|
|
|
|
|
گفتم : چرا شيعيان را رافضی می ناميد ؟ گفت : چون همه اصحاب رسول خدا را عادل نمی دانند گفتم : از كجا فهميدی كه همه آنها عادل بودند ؟ گفت : خدا كه عاجز نبوده پس برای بهترين بنده اش كه رسولش بوده بهترين اصحاب را بايد قرار داده باشد گفتم : عادل يعنی چی ؟ گفت : يعنی گناه نكرده اند و به بهشت می روند گفتم : ولی قرآن غير از اين فرموده گفت : امكان ندارد گفتم : آيات متعدد قرآن و احاديث معتبر خودتان گناهانی را به عده ای از اصحاب نسبت داده است گفت : مثلا چه گناهی ؟ گفتم : گناهانی مانند فرار از جنگ و تنها گذاشتن رسول خدا در مقابل دشمنان – تهمت های گوناگون به همسران رسول خدا و حتی به خود آن حضرت - فسق – تهمت زدن و دشنام دادن و مجروح كردن و كشتن اصحابی كه به اعتقاد همه مسلمانان رسول خدا آنان را از اهل بهشت معرفی كرده اند ... گفت : بس است من كه گيج شدم علمای ما هيچ وقت اينها را برايمان نگفته بودند برای اين حرف هايت سندی هم داری ؟ راستی شما می توانيد برايش سند بياوريد ؟ ! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 4:1 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
مدت زيادی منتظر ماندم كه برادر ارجمندم جناب آقای امامی مجددا تشريف بياورند و خودشان كار زيبايشان را ادامه دهند اما اكنون با وجود مراجعات متعدد كه ماهها پس از آخرين پست اين وبلاگ هنوز هم ادامه دارند صلاح بر آن ديدم كه با استفاده از كلام اساتيد سخن اين نياز را برآورده سازم
دوستدار دوستان محمد و آل محمد و دشمن دشمنان محمد و آل محمد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 3:19 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستان عزیز !
پایگاهی که مشاهده می کنيد توسط یکی از طلبه های حوزه علمیه قم به منظور بحث آزاد بین شیعه و سنی راه اندازی شد و پس از حدود ۷ ماه به لطف الهی حقانیت مذهب شیعه و بطلان اهل تسنن با چند سند که در همین صفحه موجود است ثابت گردید. مسافرت و اشتغالاتی که برای ایشان پیش آمد موجب شد که رمز وبلاگ و نتیجه گیری پایانی را به من واگذار کنند. اینجانب با حفظ این سند مکتوب سربلندی شیعه و رسوایی مذاهب انحرافی به زودی مقاله کاملتری برای آنان که فرصت مطالعه کامل این مطالب را ندارند خواهم نوشت که خلاصه ای از کار برادر ارجمندمان آقای امامی محسوب می شود. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 5:30 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
يا ابا محمد يا حسن بن علي
ايها الزكى العسكرى
يا بن رسول الله يا حجة الله على خلقه يا سيدنا ومولانا انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بكالى الله وقدمناك بين يدى حاجاتنا يا وجيها عند الله اشفع لنا عند الله شهادت مظلومانه یازدهمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت را به حضور فرزند برومندش ؛ حجة الله القائم المنتقم و همه شيعيان جهان تسليت عرض نموده و از خداوند متعال تعجيل در ظهورش را طلب می کنيم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 9:3 بعد از ظهر توسط امامی
|
||
|
|
|
|
|
در این پست بحثی بین من و نویسنده ای از اهل تسنن که خود را عبدالرحمن معرفی کرده منتشر می شود و اگر پس از انتشار این بحث باز هم جواب دیگری بفرستند به این بحث اضافه خواهم کرد لذا کسانی که مجددا به این پست مراجعه می کنند به قسمت انتهای آن سری بزنند : نویسنده: يکشنبه 5 فروردين1386 ساعت: 16:39 جناب عبدالرحمن با خود فکر کردم شاید این دفعه هم وقت زیادی را بدون نتیجه صرف کنم (حذف شود) نویسنده: پنجشنبه 2 فروردين1386 ساعت: 14:49 السلام علیکم .خانم هدایت درست همین احادیث را من برای امامی در بحث امام زمان نوشتم ولی اون قبول نکرد وگفت این از عقاید شماست .در حالی که همه این احادیث در کتبشان هست واصلا شیعه مسئله امام زمان را ربط می دهد که مهدی می ا ید واهل سنت را از بین می برد و همانطور که شما نوشتید ابی بکر وعمر رضی الله عنهما را از قبر بیرون می اورد و می سوزاند وبه سیده عائشه حد می زند و این مزخرفات.درحالی همه ادیان به مصلح عادلی که به دفاع از مستضعفان برمی خیزد و با مفسیدین مبارزه می کند وعدل وداد بر پا می کند اعتقاد دارند.ولی مهدی شیعه کمر به قتل مسلمین بسته است و تازه می خواهد سابقین در اسلام را محاکمه کند و به امهات مومنین حد بزند سبحان الله از این دروغ و کینه ای که شیعه با مسلمین دارند. نویسنده: پنجشنبه 2 فروردين1386 ساعت: 18:39 و عليكم السلام و رحمة الله و بركاته نویسنده: شنبه 4 فروردين1386 ساعت: 23:36 قابل توجه عبدالرحمن و نویسنده مطلب بالا : و در پاسخ عبدالرحمن : فکر کنم نظرات من را با دیگران اشتباه کرده است نویسنده: شنبه 4 فروردين1386 ساعت: 8:42 در ضمن بنده ملزم نيستم تمام كتاب بحار الأنوار و يا كافى را اينجا بنويسم يا كپى كنم!!
ببنيد ، من نص آن روايت را از طريق بحث در اينترنت يافتم و احتمال دارد در كنار آن روايت تحليل شخص را گذاشته ام.ولى با بحث و زحمت شما بيشتر متوجه شدم....بدانيد ، من عمداً به كتاب اضافه نكردم و فكر كردم تمام آن از جمله روايت بود.من روايت را از اينجا نسخه بردارى كردم :اين سايت : http://www.d-sunnah.net/forum/showthread.php?t=55366 به هر حال از شما بسيار ممنونم كه موضوع را دنباله كرديد این دفعه هم می توانستید همان کار را کرده و عذرخواهی کنید اما طبعا هر بی احتیاطی در نقل و اعتمادهای بیجا به هر میزان که تکرار شود اعتبار ناقل را هم بیشتر مخدوش می کند نویسنده: شنبه 4 فروردين1386 ساعت: 19:39 ... بنده فقط لعنت ها و اهانت هاى امامى را حذف كردم و در يكى از بخش ها حتى نظرات خودم را حذف كردم تا موضوع مورد بحثم را كه دو باره ى توحيد بود ، در نظر بياورم و السلام یادتان باشد قبل از انکه با نام امامی لعن نوشته شود ؛ شما چند مطلب از او را که فقط نقل از تاریخ و نقل نظرات علما بدون هیچ لعن و اهانتی بود حذف کرده بودید و برخی از همان لعن ها را هم که متوجه نشده بودید کجا نوشته شده ؛ خود امامی گفت و آدرس داد که حذف کنید چون به نظر امامی آن موقع و آنطور صلاح نبود نویسنده: يکشنبه 5 فروردين1386 ساعت: 2:19 بسم الله الرحمن الرحیم.من حرفهای شما را اشتباه نگرفتم بلکه عند حق را نوشتم من همین احادیث را برای تو در باب امام زمان نوشتم وتو در پاسخ نوشتی اینها از عقاید شما است و از مذهب شماست و بعد گفتی امام زمان اهل سنت هنوز به دنیا نیامده.وغیره..... و اینکه گفتی اگر از او اطاعت نکنند ویا بر عقیده خود بمانند انها را می کشد این امر خداست که کسی را محاکمه کند ویا نکند واین امر به بنده خدا نمی رسد و اگر این از شئون معصوم است به کدام دلیل امامان دیگر شما با مخالفین خود این کار را نکردند انها هم به قول شما معصوم بودند؟ و همینطور در مسئله خلافت به کدام دلیل علی رضی الله عنه در امر شیخین این کار رانکرد. اولا اشکال شما این است که قبل از قرائت و فهم کامل مطلبی به جواب آن می پردازید و اگر مراجعین دیگر جواب شما را همراه مطلب اصلی ببینند به ضررتان تمام می شود. ثانیا من سخنم با نویسنده اینجا بر سر مسائلی است که جوابهای شما آنها را حل نمی کند مثلا اینکه شما هنوز متوجه نشدید منظور من از یکی دو نفر که از او حمایت می کنند ، پیروان مذاهب تسنن نیست بلکه کسانی است که دروغ او نسبت به مرحوم قمی: http://webneveshteazad.blogfa.com/post-205.aspx را مورد تایید قرار دهند. اگر کسی معتقد است وی دروغ نگفته و تهمت نزده می تواند دلیل بیاورد و ثابت کند که در این صورت من محکوم خواهم شد. پس بهتر است اگر فرصت توجه کامل را ندارید حداقل جواب مطالب بین من و او را بگذارید به عهده خودمان. ثانیا بحث بین من و او رسما با اعتراف عجز وی تمام شده است و از دیدگاه روانشناسی ، او بطور ناخواسته قصدش را از جر و بحثهای فعلی اعلام کرده است که همان شلوغکاری است که به من نسبت داده! (فرافکنی) زیرا تصور می کند با ایراد اتهامهای مکرر به من ، ذهن مخاطب از دلایل قبلی من منصرف خواهد شد ؛ اما با شما تا کنون بحثی نداشته ام (بجز گفتگوهای متفرقه) و لذا شکست او در بحث به معنای محکوم شدن شما و دیگران نیست. هر یک از شما می تواند در بحثی منصفانه و علنی شرکت کند به شرط آنکه بحث علمی هم باشد.
