ، صاحب شفاعت هستند و اميدواريم كه خداوند شفاعتش را نصيبمان سازد. و در صحبت امام مالك نيز سخن از شفاعت رسول الله آمده ، ولى طلب آن مستقيماً از خداوند شده نه از رسول الله. و بهمين خاطر كلمه " استشفع به " بجاى " استشفع منه " آمده ، دقت بفرماييد. و در فتح الباري بشرح صحيح البخاري آمده : ....قوله : ( الوسيلة ) و در همه اين امثله سخن از شفاعتى است كه به اجازه خداوند برسول الله صلوات الله عليه داده شده و ايشان بعد از اذن خداوند به شفاعت خواهى از امتشان بر مى خيزند و خداوند شفاعت ايشان را براى كسانى كه مورد رضاى خدا قرار داشته ، را قبول مى فرمايند. خداوند مى فرمايد:
و در تمام آيات قرآن براحتى مى توان فهميد كه خداوند شفاعت را نصيب كسانى مى كند كه از آنان راضى باشد. و اين مغاير با اعتقاد ما در باره مقام شفاعت رسول اسلام نيست زيرا خداوند در آيات خود مى فرمايد : لَا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا ( مريم 87) يَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا (طه 109) وَلَا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتَّى إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَاذَا قَالَ رَبُّكُمْ قَالُوا الْحَقَّ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ (سبأ 23) قُل لِّلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعًا لَّهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (الزمر 44) وَلَا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَن شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ (الزخرف 86) و كودكى كه قبل از بلوغ وفات كند ، طلب دخول والدينش بهمراه او به بهشت مى شود .
و مواردى كه ذكر شد دليل بر اين است كه شفاعت شامل كسى مى شود كه خداوند بخواهد و سرانجام نيز قبول آن از سوى خداست. اما دليلى نيست كه ما الآن مستقيماً از رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم طلب شفاعت كنيم. و آيه ديگري كه ذكر كرديد : وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا (النساء 64) لطفاً دقت كنيد، خداوند مى فرمايد :
و اگر آنهنگام كه بخودشان ظلم كردند ( معصيت كاران بخودشان ظلم مى كنند و بخداوند ضررى ندارد ) مى آمدند و از خداوند طلب مغفرت و بخشش مى كردند و اين رسول ( محمد صلى الله عليه و سلم ) نيز برايشان طلب مغفرت و بخشايش از خداوند مى كرد ، در مى يافتند كه خداوند بخشنده و مهربانست.
در آيات فوق كه خداوند از كسانى سخن مى گويد كه با مشركان عليه اين رسول و مؤمنان و مسلمانان توطئه مى كردند. و خداوند براى آنان اين راه حل را نشان داده كه اگر به نزد رسول الله مى آمدند و از كارشان توبه و طلب آمرزش خداوند مى كردند و رسول الله نيز برايشان طلب آمرزش از خداوندمى كرد ، خداوند بخشاينده و مهربان آنان را مى بخشيد.
فكر مى كنم اشكال شما در اينست كه ، آنان به نزد رسول آمده و طلب بخشش از خداوند مى كردند. خوب ، سبب اوليه اينست كه آنان به رسول ضرر و اذيت رسانده بودند و آمدنشان نزد رسول اولاً نصرتى بود به دين اسلام و اينكه خود از كارهاى قبلى نادم و بشيمانند. ثانياً در آيه صريحتاً از طلب كردن بخشش و آمرزش از الله سخن گفته شده كه مجالى براى شك نمى گذارد كه خداوند بخشاينده و از او بايستى طلب آمرزش شود. فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ : از خدا آمرزش طلب كرده ..
وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ : واين رسول برايشان طلب آمرزش كرده ..
لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا .: خداون را بخشنده و مهربان مى يافتند. |
||||||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 10:2 بعد از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||||||
|
|
|
|
|
در مورد بحث توسل که از مطالب آقای ابطحی در سايتشان شروع شد همچنانکه خود خانم همسايه هم قبلا ذکر کردند در بين مسلمانان به اشکال مختلف (صحيح و غلط) چنان رايج بوده و هست که کمتر مطالبه دليل می شود و در بين شيعه اين امر از قديم الايام به شکل بديهی بوده و البته در هر عصری هم عده ای با انگيزه های مختلف با انواع آن برخورد کرده اند. قدر مسلم آن است که توسل به اوليا و بزرگان دين چه در زمان حيات و چه بعد از فوت ( به قبورشان ) از موارد موجه در مذاهب مختلف اسلامی بوده و تقبیح نمی شده الا توسط افرادی که از نظر علمای مذاهب، خودشان مشکل داشته اند. برای اينکه کلام را بيش از اين طولانی نکرده باشم توجه شما را به قسمتی از کتابی از علمای قرن ۸ هجری جلب می کنم : عنوان : دفع الشبه عن الرسول صلى الله عليه وآله وسلم والرسالة تأليف : الامام الكبير الحجة أبو بكر بن محمد بن عبد المؤمن تقى الدين الحصني الدمشقي ( 752 - 829 ه ) الطبعة الثانية - 1418 ه تحقيق جماعة من العلماء دار إحياء الكتاب العربي - القاهرة ص 140 : ( مناظرة المنصور العباسي ومالك إمام المذهب ) قال أبو حميد : ناظر أبو جعفر [المنصور العباسي] مالكا في مسجد رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال له مالك : لا ترفع صوتك في هذا المسجد . فإن الله - عزوجل - أدب أقواما ، فقال : { لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النبي } الاية . ومدح قوما ، فقال : { إن الذين يغضون أصواتهم عند رسول الله } الاية . وذم قوما ، فقال : { إن الذين ينادونك من وراء الحجرات أكثرهم لا يعقلون } . وإن حرمته ميتا كحرمته حيا . فاستكان لها أبو جعفر ، فقال : يا أبا عبد الله أستقبل القبلة وأدعو ، أم أستقبل رسول الله صلى الله عليه وسلم ؟ فقال : ولم تصرف وجهك عنه ، وهو وسيلتك ووسيلة أبيك آدم إلى يوم القيامة ؟ ! بل استقبله واستشفع به ، فيشفعه ( 1 ) الله عزوجل . * ( هامش ) * ( 1 ) قوله " فيشفعك الله " السياق يقتضي أن يكون " فيشفعك " فيشفعه ، لانه هو صلى الله عليه واله وسلم الشافع . انتهى مصححه . ( * ) صفحة 141 : قال الله تعالى : { ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما } . القصة معروفة مشهورة ، ذكرها غير واحد من المتقدمين والمتأخرين بأسانيد جيدة . ومنهم القاضي عياض في أشهر كتبه ، وهو ( الشفاء ) المشهور بالحسن والأتقان في سائر البلدان . ومنهم الأمام العلامة هبة الله في كتابه ( توثيق عرى الأيمان ) . وقد اشتملت هذه القصة على تعظيمه بعد وفاته ، وأنه حي ، والتوسل به ، وحسن الأدب في حقه كما في حياته ، وأن في الاية الحث على المجئ إليه ليستغفر له ، وليس في الاية تعرض لزمن حياته دون الوفاة ، وكذا فهم العلماء مالك وغيره - كما يأتي إن شاء الله تعالى - العموم ، واستحبوا لمن زار قبره المكرم أن يتلو هذه الاية ، ويستغفر ويتوسل به ويطلب الشفاعة منه . ولم نعلم أن أحدا طعن في قصة مالك إلا هذا الفاجر ابن تيمية ، فإنه لما كان فيها هذه الفضائل طعن فيها ، وقال : إنها مكذوبة . فإن هذا شأنه ، إذا وجد شيئا لا مساس فيه لما ابتدعه قال به وقبله ولم يطعن ، وإذا وجد شيئا على خلاف بدعته طعن فيه وإن اتفق على صحته ، ولا يذكر شيئا على خلاف هواه وإن اتفق على صحته . لا سيما إذا كان آية أو خبرا عن رسول الله صلى الله عليه وسلم . ولو أمكنه أن يطعن في الاية لفعل ( 1 ) ، إلا أنه تعرض لتخصيصها ، وهي دعوى * ( هامش ) * ( 1 ) هذا المبدأ عليه أتباعه المفتونون له الى اليوم ، يعرف ذلك منهم من يلتفت لحالهم أدنى التفاته ، فالواجب على المسلم أن لا يعتبر تصحيحهم لحديث ولا تضعيفهم ، فإنهم للهوى = ( * ) صفحة 142 : مجردة وعلى خلاف ما فهمه العلماء من العموم ووقع العمل عليه . فمن ادعى التخصيص بغير دليل سمعي ظاهر الدلالة قطعنا بخطئه واتهمناه ، واستدللنا بذلك على استنقاصه سيد الأولين والاخرين الكامل المكمل ، وهو كفر بإجماع أهل التوحيد ... با توجه به متن فوق چند نکته به عرض می رسانم : 1) چنانکه ملاحظه می کنيد نويسنده مزبور که از علمای بزرگ اهل سنت است دليل مهمی برای توسل را آن هم از قول مالک که پيشوای يکی از مذاهب اصلی اهل تسنن است نقل کرده و بعد از آن هم اخاديث معتبر ديگری در مشروعيت توسل به قبر پیغمبر را نقل کرده که بنده خاطر اختصار نياوردم. ( توسل به قبور ديگر حتی در زمان حيات رسول الله نيز حديث دارد ) 2) وی در ارائه اين دليل دقيقا به کلمه وسيله که مورد اشکال خانم همسايه و همفکرانشان بوده و آن را طور ديگری تفسير کرده اند استدلال کرده است. 3) وی صراحتا ابن تیمیه را فاجر و بدعتگزاری معرفی می کند که توسل به قبر پیامبر را به خاطر انگیزه های نفسانی رد کرده و علمای بزرگ با وی همراهی نکرده بلکه مدعای او را مردود می دانند و حتی وی را تا سرحد کفر می برد و در تایید نظرش به آراء علمای ديگر نيز استناد کرده است. 4) بنابر آنچه گذشت استفاده از تعبیر قرآنی وسیله آنطور که خانم همسایه خواستند نسبت دهند که امثال بنده برخلاف مقصود قرآن و تفسیر به رای کرده ایم کاملا برعکس بوده و رد کردن بدون دلیل آن خلاف نظر علما و تفسیر به رای محسوب می شود. 5) چنانکه قبلا نیز گفتم تفصیل این بحث در کتب چندصد صفحه ای (که دو موردش را معرفی کردم ) آمده و مطالب ما در حد اشاراتی اجمالی هستند لذا اگر واقعا طالب حقیقت باشیم (الحکمة ضالة المؤمن) باید به جهد لازم بپردازیم که وعده الهی است: والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین ( سوره عنکبوت آیه 69 ) صدق الله العلی العظیم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 3:47 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
با عرض سلام ، اميدوارم همگى سلامت و موفق باشند و الله تعالى همه ما را براه خودش راهنما باشد.
ابتدا باتوجه به راهنمايى آقاى امامى ، مطالبى كوتاه در باره اشكالات قبلى بيان كنم. آيه مباركه " ... يَا نِسَاء النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا (32) وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (33) شكى در اين نيست كه اين آيه مكمله آيه ايست و خود آيه اى جدا نيست كه بخواهيم براى آنان وقت يا تفسيرى مختلف قرار دهيم. و در ضمن آيات فوق الذكر با اشاره مخاطب قرار دادن زنان رسول الله شروع شده و سرانجام نيز آنان را به تلاوت قرآنى كه در خانه مباركشان تلاوت مى شود ، أمر و ترغيب كرده.( وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا (34) ) و اما اينكه در آخر آن آيه اشاره " لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ " به جمع مذكر شده ، سبب آن قائده ايست كه در لغت عربى واضح و معروف است و آنهم : اگر در ميان جمعى مؤنث ( زنان ) يك مرد باشد به آنان بعنوان جمع مذكر مخاطب قرار داده مى شود. و در اشاره ى " أَهْلَ الْبَيْتِ " ، رسول الله صلى الله عليه و على آله و سلم خود اساس و عمود أهل اين خانه بوده و بهمين دليل در آيات ديگرى در قرآن ، زنان يك خانه را با جمع مذكر مورد خطاب قرار داده است مانند : آن هنگام كه نبي الله موسى عليه السلام بدنبال آتش رفت تا اشاره اى يا راهنمايى بدست آرد رو به اهل بيتش ( زنانش ) كرد و گفت : " فَلَمَّا قَضَى مُوسَى الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِن جَانِبِ الطُّورِ نَارًا قَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَّعَلِّي آتِيكُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ (29) نبي الله موسى ( ع ) به اهلش مى گويد ( با خطاب مذكر ) : بمانيد اينجا ، كه من آتشى ديده ام شايد از آن خبرى يا .... بيارم . و در آيه ديگري ، خداوند خطاب به همسر نبي الله ابراهيم عليه الصلاة و السلام مى فرمايد: " قَالَتْ يَا وَيْلَتَى أَأَلِدُ وَأَنَاْ عَجُوزٌ وَهَذَا بَعْلِي شَيْخًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ (72) " قَالُواْ أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَّجِيدٌ (73) گفتند ( فرشتگان ) ، آيا تعجب مى كنى ( اى زن ) از فرمان الله ، رحمت الله و بركاتش بر شما ( با خطاب مذكر " كُمْ " ) أهل اين خانه ( أَهْلَ الْبَيْتِ ) ... زيرا يكى از أعضاى اين خانه ( خانه ابراهيم ص ) ، خود ابراهيم عليه السلام است. بهمان دليل فوق الذكرخداوند بعد از خطاب قرار دادن مستقيم زنان رسول الله با خطاب مؤنث ، به آنان بعنوان أَهْلَ الْبَيْتِ ياد كرده و همچنين با خطاب جمع خانواده كه رسول الله محمد بن عبدالله صلى الله عليه و على آله و سلم جزء أهم و أصلى آن خوانواده مى باشد.
أميدوارم شبهه شما نسبت به اين كه خداوند زنان رسول را بعنوان أَهْلَ الْبَيْتِ با خطاب جمع مذكر ياد كرده ، رفع شده باشد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 12:43 بعد از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام. آقا ما تو محلمون به بچه مثبت بودن و با معرفت بودن و مخصوصا مظلوم بودن معروفیم (پس معروف بودن رو هم اضافه کنید) قدیما بچه که بودیم تو کوچه هر وقت گل کوچیک یا گرگم به هوا یا هفت سنگ و وسطی بازی میکردیم این بر و بچز محل چون از مظلوم بودن ما خبر داشتن تا میتونستن حق ما رو میخوردن. ما هم چون مامانمون گفته بود با غریبه ها حرف نزنیم! حرفی نمیزدیم! خلاصه این مظلوم بودن ما دست همه اومده بود! ما هم فکر میکردیم چون همه میدونن ما مظلومیم انقدر حقمون خورده میشه. الغرض این اواخر یکی اومد این خونه بغلی ما رو خرید. این بنده خدا هم خبر نداشت از مظلومیت و کم رو بودن ما! اولش حسابی با ما رفیق شد و کلی هندونه زیر بغل ما گذاشت. ما هم با خودمون گفتیم عجب آدم چیز فهمیه این بابا. اما یک چند وقتی که گذشت ما شاهد اتفاقات عجیبی بودیم. هر روز صبح در خونه ما پر بود از اثرات تلاش غم نان آلود این گربه های مهربون محله! در حالی که ما هر شب زباله هامون رو میبردیم ته کوچه مینداختیم تو سطل های آقای قالیباف!! خلاصه ما همینطور مونده بودیم که قضیه چیه! یه شب که دیرتر برمیگشتم خونه دیدم این همسایه ارجمند ما با زیر شلواری راه راه برمودا اومده بیرون یه کیسه زباله هم دستشه و داره میذاره دم در خونه ما!!! آقا ما رو میگی اومدیم بدو بدو بریم ازش تشکر کنیم (چیه فکر کردین میخوام برم بد و بیراه بگم؟ گفته بودم که بچه مظلومم!) که از شانس بد! یهو طرف ما رو دید. نمیدونم بنده خدا چقدر از کارش شرمنده شده بود که از فرط شرمندگی راهش رو کج کرد و رفت اونطرف کوچه، کیسه زبالش رو گذاشت در خونه روبرویی!!!!!!!! حالا فکر کردین چی؟ فکر کردین از اون شب به بعد دیگه دم در خونه ما تمیز شده بود؟ نه آقا!! ایشون هم که دید ما حرفی نزدیم فهمید که بچه مظلوم محل ماییم و از شب بعد شب از نو روزی از نو!! حالا به نظر شما ما با این مظلومیتمون چیکار کنیم با این همسایه؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 10:13 بعد از ظهر توسط آمیزمزا
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستان عزیز و نویسندگان محترم. براساس آمارهای موجود در حال حاضر روزانه حدود ۷۰ بازدید از کشورهای مختلف از این وبلاگ صورت می گیرد. برای استفاده بیشتر از زحمات نویسندگان خوب است همه ما در کارهای اینترنتی خود از این پس نشانی اینجا را به دوستان و ... معرفی کنیم. البته با ذکر لینک! ابتدا لازم است از خانم همسايه بخاطر ادامه بحث تشکر کرده و بار دیگر يادآور شوم چون برای نوشتن مطالب در اين پايگاه محدوديتی نيست و هر کس با ارائه يک ايميل می تواند به آن وارد شود؛ دسترسی همه نويسندگان به مديريت همه پستهای ارسالی، ممکن بود به عدم اعتماد و سوءظن بیانجامد لذا بدون آن که فرقی قائل شويم برای همه نويسندگان محترم اکانتها يکسان تعريف شده است. در عين حال اين حق برای شما و همه نويسندگان هست که در کنار مطلب خود تذکر دهند مايلند آن را دقيقا در کدام قسمت از کدام پست وارد کنند و انشاءالله بنده در اسرع وقت دستورشان را عملی خواهم کرد. همين روال در مورد حذف يا تغيير مواردی که خلاف توافقنامه باشند مثلا توهين آميز باشند عملی می گردد. و اما بعد : بنده تصور نمی کردم با آن همه تفصيلی که ايشان در ارائه مطالبشان داشتند بخواهند دوباره به اول کار برگردند و خوب بود تا همين جا سوالات متعدد و مهمی را که راجع به مطالب قبلیشان مطرح شده پاسخ می دادند و در عین حال اين حق برايشان محفوظ است که نسبت به اشکالاتی که ما هنوز پاسخ نگفته ايم مطالبه دليل نمايند بنابراين بنده متوجه نشدم مثلا سوالی که برای خانم فریبا مطرح شده در باره ضماير آيه شريفه چه ارتباطی با توسل ايشان (ولو غير مشروع باشد) دارد؟ همينطور موارد ديگر که مشتاقانه منتظر جواب ايشان خواهيم ماند. ( توجه کنند که اگر ما هم بخواهيم می توانيم جوابهای ايشان را موکول به بعدها کرده و مرتبا از اعتقادات خودمان بدون توجه به اشکال دیگران داد سخن دهیم! اما حالا که ایشان می خواهند به قول خود نظمی به بحثها بدهند و در این راستا مايلند ابتدا بحث توسل حل شود بنده هم استقبال نموده و سعی می کنم در حد وسع ناچيزم تا حد امکان پاسخگو باشم مشروط به اينکه ايشان هم مقید باشند که مرحله به مرحله در صورت اثبات حقی برایشان، رسما آن را بپذيرند و از ادعاهای منافی با آن دست بردارند و با سکوت يا از شاخه ای به شاخه دیگر پريدن وقت کشی نکنند. فراموش نکنيم که پذيرش حق در هر کجا و از هر کس باشد علامت ايمان و نشانه شجاعت اخلاقی است و بايد به آن افتخار کنيم نه اينکه از آن اکراه داشته باشيم. لذا انشاءالله با توسل به ذوات مقدسه معصومين سلام الله عليهم اجمعين بحث بعدی خود را در مورد توسل ارائه خواهم کرد. : يا سادتي وموالي إني توجهت بكم أئمتي وعدتي ، ليوم فقري وحاجتي إلى الله ، وتوسلت بكم إلى الله ، واستشفعت بكم إلى الله ، فاشفعوا لي عند الله ، واستنقذوني من ذنوبي عند الله ، فانكم وسيلتي إلى الله ، وبحبكم وبقربكم أرجو نجاتا من الله ، فكونوا عند الله رجائي ، يا سادتي ، يا أولياء الله ، صلى الله عليهم أجمعين ولعن الله أعداء الله ظالميهم ، من الاولين والاخرين ، آمين رب العالمين . ( قسمت آخر دعای توسل ) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 9:40 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله و الصلاة و السلام على رسول الله محمد بن عبد الله و على آله و من والاه. دوستان گرامى ، با مراجعه ى نظرهاى مهمتان به اين فكر افتادم كه براى جمع و جور بودن قضايا و گم نشدن موضوع و دور نشدن از هدف اصلى مان كه نصرت دين الله و سنت رسولش صلوات الله عليه است بياييد به اين بحث و گفتگونظم بيشترى بدهيم. من ابتدا نظر خودم را براتون مى نويسم ، و در صورت توافق شما به همانگونه ان شاء الله به ادامه بحث مى بردازيم. 1- ابتدا اشكاليه اى كه در باره توسل بوجود آمده و متأسفانه هنوز حل نشده ، مى بردازيم.زيرا بنابه عقيده خانم فريبا ، امامان حاجات را برآورده و مردم را نجات مى دهند. 2- آيه مباركه ى قرآن در باره زنان رسول الله صلوات الله عليه و سلامه را توضيح و شرح مى دهيم. 3- رضايت أمير المؤمنين خليفه راشد امام علي و فرزندان و نوه هاى ايشان عليهم السلام از خلفاى راشدين رضي الله عنهم جميعاَ و بيعت آنان و حمايت و همكارى شان با خلفاى راشدين ، را باذن الله اثبات خواهم كرد. 4- ازدواج أمير المؤمنين عمر بن خطاب رضي الله عنه با أم كلثوم دختر أمير المؤمنين علي بن أبي طالب رضي الله عنهما ، را مورد تحليلى منصفانه و عادلانه قرار خواهيم داد. 5- قضيه فدك و عكس العمل إمام علي عليه السلام در قبل و بعد از بدست گرفتن زمام حكم و خلافت . در ضمن اگر ممكن است ، تجديدى در اين سايت بوجود آوريد تا مطالب به آسانى قابل مطالعه باشد زيرا هنوز من قادر به اضافه كردن مطلبى به موضوعات ديگران نيستم . اما قبل از شروع بحث ، مسئله ى خيلى مهمى نظرم را جلب كرد و آنهم گفته آقاى امامى در باره ى " خروج مرجع تقليد شيعيان لبنان از تشيع " است! اين قول شما بسيار مرا متعجب كرده! مگر تشيع با مسلمان بودن فرقى دارد؟ زيرا در اسلام هر كس لا إله إلا الله ، محمد رسول الله را گفته و قبول كند ، مسلمان است . حالا اگر شيعه بودن شامل قرارداد و تعهداتى خاص است ، لطفاَ كاملاَ بيان بفرماييد و در ضمن بفرماييد حكم كسانى مثل سيد حسين فضل الله مرجع شيعيان لبنان چيست؟ آيا او را مسلمان مى دانيد يا كافر و سبب را فراموش نفرماييد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 2:44 بعد از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
با تشکر از خانم فریبا که با مراجعه به امام جماعت محله شان درس همت و غیرت به بنده می دهند و همچنین تشکر از آن روحانی محترم که سوال زیرکانه ای را مطرح کرده اند ( چرا در قبل و بعد از اين قسمت آيه کريمه ، ضمایر جمع مونث بکار رفته ولی در این قطعه کاملا مخاطب عوض شده؟ ) منتظر جواب خانم همسایه می مانیم!
از آقای محمد زارع هم که قبلا در اینجا کامنتهای ارزشمندی نوشتند تشکر کرده و ورود رسمی ایشان را خیر مقدم عرض می کنم. ضمنا مجددا تذکر می دهم که در بخش ادامه بحث و صحبتى با فريبا خانم تا کنون در چهار قسمت جواب و مطالب جدیدی اضافه شده است |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 4:32 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
از اينکه برادرا يه کم غيرتی شدن و کمی حق بهم دادن مرسی! اما خانوم همسايه منکه خيلی از حرفات سردرنميارم مگه شما همه حرفات رو از توی قرآن آوردی که از من ميخوای اينطور باشم خداکنه که اگه واقعا به اماما اعتقادداری خودشون نجاتت بدن از امام جماعت محله مون پرسيدم گفتن ازت بخوام نشون بدی کجاي قرآن نوشته نمازا چند رکعته ضمنا يه سوال ديگه هم براي اين چيزی که نوشته بودی إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا خداوند خطاب به مادران مؤمنان ( زنان رسول الله ) مى فرمايد : بسا كه الله خواسته كه هر نوع پليدى را از شما اهل اين خانه دور كند. گفتن ازت بپرسم اگه منظور از اهل بيت زن هاي پيغمبربوده چرا قرآن ميگه کم و نگفته کن که مثل بقيه آيه باشه ؟ البته چيزای ديگه يی هم برام گفتن که درست يادم نمونده من که نه خيلی سواددارم نه وقت حالا شما اينا رو چی ميگی ؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 0:28 قبل از ظهر توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
همانطور که قبلا نوشتم فعلا در باره همه مطالب خانم همسايه امکان بحث ندارم اما حقيقتش در مورد قضيه ازدواج ام کلثوم ؛ ابتدا از اين که به نظر می رسيد خانم همسايه برخلاف مقاله خواني هاي قبلي اين دفعه به ذکر دقيق منابع متعدد شيعه پرداخته و مطلبشان را براي خوانندگان مستند ساخته باشند خوشحال شدم ؛ اما متاسفانه با مراجعه به برخي از موارد ذکر شده نظرم نسبت به ايشان خيلي عوض شد به عنوان نمونه اين متن اولين سندي است که ايشان ذکر کرده اند : الكافي - الشيخ الكليني ج 5 ص 346 باب ) * ( تزويج ام كلثوم ) * 1 - علي بن إبراهيم ، عن أبيه ، عن ابن أبي عمير ، عن هشام بن سالم ، وحماد ، عن زرارة ، عن أبي عبد الله ( عليه السلام ) في تزويج أم كلثوم فقال : إن ذلك فرج غصبناه . ( 3 ) 2 - محمد بن أبي عمير ، عن هشام بن سالم ، عن أبي عبد الله ( عليه السلام ) قال : لما خطب إليه قال له أمير المؤمنين : إنها صبية قال : فلقى العباس فقال له : مالي أبي بأس ؟ قال : وماذاك ؟ قال : خطبت إلى ابن اخيك فردني أما والله لاعورن زمزم ( 4 ) ولا أدع لكم مكرمة إلا هدمتها و لاقيمن عليه شاهدين بأنه سرق ولاقطعن يمينه فأتاه العباس فأخبره وسأله أن يجعل الامر إليه فجعله إليه . * ( هامش ) * ... ( 3 ) ام كلثوم هذه هي بنت امير المؤمنين ( عليه السلام ) قد خطبها إليه عمر في زمن خلافته فرده اولا فقال عمر ما قال وفعل ما فعل كما يأتي تفصيله في الخبر الاتى فجعل امره إلى العباس فزوجها اياه ظاهرا وعند الناس واليه اشير بقوله ( غصبناه ) . ( في ) ( 4 ) تعوير البئر تطميمه ... چون ممکن است خوانندگاني که با زبان عربي آشنايي ندارند از ذکر اسناد متعدد ايشان مبهوت شده باشند! لازم است تذکراتي را عرض کنم: 1) در متن فوق صراحتا درخواست خليفه دوم برای اين ازدواج و مخالفت اميرالمؤمنين عليه السلام و تهديدات شديد خليفه دوم و نهايتا اجبار آن حضرت به اين موضوع ذکر شده است. 2) از علماي شيعه برخي موضوع اين ازدواج را کاملا مردود مي دانند و عده اي نيز فقط به نقلهاي مختلف اکتفا کرده و خودشان نظر نداده اند و برخي نيز نظير مورد فوق قائل به تهديد و اجبار از طرف خليفه دوم هستند! پس در هر حال آن مسالمت و محبت و ارادتي که ايشان از اين موضوع نتيجه گرفته اند کلا منتفي است. 3) بعلاوه چون همين متن مورد استناد ايشان قرار گرفته بنده از ايشان درخواست می کنم که بر همين اساس حرفهای قبلی خود را مبنی بر رضايت اهل بيت عليهم السلام بر حکومت وقت پس بگيرند و متوجه شوند که جو ارعاب و وحشت ( و نه مودت فی القربی که درخواست قرآن است ) در آن زمان تا چه اندازه بوده است و به ريشه های جدايی مسلمين و مذاهب مختلف پی ببرند. 4) چون بنده با شيوه های رايج در اين بحثها آشنايي دارم احتمال می دهم که ايشان هم مانند خيلی ها اصلا اين منابع را نديده و يا حتی در اختيار نداشته و به کپی القائات ديگران پرداخته باشند چرا که در غير اين صورت از ايشان انتظار می رفت حداقل روايت صحابی بزرگوار ائمه را که قبلا متهم به دروغگويی کرده بودند مورد استفاده (يا سوءاستفاده ) قرار ندهند! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 11:0 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
امامی : چون تا کنون کسی برای مطالب خانم همسایه جوابی ارسال نکرده در حد فرصت ناچیز خودم تا کنون برخی مطالب را با رنگ متمایز و در زیر متن اصلی جواب داده ام. البته انشاءالله بزودی تکمیل خواهم کرد. مراجعه کنید به پست ادامه بحث و صحبتى با فريبا خانم
ضمنا بر اساس نظر ذیل از برادر ارجمند آقای زارع،اهانتهایی که در متن قبلی به نظر رسیده بطور مشخص و با رنگ متمایز با علامت [...] جايگزين شد. اگر موارد دیگری هم در نوشته های بنده یا دیگران به نظر رسید اعلام فرمایید. برادر کوچک شما امامی نويسنده: محمد زارع
پنجشنبه 23 شهريور1385 ساعت: 12:9 سرکار خانم فاطمه....
اگر قصد دارید به مذهب تشیع تهمت دروغ پردازی و خرافه و جعل تاریخ بزنید بفرمایید تا پس از این بدانیم با چه کسی طرف هستیم. حقیقتی که برای ما ثابت شده جزیی از غیرت ما است و اگر بار دیگر کلمه ای مثل دروغ یا خرافه یا امثالهم در مطالبتان ببینیم مطمئن باشید که این غیرت به جوش خواهد آمد و حق پایمال شده ی امامانمان را به شما گوشزد خواهیم کرد. خواهر محترم، حرمت خواهری را نگه دارید. نويسنده: فاطمة همسايه نزديك
پنجشنبه 23 شهريور1385 ساعت: 13:31 آقاى زارع از احترام شما بسيار ممنونم و مى توانيد از حقوق امامان سخن گوييد زيرا ما حقوق أئمه را با جان و دل قبول داشته و داريم .
منظور من دروغ هايى است كه به امامان نسبت داده شده ، كه براى دفاع از حقوق أئمه بايستى آنها را روشن كنيم. نويسنده: فاطمة همسايه نزديك
پنجشنبه 23 شهريور1385 ساعت: 13:41 آقاى زارع ، من مطمئنم سخنانم ضد دين و آئين امامان اهل البيت نبوده و نخواهد بود.
غيرت بر دين صفتى زيبنده است ، اما تعصب بدون دليل همانند اين قول قرآن است : " بل قالوا إنا وجدنا آباءنا على أمة و إنا على آثارهم مهتدون " سورة زخرف آيه 22 نويسنده: محمد زارع
پنجشنبه 23 شهريور1385 ساعت: 19:16 سرکار خانم فاطمه، همسایه نزدیک،
فرمودید : "همه خلفاء ( ابوبكر و عمر و عثمان و على و حسن بن على خامس الخلفاء رضي الله عنهم ) بر يك منزلتند" و همچنین: "هردو به كتابهاى همديگر مشكوكيم!" و اینکه: " ما حقوق أئمه را با جان و دل قبول داشته و داريم ." با یک مراجعه به صحاح سته ی خودتان، حدیثی که تعداد خلفا را پس از حضرت رسول پیش بینی میکند خوانده و پس از این مد نظر قرار دهید. همچنین میتوانید این پیش بینی را در تورات هم بیابید. اما اگر تنها قصد بحث بر سر شیعه و سنی داشته باشید به شما بشارت میدهم که تا ظهور آقا بی کار نخواهید بود. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 7:23 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
اينكه بايستى هر قضيه يا حادثه اى را با عرض سند آن ذكر كنيم ، كاملاً قبول دارم و از اينكه در نوشته هاى قبلى سند بعضى موارد را ذكر نكرده ام به همه حق مى دهم از من طلب سند كنند.
ولى لطفاً سانسور نكنيد ( تا شبيه آقاى ابطحى نشيد ! ) و فقط در جوابى جداگانه توضيح و ذكر كنيد كه با آن مسئله مخالفت داريد زيرا ذكر سند نشده. در ضمن بسيار متأسفم كه خود را در صفى خلاف امام على عليه السلام و اهل البيت قرار داده و خليفه دوم مسلمانان عمر رضي الله عنه را( كه در عهد او ايران به نور اسلام مشرف شد ) قبول نداريد در حاليكه امام ما علي رضي الله عنه و عليه السلام با او بيعت كرده و كاملاً با او همكارى مى كردند ! امام على عليه السلام دست راست خلفاى راشدين و خود نيز خليفه راشد ماست. براى شما ترتيب خلفاء مثل كرسى شماره ى يك هواپيماست كه هميشة بر سر آن تحليل ها مى كنيد! براى ما اهل سنت رسول الله صلى الله عليه و على آله و سلم ، همه خلفاء ( ابوبكر و عمر و عثمان و على و حسن بن على خامس الخلفاء رضي الله عنهم ) بر يك منزلتند. ودر اينكه امامان علي و حسن و حسين و احفاد فضيلت قرابت و خويشاوندى رسول الله را علاوه بر صحبت و همراهى ايشان دارند ، هيچ ترديدى نيست . ولى غلو و افراط در امامت أئمه أهل البيت ، شبيه به غلو مسيحيان در باره عيسى ( ع ) شده است. امام على و بقية أئمه آل البيت هيچ منهج و شريعتى جدا از عامه مسلمانان نداشته و ندارند و خيلى از آداب و شرايع و اعتقاداتى كه بعنوان تشيع بروز كرده كاملاً مغاير با اسلام مبين است.
ببنيد دوستان ، خداوند أمور بسيار مهم را در قرآن ذكر كرده و با تمام و كامل كردن آن در حجة الوداع اين آيه را بنا به رواياتى بعنوان آخرين آيه بر رسول خدا نازل شد :
" اليوم أكملت لكم دينكم و رضيت لكم الإسلام دينا "
امروز دين را بر شما كامل كرده و اسلام را بعنوان دين مورد رضاى خود بر شما قرار دادم باز مى گويم : آقاى امامى ، بگذاريد براى رضاى خدا از قرآن بنام كتابى كامل و روشن كه دستور و آئين نامه ما مسلمانان است سخن بگوييم. آنگاه هر سخن يا حديثى ( از جماعت شيعه يا سنى ) را در ميزان قرآن قرار داده ، اگر ديديم خلاف كلام خداست آنرا رد كرده و اگر هم زبان و هم معناى قرآن است آنرا قبول كنيم. زيرا هيچ شكى نيست كه سخنان أئمه آل البيت ، خارج از حدود و معناى قرآن نبوده است.
و بدينصورت مى شود دروغ را از صحيح تشخيص بدهيم. زيرا اگر از ابتدا من سخن از منابع احاديث اهل سنت ، و شما هم از منابع احاديث اهل تشيع سخن گوئيد دچار اين سؤال مى شويم و آن اينست :
آيا ما به منابع احاديث همدگر معترفيم؟ جواب اينست كه : هردو به كتابهاى همديگر مشكوكيم! خوب ، آقاى گرامى ! فرموديد كه ازدواج خليفه دوم عمر رضي الله عنه با أم كلثوم دختر امام على عليه السلامرا قبول نداريد !
خوب شما كتاب كافى كه از منابع كتب خودتان هست را قبول داريد ، درسته؟
بفرماييد : ذكر قصه زواج أم كلثوم دختر امام با عمر در اين كتابها آمده است.
شيخ الطوسى روايتى دارد كه : عمر با أم كلثوم دختر علي عليه السلام با مهر ۴۰ هزار درهم ازدواج كرد. امامی : خوانندگان عزیز قبل از قضاوت در باره این قسمت مراجعه کنيد به مطلب : معنای مستندنگاری! ( امامی ) البته احتياجى به ذكر دلايلى از كتب اهل سنت نيست ، زيرا شما آنها را قبول نداريد! منتظر شما هستم كه با دليل و سند و ذكر كتاب با من بحث كنيد . امامی : بنده هم با این قسمت صحبتهای خانم فریبا موافقم که نوشتن اینهمه مطالب آن هم با ذکر اسناد متعدد از يک خانم معمولی (قصد اهانت به خانمها را ندارم ولی احتمالا قبول دارید که خانمها با اشتغالاتی که معمولا در خانه دارند اگر تحصیلات عالیه هم داشته باشند فرصت چندانی ندارند ) بعید است ولی اینها اهمیت ندارد چون نهایتش این است که با یکی از مبلغین فعال اهل سنت مواجه باشیم که آن هم ترسی ندارد اگر شما یا هر کس دیگر حق گفت باید پذیرفت و اگر خلاف بگوید باید در بحث منطقی محکوم شود و افتتاح اینجا برای همین بود که با دخالتها و سانسورهای بی مورد مزاحمتی در بحث ایجاد نشود. مطمئن باشید اگر بنده قبض روح نشوم و مجال بیشتری برای مراجعه به منابع پیدا کنم از شما بطور کامل استقبال خواهم کرد! و در همین جا از آقایان حسنی و زارع و دیگرانی که این مطالب را ملاحظه کنند می خواهم که مطالب خودشان را در صفحه اصلی ارائه کنند چون خیلی ها بخش نظرات را فرصت نمی کنند مطالعه کنند. اکانت آزاد هم برای همه قابل دریافت است ؛ حتی اگر نویسندگان قبلی هم اکانت جداگانه دیگری بخواهند می توانند دخواست کنند . خانم فریبا هم حوصله کنند این رضی الله عنه ها در همه جا گفته می شود و حتی برخی از شخصیتهای سیاسی ما هم برای اینکه از قافله عقب نمانند! در تریبونهای رسمی گفتند و ... چیزی عوض نمی شود. اما گله من از خانم همسایه این است که انصاف داشته باشید شما تا کنون بیش از مجموع نوشته های دیگران در اینجا ( متجاوز از ده هزار کلمه! ) مطلب نوشتید و با کمال صراحت و آزادی مطالبتان را که شامل انواع اهانتها هم بوده بیان کردید و از کل مطالب شما فقط دو تا اسم که به آنها نسبت دروغگویی دادید حذف شده آن هم با ذکر دلیل و با رنگ کاملا متمایز ؛ آنوقت شما باز هم اینجا را با (وبنوشت) آقای ابطحی مقایسه می کنید! اگر واقعا شک دارید می توانید نسخه پشتیبان از مطالبتان تهیه کرده و مقایسه کنید. اما اینکه چرا توضیحات بنده در کنار متن نوشته های شما انجام شده جزو قرار اولیه بوده و قبلا ذکر کردم که شما هم در مورد نوشته های بنده و دیگران چنین اختیاری دارید و چون با رنگ و فونت متمایز است امکان اشتباه وجود ندارد. جهت یادآوری کپی کردم : ج) مهم: براي سهولت مراجعه خوانندگان بحثها اين حق براي همه محفوظ است که اگر راجع به مطالب قبلي ديگران يا خودشان خواستند جوابي بدهند يا مطلبي اضافه کنند بتوانند آن مطلب داخل همان پست زير همان قسمت مربوطه اضافه کنند (اگر پست اوليه مربوط به نويسنده ديگري باشد شما مستقيما به مديريت وي دسترسي نداريد لذا بايد با استفاده از اکانت خودتان مطلبتان را وارد کنيد و محل مورد نظر را ذکر کنيد تا منتقل شود). مثلا ممکن است بنده يا شخص ديگري بخواهد مطلبي را که خانم فريبا اخيرا در باره آقايان احمدي نژاد و ابطحي نوشته است رد کند يا چيزي به آن اضافه کند که در اين صورت مجاز خواهيم بود آن را در کنار همان مطلب اضافه کنيم زيرا بسيار اتفاق مي افتد که خواننده فرصت مراجعه به پستهاي ديگر را ندارد. البته اگر مطلب خيلي طولاني باشد مي توانيم بجاي ضميمه کردن کل مطلب، لينک آن را بياوريم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 1:6 بعد از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
ببنيد خانم ، دليلى مبنى بر اينكه امام رضا صداى شما را شنيدده و جواب سلام شما را مى دهند ( كنار قبرشون ) نيست ، اگه شما دليلى از قرآن داريد بفرماييد تا ما هم هدايت بشيم!! امامی : البته ادعای خانم فریبا در متن اذن دخول زیارت امام رضا علیه السلام صراحتا آمده و قبول نداشتن شما نمی تواند به ایشان و مسلمین دیگر تحمیل شود مگر اینکه ابتدا بتوانید اعتبار آن منابع را مخدوش کنید و این جمله شما دقیقا ترجمان جمله حسبنا کتاب الله است که دومی در مقابل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم گفت تا فرمان صریح حضرت را مبنی بر آوردن دوات برای نوشتن دستوری که هرگز امت پس از آن گمراه نشوند رد کند. و فاطمة سلام الله عليها هيچ گاه به برادر دينى خود عمر رضي الله عنه نه تنها نفرين نكرده بلكه ايشان را به عنوان خليفه مسلمانان قبول كردند زيرا شوهر ايشان على بن ابي طالب عليه السلام با عمر بيعت كرده و در كنار ايشان و با مشورت ايشان به شئون و امور مسلمانان مى پرداختند. و تمام [...] هايى كه به عنوان مظلوميت امام على و همسر ايشان كه دختر رسول امت بود ، اساس ندارد . آن كسانى كه شب و روز [...] و امام على ( ع ) را انسانى مظلوم و شكست خورده و ضعيف جلوه داده تا آنجايى كه مى گويند كه عمر كمر فاطمه را شكست و ايشان حامله بوده و سقط جنين كردند ( حسبنا الله از [...] هايشان بر آل البيت ) ، در حقيقت از شأن أهل البيت مى كاهند . امام على رضي الله عنه براى ما اهل سنت در شجاعت بى نظير بوده و هرگز اجازه نمى دهد كسى بدون اجازه اش وارد خانه شود تا چه رسد به اينكه خود ببيند كسى در خانه را شكسته و همسر و بچه اش را بكشد و بعد هم هيچ حركتى از خود نشان ندهد ؟! چرا اصرار داريد كه از شأن امام بزرگوارى همانند على كم كنيد؟! ايشان نه تنها از حقوق خود و خانواده ، بلكه از تمامى امت دفاع مى كردند. امامی : شیعه هم در شجاعت و وفاداری امیرالمومنین علی علیه السلام تردیدی ندارند چرا که حضرت قبل از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و بعد از رسیدن به خلافت شجاعتها و قهرمانیهای بی نظیر نموده و دشمنان اسلام را فوج فوج به هلاکت رسانده اند اما همچنانکه خود در نهج البلاغه تصریح فرموده اند در فاصله زمانی بین رحلت تا خلافت برای حفظ کیان اسلام ناگزیر از سکوت بودند به هر حال تا زمان دسترسی بیشتر به منابع ، برای درک بیشتر میزان ارادت و محبت! خلفا به اهل بیت خصوصا به حضرت زهرا سلام الله علیها به این دو مورد توجه کنید: وقتى عمر ويارانش ، براى آتش زدن خانه فاطمه ( عليها السلام ) دختر پيامبر گرامى اسلام ( صلى الله عليه وآله وسلم ) آمدند ( در خانه على ( عليه السلام ) وحسن وحسين وفاطمه ( عليهم السلام ) حضور داشتند ) زيرا على ( عليه السلام ) از بيعت با ابوبكر امتناع ورزيده بود . به عمر گفتند : در خانه فاطمه ( عليها السلام ) است . وعمر گفت : حتى اگر او باشد ( اعلام النساء ، ج 4 ، ص 114 ، الامامة والسياسة ، ابن قتيبة ، ج 1 ، ص 12 ، السقيفة والخلافه ، عبدالفتاح عبدالمقهود ، ص 14 - شفاء الصدور ( فارسي ) - الحاج ميرزا أبي الفضل الطهراني ص 285 : از اين سه صحيح - كه حال تأليف از صحاح سته حاضر بود - بلا واسطه استخراج كردم آنستكه فاطمه پاره تن من است غضب او غضب من است ، واذيت او اذيت من ، وتعب او تعب من ، ورنجورى او رنجورى من است . هم در صحيح بخارى در باب غزوة خيبر است كه عايشه ميگويد فاطمه دختر پيغمبر كس فرستاد بسوى ابوبكر كه طلب ميراث رسول كند از آنچه از فئ مدينه وفدك وبقيه خمس خيبر داشت . ابوبكر گفت : رسول خدا فرمود " لا نورث ما تركناه صدقة ... " سوگند با خداى تغيير نميدهم چيزى از صدقه رسول را از حاليكه در عهد رسول داشت ، وعمل ميكنم در او به عمل رسول خداى ، پس ابا كرد ابو بكر از اينكه برگرداند به فاطمه چيزى از آنها را ، پس غضبناك شد فاطمه بر ابوبكر در آنكار ، وترك كرد او را وبا او سخن نگفت تا وفات كرد ، وشش ماه بعد از رسول بزيست ، وچون وفات كرد شوهرش شب او را دفن كرد ، وابوبكر را به جنازه خبر نداد ، وخود نماز گذاشت سيد حسين فضل الله مرجع تقليد شيعيان لبنان در طى بيانه ها و مصاحبه هاى تلوزيونى و روزنامه ها صريحتاً اعلام كرد كه اين ها [...] هايى است كه به تاريخ چسپانده شود و بوسيله انسانهاى[...] منتشر شده و هيچ اثباتى براى آنها نيست. امامی : جهت اطلاع خانم همسایه و شیعیانی که در اثر بی اطلاعی احتمالا مقلد چنین شخصی هستند عرض کنم که بر فرض صحت انتساب عین این جمله به وی هم مشکلی حل نمی شود زیرا نامبرده در همان چند سال پیش که این قبیل مطالب را اظهار نموده بود توسط مراجع عظام تقلید شیعه ابتدا به بحث روشن و بر اساس منابع مسلم فراخوانده شد و پس از استنکاف وی و حتی انکار برخی از اظهاراتش و تکرار آنها در جاهای دیگر و اتمام حجت ؛ رسما خروج وی از مذهب تشیع اعلام شد و گرچه هنوز هم برخی رسانه های عمدتا حکومتی از وی به عنوان عالم شیعی یاد می کنند ولی اظهارات وی عمدتا از جانب وهابیت عربستان با آب و تاب نشر شده و در میان شیعیان رسمیت ندارد. تفصیل قضیه را در کتاب پانصد صفحه ای : «الحوزة العلمية تدین الانحراف » و ... می توانید ملاحظه کنید. امام على رضي الله عنه و عمر رضي الله عنه هيچ گاه از هم جدا نبودند تا جايى كه كتابهايتان اين قول را از عمر رضي الله عنه نوشته كه : لولا عليٌ لهلك عمر اگر على نبود عمر هلاك مى شد ! و اين باز نشانه عمق محبت اين دو صحابى و يار رسول الله صلوات الله عليه مى باشد . و نشان اين است كه آنقدر عمر وابسته به محبت على ست ، كه بدون او خود را بر هلاك مى داند. يا اينكه امام على رضي الله عنه آنقدر به عمر اخلاص و صميميت داشته كه عمر درك مى كرده كه بايستى هميشه همراه او باشد. درود الله و سلامش بر على و عمر و ابوبكر و عثمان و تمامى ياران رسول الله صلى الله عليه و على آله و سلم. بدانيد دوستان عزيز ، ذكر نيكان بركتى است در اين مجلس. همانطور كه امت اسلام در ابتدا با وحدت زير پرچم توحيدى " لا إله الا الله " ، نور اسلام را به خارج از جزيره عربى رسانده اند باز هم بايستى اين امت يكپارچه با هم بسوى نشر اين نور با هم همكارى كنند تا طعمه استكبار جهانى نشوند . رحمت الله بر كسى كه با دلى پاك بر وحدت اين امت كوشيده و هدفشان كلمة الله هي العليا ست. خانم عزيز ، مى توانيم به آرامى به بحثى با بركت نشسته و شما ان شاء الله درك خواهيد كرد كه هيچ دشمنى بين اصحاب و ياران رسول الله و اهل البيت نه تنها نبوده بلكه آنان بسيار وابسته بودند . و بسيارى از فرزندان أئمه آل البيت بنامهاى أبوبكر و عمر و عثمان و عائشة بودند و از ميان شهداى كربلا مى توان عثمان و ابوبكر و عمر برادران امام حسين الشهيد عليهم السلام را يافت. و امام جعفر الصادق دخترى بنام عائشة داشتند كه قبر او در مصر هست. امام على ( ع ) دختر خود را به ازدواج عمر مى دهد و اين از محبت ايشان بوده و عمر بدان مفتخر بوده ، نه اينكه امام على از عمر ترسيده و دخترش را به زور به او داده !! امام على كسى بود كه در امور دينى آنقدر سخت گير بودند كه حتى نزديكان ايشان نيز آنها را ذكر كردند. با وجود اين ، هنگامى كه از ايشان در باره خوارج ( كه دشمنان امام و تشنه خون ايشان بودند و امام را كافر مى دانستند ) سؤال شد كه : آيا آنها مسلمانند ؟ ايشان فرمودند : بله . زيرا با وجود پيروزى ايشان در جنگ نهروان ( با خوارج ) مال و زنان آنان را به غنيمت نگرفت زيرا در دين اسلام مال و زنان مسلمانان غنيمت مسلمان ديگر نمى شود و اين فقط خاص به جنگ هاى بين مسلمانان دارد. و حتى در واقعه جمل ( كه متأسفانه بسيارى همانند شما خيال مى كنند آن جنگى بود بين ام المؤمنين عائشة رضي الله عنها و امام علي رضي الله عنه ، كه نه تنها اين [...]ى است كه آنقدر تكرار شده كه در باور بيشتر شيعيان جاى گرفته ، بلكه اهانتى است به آل البيت سلام الله عليهم.!! ) بر كشته شدگان هر دو طرف نماز جنازه خواند . البته شواهد اصيل تاريخى نشان مى دهد كه آن واقعه بدون أمر سران لشكر به حيله جمعى خارجى به خون ريزى كشيده شد و گرنه امام على ( ع ) موفق شدند آنان را قانع به بازگشت به مدينه سازد. امام على با احترام ام المؤمنين عائشة رضي الله عنها را به مدينه باز گرداند. بطور خلاصه ، براى كسانى كه خيال مى كنند أم المؤمنين عائشة رضي الله عنها بر عليه امام على ( ع ) لشكر كشى كرد بايد بگويم : امام علي ( ع ) در مدينه مستقر بودند ، در حالى كه ام المؤمنين عائشة به همراهى نزديكان ( محرمان ) به همراهى عده ى زيادى براى قصاص از قاتلان خليفه شهيد عثمان رضي الله عنه بسوى عراق رفتند زيرا قاتلان و شورشيانى كه خليفه سوم را كشتند در كوفه مستقر بودند. امام حسن ( ع ) با دلسوزى از پدر ( أمير المؤمنين ) مى خواهند كه در مدينه بماند و بگذارد آنان عازم قصاص و حق خون خواهى عثمان شوند . ولى امام على رضي الله عنه كه خود را مسئول امور و جان مسلمانان مى ديدند و مى ترسيدند كه خونهاى زيادى ريخته شود ،نصيحت فرزند خود را قبول نكرده و بر اين عقيده بودند كه قصاص و خون طلبى بايستى به تأخير انداخته شود به وقتى ديگر. ولى دوستان و هواداران عثمان شهيد ديدند كه هر نوع تأخيرى باعث گم شدن و ضايع شدن خون آن شهيد و فرارى قاتلان و فتنه بيشتر مى شود. بخاطر همين خواستند كه امام على را وارد قضيه نكرده و خود به جنگ آن شورشيان بروند. بسيارى از علماى شيعه نيز بر اين حقيقت اعتراف كرده اند كه أم المؤمنين عائشة رضي الله عنه نقشى اساسى در آن واقعه نداشته و به قصد خير واصلاح عازم سفر به خارج از مدينه رفتند و هيچ هدفى عليه امام على ( ع ) نداشتند. و امام بزرگوار ما علي رضي الله عنه نيز هيچ گاه از شأن زوجه رسول الله و أم المؤمنين نكاسته و ايشان را أم المؤمنين ( مادر مؤمنين ) مى خواندند زيرا خداوند ايشان و بقيه زنان رسول الله صلى الله عليه و على آله و سلم را مادران مؤمنان خواندند . خداوند در كتابش مى فرمايند : النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُوْلُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ إِلَّا أَن تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِيَائِكُم مَّعْرُوفًا كَانَ ذَلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا خداوند در كتابش مى فرمايند : این پيامبر برتر و سرور مؤمنان و مقدم بر جانهاى آنان است و همسرانش ، مادرانشان ( مادران مؤمنان ) . خداوند در كتابش خطاب به فرستاده اش مى فرمايند : يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَيْكَ خداوند در كتابش مى فرمايند : اى رسول ، ما بر تو حلال كرديم زنانت را كه به آنان مهر داده و ملك يمينت ... ( ازدواج رسول الله به أمر خداست ) سپس الله تعالى به رسولش مى فرمايد : لَا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاء مِن بَعْدُ وَلَا أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ رَّقِيبًا مى فرمايد : اى پيامبر ، ديگر بعد از اين ، زنان و ازدواج با ديگرى بر تو حلال نيست و نه اينكه آنان را عوض يا تبديل به جاى ديگرى كنى .... پس تمام زنان رسول الله به حكم الهى تا روز قيامت بر مقام خود باقى و ايشان زنان آن حضرت در بهشتند. خداوند در آيات زير ، مقام زنان رسول الله را آنچنان واضح فرموده اند كه آنان را منزه از هر ناپاكى دانستند يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا يَا نِسَاء النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى
اللَّهِ يَسِيرًا وَمَن يَقْنُتْ مِنكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُّؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا كَرِيمًا يَا نِسَاء النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا خداوند خطاب به مادران مؤمنان ( زنان رسول الله ) مى فرمايد : بسا كه الله خواسته كه هر نوع پليدى را از شما اهل اين خانه دور كند. سپس باز آنان را مخاطب قرار داده و به خواندن و ذكر قرآنى كه در خانه شان ( بوسيله رسول الله ) تلاوت مى شود ، أمر مى فرمايد. وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا و خداوند در سوره احزاب به مسلمانان تعليم و تربيت اسلامى در ارتباط آنان با زنان رسول الله مى دهد و عدم التزام به آنان را مايه اذيت و آزار رسول الله خوانده و مى فرمايد : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنكُمْ وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمًا خداوند خطاب به مؤمنان مى فرمايد : " بدون اجازه رسول ، وارد خانه اش نشويد ... و اگر از زنان او متاعى خواستيد ، از پشت پرده طلب كنيد .... اجازه نداريد كه رسول الله را آزار داده و يا با زنانش بعد از او ازدواج كنيد ..." خداوند هر گونه آداب غير از آنچه در كتابش ذكر كرده را مايه آزار و اذيت رسول الله دانسته و ما نيز بايستى در ارتباط با زنان ايشان كه ناموس ايشان در دنيا و آخرتند ، با ادب و احترام رفتار كنيم همانگونه كه رسول الله را دوست و احترام داريم. اللهم صل و سلم على رسولك خاتم الأنبياء و المرسلين محمد بن عبد الله و على أزواجه امهات المؤمنين الطاهرات العفيفات و على ذريته و أصحابه الى يوم الدين نويسنده: محمد زارع
پنجشنبه 23 شهريور1385 ساعت: 12:9 سرکار خانم فاطمه....
اگر قصد دارید به مذهب تشیع تهمت دروغ پردازی و خرافه و جعل تاریخ بزنید بفرمایید تا پس از این بدانیم با چه کسی طرف هستیم. حقیقتی که برای ما ثابت شده جزیی از غیرت ما است و اگر بار دیگر کلمه ای مثل دروغ یا خرافه یا امثالهم در مطالبتان ببینیم مطمئن باشید که این غیرت به جوش خواهد آمد و حق پایمال شده ی امامانمان را به شما گوشزد خواهیم کرد. خواهر محترم، حرمت خواهری را نگه دارید.
بر اساس نظر فوق از برادر ارجمند آقای زارع،اهانتهایی که در متن فوق به نظر رسید بطور مشخص و با رنگ متمایز با علامت [...] جايگزين شد. اگر موارد دیگری هم در نوشته های بنده یا دیگران به نظر رسید اعلام فرمایید. برادر کوچک شما امامی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 10:5 قبل از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
آقا امامی چرا شلوغ مکنین من کی گفتم میترسم ؟ من میگم همینکه مثلا تو وبلاگتون اسم عمر رو میاره مینویسه رضالله عنه گناهش گردنتون میفته چجور میشه خدا از اونا راضی بشه مگه شما نشنیدین حضرت فاطمه س نفرینشون کردن ماهم همینطوری باید باشیم که حضرت زهرا س بودن فکرکنم شمام فکرتون مثل ابطحی و خاتمی ایناس که میگن هرکی هرچی میخوادبگه به مقدساتتون هم توهین کرد بی غیرت باشین احترامش هم بزارین .. اصلن من شک دارم این خانمه خونه دارباشه که اینهمه وقت داره صبح تاشب مینویسه! عربیش هم که بیسته همه چیزا را حفظه ! نکنه ..؟ راستی خانم همسایه شما اندازه یک کتاب نوشتی ولی جواب من رو ندادی ؟ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 10:15 بعد از ظهر توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
در ادامه بحث نكته اى به نظرم آمد و آن اينست كه عادت كرديم خود را اينطور معرفى كنيم :
سنى شافعى / حنفى / حنبلى/ مالكى ، يا شيعه دوازده امامى / زيدى / اسماعيلى و ... خداوند ما را بارها در قرآن بعنوان مسلمين ( مسلمان ) ياد كرده و مى فرمايد : وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِن قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ خداوند به فرستاده اش كه نبى و رسولى براى ما و جهانيان بوده و هست ، مى فرمايد : ..اين آئين پدرتان ابراهيم بوده ، ما از قبل نام " مسلمين " بر شما نهاديم ، باشد كه اين پيامبر بر شما گواه و شاهد باشد و شما هم بر مردمان شاهد باشيد پس نماز را بر پاى داريد و زكات را ادا كنيد و به الله اعتصام كنيد ( به او پناه و دست آويز باشيد ) اوست كه مولا و سرور شماست پس براستى كه او بهترين يار و سرور و بهترين يارى دهنده است . متأسفانه ما عادت به ذكر مذاهب كرديم به گونه اى كه گاه هر كسى خارج از آنرا ، خارج از دين قلمداد مى كنيم! و اين روش جايى در آئين امامان اهل البيت و بقيه امامان ندارند. مسلمين ( مسلمانان ) در ابتداى اسلام همه بر يك دين و يك اسم بودند و هر امامى خود را بمانند معلمى براى مسلمانان معرفى مى كردند و هر كدام بر اين امر تكيه مى كردند كه : " آنچه از گفته هاى ما مطابق با قول خدا و رسولش بود قبول و جز آنرا رد كنيد كه ما نيز بر آئين خدا و رسولش هستيم."
اين گفتار امامان اهل سنت مثل امام مالك و شافعى و امام احمد و بقيه امامان است و در كتابهايشان ذكر شده .
و امامان جعفر الصادق و الباقر نيز ، چنين اقوالى دارند :
" عن يونس بن عبد الرحمن قال إن بعض أصحاب الائمة سأله: يا أبا محمد ما أشدك في الحديث وأكثر إنكارك لما يرويه أصحابنا، فما الذي يحملك على رد الاحاديث؟ فقال حدثني هشام بن الحكم أنه سمع أبا عبد الله (ص) يقول: لا تقبلوا علينا حديثنا الا ما وافق الكتاب والسنة، أو تجدون معه شاهداً من أحاديثنا المتقدمة، فإن المغيرة بن سعيد لعنه الله دسّ في كتب أصحاب أبي أحاديث لم يحدث بها أبي، فاتقوا الله ولا تقبلوا علينا ما خالف قول ربنا تعالى وسنة نبينا (ص) فإنا إذا حدثنا قلنا قال الله عز وجل وقال رسول الله (ص). شواهد زيادى داريم از اينكه دروغ گويانى مثل[...در مطالب نگاشته شده در اينجا اگر نسبتي به اشخاص حقيقي يا حقوقي داده شود بايد حتما سند آن ذکر شود. مثلا اگر ادعا کنيم سازماني يا شخصي اختلاس کرده است بايد لينک خبري از خبرگزاري هاي معتبر مربوط به آن را ارائه کنيم تا تهمت تلقي نشود. همچنين اگر حديث غيرمشهوري را ذکر کنيم يا سخني را به کسي نسبت دهيم لازم است سند آن را دقيقا و از منابع معتبر ذکر کنيم و از اين قبيل ...] كه بواسطه آنها روايات فراوان دروغينى باسم امامان نقل كرده و بدين وسيلة عقيده هاى عجيب و غريبى را به اسم دين و اعتقاد به ولايت و امامت وارد شيعه ساختند. حال آنكه امامان خود را از عامه مسلمانان معرفى مى كردند و شهرت آنها به سبب علم و تقواى ايشان بوده كه مردم را بسوى ايشان جلب مى كرد.
بنده مدتى است با علاقمندى به مطالعه در كتابهاى شيعه و سنى ، سرانجام به لطف خدا به اين نتيجه رسيده ام كه أن عقيده و مذهبى كه به نام شيعه يا سنى رواج دارد بايستى يك بار ديگر همچون سابق بر اساس يك دين و عقيده بر گردند و آنهم عقيده تمامى دوستان و ياران و آل البيت به رهبرى رسول خداست.
تاريخ بما ثابت مى كند كه حتى آن هنگام كه مسلمانان در شام برهبرى معاويه و در مدينه برهبرى امام على بودند ، هيچ اختلافى در امور دين و شعاير خود نداشته و نماز و آئين آنان و تمامى امورشان از كتاب خدا و سنت پيامبرش منشأ و سرمشق مى گرفتند. و بهمين دليل امام حسن ( ع ) بركنارى و دورى از خلافت را به هدف وحدت و يگانگى دولت اسلام را بهتر و مستحب تر ديدند و گرنه بر همه برترى ايشان از معاويه پنهان نيست. ( و اين از مباحث اسلامى است كه شرط قبول حكم و بيعت افضل بودن خليفه از بين بقيه مسلمانان نيست ولى اگر بود بهتر است. )
و اگر الله تعالى بخواهد باز مسلمانان در خواهند يافت كه راهى جز وحدت بر آئين اسلام راستين نيست و راهى جز ترك خرافات هايى كه به اسم دين رشد كرده نيست.
من خيلى دوست دارم خود را فقط مسلم ( مسلمان ) بخوانم ولى ناچاراً بايستى ذكر مذهب را فراموش نكنم! و متأسفانه خواهرمان فريبا خيال مى كند ، شيعه = محبت به اهل البيت و سنى = دشمنى به اهل البيت !!
بايد به ايشان عرض كنم اين معادله هيچ وقت صحيح نبوده و نخواهد بود زيرا كسى كه خودرا مسلمان و تابع سنت و راه رسول اسلام صلى الله عليه و على آله و سلم مى داند ، بايستى همانطور كه رسول خدا را از جان بيشتر دوست دارد بايستى به خوانواده ايشان نيز محبت داشته باشد. خداوند ايشان را رحمتى بر جهانيان قرار دادند و خوانواده شان ( اهل البيت ) از ياران و نزديكان ايشان و همراه ايشان بودند. آنقدر محبت به اهل البيت از اولوياتهاى مسلمانان بوده و خواهد بود كه عمر بن خطاب رضي الله عنه خليفه دوم مسلمانان به خواستگارى ام كلثوم كه دخترى كوچك بودند ، مى روند و اين ازدواج را به عنوان محبت و تقرب به اهل البيت مى دانستند و امام على رضي الله عنه و عليه السلام با اين ازدواج موافقت كرده و خود نيز از ياران بسيار نزديك عمر بودند تا جايى كه عمر براى هر امرى از ايشان مشورت مى خواست و حتى در جنگ ها امام على خود مشاور و فرزندان ايشان از سرداران اسلام بودند كه به دستور خليفه مسلمانان لبيك گفته و زير پرچم توحيد به نبرد با دشمنان اسلام مى شتافتند . و اين كشور مبارك ايران در حقيقت به بركت كوششهاى آن مسلمانانى نور اسلام ديده كه هدفى جز اسلام نداشته و در راه جان باختن كسى را جز خدا و رسولش ، برتر از ديگرى نمى دانستند. اميدوارم در اينجا بتوانيم به يارى الله ، اسلام را آنگونه كه مورد رضاى خداست شناخته و بسوى آن دعوت كنيم. امامی : با عرض معذرت ؛ قبلا در توافقنامه ذکر کردیم که اگر حديث غيرمشهوري را ذکر کنيم يا سخني را به کسي نسبت دهيم لازم است سند آن را دقيقا و از منابع معتبر ذکر کنيم. خوانندگان توجه داشته باشند آنچه در بالا ذکر شده از قبیل ازدواج دومین خلیفه اهل سنت ( و نه مسلمین ) با ام کلثوم و برخی موارد دیگر بر اساس منابع شیعه رد شده اند. ظاهرا خانم فاطمه از کمبود فرصت اینجانب استفاده نموده و تندتند مطلالب و اعتقادات شخص یا مذهب خودشان را بطور مفصل به عموم مسلمین نسبت می دهند! اشکالی که هست این است که منابع ذکر نمی شود و بعضا شامل اهانت هم هست. امیدوارم فاضل ارجمند حاج آقای حسنی و دیگران هم اگر ملاحظه می کنند ابراز نظر بفرمایند. متشکرم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 2:6 بعد از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستان عزيز ، با عرض السلام عليكم و اميد سلامتى و موفق همگى در راه فهم صحيح كتاب الله تعالى و سنت رسول اسلام و آل بيتش و أصحابش عليه و عليهم الصلاة و السلام.
خواهر عزيز فريبا ، ابتدا به شما عرض كنم : من از اهل سنت و جماعت هستم و هيچ ايرادى در اين نمى بينم كه با برادران و خواهران بقيه مذاهب اسلامى بحث و صحبت كنم. و البته در باره زيارت قبر امام رضا و بقيه أئمه و بزرگان دين نيز نظرى از ساخته و پرداخته خودم ندارم بلكه آنچه پيامبر ما بدان عمل و دستور دادند را با جان و دل قبول دارم. رسول اكرم صلوات الله عليه و سلامه به زيارت قبور مسلمانان مى رفتند و مى فرمودند : سلامٌ عليكم يا أهل ديار المسلمين . أنتم لنا سلفٌ و نحن بكم لاحقون إن شاء الله. سلام بر شما اى اهل ديار مسلمان ، شما جلوتر از ما رفتيد و ما با خواست خداوند بسوى شما خواهيم آمد. و همچنين مى فرمودند : من شما را قبلاً از زيارت قبور نهى كرده بودم ، ولى الآن مى گويم : به زيارت قبور برويد كه شما را بياد آخرت مى اندازد. و اهل البيت ،خود نمونه مسلمانان حقيقى بودند و هيچ گاه از خود شريعت جديد نمى ساختند. امام حسن رضي الله عنه و عليه السلام از أئمة آل بيت ، هنگامى كه متوجه مى شود مردى هر روز بر سر قبر رسول الله به زيارت مى رود گفتند: براى چه هر روز مى آيى اينجا؟ آن مرد : براى اينكه به ايشان سلام بفرستم. امام حسن : بدان كه اگر در شام ( سوريه كنونى ) هم باشى سلام و صلوات تو به ايشان مى رسد. از أحاديث رسول الله صلوات الله عليه و سلامه معلوم مى شود كه سلام و صلوات ما به رسول الله مى رسد و اين يك حالت خاص به ايشان است همانطور كه ايشان صاحب شفاعت و حوض كوثر مى باشند و اين نعمتى از سوى خدا برسولش. ولى هيچ كدام از اهل بيت يا صحابه نمى رفتند بالاى قبر ايشان به حجت اينكه با ايشان سخن گويند يا حاجتشان را برآورده سازند. در ضمن دليلى نيست كه رسول خدا مناجات و طلب حاجات مسلمانان را شنيده و به داد كسى مى رسند و اگر قرار بود مشكلات مسلمانان را بعد از وفات حل كنند ، اينقدر جنگها و خونها بين مسلمانان ريخته نمى شد . خواهر عزيز ، من دوست دارم به زيارت قبر اما رضا بروم ولى نه براى طلب حاجت بلكه براى اينكه اولاً بوصيت رسول خدا عمل كرده و به ياد آخرت افتم ثانياً ، محبت نوه هاى آل البيت كه خود انسانهايى پاك و نمونه بودند آنقدر در دلهاى ما أهل سنت ريشه دارد كه احتياجى به بيان و وصف آن نيست و من زيارت قبر أئمه هدى را وسيله اى براى بياد آوردن آن خوبان مى دانم هر چند نه آنان بما محتاجند و نه ما با زيارتشان به حاجتى دنيوى دست مى يابيم. و همانطور زيارت قبر أئمه را وسيله اى براى راحتى نفس و روح مى دانم همانطور كه يك آدم با ديدن گل و بهار خوشحال مى شود ، من هم با ذكر پاكان خوشحال مى شوم. برادر مزارع از جوابتان بسيار خوشوقتم ولى موافق نيستم كه اينگونه بحث از حربه هاى وهابيت است. خير. به نظر من فرار از اين نوع بحث ها خود وسيله اى است براى كسانى كه دين را سبب جهل و عقب ماندگى مى دانند . ببنيد دوستان ، خيلى ها از مسلمانان به زيارت و توسل به أئمه براى قضاى حاجاتشون مى رند. خيلى از اونا مى تونند مشكلاتشون رو بوسايل خيلى طبيعى حل كنند و در ضمن از خداى زمين و آسمان طلب موفقيت كنند. بعضى ها مى روند پيش آدمهاى ندونم كار و مقدارى خاك يا پارچه مى گيرند و خيال مى كنند تبرك گرفتند! البته اينكارها بين ما اهل سنت هم هست! به كودكى كه رشد نمى كنه ، يه خورده خاك قبر فلان امام يا اولياء مى دهند و مى گويند : شفا ست! خوب ، اگر شما و ما از اينگونه اعمال سكوت كرده و بگوييم : عيبى ندارد بگذاريد اعتقاد مردم مؤمن را خراب نكنيم و خدا به هر كدام به اندازه اعتقاد و نيتش مى دهد ! سرانجام اين دين آسمانى كه كاملترين و مكمل اديان آسمانى است تبديل به يك مشت خرافه و جادو گرى مى شود ! يادم هست مادرم موقع امتحانات براى اينكه نمره خيلى خوب بيارم بمن يك دعا كه توى پارچه اى سخت دوخته شده بود ، مى داد و مى گفت : ببين ، بازش نكنى ها و گرنه خاصيتش خنثى مى شه !!
ترا خدا باز مى گين اين از حربه هاى وهابيته ؟! متاسفانه سكوت كردن يكى از حربه هاى شيطانه ! و باز مى گويم دوستان ، ما دليلى از قرآن مبنى بر توسل به غير الله تعالى نداريم. و متأسفانه بين شيعه و سنى كتابهاى دعاى فراوان منتشره كه مخالف شريعت اسلام است.
از امام باقر و امام صادق رضى الله عنهما نقل شده كه مى گفتند : از ما هر سخنى نقل قول شد ، به قرآن و سنت رسولش مراجعه كنيد اگر مخالف با قرآن و سنت رسولش بود بدانيد ما از آن بريئ هستيم و آنرا رد كنيد.
از همراهى تان و آقاى امامى ممنونم و اميدوارم سلامت باشيد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 9:19 قبل از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستان عزیز با تشکر از وقتی که برای بحثها صرف می کنید بنده هنوز فرصتم کاملا آزاد نشده و تصور می کردم با یادآوری جواب قبلی به نویسنده اشکالات بر توسل مشکل حل شود و در جریان مسافرتم در فرصت کوتاهی اقدام کردم ولی موضوع ادامه دارد و بعدا مفصلتر خواهم نوشت فعلا جوابهای ارائه شده از یکی از دوستان را که در کامنتها بود کپی میکنم :
نويسنده: محمد زارع
دوشنبه 20 شهريور1385 ساعت: 10:9 سرکار خانم فاطمه همسایه ی نزدیک، بنده هم با آن قسمت از نظر جناب امامی در مورد توسل که فرموده بودند این بحث بخشی از اتهامات وهابیت است موافقم. اما پاسخ این اتهام را، همانطور که سرکار اشاره فرمودید، باید در رفتار و گفتار خود ائمه ی شیعه یافت:
بخشی از دعای 13م صحیفه ی سجادیه فَمَنْ حَاوَلَ سَدَّ خَلَّتِهِ مِنْ عِنْدِكَ، وَ رَامَ صَرْفَ الْفَقْرِ عَنْ نَفْسِهِ بِكَ فَقَدْ طَلَبَ حَاجَتَهُ فِي مَظَانِّهَا، وَ أَتَى طَلِبَتَهُ مِنْ وَجْهِهَا. وَ مَنْ تَوَجَّهَ بِحَاجَتِهِ إِلَى أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ أَوْ جَعَلَهُ سَبَبَ نُجْحِهَا دُونَكَ فَقَدْ تَعَرَّضَ لِلْحِرْمَانِ، وَ اسْتَحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَوْتَ الْإِحْسَانِ. اللَّهُمَّ وَ لِي إِلَيْكَ حَاجَةٌ قَدْ قَصَّرَ عَنْهَا جُهْدِي، وَ تَقَطَّعَتْ دُونَهَا حِيَلِي، وَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي رَفْعَهَا إِلَى مَنْ يَرْفَعُ حَوَائِجَهُ إِلَيْكَ، وَ لَا يَسْتَغْنِي فِي طَلِبَاتِهِ عَنْكَ، وَ هِيَ زَلَّةٌ مِنْ زَلَلِ الْخَاطِئِينَ، وَ عَثْرَةٌ مِنْ عَثَرَاتِ الْمُذْنِبِينَ. ثُمَّ انْتَبَهْتُ بِتَذْكِيرِكَ لِي مِنْ غَفْلَتِي، وَ نَهَضْتُ بِتَوْفِيقِكَ مِنْ زَلَّتِي، وَ رَجَعْتُ وَ نَكَصْتُ بِتَسْدِيدِكَ عَنْ عَثْرَتِي. وَ قُلْتُ سُبْحَانَ رَبِّي كَيْفَ يَسْأَلُ مُحْتَاجٌ مُحْتَاجاً وَ أَنَّى يَرْغَبُ مُعْدِمٌ إِلَى مُعْدِمٍ
نويسنده: محمد زارع
دوشنبه 20 شهريور1385 ساعت: 10:9 پس هر كه بخواهد نيازمندىخويش را به خواهش از درگاه تو رفع كند و گرد بينوايى از چهره خودبيفشاند،حاجت خود از جايى خواسته كه بايدش خواست و به دريافتمقصود از راهى رفته است كه بايدش رفت.
خداوندا،هر كس كه حاجت به يكى از بندگان تو برد يا يكى ازبندگانت را سبب روا شدن حاجت خود پندارد،جز حرمان نصيبىحاصل نكند و سزاوار است كه تو احسان از او بازگيرى. بار خدايا،مرا به تو حاجتى است كه كوشش من از دست يافتن به آنقاصر آمده بود و راههاى چاره به روى من بسته شده بود.نفس من مراواداشت كه برآوردن آن نياز،از كسى خواهم كه او خود به روا شدنحاجت نيازمند توست و براى دست يافتن به خواستهايش از تو بىنيازنيست .و اين خود خطايى بود از خطاهاى خطاكاران و لغزشى ازلغزشهاى گنهكاران.سپس به هشدار تو از خواب غفلت بيدار شدم و بهتوفيق تو پس از لغزش بر پاى خاستم و چون به صوابم راه نمودى ديگربه سر در نيامدم و باز گرديدم.گفتم:منزه است پروردگار من،چگونهنيازمندى دست نياز به سوى نيازمند ديگر برد و چسان بينوايى بهبينواى ديگر روى كند.
نويسنده: محمد زارع
دوشنبه 20 شهريور1385 ساعت: 10:9 جناب آقای امامی عزیز،
خیلی جسارت میکنم که با اطلاعات کم وارد بحث میشوم اما وظیفه ی خودم میدانم. برادر بزرگوار، جنابعالی در این بحث در 2 مورد رایتان را به نام دستور خدا معرفی کردید. اول: "توسل جستن به اوليا دستور خود خداست (و ابتغوا اليه الوسيله)" اولا به نظر من (غیر متخصص) مراد از وسیله تنها اولیا نیستند؛ بلکه ایشان تنها بخشی از وسایل تقرب به درگاه پروردگارند. چرا کلمه ی روشن وسیله را محدود میکنید؟ در ثانی، از نظر بنده (غیر متخصص) همانطور که سرکار خانم فاطمه، همسایه ی نزدیک اشاره فرمودند، شیوه ی توسل به اولیا با دعا کردن ایشان نیست، بلکه با پیروی و دوستداری و احترام ایشان است. شرف و آبرو و احترام ایشان باید وسیله ی تقرب به درگاه الهی باشد. اما مورد دوم که فرمودید: "...بلي متوسل شدن به راهي که خدا اجازه نداده (و قرآن از آن تعبير به من دون الله مي کند)..." برادر بزرگوار، این "راهی" که شما فرمودید، در واقع "هر چیزی" است پایین تر از خدا و حتما رسول الله هم بنده ای بودند از بندگان خدا؛ هر چند بهترین ایشان! مخلوقی از خلایق بیشمار و نیازمند لطف و عنایت و رحمت پروردگار. باز هم جسارت بنده ی بی سواد را ببخشید. انشاءالله اگر اشتباهی صورت گرفته جنابعالی از همان مراجعی که فرمودید راهنمایی بفرمایید. در پناه حق پاسخ های بنده بماند برای بعد ولی مطالب خودتان را در همان پستهای اصلی بنویسید تا بلافاصله برای همه خوانندگان وبلاگ قابل رؤیت باشد. موفق باشید. برادر کوچکتان امامی |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 2:0 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
خیلی وقت بود اینجا سر نزده بودم نوشتهای جدید رو که دیدم تعجب کردم خب اقای امامی شما که به ابطحی ایراد میگرفتین چرا اینا را منتشر می کنه خودتونم بدجور رودست خوردین ! این خانمه سنیه ولی خودشو شیعه نشون میده خواستنم بهشون بگم شما میگین اماما حرفای ما را نمیشنون چجوری شما اهل بیت رو دوست دارین مگه یک بوم و دوهوا میشه ؟ حالا گیرم قبول کنیم زیارت امام رضا ع رفتین ؟ دم در حرم که میخوان تو برن نوشته امام رضا شما صدامو. میشنوین سلام منو جواب میدین نکنه قبول ندارین؟ من فکر کنم اگه شیعه ها تو وبلاگهای خودشون و سنیهام برای خودشون بنویسن بهتر نیس؟
در ضمن اقای امامی ما نویسندهای بعدی نمیتونیم کامنتا رو تایید کنیم چرا؟ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 8:54 بعد از ظهر توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
السلام عليكم
آقاى امامى ارجمند ، نمى دانم چطور آيه را عكس خودش تعبير مى كنيد!
خداوند مى فرمايد : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ خداوند در اين آيه عاليقدر بما أمر مى فرمايد : اولاً ، از او بترسيم ( تقوا داشته باشيم )
ثانياً ، براى رضاى او به سوى أعمال صالحه ( كه خود در كتابش بيان داشته ) برويم.
ثالثاً ، در راه او بكوشيم ( جهاد كنيم ) .
در اين اوامر هيچ سخن از كسى ديگر غير از خدا نيست و از امام يا اولياء سخن نيست و در جايى از قرآن نگفته كه امامان آل بيت خود تعبير اين آيه هستند.
البته مودت به آل بيت و نيكى به آنان مورد كسب رضاى خداست زيرا الله تعالى و رسولش صلى الله عليه و آله و سلم بما منزلت ايشان را آشكار ساختند. و در اينكه بايستى رسول خدا و اهل بيتش ( زنان رسول يا أمهات المؤمنين رضي الله عنهن و دختران ايشان و نوه هايشان و همچنين آل على و آل عقيل و آل جعفر و آل عباس رضي الله عنهم از آل بيت هستند زيرا به أمر پيامبر صدقه بر آنان تحريم شده ) را دوست داشته و آنان را مقدم بر جان و فرزند و مال خود دانيم ، شكى نيست.
ولى در اينجا سخن از اينست كه آيا در دعا و طلب حاجت كردن انسان از خدايش ، آنان ( اهل بيت ) نقشى دارند ؟
بايد بگوييم : بله ، ولى نه به آنطور كه شما مى فرمائيد.
ما در اول و آخر هر دعائى به محمد و آل محمد صلوات مى فرستيم و اميد ما بر اينست كه همانطور كه خداوند و ملائكه اش بر او و آلش صلوات و سلام مى فرستند ، دعا و حاجت ما را نيز خداوند مورد استجابت خود قرار داده و با آمين فرشتگانش موافق گرداند كه خود از اسباب استجابت دعاست.
و اين صلوات، خودش يك نوع دعاست براى رسول خدا و آل بيتش . ولى دعا كردن براى كسى بمعناى طلب كردن از آنكس نيست.
مثلاً من به شما مى گم : آقا برام دعا كنيد .
و شما هم با قبول طلب من ، از خداوند مى خواهيد كه با رحمت و مغفرتش بر اين فاطمه دعا و حاجت او را بر آورده كند. ببنيد آقا ، هيچ دليلى نه از قرآن و نه از سنت مبنى بر طلب حاجات از أئمة نيست زيرا آنان خود بنده محتاج الهى هستند همانند بقيه عباد.
در ضمن آنان الآن در عالم ديگرى هستند زير رحمت خداوند .
نه آنان صداى ما را مى شنوند و نه ما صداى آنان.
اگر زنده بودند شايد مى توانستيم بريم كنارشان و از آنان در خواست دعا كنيم ولى در حال حاضر بين ما و آنان مرگ فاصله انداخته و آنان و ما در طبيعتى متفاوت بسر مى بريم. اگر هزاران شيعه و سنى شب و روز آنان را بخوانند آنان شنواى ما نيستند و اگر بودند كارى از دستشان ساخته نيست مگر اينكه به آنان قوت فوق بشر و خدايى بدهيم ( كه خارج از آداب اسلامى است ) همانطور كه مسيحيان به عيسى عليه السلام بعنوان ناجى و نجات دهنده در هر مشكلى او را مى خوانند! از اينكه به حرفهام اهميت داديد ، خيلى ممنونم و اميدوارم بحث ما شامل رضاى خداوند قرار گيرد.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 10:59 قبل از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
||||||||||
|
بسم الله و الصلاة و السلام على رسول الله محمد و على آله و من والاه الى يوم الدين. دعا يك كلمه عربى است و به معناى خواندن يا مناجات يا صدا كردن كسى است. پيامبر اسلام مى فرمايد : " الدعاء مخ العبادة " يا : " الدعاء هو العبادة " دعاء ، مغز عبادت و پرستش است . يا دعاء ، همان عبادت است. الله تعالى در كتابش مى فرمايد : " وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ " سوره غافر آيه ۶۰ " و پروردگارتان گفته مرا بخوانيد تا دعايتان را قبول كنم و آنكسانى كه از عبادت من تكبر ورزيده و روى گردانند به دوزخ خواهند رفت " ( خودم به فارسى ترجمه كردم ) " وَأَسِرُّوا قَوْلَكُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ . أَلَا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ " سورة الملك آيات ۱۳ و ۱۴ گفتارهاى خود را پنهان يا آشكار كنيد براستى كه او بدانچه در دلهاست آگاهست. " أَمَّن جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَارًا وَجَعَلَ خِلَالَهَا أَنْهَارًا وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِيَ وَجَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ
حَاجِزًا أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ .أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ
وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُونَ . أَمَّن يَهْدِيكُمْ
فِي ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَن يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ تَعَالَى اللَّهُ
عَمَّا يُشْرِكُونَ .
أَمَّن يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَمَن يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاء وَالْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ
إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ . در آيات فوق ، خداوند قدرت خود را از خلقت زمين و آسمانها و كوهها و درياهها و بادهاى باران زا و غيره را بما معرفى كرده و مى فرمايد كه اوست كه دعاى پريشان حال را قبول كرده و بدى را رفع مى كند و خدايى جز او نيست. قُل لَّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ " " بگو هيچكسى در آسمانها و زمين علم غيب نمى داند بجز الله و هيچكس نمى داند چه موقع دوباره زنده خواهند شد ( بعث ) در اين آيات و آيات ديگر قرآن ،خداوند زمين و آسمانها ما را به طلب و دعا كردن بسوى خود مى خواند . و در دعاى أئمة مانند امام زين العابدين علي بن حسين بن على عليهم السلام نمونه هاى فراوانى از دعا و طلب حاجت از خداوند ذكر شده و توسل مطلق به ذات الهى را آشكارانه مى بينيم. در أدعيه أئمة آل بيت حتى به رسول الله صلوات الله و سلامه عليه توسل نشده است. در اينكه مقام رسول الله از همه أئمه بالاتر است هيچ شكى نيست ، ولى باز أئمه عليهم السلام از رسول الله طلب استجابت دعا نمى كردند بلكه خداوند را همانطور كه در قرآن ذكر شده مى خواندند . امامی: بنده قبلا در سایت ابطحی به شما جواب دادم:
" قُلِ ادْعُواْ اللّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَـنَ أَيًّا مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنَى وَلاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِكَ
وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً " " بگو ، بخوانيد الله را يا بخوانيد الرحمن را به هر كدام نام كه بخوانيد كه او داراى نامهاى نكوست ... " و ما بايد در دعا كردن و حاجت طلب كردن يا رفع بلا و مشكلات فقط الله را يا آن نامهاى زيبا و صفات او را بخوانيم و مستقيماً از او كه شنواى صداى دل و زبان ماست. خداوند در سوره ق آيه ۱۶ مى فرمايد : " وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ " " و ما انسان را خلق كرديم و از آنچه در درون خود مى انديشد ( وسوسه مى كند ) نيز آگاهيم و ما از رگ گردنش به او نزديكتريم " بياييد بخوانيم آن خدايى راكه از دل و جان ما با اطلاع است و نياز و دعا و نيايش ما را قبل از اينكه به زبان دل و جان بياوريم ، مى داند. اللهم إنا نسألك من خير ما سألك عبدك و نبيك محمد صلى الله عليه و على آله وسلم و إنا نعوذ بك من شر ما استعاذك منه عبدك و نبيك محمد صلى الله عليه و على آله و سلم. الها ، ما از تو در خواست آن خير و خوبى هايى داريم كه بنده ات و فرستاده ات محمد از تو طلب مى كرد و به تو پناه مى بريم از شر آنچيزهايى كه بنده ات و فرستاده ات محمد ، از آنها بتو پناه مى برد. |
|||||||||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 12:38 بعد از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
|||||||||||
|
|
|
|
|
دوستان السلام عليكم
اين موضوع شايد براى عده اى چندان مهم نباشد ولى براى من بسيار قابل اهتمام است. در دين اسلام مسئله طرفدارى كردن يا طرفدار بودن به افراد يا جماعتى بسيار دقيق است بدينصورت كه نمى توانيم دشمنان اسلام را دوست داشته باشيم . اگر يك مسلمان با ادعاى مسلمانى ، قلباً به آئين غير اسلامى محبت داشته و از آن طرفدارى كند گناه مرتكب شده مثلاً در اين شرايط اگر كسى به آمريكا يا بريطانيا يا اسرائيل بعنوان حكوتهاى صالح ياد كند ، معصيت كرده و بايستى با توبه از آن انديشه مطمئن باشد كه هيچ گاه اين حكومتهاى ظالم و كافر نمى توانند صالح باشند. . يا اگر كسى احكام اسلامى مانند جلد ( شلاق زدن ) يا رجم ( سنگسار كردن ) يا قصاص قطع يد سارق را قبول نكرده و احكام غير اسلامى را عادل بداند ، عملاً حكم غير خدايى را فوق حكم خدا دانسته كه خلاف شرع مى باشد. در اينصورت بايد توجه داشته باشد كه احكام شديد اسلامى بر عليه ظالمان ، خود رحمتى است بر جامعه كه اكثريت هستند و همانطور كه خداوند مى فرمايد : و لكم في القصاص حياة يا أولى الألباب لعلكم تتقون . سورة البقرة آيه ۱۷۹ و در قصاص ، زندگيى است اى انديشمندان اگر تقوا پيشه باشيد. بدينصورت مجازات عده ى محدودى ظالم ، رحمتى است بر اكثريت جامعه . عده اى از جوانان متأسفانه جكهايى را بين خود بازگو كرده كه نيشهايى به سمبلهاى اسلامى مانند انبياء يا فرشتگان داشته و بايستى با شدت آن گونه شوخى ها را كنار گذاشت. و در اين ميان نبايستى فراموش كنيم كه متأسفانه عده ى ، مسلمانان را آنقدر مورد انتقاد قرار داده كه با گستاخى مى گويند : كافر صد برابر بهتر از مسلمان است !! و به خيال خود از مسلمانان بعنوان سمبل دروغ و بدى ياد كرده و خود را عضوى برتر دانسته و دين و آئين اسلامى را بباد انتقاد مى دهد. اينگونه آدمها فراموش كرده اند كه در هر جامعه اى خوب و بد وجود داشته و خواهند داشت و نبايستى بخاطر عده اى تمام جامعه را بباد انتقاد و يا حتى دين را زير سؤال قرار داد.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 9:27 قبل از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
||||||||||
|
من خيلي اهل طرفداري از شخصيتها و جريانات سياسي نيستم ولي يادداشت امروز آقاي ابطحي :
مرا به ياد مطلب جالبي انداخت که سال گذشته در نظرات وبنوشت خودش خواندم و با جستجوي مختصري در اينترنت اصل مطلب را هم يافتم: سه شنبه 31 خرداد 1384 دو سه روز قبل صحبت هايی از نارضايتی خانم رجايی از آقای احمدی نژاد به ميان آمده بود تصور می کردم اينها شايعه باشد و لذا توجهی هم نکردم. اما با انتشار نامه زير و نامه های مشابه در حجم بين المللی برای مدافعان آقای هاشمی بسيار متاسف شدم که از انتخابات ۸ سال قبل درس نگرفتند و دوباره تاريخ را تکرار می کنند. ملت ايران ثابت کرده اند که اگر کسی را مظلوم يافتند در حمايت او تا هر جا که باشد جلو می روند! فقط اين مهم است که حاميان آقای هاشمی مظلوميت آقای احمدی نژاد را کاملا به مردم بفهمانند! که ظاهرا اين روزها اين کار با تشبث به هر وسيله ممکن! دارد خيلی خوب انجام می شود!
عاتقه صديقی (رجايی) همسر شهيد رجايی با صدور بيانيهای به سوءاستفاده انتخاباتی احمدی نژاد از رفتارهای شهید رجایی به شدت اعتراض کرده است.به گزارش «انتخاب» ، در اين بيانيه آمده است: «بسمه تعالی مردم شريف و قدرشناس ايران اسلامی ... در انتخابات اخير رياست جمهوری ايران متأسفانه شخصيت شهيد بزرگوار رجايی در سطح وسيع به شكلهای گوناگون با آقای احمدینژاد شبيهسازی شده و مورد سوءاستفاده انتخاباتی قرار گرفته است و اين خود عين بی عدالتی و ظلم است.چگونه از ابتدای راه با بی عدالتی در رسيدن به قدرت كه به فساد نزديكتر است، میتوان عدالت را پياده كرد؟! بنابراين خود را موظف میبينم تا از كسی كه شهيدشده و در قيد حيات نيست كه مستقيما از خود دفاع كند، به دفاع از او ارزشهای الهی پرداخته و اين گونه شگردهای ناعادلانه و ترفندهای غيرخداپسندانه را محكوم كنم». اگر اين ظلم است پس شعارهای آقای هاشمی و قبل از آن آقای خاتمی ظلم بالاتر است! چون آنها هم با اظهار ارتباط و تشابه به امام خمينی و شهيد بهشتی و مقام معظم رهبری تبليغ می کنند که با فرض تساوی! نتيجه سه بر يک به نفع احمدی نژاد!است!! خوب است برای کسانی که آن روزها نبودند يا به خاطر ندارند يادآوری کنم شعار کليدی هواداران خاتمی در انتخابات که همه جا را پر کرده بود اين بود : «درود بر سه سيد فاطمی خمينی و خامنه ای خاتمی» همراه با عکس مونتاژ شده هر سه در کنار هم که تا دورافتاده ترين منطق کشور به سرعت پخش شد و رای خيلی ها را ( که تا آخرش هم متوجه نشدند منظور از شعارهای خاتمی از قبيل جامعه مدنی و ... چيست؟! ) به دست آورد. همچنين در دوره های قبل از آن مردم به کسانی رای دادند که در جامعه به عنوان نزديکترين افراد به مقام رهبری شناخته می شدند و اين موضوع در تبليغات براي آنها کاملا مشهود بود و پر واضح است که استفاده از اعتبار امام راحل به مراتب موثرتر از امثال مرحوم رجايی بوده است! ضمن آن که شعارهای هواداران احمدی نژاد به معنای الگو گرفتن از شهيد رجايی است که حتی نياز به رضايت خود آن مرحوم هم ندارد! چه رسد به شما که يک هشتم ارث می بريد!.... در اينجا نگرانی خود را از يكدست شدن حاكميت ابراز و اعلام میكنم آفرين پس معلوم شد که هدف شما صرفا دفاع از آن شهيد واقعا مظلوم ( رجايی ) نبود! و انگيزه های سياسی و باندی را رو کرديد. حالا انصافا يکدست شدن حاکميت با آمدن هاشمی است يا احمدی نژاد؟! آقای احمدی نژاد سنخيت و نسبتی با شهيد رجايی ندارد،شهدا زنده اند و وکيل و وصی لازم ندارند. سنخيت هم با وجود ۶ رقيب قدرتمند تا به حال با ۷/۵ ميليون رای تاييد شده است! خانواده شهيد رجايی او را نمیشناسند و با احمدی نژاد هيج ارتباطی ندارند. خوب شد گفتيد! چون همه فکر کرده بودند آقای احمدی نژاد اگر پسر دايی يا پسر عموی شهيد رجايی نباشد حداقل با چند واسطه با آن مرحوم نسبت خونی! دارد و مستقيما از بيت ايشان برای ثبت نام آمده بوده! ( ظاهرا از بس در اين مملکت پسرخاله و پسرعموسالاری بوده! به قول آقايان اين ادبيات کاملا برايشان نهادينه شده! که اين اعتراض را کرده اند! ) ما بايد بدانيم كه خداوند شهيد رجايی و ديگر شهدای گرانقدر و از همه مهمتر رهبر كبير انقلاب امام خمينی(ره) را عزيز و حاكم بر قلبها كرد و قدرت اصلی و ماندگار همين است و بس. بله شما بايد بدانيد و ما هم از قبل دانسته بوديم! اميدوارم خداوند متعال با هوشياری مردم اين گونه نقشهها را خنثی نمايد. فقط اميدوار نباشيد بلکه مطمئن باشيد که تا الان هم نقشه ها را خنثی نموده است! انشاء الله همسر شهيد رجايی» برای من که جالب و بامزه بود برای شما چطور؟!
مربوط به مطلب قبلی : خانم فاطمه بنده در باره برخی نظرهايتان که نوشته ايد حرفهايي دارم ولی فرصت اظهار نظر در باره آنها را ندارم. اما وقتی مطلب امروزتان را در اينجا و وبنوشت همراه با جواب ابطحی ديدم. بی اختيار به ياد آيه شريفه : : « ... هم للکفر يومئذ اقرب منهم للايمان ... » افتادم. توجه به ارزشهای دينی را به شما تبريک می گويم. ضمنا دوستان عزيزی که اينجا سر می زنند وجود اين پايگاه را در وبگردی هايشان به گوش ديگران هم برسانند تا زحمات نويسندگان بيشتر موثر واقع شود. نويسندگان هم می توانند در نظراتشان لينک اينجا را در محل مربوط به نشانی وب وارد کنند. |
|||||||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط حجت الاسلام حسنی
|
|
|||||||||||
|
|
|
|
|
بسم الله و الصلاة و السلام على رسول الله محمد و على آله و من والاه دوستان گرامى ، علت گذاشتن اين موضوع در اين مرحله زمانى اينست كه متأسفانه با وجود اينكه عداوت و جنايت يهود صهيونيست بر هيچ انسان با انصافى ( چه مسلمان و چه غير مسلمان ) نهفته نيست ولى ديدم كسانى در سايت وبنوشت آقاى ابطحى از دوستى اسرائيل دم زده و براحتى مى گويند : مگر چه دشمنى اسرائيل با ما كرده !! و با كمال تأسف هيچ جوابى به آنها داده نمى شود ! اولاً ، كتاب ما قرآن به روشنى از دشمنى و عهد شكنى يهود از اوايل اسلام سخن گفته و حتى بما گوشزد مى فرمايد كه از آنان برحذر باشيم زيرا آنان دشمن ما بوده و خواهند بود و هيچ گاه دستانشان را از دشمنى و عداوت ما كوتاه نخواهند كرد مگر اينكه دين اسلام را رها كنيم. و چون ما به اين كتاب و فرستاده اش محمد صلى الله عليه و على اله و سلم ايمان داريم ، نبايستى در هيچ موردى گفته خدا و فرستاده اش را رد كنيم. و خداوند در كتابش به ما بشارت نصرت و تمكين داده و آينده اى شوم و شكستى ابدى براى يهود . ثانياً ، يهوديان صهيونيستى نمونه و سمبل شيطانى و وحشى گرى هستند و ما روزانه در رسانه هاى عمومى جهان ( با وجود كنترل شديد آن توسط آمريكا و حاميان يهود ) مى بينيم كودكان را در آغوش مادرانشان يا در راه مدرسه مى كشند. و در زندانهاى اسرائيل هزاران زن و كودك مسلمان با اهانتهاى روزانه و شكنجه و عذاب جسدى و روحى ، روزگار را به سختى مى گذرانند و بسيارى از آنان بيش از ۲۵ سال است در زندانهاى يهود بدون هيچ تهمت واضحى بسر مى برند. اين واقعاً دردناك است كه به اينزودى حقايق را وارونه جلوه داده و دشمنى يهود را مختصر به عربها بدانيم!! مگر دين اسلام و رسول اسلام فقط به عربها تعلق دارند كه دشمنى يهود را نيز خاص به عربها اختصاص دهيم؟! البته اينكه مسلمانان فلسطينى و لبنانى كه عرب هستند ، در حال حاضر علم دار معركه رودر رو با يهود گشته اند را انكار نمى كنيم ولى بايد بدانيم اينكه مسلمانان جهان همگى همدست به جنگ و نبرد با يهود نيستند بسبب تفرقه بين مسلمانان و ضعف ايمانى آنهاست و گر نه طبق شريعت اسلام هر جا از خاك اسلامى كه مورد تجاوز قرار گرفت بايستى همگى مسلمانان جهان براى آزادى آن به نبرد با دشمن برخيزند. نبى ما محمد صلوات الله عليه و على آله ، در احاديثى ايرانيان را مدح كرده و آنان را در علم و ايمان و جهاد مقدم دانسته وبهمين صورت بسيارى از علماء و دانشمندان اسلامى كه شهرت جهانى اسلام را به شرق و غرب رساندند خود از اين مرز و بوم ايران بودند كه از آنان در كتابهاى عربى بعنوان فارسي يا فارسيان ياد مى شود و آنان را تمجيد مى كنند. ما اميدواريم خداوند ظهور امام مهدى را كه علامت نصرت اسلام و شكست نهائي يهوديان هست را بزودى نصيبمان كند تا حكم جهانى اسلام دنيا را سرشار از عدل و داد كند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
السلام عليكم
با تشكر فراوان از جناب آقاى حسنى و ذكر قصه مناسب سيمرغ كه واقعاً با معنا و بجا بود ، اميدوارم ان شاء الله در اين جمع با ياد فراوان الله تعالى ، فرشتگان با ما همراه و بالهاى خود را بر ما بيافشانند. آقاى امامى ، اميدوارم سلامت باشيد و در حفظ الله تعالى به خوبى به اين مجلس دوستانه برگرديد و مطمئن باشيد چون هيچ ريگى در كفشمان نيست ( !! ) مى توانيم با احترام و قدردانى فراوان به بحثى با ثمر مشغول شويم . اميدوارم فكر نكنيد از شما كدورتى بدل دارم بلكه بايد صراحتاً بگويم ، شما را انسانى خوب و دلسوز مى بينم و فكر مى كنم دوست داريد خود و ديگران را براه خوب راهنمايى كنيد و با اين نيت مى توانيم ان شاء الله هم نظر باشيم زيرا من هم هدفم بازى با عقيده و آرمان كسى نيست و جز رضاى الله تعالى را طالب نيستم.
از همه دوستان از همراهيشان متشكرم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 8:52 قبل از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
||||||||||
|
با عرض معذرت از صراحتی که لازمه کار ماست در روزهای اخیر فرصت من کمتر بوده بنابراین فرصت اظهار نظر در باره مطالب ارسال شده دوستان را نداشتم : 1- خانم فریبا الف) در باره آقای حسنی چیزهایی که نوشتید چون خودشان سر می زنند می توانند جواب بدهند اما در باره حذف کامنتها من به ایشان حق می دهم چون اگر کامنتهای ما را باقی می گذاشتند دیگران هم می خواستند همانجا جوابهایی بدهند و چون ایشان گفتند دیگر سر نمی زنند بی اعتنایی به دیگران می شد. با دقتی که از ایشان سراغ دارم تصور می کنم اگر شما هم کپی نگرفته بودید مشکلی نبود و به نظرم حتما خودشان این کار را کرده اند. ب) ما ابطحی را وسط نگذاشتیم. این اصطلاح شما برای وقتی به کار می رود که بخواهند کسی را مسخره کنند. شاید نویسنده جدیدمان آقای آمیزمزا هم با توجه به تعبیر شما به همین خیال افتاده اند! انتقاد ما به آقای ابطحی و دیگران نباید از سنخ تمسخر باشد و نه از سنخ دخالت در زندگی خصوصی آنان و اصولا این کارها مناسب شان مومن نیست. ما در واقع به اظهارات و موضع گیری های رسمی امثال وی کار داریم. ج) با شما موافق هستم که گاهی جواب صریح ندادن وی تعمدی است و بنا بر مصلحتی تجاهل می کند اما به نظرم خیلی وقتها هم اصلا متن سوال را درست نمی فهمد! فقط به عنوان یک نمونه در مورد زیر:
درست به متن اصلی و جوابها دقت کنید ؛ هر چهار جواب داده شده غلط یا نامربوط هستند! چرا؟ : مورد 1 – ایشان اینجا و خیلی جاها اعلام می کند که این سایت شخصی است در حالی که در جاهای دیگری (مانند روزنوشت : چرا در باره پدر و برادرم نمی نویسم؟ ) اعتراف می کند که این سایت عمومی! است. واقعیت این است که شخصی یا عمومی بودن در محیط اینترنت بیشتر از مدیر سایت , بستگی به بازدیدکنندگان دارد. مورد 2 – در خیلی جاها و از جمله در ابتدای همین کامنت چنین نکرده است ( که به نوبه خود تشکر می کنم! ) مورد 3 – شما قضاوت کنید کجای پیام بالا به اعتقاد ایشان اشاره شده است؟!! مورد 4 – واقعا از این جواب چهارمی چه نتیجه ای می گیرید؟؟!! من نتیجه می گیرم که بهتر است ایشان برای آشنایی بیشتر با زبان شیرین فارسی کتابهای دوران ابتدایی تا متوسطه را مرور کنند! ببخشید که باز هم طولانی شد! فعلا فرصت ندارم. به زودی در باره مطالب خانم فاطمه همسایه خواهم نوشت. البته از همه دوستان عزیز تشکر می کنم و چون مسافرتی در پیش دارم امیدوارم دوستان کار را ادامه دهند. |
|||||||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 0:49 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
|||||||||||
|
|
|
|
|
به ياد دارم دوران کودکی در مدرسه درسی در کتاب فارسي مان داشتيم که در آن داستان سی مرغ (پرنده) بود. حکايت از اين قرار بود که جمعی از پرندگان تصميم گرفتند برای پيدا کردن سيمرغ افسانه ای به کوه قاف سفر کنند. آنها در راه اين سفر زحمات طاقت فرسايی کشيدند تا آنجا که عده ای از آنها نالان و رنجور از سفر بازماندند و عده ای نيز در طی مسير از بين رفتند. سرانجام عده کمی از آنها که توانسته بودند تمام مشکلات راه را تحمل کنند خود را به قله کوه قاف رساندند ولی با کمال تعجب هرچه به دنبال سيمرغ يا لانه او گشتند چيزی نيافتند! آنان که سختی های بسياری را تحمل کرده بودند از اين ناکامی بسيار اندوهگين و مأيوس شدند تا اينکه يکی از آنان گفت رفقا فکری به نظر من رسيده ؛ ما در راه اين سفر ناملايمات زيادی ديديم و اگر دقت کنيد اکنون تعداد ما دقيقا سی تاست ؛ رفقا ما خودمان سيمرغ هستيم! اکنون چند روز است که برادر عزيزمان آقای امامی اينجا را راه انداخته اند و از همه کسانی که سخنی برای گفتن دارند دعوت کردند انديشه خود را با آزادی کامل مطرح کنند تا ديگران هم در باره آن نظر دهند و از اين تعامل فکری رشد انديشه ها حاصل شود. برخی از دوستان هم استقبال کرده اند که به نوبه خود به آنان خيرمقدم می گويم. گرچه با کمال تاسف بنده خودم فرصت ندارم آنطور که بايد و شايد در اين بحثها شرکت کنم ولی از خود آقای امامی و دوستانی که می توانند کمک کنند می خواهم اين تلاش را ارج نهند و اندوخته های فکری خود را در اختيار ديگر دوستان قرار دهند. شايد کسی بگويد اين که کار مهمی نيست و امروزه با امکانات اينترنت هرکسی در مدتی کوتاه می تواند چنين جايی را فراهم آورد و شايد هم عده ای ديگر تصور کنند اينجا حتی اگر تمام نويسندگان وبنوشت ابطحی هم در آن بنويسند « وبنوشت ابطحی » نمی شود! اما نظر بنده با تمام احترامی که برای دوستان قائل هستم اين است که عزيزان ؛ وبنوشت ابطحی را هم ما وبنوشت کرده ايم! ما همان سی مرغ افسانه ای هستيم که او را پر و بال داده ايم! اصولا اگر حضور و گردهمايی و بازديد ما نباشد وبنوشت ابطحی هم مانند خيلی از صفحات متروک اينترنتی خودش هست و خودش! اگر همه ما اينجا يا هر جای ديگری گرد هم آييم آنجا وبنوشت می شود. ما بايد به امثال آقای ابطحی بفهمانيم که زمان ساده انگاری و بازی کردن با مردم گذشته است. من به وی حق می دهم که لينک هايی را که مطمئن نيست فردا چه مطالبی خواهند نوشت در وبنوشت خود سانسور کند ؛ او حق دارد مطالب سخيف و مبتذل را حذف کند ؛ او ناگزير است به جای اسم اشخاصی که به آنها نسبت های اثبات نشده می دهند ... بگذارد ؛ ... اما دوستان عزيز! آيا وجدانا آقای ابطحی فقط اينها را سانسور می کند؟ و آيا به چشم خود بسياری از اين موارد را نديده ايم که منتشر کرده است؟ پيامهايي که توسط خود بنده و دوستان فرستاده و سانسور شده اند اصلا حاوی چنين مطالبی نبوده اند ؛ ممکن است فرصت جواب نداشته باشد اما حق ندارد نظری را که به عنوان امانتی برای او فرستاده ايم بدون ذکر هيچ دليلی معدوم کند! ممکن است بگوييد چون نمی تواند جواب بدهد سانسور می کند و شايد هم برخی بگويند چون وقت ندارد! بنده هم بعيد نمی دانم عوامل فوق هم دخالت داشته باشند ؛ اما در همين صورتها هم وظيفه انسانی ما اين است که زحمت خود را از دوش اين ناتوان برداريم و خود طرحی نو درافکنيم. ياعلی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 11:49 بعد از ظهر توسط حجت الاسلام حسنی
|
|
||
|
|
|
|
|
تذکراتي براي خودم و ساير نويسندگان اين وبلاگ ( امامی ) همچنانکه ذکر شده است در اين پايگاه هيچ سانسوري براي بحثهاي آزاد سياسي مذهبي وجود ندارد؛ اما چون شما مستقيما خودتان مطلبتان را وارد مي کنيد چند تذکر دوستانه هست که لازم مي دانم براي خودم و هرکس در اينجا نظرش را مي نويسد ارائه کنم : الف) در مطالب نگاشته شده در اينجا اگر نسبتي به اشخاص حقيقي يا حقوقي داده شود بايد حتما سند آن ذکر شود. مثلا اگر ادعا کنيم سازماني يا شخصي اختلاس کرده است بايد لينک خبري از خبرگزاري هاي معتبر مربوط به آن را ارائه کنيم تا تهمت تلقي نشود. همچنين اگر حديث غيرمشهوري را ذکر کنيم يا سخني را به کسي نسبت دهيم لازم است سند آن را دقيقا و از منابع معتبر ذکر کنيم و از اين قبيل ... ب) هدف ما روشنگري علمي است ولي براي پرهيز از هرگونه تنش و سوء تفاهم لازم است از کاربرد الفاظ رکيک و مطالب مبتذل خودداري شود و در موارد لزوم از تعابير مودبانه استفاده کنيم. ضمنا اينجا فقط به نوشته هاي خود شما اختصاص دارد و نه تبليغ سايتها و لينک ها ( چه مثبت و چه منفي ) از کپي کاري مطالب ديگران هم پرهيز کنيد تا اينجا دريچه بازي براي گفتگوي خودمان باشد و ديگران مانع کار ما نشوند ج) مهم: براي سهولت مراجعه خوانندگان بحثها اين حق براي همه محفوظ است که اگر راجع به مطالب قبلي ديگران يا خودشان خواستند جوابي بدهند يا مطلبي اضافه کنند بتوانند آن مطلب داخل همان پست زير همان قسمت مربوطه اضافه کنند (اگر پست اوليه مربوط به نويسنده ديگري باشد شما مستقيما به مديريت وي دسترسي نداريد لذا بايد با استفاده از اکانت خودتان مطلبتان را وارد کنيد و محل مورد نظر را ذکر کنيد تا منتقل شود). مثلا ممکن است بنده يا شخص ديگري بخواهد مطلبي را که خانم فريبا اخيرا در باره آقايان احمدي نژاد و ابطحي نوشته است رد کند يا چيزي به آن اضافه کند که در اين صورت مجاز خواهيم بود آن را در کنار همان مطلب اضافه کنيم زيرا بسيار اتفاق مي افتد که خواننده فرصت مراجعه به پستهاي ديگر را ندارد. البته اگر مطلب خيلي طولاني باشد مي توانيم بجاي ضميمه کردن کل مطلب، لينک آن را بياوريم. د) عدم تعرض به حریم دیگران در بحثهای طرفینی : برای دور ماندن از تشنج باید تا زمانی که به توافق نرسیدیم و بحثمان را ادامه می دهیم در مورد افراد مورد اختلاف طرفین بحث نه لعن و دشنام بنویسیم و نه دعا و ثنا و اگر مراجعه کنندگان هم رعایت نکردند برای پرهیز از تشنج باید این قسمتها را از مطالبشان حذف کنیم زیرا این حکم عقل است و شرع هم به آن ارشاد کرده چرا که در غیر این صورت ، هم طرف مقابلمان را برای بحث دعوت کرده ایم و هم او را از بحث بیرون رانده ایم! مثالی بزنم تا بهتر متوجه شویم: اخیرا در برخی کشورهای عربی بحثهایی بر سر صدام و اعدام او مطرح شد. حال فرض کنید شما یا هرکس دیگری بخواهد در این مورد با کسی که مخالفش هست بحث کند اگر آن که مخالف صدام است بخواهد ضمن بحث بگوید صدام ملعون! این یکی از کوره در می رود و اگر این یکی بخواهد در ضمن این بحث بگوید رحمة الله علیه! آن یکی ناراحت شده و کلا جلسه بحث که از سنخ قضاوت است نیاز به بی طرفی کامل (در موارد اختلافی) دارد. ه) مي توانيد خودتان اکانت خود را تعيين کنيد (هر سه قسمت نام نويسنده - يوزر - پسورد را به نشاني ايميل وبلاگ بفرستيد) و بعدا نيز مي توانيد تغيير دهيد. ه) با توجه به موارد فوق، نويسندگان عزيز با انتخاب اين پايگاه براي مطالبشان، اين حق را به بنده مي دهند که در صورت تخلف، موارد لازم را بطور کاملا مشخص و با علامت [...] و با ذکر دليل آن حذف کنم و در صورت ادامه بي توجهي به تذکرات، اکانت مربوطه را حذف کنم. بديهي است ما که خود به سانسورهاي نامشخص و بي منطق در وبنوشت معترض بوده ايم خودمان نبايد چنين کنيم و اگر در موردي لازم باشد حتما بايد بطور مشخص باشد و عنوان نويسنده و دلايل حذف ذکر شود. و) چون کامنتهاي وبلاگ براي همه نويسندگان قابل مطالعه و تاييد براي انتشار است اگر نمي خواهيد مطلب شما در اختيار ديگران قرار گيرد آن را به نشاني ايميل وبلاگ بفرستيد. بازديدکنندگان هم توجه داشته باشند که اينجا واقعا چيزي سانسور نخواهد شد ولي چون برخي اوقات افراد مزاحم اراجيف مي نويسند ، براي حذف اينگونه موارد نويسندگان مطالب مرحله تاييد براي نظرات را حتما استفاده کنند. در پايان با پوزش از تذکرات فوق که اميدوارم حمل بر جسارت نشود اميدوارم با تلاش و مطالعه و دقت کافي که مبذول خواهيد داشت بر غناي بحثها بيفزاييد. انشاءالله همه ما در هر حال رضاي خداوند را مد نظر قرار دهيم. والسلام برادر کوچک شما امامي |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 6:41 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام اى خپل مرد وبلاگ نويس اى از ترس تو گربه جاش گشته خيس اى آلبالو، اى كوفته، اى خنده دار اى آخوند IT MAN مايه دار ز سايتت بسى بهره ها برده اند فسنجان و نوشابه و كله قند از اين شوق و اين ذوق و از اين قلم نچايي يه وقت اى بادمجان بم بچاپان به سايتت اسم اس عظيم خداوکیلی مرجع sms من وبنوشته! باور کنید. به همراه اجواك و رسم رژيم البته منظور رژیم غذایی است. اجواک هم جمع جک میباشد. كه هر وقت من حوصله ام ته گرفت به سايتت بيايم اى آنتى خرفت توجه کردید که، گفتم آنتی. بدانم كه خواهى جهانى تو را ستايش كنندت به سان ابا یعنی مثل پدر گرامی. كه اين مرد پهناور از ايروان ایروان جدیداً (یعنی از همین الان) به ایرانیان گفته میشود. قلش چون دهى له كند مردمان لحن هنوز توصیفی است. وليكن دلش بر خلاف عباش طرفدار صلح است و خوبى به جاش كه اين مرد عمامه دار درشت به عمرش يكى مورچه را هم نكشت ز هر نسبت از جمله ى low level مبرا بود اين قشنگ خجل نخواهى كه از هوچيان بشنوى يكى حرف "اى واى چقد تو بدى" بخواهى كه گويندت اين مردمان ز رحمت بباشى مسيح زمان همه سعيت اين شد كه آن ديگران پسندندت اى دنبه دان دين بدان دین بدان واژه مصوب خودم برای آخوند است. يك اصلاح و اندك رژيمى بگير باز هم همان رژیم غذایی البته. خودم دوستم آيد ازت دلپذير دلپذیر هم همان «جیگر» بید. لباست همانا از آن كسى است كه بى حرف حق لحظه اى او نزيست تو ترسى كه گويندت اما ولى كه "بس بى كلاس است اين ممدلى" اگر چه زيادند هوچى گران پر از ظلم و نامردمى شد جهان تو ترسى اگر جانم از هو شدن به مردم چه اى خرس چين و خطن منظور البته پاندا است. موجود بسیار قشنگی در رده ی آهو و امثالهم. به خاطر بياور كه ملت چه گفت نباشند مردم پى حرف مفت گزيدند مردم ز خودشان كسى نترسد ز هر هوچى ناكسى نگويم كجايت در آن لحظه سوخت ادب آخر اينك دهانم بدوخت قاقاليليم بود من آن زمان نظر ليكن اما ولى اين مكان نگيرم به ملت همى خرده من تو هم حرف بد جان من پس نزن |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 5:11 بعد از ظهر توسط آمیزمزا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام. متن بالا رو پارسال به رسم شوخی برای ابطحی فرستاده بودم که تحویل نگرفت. به دلایلی قصد نداشتم منتشرش کنم ولی دیگه گفتم هم به مناسبت این اعیاد یه شوخی هم کرده باشیم. البته الان چندان هم موافق بعضی از ابیات نیستم ولی به هر حال قسمت عمده شعر مزاح است و نباید جدی گرفته شود. پیشاپیش اگر با زبان طنز حرف بدی گفتم عذرخواهی میکنم؛ مخصوصا از حاج آقا حسنی و دیگر بزرگانی که در کسوت روحانیت این مطلب را میخوانند. از بابت توضیحات زیاد هم باید ببخشید دیگه؛ گفتم مطلب تفهیم بشه. فقط فکر کنید الان یک سال پیش هست که دارید این شعر رو میخونید؛ زمان بعد از انتخابات و موقع پخش «برره». (کرکری: عمرا اگه شعر از نظر وزنی ایراد داشته باشه! اگه نتونستین بخونین برین عینک بزنین :D (البته غیر از 2-3 مورد)) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 5:6 بعد از ظهر توسط آمیزمزا
|
|
||
|
|
|
|
|
مقدماً از شما برادران و خواهران بخواطر همراهى تان بسيار ممنونم.
الحمد لله و و الصلاة و السلام على رسول الله محمد و على آله و صحبه و من تبعه باحسان الى يوم الدين. از الله تعالى خواهان هدايت همگى مان هستم و اميدوارم هر مطلبى را كه مى نويسم خالصانه مورد رضاى خداوند زمين و آسمانها باشد . مسئله اى كه مدتها مرا مشغول ساخته ، مسئله اعتقاد شيعيان دوازده امامى است و براى من اين سؤالها مورد توجه قرار داده. ۱- آيا امامت امام علي عليه السلام ( كه ما اهل سنت ، هيچ شكى بامامت ايشان نداريم و ايشان را سيد و آقاى امامان مى دانيم ) و اعتقاد به اينكه ايشان از طرف خدا و رسولش امام اول قلمداد شده ، ريشه اى عقيدتى دارد يا اينكه نتيجه تصور و تحليل عده اى بعد از ايشان بوده است؟ ۲- آيا امامت هر يك از امامان شيعه امرى الهى و تعبدى بوده ؟ ۳- آيا امامان ، علوم غيبى داشتند؟ ۴- آيا امامت هر امامى توسط خداوند و بصورت وحى بواسطه امام قبلى تعيين مى شده يا اينكه هر امامى با علم و معرفت اكتسابى و كوشش خود بواسطه مردم شناخته و انتخاب مى شدند؟ ۵- آيا عصمت امام همانند عصمت انبياء و رسولان خداست؟ ۶- آيا در هر زمان وجود امامى از خاندان آل بيت ضرورى است و اگر ضرورى است ، چرا قرنهاست مردم بدون امام معصوم بسر مى برند و امور دينى خود را بواسطه رجوع به علما و فقها و مراجع دينى حل مى كنند؟ ۷- آيا امامان واسطه اى بين خدا و بند گانش براى استجابت دعايند و با چه دليلى ؟
۸- آيا امامان بعد از مرگشان صداى مناجات كنندگانشان را مى شنوند ؟ اينها مجموعه اى از سؤالاتم بود و ما مى توانيم ان شاء الله با استدلال از قرآن كه منشأ دستور و قوانين الهى است و احاديث ثابت نبوى، به بحثى با ثمر بنشينيم .
خواهرى از اهل سنت و جماعت |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 8:45 قبل از ظهر توسط خانم هدایت(اهل تسنن)
|
|
||
|
|
|
|
|
نويسنده گرامي خانم : فاطمه همسايه نزديک و آقا با نام مستعار : آميزمزا از اين که دعوت براي مراجعه به اين پايگاه را پذيرفته ايد متشکريم. هر سه قسمت نام نويسنده - يوزر - پسورد براي شما به صورت تصويري ايميل شده است و بعدا به دلخواه خودتان قابل تغییر است. ورود شما را به اين پايگاه خيرمقدم گفته و اميدواریم با تلاش و مطالعه و دقت کافي که مبذول خواهيد داشت بر غناي بحثها بيفزاييد. انشاءالله همه ما در هر حال رضاي خداوند را مد نظر قرار دهيم. والسلام برادر کوچک شما امامی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 3:8 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
خب حالا که قراره اقاابطحی را وسط بزاريم منم يه چيزايي بنظرم رسيده ولي از همه مهمتر اينه که ابطحي حتما يه سياستمداره ميگين نه پس خوب بحرفام گوش بدين : لابد مصاحبه احمدي نژاد با اون امريکاييه را تماشا کردين اگه خوب دقت کرده باشين اون بيچاره هرچي سوال پرسيد کمتر جوابي گرفت ! آره کار ساسيتمدارها همينه که هي طرفشونو بپيچونن هرچي اون ميپرسه يه چيز ديگه جواب بدن يا اينکه يه کلياتي سرهم کنن که اصلا بدرد طرف نخوره يعني نتونه از توشون خوراک دراره اما اين اقاي ابطحيه ما مردم عادي را با خبرنگارا و سياسي ها اشتباه گرفته ميگين نه نيگاه کنين : محمد علي: تو مطلب " مراجع ..." موضوع كمي گنگ بود (۴ شهريور ۱۳۸۵ - ۱۷:۲۷) پاسخ: آقای خاتمی به این نوع حرف ها اعتقاد ندارد. مي بينين ميخاد زرنگي کنه توي جواب نه گفته اره نه گفته نه ! ايرج محتشم راد: آيا از عملکرد يکساله احمدی نژاد راضی هستيد؟ (۳ شهريور ۱۳۸۵ - ۱۸:۱۳) پاسخ: خدا راضی باشد و مردم! اشکان: سلام (۴ شهريور ۱۳۸۵ - ۱:۴۸) پاسخ: مشروعیت نظام از مردم است. به قول اقاحسني اينا نمونه خرواره همه ديدن من که خيلي کم براشون نظر ميدم بابا اقا ابطحي بخدا ما فقط سوال داريم و درددل! هيچ منظورم نداريم ترا خدا باهامون روراست باش !!!؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 8:57 بعد از ظهر توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين با تشکر از اقدام دلسوزانه شما در افتتاح اينجا که به نوعي خلع سلاح مخالفاني است که خودشان بدون منطق صحيح سانسور مي کنند ولي متدينين را متهم بدان ميسازند ؛ بهتر است ديگر از تعارفات کم کرده و بر مطلب بيفزاييم. از اينکه از بنده دعوت کرديد متشکرم و بدون مقدمه مطلب اولم را عرضه مي دارم : عنوان : کدام خط امام؟! اگرچه آقاي ابطحي در کسوت يک روحاني در انظار ظاهر مي شود و اين عنوان ويژگي هاي خاصي دارد که عملکرد وي با آنها مغايرت دارد اما در اين مقال نمي خواهم به آنها بپردازم و حتي شخصا معتقدم بايد کم کم مردم ما به اين مسئله عادت کنند که در عصر حاضر هر کس صلاحيت اظهارنظر در مسائل دين داشته باشد لازم است ملبس به لباس ويژه آن هم باشد ولي عکس اين استلزام هميشه درست نيست و هستند کساني که ملبس به اين لباس شريفند ولي از اصلي ترين لوازم آن هم تهي هستند. موضوع کلام من اين است که آقاي ابطحي و همفکرانشان يا بهتر است بگويم همخطهايشان خيلي وقتها خود را خط امامي و مخالفان خود را به عنوان عدول کنندگان از مواضع امام ياد مي کنند. حتي در قضيه واگذاري دفتري از مجموعه وابسته به امام راحل براي خاتمي وي چنين مي نگارد که : ... حسن آقاي خميني، نوه ي امام با آقاي خاتمي ديدار کرد و يکي از ساختمانهاي دفتر امام را براي ملاقاتها و کارهاي جاري به عنوان دفتر در اختيار ايشان قرارداد. اين کار حاج حسن آقا خيلي پر معنا بود. نه فقط براي آنکه محلي براي ديدارها و ملاقاتهاي دفتر آقاي خاتمي مهيا کرده است، بلکه به طور سمبليک نشان داد که امکانات کمي که در اختيار دفتر امام است را در اختيار کسي قرار مي دهد که وجودش براي کشور مفيد و اگر امام بود، ارزش و جايگاه ويژه اي داشت. از اين سنخ مطالب که جنبه سياسي و به در کردن رقبا از ميدان قدرت را دارد زياد شنيده ايم. چون قصد اطاله کلام را ندارم به عنوان مشتي از خروار به مورد زير توجه کنيد : از وقتي آقاي احمدي نژاد در باره نابودي اسرائيل سخن گفت جناح اصلاح طلب براي جذب اقشار عافيت طلب بدون توجه به لوازم کارش به مخالفت صريح با اين موضع پرداخت. البته گروهي معتقد بودند جايگاه بين المللي رييس جمهور چنين تنش هايي را برنمي تابد و اين تا حدودي قابل بحث است ولي امثال آقاي ابطحي جاهلانه جوزده شدند و پا را از اين هم فراتر گذاشتند: ابطحي : ... بعد از او صفي الدين نماينده حزب الله در تهران حرف زد. در ضمن سخنانش گفت پيروزي حزب الله آغاز نابودي اسرائيل است. وقتي جلسه تمام شد با او صحبت کردم و گفتم فکر ميکنم اين حرف را براي مصرف داخلي در ايران و نزديک شدن به بخشهايي از جناح حاکم (بخوانيد براي تظاهر و نفاق) زده اي. والا اين نوع سخنان شعارگونه (بخوانيد غيرعملي و عوامفريبانه) باعث ميشود توقعات بي دليل در اذهان مطرح شود ... اين نوع حرفها همه جا تاثير معکوس دارد ... امام خميني : شما ملاحظه كرديد در لبنان يك دولت پوشالي دو ميليوني ـ يعني، اسرائيل ـ در مقابل يك ميليارد مسلمان ايستاد و حمله كرد و آنقدر جنايت كرد كه در تاريخ كمنظير است. آنوقت ميبينيم كه دولتهاي اسلامي در تلاشند كه آن را به رسميت بشناسند. ما ميگوئيم اسرائيل بايد از صفحه روزگار محو شود و بيتالمقدس مال مسلمين و قبله اول مسلمين است. صحيفه امام - جلد 16 - صفحه490 با وجود آنکه مخالفت با نظر بزرگان در هر حيطه اي بايد مبتني بر نظرات کارشناسي شده باشد و انتشار مخالفتهاي غيرعالمانه را به نوعي اغواگري مي توان محسوب داشت اما بنده نمي خواهم صرفا به جرم مخالفت (غيرعالمانه) با نظر امام ايشان را زير سوال ببرم بنده عرضم اين است که اگر شما چنين مي گوييد چرا ديگر داعيه پيروي از خط امام را به خود مي بنديد و مخالفانتان را با اين حربه مي رانيد؟! آيا نبايد صداقت وديگر ارزشهاي ديني را لااقل در حد انتظار عامه مردم رعايت کنيم؟! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 8:27 بعد از ظهر توسط حجت الاسلام حسنی
|
|
||
|
|
|
|
|
راستی این آقای حسنی چراینقده بداخلاقه ؟ همه کامنتای من و شما رو از کلبه اندیشه دیلیت کرده! خوبه من کپی شونو گرفتم : نويسنده: چهارشنبه 1 شهريور1385 ساعت: 2:45 آقاي حسني بنا به پيشنهاد مطرح شده در بالا از شما مي خواهم مجددا پايگاه وبننوشت را فعال کنيد. اگر نظر ديگري داريد برايم ايميل کنيد. نويسنده: چهارشنبه 1 شهريور1385 ساعت: 2:46 ضمنا دوستاني که موافقند که کپي نظراتشان را براي وبننوشت بفرستند که بدون سانسور منتشر شود اينجا پيام بگذارند نويسنده: پنجشنبه 2 شهريور1385 ساعت: 1:53 کامنت شمارو امشب ديدم من فکر کنم اينم که تو نظرات وبنوشت سانسورسانسور ميگن خودش ازسياست اقای ابطحيه شما چی فکر ميکنين؟ ضمنا بهتره يه وبلاگ گروهي بزنين که براي همه ورودش آزادباشه نويسنده: پنجشنبه 2 شهريور1385 ساعت: 14:39 نظرتان خوب بود. در عرض چند دقيقه پيشنهادتان را عملي کردم! و اکنون مي توانيد به اين نشاني مراجعه کنيد: http://webneveshteazad.blogfa.com
آقای حسنی بجای استقبال از کار شما و اینکه اون وبلاگ رو فعال کنه در جواب ایمیلتون نوشته : دوستان عزيزی که به پيشنهاد آقای امامی به اينجا مراجعه مي کنند با عرض معذرت اينجا چند ماهست که تعطيل شده آقاي امامي براي مراجعين وبنوشت وبلاگ گروهی طراحي کردند که آدرس و لينک آن : http://webneveshteazad.blogfa.com مي باشد بنابراين لطف کنيد و اينجا کامنت نگذاريد. متشکرم ( آقاي امامی با عرض معذرت کامنتهای شما را هم حذف مي کنم و بنده هم هر وقت فرصت کردم در نشانی بالا مطلب خواهم نوشت ) راستی این عکسو وردارین خیلی ضایعس .! به قالبتونم نمیاد |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت 10:28 بعد از ظهر توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
به به مبينم که .. چقدر زود پيشنهاد منو عملی کردين خب به عنوان اولين عضو نويسنده ثابتتون آدرس ميل خودمو براتون فرستادم. توی کامنتای پست اولی افتاحیه گذاشتم لطف کنين بعد از فرستادن يوزر و پسورد که مخصوص خودم باشه اون کامنتم رو دیلیت کنین منتظر م ضمنا اين يوزر عمومی رو هم ورش دارین نکنه میخواین دم بساعت اینجارو کنترل کنین که چتوپرت ننویسن؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت 10:20 بعد از ظهر توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
...من تصور مي کنم آقاي ابطحي به دلايلي برخي نظرات را يکبار هم نمي خواند! ( نمونه اش موردي بود که در انتهاي پيامش نوشته بود لطفا اين را در سايت نياوريد! ) به همين خاطر و براي نشان دادن حسن نيت خودم پيشنهاد مي کنم حالا که وبلاگ ساختن رايگان است حداقل در اين يک مورد! بجاي اينکه مرتبا ابطحي را بخاطر سانسور سرزنش کنيم همه کساني که براي اينجا مطلب مي نويسيم متحد شويم و پايگاهي مثلا با عنوان ( پيامهاي وبنوشت ؛ بدون سانسور! ) راه بيندازيم و کپي مطالبمان را بطور کامل آنجا بياوريم تا مسئوليت آقاي ابطحي هم کمتر شود و هر وقت هم ميلش کشيد به برخي نظرات از آن جوابهاي مشکل گشا بدهد!... من از اين به بعد مطالبم را همين جا وارد مي کنم و ديگر منتظر تاييد آقاي ابطحي نمي مانم. شما چطور؟؟!! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 2:5 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||