نویسنده: يکشنبه 5 فروردين1386 ساعت: 19:37 اقای امامی می توانی توضیح بدی به کدام دلیل پیام های بازدید کننده گان و کسانی که با شما بحث می کنند را حذف می کنی و هر قسمت را که خودت خواستی در سایت خود قرار می دهی .واقعا خانم هدایت حق داشتند در این مورد. آقای عبدالرحمن ؛ بهتر است حداقل قبلا برای موارد متعددی که نظرات شما را با وجود شامل بودن توهین و نسبت های بدون دلیل آوردم و جواب دادم فکری بکنید ؛ و بعدا از قسمتهای حذف شده (که من نمی دانم منظور کدام است؟) دفاع کنید! مثلا نشانی و دلیل این ادعایتان را بیاورید که نوشته بودید: خانم هدایت درست همین احادیث را من برای امامی در بحث امام زمان نوشتم ولی اون قبول نکرد وگفت این از عقاید شماست دوستان عزیز اشتباه شما این است که به جای عمل به شعار اسلام : مظلوم را یاری کن خواه برادرت باشد خواه نباشد به شعار جاهلیت اولی : برادرت را یاری کن خواه مظلوم باشد خواه ظالم! (انصر اخاک ظالما او مظلوما) عمل می کنید (بجای نکوهش یا دفاع مستدل و منطقی از خانم هدایت در مواردی که از ماهها قبل ثبت شده اند و نشان دادم سکوت کرده و مرتبا دنبال یافتن موارد مشکوک من هستید و بجای یافتن راه نجات اخروی به دنبال رهایی از مخمصه دنیوی هستید اما من به جای مقابله به مثل با این اخلاق شما به اخلاق اسلامی عمل کرده و می کنم : همه قسمت هایی که به نظر شما مربوط به بحث بوده و حذف شده اند مشخص کنید تا اضافه شوند. نظرات بالا که خطاب به من بوده از بخش نظرات وبلاگ معنای توحید نقل شده اند وبقیه این بحث به دلیل طولانی شدن در کامنت های همین قسمت ادامه خواهد یافت. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 4:55 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
ما (یک شیعه و یک سنی) در این پایگاه از ماهها قبل (شهریور85) کوشیدیم بر اساس اندیشه و برهان که خداوند متعال در قرآن کریم بارها به آنها امر فرموده است اختلاف در مذهب را که قطعا ناشی از فهم نادرست پیام الهیست حداقل برای خودمان از میان برداریم اما (به نظر من) : نویسنده اهل تسنن ما بارها از اسلوب علمی بحث و حتی از آنچه خود ادعا می کرد که قبول دارد تخطی کرد و در نهایت هم با وجود اینکه صراحتا به عجز خویش اعتراف نمود اما برخلاف تعهد خود از قبول رسمی مذهب حق خودداری کرد و با تخطی از اصول کلی اخلاقی کار را به جایی کشاند که حتی همفکران خودش نیز نتوانستند کارهایش را توجیه کنند. (توضیح کامل این موارد را همراه با نکاتی در مورد قواعد و آسیب های مناظره ، در پست بعدی خواهم نوشت) و قضاوت در مورد کار خودم را هم به دیگران واگذار می کنم که پس از بررسی سیر مطالب این پایگاه از ابتدا تا کنون ، و پس از تامل کافی در مطالب پست بعدی ، اگر نقطه قوت یا ضعفی دیدند بر من منت نهاده و تذکر دهند.
بسیاری از مردم (خصوصا جوانان) پرشور و پاک ما : یا بطور ناخودآگاه دام شبهات مذهبی و سیاسی گرفتار می شوند ؛ و یا عملا به بی تفاوتی کشانده شده و دچار آفتهای مخرب می گردند. اگر می خواهید در تلاش مقدس فرهنگی سهمی داشته باشید ؛ شما هم به جمع خوانندگان ثابت وبنوشت آزاد بپیوندید ؛ و در صورت تمایل به دیگران توصیه کنید ؛ و به آن پیوند بدهید. اسامی برخی از پایگاه هایی که تا کنون به وبنوشت آزاد پیوند داده اند و از طریق آنها به اینجا مراجعه شده است ، در کنار همين صفحه موجود است ؛ البته این اسامی بطور اتفاقی یافت شده اند که به تدریج وارد خواهند شد ؛ چنانچه شما هم (در راستای توسعه و ترویج اسلامی که نشأت گرفته از حوزه علمیه شیعه و مبتنی بر فقه سنتی 1400 ساله آن است ؛ نه مبتنی بر تبلیغات سیاسی که هر روز بر پایه ای می چرخد) به این پایگاه پیوند دادید در بخش نظرات اعلام فرمایید تا اسم وبلاگ شما نیز به این لیست افزوده شود. (بدیهی است که ذکر این اسامی به معنای تایید مطالب آنها نمی باشد) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 3:31 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
ابتدا یادآوری کنم که در قسمت قبلی نویسنده اهل تسنن که می خواست ما را هدایت کند وقتی فهمید که در مقابل دلایل متعدد ما بر باطل بودن مذهبش تاب مقاومت ندارد و با انتشار آنها همه اکاذیب وی روشن خواهد شد ؛ از بیم رسوایی بیشتر ، آنها را با این دلایل محکم! سانسور نمود : بنده اراجيف امامى را به اين دلايل حذف خواهم كرد : ۲- فاقد ارزش علمى و سند صحيح است این دلیل خود نیازمند اثبات است که اگر درست باشد می توان مورد به مورد نشان داد و سپس اقدام به حذف کرد ، اما از وی که خودش بارها مطالبی را به دروغ به دیگران نسبت داده حداقل طرح این یک مورد قبیح است خصوصا که بدون اثبات است (به قول شاعر : هدایت! همه را به کیش خود پندارد) ۳- هدفش بحث نيست بلكه شلوغ كارى ست؟!؟!؟!؟! واکنون : تست ۴ گزینه ای برای همه (خصوصا مناظره ای ها!): خانم هدایت علاوه بر حذف مطالبم (با دلیل این که چون خطاب به خودش بود آنها را بی ارزش می دانست!) جوابهای من به عبدالله را هم حذف کرده ؛ در حالی که مطالب او راجع به من را باقی گذاشته است! شما فکر می کنید چرا؟ : 1- چون ایشان قادر است فکرها و نیتهای ما را بخواند! و فهمیده که نیت باطنی من دعوت عبدالله به شلوغ کردن است! 2- چون به نظر خانم هدایت ، امثال عبدالله خودشان عقلشان نمی رسد و ممکن است با جواب من منحرف شوند! 3- چون حرف حساب جواب ندارد و رسوایی بیشتری به بار می آید! 4- چون مطالب عبدالله که خطاب به من نوشته شده ، بدون جوابهای من بامزه تر است!!! از اینجا به بعد را اهل تسنن نخوانند مبادا اغفال شوند!! و اما متن این مذاکره خطرناک و محرمانه! (با استفاده از اسناد CIA !) : نويسنده: يکشنبه 27 اسفند1385 ساعت: 16:36 اي امامي... و یک مقدار ای امامی دیگر!! نويسنده: يکشنبه 27 اسفند1385 ساعت: 17:16 نه اتفاقا منظور عبدالله کاملا مفهوم است ولی چه باید کرد که بعد از زحمات طولانی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بنا بر صحیح بخاری احادیث ارتداد جمعی از صحابه در صحیح بخاری و ... بسیاری از صحابه دوباره به عقب برگشتند. ومن ینقلب علی عقبیه ... منظور من متن های عربی بوده که در پست قبلی آنها را عینا آوردم تا دروغ هایی که به من نسبت داده بودند معلوم شود نويسنده: يکشنبه 27 اسفند1385 ساعت: 17:48 سبحان الله... نگفتم نخوانید تا اغفال نشوید؟! دیدید این عبدالله هم که گوش نکرد آخرش پشیمان شد؟!! امیدوارم آنها که وقتشان را با اینها در بحثهای روایی و قرآنی تلف می کنند حالا متوجه حرفم (که گفتم کارتان غیرعلمی و بیهوده و حتی مضر است) شده باشند. (بن بست جبر را در تفکر بالا می توانید با غلظت تمام! مشاهده کنید) با این همه پیشرفت علوم اسلامی هنوز در اشکالات دو سه قرن اول اسلام به سر می برند! گر چه من بارها خودم در همین جا از نظر نقلی آنها را به بن بست رساندم بجای این که به قول قرآن این نکسوا علی رؤوسهم ها مقدمه بیداری شان شود باز هم از جای اولشان ذره ای تکان نمی خورند و حتما مثل آن کشیشها سند ششدانگ بهشت را هم در جیبشان دارند! ... بگذریم ، ادامه اش را ملاحظه کنید : نويسنده: يکشنبه 27 اسفند1385 ساعت: 18:4 جناب عبدالله! مادر مومنان بودن هیچ فضیلتی را ثابت نکرده و نمی کند حالا جالب است که اینها یک جا از سوراخ سوزن هم رد می شوند و جای دیگر دروازه هم برایشان کم است! یک کلمه که شنیدند قرآن فرموده مادر مومنان (که علتش را توضیح دادم) هفتاد نکته علمی! (به گمان خودشان) ازش در می آورند و عایشه ای را که به اتفاق محدثین و مورخین در موارد متعدد اعتراف به مخالفت با پیامبر کرده (از جمله آنجا که فرموده بودند مسلمانان را برعلیه علی علیه السلام تحریک نکند و دستور تیرباران بدن مطهر سبط اکبر پیغمبر در مثل همین روز و ...) به عرش می برند ولی در مقابل صریح قرآن را که در موارد متعدد ، همین مادران و آن اصحاب معلوم الحال را شدیدا مورد توبیخ قرار داده نمی بینند و از ما هم می خواهند کور شویم و نبینیم! چرا؟؟ چون آنها نمی بینند!! اما در پایان نباید از حق گذشت که من یک تشکر خالصانه به همین خانم (که قبلا همسایه ما بود! و حالا نامش را هدایت گذاشته) بدهکارم و آن برای این است که تا قبل از برخوردهای ناشیانه و متعصبانه وی که مرا به مطالعه بیشتر واداشت باور نمی کردم که تا این حد پایه های اعتقادی اینها پوشالی و لرزان است که با دو سه کلمه حرف چنان به بن بست می رسند که مجبور می شوند همه حرفها و آدرس های حریف را پاک کنند! تا مبادا به قول خودشان خفته ای بیدار شود!!. فاعتبروا یا اولی الابصار |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 0:18 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستان بنده يك بحث بين شيعه و سني مربوط به چند قرن قبل را عينا كپي كردم و براي هدايت نما فرستادم وي نوشته است: ايشان قبلا بارها مطالب تحریف شده ای را منتشر كرده بود و من آن را با سند كامل نشان دادم ايشان هم اگر واقعا دلیلی دارد که فاقد سند صحیح است ، این می تواند بهترین فرصت برای تلافی باشد!! چرا حذف؟؟؟ ؛ اگر سندهايش اشكالي دارد مثل كاري كه من كردم صفحه به صفحه نشان دهد شما به ايشان بگوييد آيا خودش و اينهمه نويسنده اينترنت بايد پسورد وبلاگهايشان را به ديگران بدهند تا راستگو باشند؟ آیا به راستی وی این را هم نمی تواند درک کند؟
قال العلوي : الشيعة تعتقد أنهم ( أي الثلاثة ) كانوا غير مؤمنين قلبا وباطنا ، وإن أظهروا الاسلام لسانا وظاهرا ، والرسول الاعظم صلى الله عليه وآله وسلم كان يقبل إسلام كل من تشهد بالشهادتين ولو كان منافقا واقعا ، / صفحة 108 / وكان يعاملهم معاملة المسلمين ، فمصاهرة النبي لهم ومصاهرتهم للنبي من هذا الباب . قال العباسي : وما هو الدليل على عدم إيمان أبي بكر ؟ قال العلوي : الادلة القطعية على ذلك كثيرة جدا ، ومن جملتها أنه خان الرسول في مواطن كثيرة : منها تخلفه عن جيش اسامة ومعصية أمر الرسول في ذلك ، والقرآن الكريم نفى الايمان من كل من يخالف الرسول ، يقول تعالى : ( فلا وربك لا يؤمنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا في أنفسهم حرجا مما قضيت ويسلموا تسليما ) فأبوبكر عصى أمر الرسول وخالفه فهو داخل في الاية التي تنفي إيمان مخالف الرسول . وأضف إلى ذلك أن رسول الله صلى الله عليه وآله لعن المتخلف عن جيش اسامة ، وقد ذكرنا سابقا أن أبا بكر تخلف عن جيش اسامة فهل يلعن رسول الله المؤمن طبعا لا . قال الملك : إذن يصح كلام العلوي أنه لم يكن مؤمنا . قال الوزير : لاهل السنة ففي تخلفه تأويلات . قال الملك : وهل التأويل يدفع المحذور ؟ ولو فتحنا هذا الباب لكان لكل مجرم أن يأتي لاجرامه بتأويلات ؟ فالسارق يقول : سرقت لاني فقير ، وشارب الخمر يقول : شربت لانني كثير الهموم ، والزاني يقول كذا وهكذا . . . يختل النظام ويتجرأ الناس على العصيان ، لا . . . لا . . . التأويلات لا تنفعنا . فاحمر وجه العباسي وتحيرما ذا يقول ، وأخيرا تلعثم وقال : وما هو الدليل على عدم إيمان عمر ؟ قال العلوي : الادلة كثيرة جدا منها : أنه صرح بنفسه بعدم إيمانه . قال العباسي : في أي موضع ؟ قال العلوي : حيث قال : ( ما شككت في نبوة محمد - صلى الله عليه وآله - مثل شكي يوم الحديبية ) وكلامه هذا يدل على أنه كان شاكا دائما في نبوة / صفحة 109 / نبينا صلى الله عليه وآله وسلم ، وكان شكه يوم الحديبية أكثر وأعمق وأعظم من تلك الشكوك ، فهل أيها العباسي قل لي بربك - : الشاك في نبوة محمد صلى الله عليه وآله يعتبر مؤمنا ؟ سكت العباسي وأطرق برأسه خجلا . فقال الملك - موجها الخطاب إلى الوزير - : هل صحيح قول العلوي أن عمر قال هكذا ؟ قال الوزير : هكذا ذكر الرواة . قال الملك : عجيب عجيب جدا ، إني كنت أعتبر عمر من السابقين إلى الاسلام ، وأعتبر إيمانه إيمانا مثاليا ، والان ظهر لي أن في أصل إيمانه شك وشبهة . قال العباسي : مهلا أيها الملك ، ابق على عقيدتك ولا يخدعك هذا العلوي الكذاب . فأعرض الملك بوجهه عن العباسي وقال مغضبا : إن الوزير نظام الملك يقول : إن العلوي صادق في كلامه ، وأن قول عمر وارد في الكتب ، وهذا الابله - يعني العباسي - يقول : إنه كاذب ، أليس هذا العناد بعينه ؟ ساد المجلس سكون رهيب ، فقد غضب الملك وانزعج من كلام العباسي . . . وأطرق العباسي وسائر علماء السنة . . وصمت الوزير . . . وبقي العلوي رافعا رأسه ينظر في وجه الملك ليرى النتيجة . مرت لحظات صعبة على العباسي تمنى فيها أن تنشق الارض تحته فيغيب فيها أو يأتيه ملك الموت فيقبض روحه فورا من شدة الخجل وحرج الموقف ، فلقد ظهر بطلان مذهبه ، ولقد ظهرت خرافة عقيدته أمام الملك ووزيره وسائر العلماء والاركان . . . ولكن ماذا يصنع ؟ لقد أحضره الملك للسؤال والجواب ولتمييز الحق من الباطلل ، ولهذا استجمع قواه ورفع رأسه وقال : وكيف تقول أيها العلوي : أن عثمان لم يكن مؤمنا في قلبه وقد زوجه / صفحة 110 / الرسول ببنتيه رقية وام كلثوم ؟ قال العلوي : الادلة في عدم إيمانه كثيرة ويكفي في ذلك : أن المسلمين - وفيهم الصحابة - اجتمعوا عليه فقتلوه ، وأنتم تروون أن النبي قال : لا تجتمع امتي على خطأ ، فهل يجتمع المسلمون وفيهم الصحابة على قتل مؤمن ؟ ولقد كانت عائشة تشبهه باليهود ، وتأمر بقتله وتقول : اقتلوا نعثلا - اسم رجل يهودي - فقد كفر اقتلوا نعثلا قتله الله ( 1 ) بعدا لنعثل وسحقا ، وقد ضرب عثمان عبد الله ابن مسعود الصحابي الجليل حتى اصيب بالفتق وصار طريح الفراش ومات . وقد سفر أبا ذر ذلك الصحابي الجليل الذي قال فيه الرسول : ( ما أظلت الخضراء ولا أقلت الغبراء على ذي لهجة أصدق من أبي ذر ) ونفاه وأبعده من المدينة المنورة إلى الشام مرة أو مرتين ثم إلى الربذة - وهي أرض جرداء بين مكة والمدينة - حتى مات أبو ذر في الربذة جوعا وعطشا ، في الوقت الذي كان عثمان يتقلب في بيت مال المسلمين ، ويوزع الاموال على أقاربه من الامويين والمروانيين . قال الملك للوزير : وهل يصدق العلوي في كلامه هذا ؟ قال الوزير : ذكر ذلك المؤرخون ( 2 ) . * ( هامش ) * ( 1 ) قال ابن أبي الحديد المعتزلي في شرح نهج البلاغة ج 2 / 77 : كل من صنف في السير والاخبار ذكر أن عائشة كانت من أشد الناس على عثمان ، حتى أنها أخرجت ثوبا من ثياب رسول الله صلى الله عليه وآله فنصبته في منزلها ، وكانت تقول للداخلين عليها : هذا ثوب رسول الله لم يبل وعثمان قد أبلى ثوبه . ( 2 ) ذكر المؤرخون أن عثمان أعطى عبد الله بن خالد بن اسيد أربعمائة ألف درهما ، والحكم بن العاص طريد رسول الله مائة ألف درهم ، وأعطى أرض فدك لمروان بن الحكم الوزغ ابن الوزغ ، وقد كانت أرض فدك لفاطمة الزهراء فغصبها أبو بكر وعمر منها ، ثم سلمها عثمان لمروان ، وأعطى عبد الله بن ابي خمس أفريقيا بكامله في اليوم الذي أعطى لمروان مائة ألف درهم ، كل ذلك من بيت مال المسلمين المساكين . راجع التفصيل في شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ج 1 حتى تجد التفصيل . ( * ) / صفحة 111 / قال الملك : فكيف اتخذه المسلمون خليفة ؟ قال الوزير : بالشورى . قال العلوي : مهلا أيها الوزير ، لا تقل ما ليس بصحيح . قال الملك : ماذا تقول أيها العلوي ؟ قال العلوي : إن الوزير أخطأ في كلامه ، إن عثمان لم يأت إلى الحكم إلا بوصية من عمر وانتخاب ثلاثة من المنافقين فقط وفقط ، وهم طلحة وسعد بن أبي وقاص وعبد الرحمان بن عوف فهل هؤلاء المنافقون الثلاثة يمثلون المسلمين جميعا ؟ ثم إن التواريخ تذكر أن هؤلاء المنتخبين عدلوا عن عثمان عند ما رأوا طغيانه وهتكه لاصحاب رسول الله ، ومشورته في امور المسلمين مع كعب الاحبار اليهودي ، وتوزيعه أموال المسلمين بين بني مروان ، فبدأ هؤلاء الثلاثة بتحريض الناس على قتل عثمان . قال الملك - موجها الخطاب إلى الوزير - : هل صحيح كلام العلوي ؟ قال الوزير : نعم كذا يذكر المؤرخون . قال الملك : فكيف قلت : إنه جاء إلى الخلافة بالشورى ؟ قال الوزير : كنت أقصد شورى هؤلاء الثلاثة . قال الملك : وهل اختيار ثلاثة أشخاص يصحح الشورى ؟ قال الوزير : إن هؤلاء الثلاثة شهد لهم رسول الله صلى الله عليه وآله بالجنة . قال العلوي : مهلا أيها الوزير ، لا تقل ما ليس بصحيح ، إن حديث العشرة المبشرة بالجنة كذب وافتراء على رسول الله صلى الله عليه وآله . قال العباسي : وكيف تقولون : إنه كذب وقد رواه الرواة الموثقون ؟ قال العلوي : هناك أدلة كثيرة على كذب هذا الحديث وبطلانه ، أذكر لك منها ثلاثة : / صفحة 112 / الاول : كيف يشهد رسول الله بالجنة لمن آذاه وهو طلحة ؟ فقد ذكر بعض المفسرين والمورخين أن طلحة قال : ( لئن مات محمد لننكحن أزواجه من بعده أو لاتزوجن عائشة ) فتأذى رسول الله من كلام طلحة وأنزل الله قوله : ( وما كان لكم أن تؤذوا رسول الله ولا أن تنكحوا أزواجه من بعده أبدا إن ذلك كان عند الله عظيما ) . الثاني : أن طلحة والزبير قاتلا الامام علي بن أبي طالب عليه السلام ، وقد قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم في حق علي عليه السلام : ( يا علي حربك حربي وسلمك سلمي ) ( 1 ) وقال : ( من أطاع عليا فقد أطاعني ومن عصى عليا فقد عصاني ) ( 2 ) وقال : ( علي مع القرآن والقرآن مع علي لن يفترقا حتى يردا علي الحوض ) ( 3 ) وقال : ( علي مع الحق والحق مع علي يدور الحق حيثما دار ) ( 4 ) الثالث : أن طلحة والزبير سعيا في قتل عثمان ، فهل من الممكن أن يكون عثمان وطلحة والزبير كلهم في الجنة وقد قاتل بعضهم بعضا ، ويقول رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم في حديث له : القاتل والمقتول كلاهما في النار ؟ قال الملك متعجبا : هل كل ما يقوله العلوي صحيح ؟ ! هنا سكت الوزير ولم يقل شيئا . وسكت العباسي وجماعته فلم ينطقوا شيئا . ماذا يقولون ؟ أيقولون الحق ؟ وهل يسمح الشيطان بالاعتراف بالحق ؟ * ( هامش ) * ( 1 ) ذكره الخطيب في المناقب : ص 76 وابن حسنويه القندوزي في الينابيع : ص 130 وغيرهم . ( 2 ) كنز العمال : حديث 1213 وغيره . ( 3 ) كنز العمال : حديث 1152 ، والصواعق : ص 75 ، ومستدرك الحاكم : ص 124 . ( 4 ) تاريخ بغداد : ج 14 / 321 ، والحافظ الهيثمي في مجمع الزوائد : ج 7 / 236 ، وابن قتيبة في الامامة والسياسة : ج 1 / 68 ، ومستدرك الحاكم : ج 3 / 135 ، وجامع الترمذي : ج 2 / 213 وغيره . ( * ) / صفحة 113 / وهل ترضى النفس الامارة بالسوء أن تخضع للحق والواقع ؟ أتظن أن الاعتراف بالحق أمر سهل وبسيط ؟ كلا . . . إنه صعب جدا ، لانه يستدعي سحق العصبية الجاهلية ومخالفة الهوى ، والناس أتباع الهوى والباطل إلا المؤمنين وقليل ماهم . . . . مزق السيد العلوي ستار الصمت والسكوت ، فقال : أيها الملك إن الوزير والعباسي وكل هؤلاء العلماء يعلمون صدق كلامي وصحة مقالتي وحقيقة حديثي ، ولو أنكروا ذلك فإن في بغداد من العلماء من يشهد على صدق كلامي وصحته وحقيقته ، وأن في خزانة هذه المدرسة كتب تشهد بصدق كلامي ، ومصادر معتبرة تصرح بصحة مقالتي وحقيقتها . . . فإن اعترفوا بصدق كلامي فهو المطلوب ، وإلا فأنا مستعد الان أن آتي إليك بالكتب والمصادر والشهود . قال الملك - متوجها إلى الوزير - : هل كلام العلوي صحيح من أن الكتب والمصادر تصرح بصحة مقالته وصدق حديثه ؟ قال الوزير : نعم . قال الملك : فلماذا سكت في أول الامر ؟ قال الوزير : إني أكره أن أطعن في أصحاب رسول الله صلى الله عليه وآله . قال العلوي : عجيب أنت تكره ذلك والله ورسوله لم يكرها ذلك ، حيث إنه تعالى عرف بعض الصحابة بالمنافقين ، وأمر رسوله بجهادهم كما يجاهد الكفار ، والرسول بنفسه لعن بعض أصحابه . قال الوزير : ألم تسمع أيها العلوي قول العلماء : إن كل أصحاب الرسول عدول ؟ قال العلوي : سمعت ذلك ، ولكني أعرف أنه كذب وافتراء ، إذ كيف / صفحة 114 / يمكن أن يكون كل أصحاب الرسول عدولا وقد لعن الله بعضهم ، ولعن الرسول بعضهم ، ولعن بعضهم بعضا ، وقاتل بعضهم بعضا ، وشتم بعضهم بعضا ، وقتل بعضهم بعضا ؟ وهنا وجد العباسي الباب مسدودا أمامه فجاء من باب آخر وقال : أيها الملك ، قل لهذا العلوي : إذا لم يكن الخلفاء مؤمنين فكيف اتخذهم المسلمون خلفاء واقتدوا بهم ؟ قال العلوي : أولا : لم يتخذهم كل المسلمين خلفاء وإنما أهل السنة فقط ثانيا : أن هؤلاء الذين يعتقدون بخلافتهم ينقسمون إلى قسمين : جاهل ومعاند ، أما الجاهل فلا يعرف فضائحهم وحقائقهم ، ووإنما يتصورهم اناسا طيبين مؤمنين ، وأما المعاند فلا ينفعه الدليل والبرهان مادام قد أصر على العناد واللجاج ، يقول تعالى : ( ولو جئتهم بكل آية لا يؤمنون ) ، ويقول سبحانه : ( سواء عليهم ءأنذرتهم أم لم تنذرهم لا يؤمنون ) ، ثالثا : أن هؤلاء الذين اتخذوهم خلفاء أخطأوا في الاختيار كما أخطأ المسيحيون حيث قالوا : ( المسيح ابن الله ) وكما أخطأ اليهود حيث قالوا : ( عزير ابن الله ) فالانسان يجب عليه أن يطيع الله والرسول ، وأن يتبع الحق ، لا أن يتبع الناس على الخطأ والباطل ، يقول تعالى : ( أطيعوا الله وأطيعوا الرسول ) . قال الملك : دعوا هذا الكلام وتكلموا حول موضوع آخر . قال العلوي : ومن اشتباهات أهل السنة وأخطائهم أنهم تركوا علي بن أبي طالب عليه السلام وتبعوا كلام الاولين . قال العباسي : ولماذا ؟ قال العلوي : لان علي بن أبي طالب عينه الرسول صلى الله عليه وآله واولئك الثلاثة لم يعينهم الرسول ، ثم أردف قائلا : أيها الملك إنك لو عينت في مكانك ولخلافتك إنسانا ، فهل يجب أن يتبعك الوزراء وأعضاء الحكومة ، أم / صفحة 115 / يحق لهم أن يعزلوا خليفتك ويعينوا إنسانا آخر مكانك ؟ قال الملك : بل الواجب أن يتبعوا خليفتي الذي عينته أنا وأن يقتدوا به ويطيعوا أمري فيه . قال العلوي : وهكذا فعل الشيعة ، فقد اتبعوا خليفة رسول الله الذي عينه صلى الله عليه وآله بأمر من الله تعالى وهو علي بن أبي طالب وتركوا غيره . قال العباسي : لكن علي بن أبي طالب لم يكن أهلا للخلافة حيث إنه كان صغير العمر بينما كان أبو بكر كبير العمر ، وكان علي بن أبي طالب قد قتل صناديد العرب وأبد شجعانهم فلم تكن العرب ترضى به ، ولم يكن أبو بكر كذلك . قال العلوي : أسمعت أيها الملك إن العباسي يقول : إن الناس أعلم من الله ورسوله في تعيين الاصلح ، لانه لا يأخذ بكلام الله ورسوله في تعيين علي بن أبي طالب ، ويأخذ بكلام بعض الناس في أصلحية أبي بكر ! كأن الله العليم الحكيم لايعرف الاصلح والافضل حتى يأتي بعض الناس الجهال فيختاروا الاصلح ؟ ألم يقل الله تعالى : ( وما كان لمؤمن ولا مؤمنة إذا قضى الله ورسوله أمرا أن يكون لهم الخيرة من أمرهم ومن يعص الله ورسوله فقد ضل ضلالا مبينا ) ؟ ألم يقل سبحانه : ( يا أيها الذين آمنوا استجيبوا لله والرسول إذا دعاكم لما يحييكم ) ؟ قال العباسي : كلا ، إني لم أقل : ان الناس أعلم من الله ورسوله . قال العلوي : إذن لا معنى لكلامك ، فإن كان الله والرسول قد عينا إنسانا واحدا للخلافة والامامة فاللازم أن تقتدي به ، سواء رضى به الناس أم لا . قال العباسي : لكن المؤهلات في حق علي بن أبي طالب كانت قليلة . قال العلوي : أولا : معنى كلامك أن الله لم يكن يعرف علي بن أبي طالب حق المعرفة ، فلم يكن يعلم أن مؤهلاته قليلة ، ولهذا عينه خليفة ، وهذا هو / صفحة 116 / الكفر الصريح ، وثانيا : ان الواققع أن مؤهلات الخلافة والامامة كانت متوفرة كاملا في علي بن أبي طالب بينما لم تكن متوفرة في غيره . قال العباسي : وما هي تلك المؤهلات مثلا ؟ قال العلوي : إن مؤهلاته عليه السلام كثيرة جدا ، فأول المؤهلات ، تعيين الله ورسوله له عليه السلام . وثانيها : أنه كان أعلم الصحابة على الاطلاق فهذا رسول الله يقول : ( أقضاكم علي ) ويقول عمر بن الخطاب : ( أقضانا علي ) ( 1 ) ويقول رسول الله : ( أنا مدينة العلم وعلي بابها فمن أراد المدينة والحكمة فليأت الباب ) ( 2 ) وقال هو عليه السلام : ( علمني رسول الله ألف باب من العلم يفتح لي من كل باب ألف باب ) ( 3 ) ومن الواضح أن العالم مقدم على الجاهل يقول تعالى : ( هل يستوى الذين يعلمون والذين لا يعلمون ) . وثالثها : أنه عليه السلام كان مستغنيا عن غيره ، وغيره كان محتاجا إليه ، ألم يقل أبو بكر : ( أقيلوني فلست بخيركم وعلي فيكم ) ألم يقل عمر في أكثر من سبعين موضع : ( لولا علي لهلك عمر ) ( 4 ) ( ولا أبقاني الله لمعضلة لست فيها يا أبا الحسن ) ( 5 ) و ( لا يفتين أحدكم في المسجد وعلي حاضر ) . ورابعها : أن علي ابن أبي طالب عليه السلام لم يكن قد عصى الله ولم يكن قد عبد غير الله ولم يكن قد سجد للاصنام طيلة حياته أبدا ، وهؤلاء الثلاثة كانوا قد عصوا الله * ( هامش ) * ( 1 ) انظر : صحيح البخاري في تفسير قوله تعالى : ( ما ننسخ من آية ) ، وطبقات ابن سعد : ج 6 / 102 ، والاستيعاب : ج 1 / 8 وج 2 / 461 ، وحلية الاولياء : ج 1 / 65 ، وغيره . ( 2 ) مستدرك الحاكم : ج 3 / 126 ، وتاريخ بغداد : ج 4 / 348 ، واسد الغابة : ج 4 / 22 ، وكنز العمال : ج 6 / 152 ، وتهذيب التهذيب لابن حجر : ج 6 / 320 . ( 3 ) نهج البلاغة . ( 4 ) الحاكم في المستدرك كتاب الصلاة : ج 1 / 358 ، والاستيعاب : ج 3 / 39 ، ومناقب الخوارزمي : ص 48 ، وتذكرة السبط : ص 82 ، وتفسير النيسابوري في سورة الاحقاف . ( 5 ) تذكرة السبط : ص 87 ، ومناقب الخوارزمي : ص 60 ، وفيض القدير : ج 4 / 357 . ( * ) / صفحة 117 / وعبدوا غيره وسجدوا للاصنام ، وقد قال تعالى : ( لا ينال عهدي الظالمين ) ومن الواضح أن المعاصي ظالم فلا يكون مؤهلا لنيل عهد الله ، أي النبوة والخلافة . وخامسها : أن علي بن أبي طالب كان ذا فكر سليم وعقل كبير ورأي صائب منبعث من الاسلام ، بينما كان غيره ذا رأي سقيم منبعث من الشيطان ، فقد قال أبو بكر : إن لي شيطانا يعتريني ! وقد خالف عمر رسول الله في مواضع عديدة ، وكان عثمان ضعيف الرأي تؤثر فيه حاشيته السيئة أمثال الوزغ ابن الوزغ الذي لعنه رسول الله ولعن من في صلبه - إلا المؤمن وقليل ما هم - مروان ابن الحكم وكعب الاحبار اليهودي وغيرهما . قال الملك - موجها الخطاب إلى الوزير - : هل صحيح أن أبا بكر قال : إن لي شيطانا يعتريني ؟ قال الوزير : هذا موجود في كتب الروايات ( 1 ) . قال الملك : وهل صحيح أن عمر خالف رسول الله ؟ قال الوزير : نستفسر من العلوي ماذا يقصد من هذا الكلام ؟ قال العلوي : نعم ذكر علماء السنة في الكتب المعتبرة : أن عمر رد على رسول الله صلى الله عليه وآله في موارد عديدة وخالفه في مواطن كثيرة منها : 1 - حين أراد النبي أن يصلي على عبد الله بن ابي فقد رد عمر على رسول الله ردا نابيا وقاسيا حتى تأذى منه رسول الله والله يقول : ( والذين يؤذون رسول الله لهم عذاب أليم ) . 2 - حين أمر رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم بالفصل بين عمرة التمتع وحج التمتع وجوز مقاربة الرجل وزوجته بين العمرة والحج ، فاعترض عليه عمر * ( هامش ) * ( 1 ) انظر : طبقات ابن سعد : ج 3 ق 1 / 129 ، وتاريخ ابن جرير : ج 2 / 440 ، والامامة والسياسية لابن قتيبة : ص 6 وغيره . ( * ) / صفحة 118 / وقال هذه العبارة البشعة : أنحرم ومذاكيرنا تقطر منيا ) فرد عليه النبي صلى الله عليه وآله قائلا : ( إنك لم تؤمن بهذا أبدا ) وبهذه العبارة عرفه النبي بأنه - أي عمر - ممن يؤمن ببعض ويكفر ببعض . 3 - في متعة النساء حيث لم يؤمن بها ، ولما جاء إلى الحكم وغصب كرسي الخلافة قال : متعتان كانتا على عهد رسول الله وأنا احرمهما واعاقب عليهما ! بينما يقول الله تعالى في القرآن الكريم : ( فما استمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن ) حيث ذكر المفسرون أنها نزلت في جواز المتعة ، وقد كان عمل المسلمين على هذه حتى أيام عمر ، فلما حرمها عمر كثر الزنا والفجور بين المسلمين ( 1 ) وبهذا العمل عطل عمر حكم الله وسنة رسول الله وروج الزنا والفجور وصار مشمولا للاية : ( ومن لم يحكم بما أنزل الله فاولئك هم الظالمون . . . الفاسقون . . . الكافرون . ) 4 - في صلح الحديبية كما مر . إلى غيرها من الموارد التي كان عمر يخالف رسول الله ويؤذيه بقساوة كلامه . قال الملك : وفي الحقيقة أني أيضا لا أرضى بمتعة النساء . قال العلوي : هل أنت تعترف بأنه تشريع إسلامي أم لا ؟ قال الملك : لا أعترف . قال العلوي : فما معنى الاية : ( فما استمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن ) ؟ وما معنى قول عمر : ( متعتان كانتا . . . ) إلخ . ألا يدل قول عمر على أن متعة النساء كانت جائزة وجارية في عهد رسول الله وفي أيام حكم أبي بكر وفي جزء من حكم عمر ثم نهى عنها ومنعها ؟ الاضافة إلى سائر الادلة وهي كثيرة ، أيها الملك إن عمر نفسه كان يتمتع * ( هامش ) * ( 1 ) عن الامام علي عليه السلام أنه قال : لولا أن عمر نهى الناس عن المتعة ما زنى إلا شقي . ( * ) / صفحة 119 / بالنساء : وأن عبد الله بن الزبير ولد من المتعة . قال الملك : ماذا تقول يا نظام الملك ؟ قال الوزير : حجة العلوي سليمة وصحيحة ، ولكن حيث إن عمر نهى يلزم علينا اتباعه . قال العلوي : هل الله والرسول أحق بالاتباع أم عمر ؟ ألم تقرأ أيها الوزير قوله تعالى : ( ما آتاكم الرسول فخذوه ) وقوله : ( وأطيعوا الرسول ) وقوله : ( لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة ) والحديث المشهور : ( حلال محمد حلال إلى يوم القيامة ، وحرام محمد حرام إلى يوم القيامة ) . قال الملك : إني اؤمن بكل تشريعات الاسلام لكن لا أفهم وجه العلة في تشريع المتعة ، فهل يرغب أحدكم أن يعطي ابنته أو اخته لرجل كي يتمتع بها ساعة ، أليس هذا قبيحا ؟ قال العلوي : وما تقول في هذا أيها الملك : هل يرغب الانسان أن يزوج ابنته أو اخته عقدا دائما لرجل ، وهو يعلم أنه يطلقها بعد ساعة من الاستمتاع بها ؟ قال الملك : لا أرغب ذلك . قال العلوي : مع أن أهل السنة يعترفون بأن هذا العقد الدائم صحيح ، والطلاق بعده صحيح أيضا ، فليس الفارق بين عقد المتعة والعقد الدائم إلا أن المتعة تنتهي بانتهاء مدتها ، والعقد الدائم ينقطع بالطلاق ، وبعبارة اخرى : عقد المتعة بمنزلة الاجارة وعقد الدوام بمنزلة الملك حيث أن الاجارة تنتهي بانتهاء المدة والملك ينتهي بالبيع مثلا . إذن فتشريع المتعة سليم وصحيح ، لانه قضاء حاجة من حاجات الجسد ، كما أن تشريع الدوام الذي ينقطع بالطلاق سليم وصحيح ، لانه قضاء حاجة من حاجات الجسد . / صفحة 120 / أسألك أيها الملك : ما تقول في النساء الارامل اللاتي فقدن أزواجهن ولم يتقدم أحد لخطبتهن ، أليس عقد المتعة هو العلاج الوحيد لصيانتهن من الفساد والفجور ؟ أليس بالمتعة يحصلن على مقدار من المال لمصارف أنفسهن وأطفالهن اليتامى ؟ وما تقول في الشباب والرجال الذين لا تسمح لهم ظروفهم بالزواج الدائم ؟ أليست المتعة هي الحل الوحيد لهم للخلاص من القوة الجنسية الطائشة ؟ وللوقاية من الفسق والميوعة ؟ أليست المتعة أفضل من الزنا الفاحش واللواط والعادة السرية ؟ إنني أعتقد - أيها الملك - أن كل جريمة زنا أو لواط أو استمناء تقع بين الناس يعود سببها إلى عمر ويشترك في إثمها عمر ، لانه الذي منعها ونهى الناس عنها ، وقد ورد في أخبار متعددة أن الزنا كثر بين الناس منذ ان منع عمر المتعة . أما قولك أيها الملك : إني لا أرغب . . . الخ فالاسلام لم يجبر أحدا على هذا كما لم يجبرك على أن تزوج بنتك لمن تعلم أنه يطلقها بعد ساعة من عقد النكاح ، بالاضافة الى أن عدم رغبتك ورغبة الناس في شئ لا يقوم دليلا على حرمته ، فحكم الله ثابت لا يتغير بالاهواء والاراء . قال الملك - موجها الخطاب للوزير - : حجة العلوي في جواز المتعة قوية . قال الوزير : لكن العلماء اتبعوا رأي عمر . قال العلوي : أولا : إن الذين اتبعوا رأي عمر هم علماء السنة فقط لا كل العلماء . ثانيا : حكم الله ورسوله أحق بالاتباع أم قول عمر ؟ وثالثا : إن علماءكم ناقضوا بأنفسهم قول عمر وتشريعه . قال الوزير : كيف ؟ قال العلوي : لان عمر قال : متعتان كانتا في عهد رسول الله أنا احرمها : متعة الحج ومتعة النساء . فإن كان قول عمر صحيحا فلماذا لم يتبع علماؤكم / صفحة 121 / رأيه في متعة الحج ؟ حيث إن علماءكم خالفوا عمر وقالوا : بأن متعة الحج صحيحة على الرغم من تحريم عمر ، فان كان قول عمر باطلا فلماذا اتبع علماؤكم رأيه في حرمة متعة النساء ووافقوه ؟ الوزير سكت ولم يقل شيئا . قال الملك موجها الكلام إلى الحاضرين : لماذا لا تجيبون العلوي ؟ فقال أحد علماء الشيعة - واسمه الشيخ حسن القاسمي - : الايراد والاشكال وارد على عمر وعلى من تبعه ، ولذا ليس لهؤلاء - أيها الملك - جواب على إيراد سيدنا العلوي حفظه الله تعالى . قال الملك : إذن دعوا هذا الموضوع وتكلموا حول موضوع آخر . قال العباسي : إن هؤلاء الشيعة يزعمون أنه لافضل لعمر ، وكفاه فضلا أنه فتح تلك الفتوحات الاسلامية . قال العلوي : عندنا لذلك أجوبة : أولا : أن الحكام والملوك يفتحون البلاد لاجل توسعة أراضيهم وسلطانهم فهل هذه فضيلة ؟ ثانيا : لو سلمنا أن فتوحاته فضيلة ، لكن هل الفتوحات تبرر غصبه لخلافة الرسول ؟ والحال أن الرسول لم يجعل الخلافة له ، وإنما جعلها لعلي بن أبي طالب عليه السلام . . . فإذا أنت أيها الملك - عينت خليفة لمقامك ثم جاء إنسان وغصب الخلافة من خليفتك وجلس مجلسه ، ثم فتح الفتوحات وعمل الصالحات ، فهل ترضى أنت بفتوحاته أم تغضب عليه ، لانه خلع من عينته وعزل خليفتك وجلس مجلسك بغير إذنك ؟ قال الملك : بل أغضب عليه ، وفتوحاته لا تغسل جريمته . قال العلوي : وكذلك عمر غصب مقام الخلافة ، وجلس مجلس الرسول بغير إذن من الرسول . ثالثا : أن فتوحات عمر كانت خاطئة وكان لها نتائج سلبية معكوسة ، لان رسول الاسلام صلى الله عليه وآله لم يهاجم أحدا ، بل كانت / صفحة 122 / حروبه دفاعية ، ولذلك رغب الناس في الاسلام ودخلوا في دين الله أفواجا ، لانهم عرفوا أن الاسلام دين سلم وسلام ، أما عمر فإنه هاجم البلاد وأدخلهم في الاسلام بالسيف والقهر ، ولذلك كره الناس الاسلام واتهموه بأنه دين السيف والقوة لادين المنطق واللين ، وصار ذلك سببا لكثرة أعداء الاسلام ، فإذن فتوحات عمر شوهت سمعة الاسلام وأعطت نتائج سلبية معكوسة . ولو لم يغصب أبو بكر وعمر وعثمان الخلافة من صاحبها الشرعي : الامام علي عليه السلام ، وكان الامام يتسلم مهام الخلافة بعد الرسول مباشرة لكان يسير بسيرة الرسول ويقتفي أثره ويطبق منهاجه الصحيح ، وكان ذلك موجبا لدخول الناس في دين الاسلام أفواجا ولكانت رقعة الاسلام تتسع حتى تشمل وجه الكرة الارضية . ولكن لاحول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم ، وهنا تنفس السيد العلوي تنفسا عميقا ، وتأوه من صميم قلبه ، وضرب بيده على اخرى أسفا وحزنا على ما حل بالاسلام بعد وفاة رسول الله صلى الله عليه وآله بسبب غصب الخلافة من صاحبها الشرعي : الامام علي عليه السلام . قال الملك - موجها الكلام الى العباسي - : ما هو جوابك على كلام العلوي ؟ قال العباسي : إني لم أسمع بمثل هذا الكلام من ذي قبل . قال العلوي : الان وحيث سمعت هذا الكلام وتجلى لك الحق ، فاترك خلفاءك واتبع خليفة رسول الله الشرعي ( علي بن أبي طالب عليه السلام ) . ثم أردف العلوي قائلا : عجيب أمركم معاشر السنة تنسون وتتركون الاصل وتأخذون بالفرع . قال العباسي : وكيف ذلك ؟ قال العلوي : لانكم تذكرون فتوحات عمر وتنسون فتوحات علي بن / صفحة 123 / أبي طالب . قال العباسي : وما هي فتوحات علي بن أبي طالب ؟ قال العلوي : أغلب فتوحات الرسول حصلت وتحققت على يد الامام علي ابن أبي طالب مثل بدر وفتح خيبر وحنين واحد والخندق وغيرها . . . ولولا هذه الفتوحات التي هي أساس الاسلام لم يكن عمر ولم يكن هنالك إسلام ولا إيمان ، والدليل على ذلك أن النبي صلى الله عليه وآله قال لما برز علي لقتل عمرو بن عبدود في يوم الاحزاب ( الخندق ) : ( برز الايمان كله إلى الشرك كله إلهي إن شئت أن لا تعبد فلا تعبد ) أي إن قتل علي تجرئ المشركون على قتلي وقتل المسلمين جميعا فلا يبقي بعده إسلام ولا إيمان ، وقال صلى الله عليه وآله : ( ضربة علي يوم الخندق أفضل من عبادة الثقلين ) ( 1 ) فصح أن نقول : إن الاسلام محمدي الوجود علوي البقاء ، وأن الفضل لله ولعلي في بقاء الاسلام . قال العباسي : لو فرضنا أن قولكم في أن عمر كان مخطئا وغاصبا وأنه غير وبدل صحيح ، ولكن لماذا تكرهون أبا بكر ؟ قال العلوي : نكرهه لعدة امور ، أذكر لك منها أمرين : الاول : ما فعله بفاطمة الزهراء بنت رسول الله وسيدة نساء العالمين عليها الصلاة والسلام . الثاني : رفعه الحد عن المجرم الزاني خالد بن الوليد . قال الملك - متعجبا - : وهل خالد بن الوليد مجرم ؟ قال العلوي : نعم . * ( هامش ) * ( 1 ) ذكره الفخر الرازي في نهاية العقول : ص 104 ، ومستدرك الحاكم : ج 3 / 32 ، وتاريخ بغداد : ج 3 / 19 ، والذهبي تلخيص المستدرك : ج 3 / 32 ، وأرجح المطالب : ص 481 . ( * ) / صفحة 124 / قال الملك : وما هي جريمته ؟ قال العلوي : جريمته أنه أرسله أبو بكر إلى الصحابي الجليل ( مالك بن نويرة ) الذي بشره رسول الله أنه من أهل الجنة ، وأمره - أي أمر أبو بكر خالدا - أن يقتل مالك وقومه ، وكان مالك خارج المدينة المنورة ، فلما رأى خالدا مقبلا إليه في سرية من الجيش ، أمر مالك قومه بحمل السلاح فحملوا السلاح ، فلما وصل خالد إليهم احتال وكذب عليهم وحلف لهم بالله أنه لا يقصد بهم سوءا ، وقال : إننا لم نأت لمحاربتكم ، بل نحن ضيوف عليكم الليلة ، فاطمأن مالك - لما حلف خالد بالله - بكلام خالد ووضع هو وقومه السلاح ، وصار وقت الصلاة فوقف مالك وقومه للصلاة ، فهجم عليهم خالد وجماعته وكتفوا مالكا وقومه ، ثم قتلهم المجرم خالد عن آخرهم . ثم طمع خالد في زوجة مالك - لما رآها جميلة - وزنى بها في نفس الليلة التي قتل زوجها ، ووضع رأس مالك وقومه أثافي ( 1 ) للقدر وطبخ طعام الزنا وأكل هو وجماعته ، ولما رجع خالد إلى المدينة أراد عمر أن يقتص منه لقتله المسلمين ويجري عليه الحد لزناه بزوجة مالك ، ولكن أبا بكر - المؤمن - منع عن ذلك منعا شديدا ، وبعمله هذا أهدر دماء المسلمين وأسقط حدا من حدود الله . قال الملك - متوجها إلى الوزير - : هل صحيح ما ذكره العلوي في حق خالد وأبي بكر ؟ قال الوزير : نعم هكذا ذكره المؤرخون ( 2 ) . قال الملك : فلماذا يسمي بعض الناس خالدا ب ( سيف الله المسلول ) ؟ * ( هامش ) * ( 1 ) الاثافي : هو الحجر الذي يوضع عليه القدر . ( 2 ) منهم أبو الفداء في تاريخة : ج 1 / 158 ، والطبري في تاريخه : ج 3 / 241 ، وابن الاثير في تاريخه : ج 3 / 149 ، وابن عساكر في تاريخه ج 5 / 105 ، وابن كثير في تاريخه : ج 6 / 321 وغيرهم . ( * ) / صفحة 125 / قال العلوي : إنه سيف الشيطان المشلول ولكن حيث أنه كان عدوا لعلي ابن أبي طالب وكان مع عمر في حرق باب دار فاطمة الزهراء سماه بعض السنة بسيف الله . قال الملك : وهل أهل السنة أعداء علي بن أبي طالب ؟ قال العلوي : إذا لم يكونوا أعداءه فلماذا مدحوا من غصب حقه ، والتفوا حلو أعدائه ، وأنكروا فضائله ومناقبه ، حتى بلغ بهم الحقد والعداء إلى أن يقولوا : ( إن أبا طالب مات كافرا ) والحال ان أبا طالب كان مؤمنا ، وهو الذي نصر الاسلام في اشد ظروفه ، ودافع عن النبي في رسالته . قال الملك : وهل أن أبا طالب أسلم ؟ قال العلوي : لم يكن أبا طالب كافرا حتى يسلم ، بل كان مؤمنا يخفي إيمانه ، فلما بعث رسول الله صلى الله عليه وآله أظهر أبو طالب الاسلام على يده ، فهو ثالث المسلمين أولهم علي بن أبي طالب ، والثاني : السيدة خديجة الكبرى زوجة النبي صلى الله عليه وآله ، والثالث : هو أبو طالب عليه السلام . قال الملك للوزير : هل صحيح كلام العلوي في حق أبي طالب ؟ قال الوزير : نعم ذكر ذلك بعض المؤرخين ( 1 ) . قال الملك : فلماذا اشتهر بين أهل السنة أن أبا طالب مات كافرا ؟ قال العلوي : لان أبا طالب أبو الامام أمير المؤمنين علي عليه السلام ، فحقد أهل السنة على علي بن أبي طالب أوجب أن يقولوا : إن أباه مات كافرا ، كما أن حقد السنة على علي اوجب أن يقتلوا والديه الحسن والحسين سيدي شباب أهل الجنة ، حتى قال أهل السنة الذين حضروا كربلاء لقتل الحسين : نقاتلك * ( هامش ) * ( 1 ) منهم الحاكم في المستدرك : ج 2 / 623 ، وشرح ابن أبي الحديد : ج 3 / 313 ، وتاريخ ابن كثير : ج 3 / 87 ، وشرح البخاري للقسطلاني : ج 2 / 227 ، والسيرة الحلبية : ج 1 / 125 ، وغيرها من عشرات الكتب . ( * ) / صفحة 126 / بغضا منا لابيك وما فعل بأشياخنا يوم بدر وحنين ! قال الملك - موجها الكلام إلى الوزير - : هل قال هذا الكلام قتلة الحسين ؟ قال الوزير : ذكر المؤرخون أنهم قالوا هذا الكلام للحسين . قال الملك للعباسي : فما جوابك عن قصة خالد بن الوليد . قال العباسي : إن أبا بكر رأى المصلحة في ذلك . قال العلوي متعجبا : سبحان الله ! وأي مصلحة تقتضي أن يقتل خالد الابرياء ويزني بنسائهم ثم يبقى بلاحد ولا عقاب ، بل يفوض إليه قيادة الجيش ويقول فيه أبو بكر : إنه سيف سله الله ، فهل سيف الله يقتل الكفار أو المؤمنين ؟ وهل سيف الله يحفظ أعراض المسلمين أو يزني بنساء المسلمين ؟ قال العباسي : هب - أيها العلوي - أن أبا بكر أخطأ ، لكن عمر تدارك الامر . قال العلوي : تدارك الامر هو أن يجلد خالد للزنا ويقتله لقتله الابرياء ، ولم يفعل ذلك عمر ، فعمر أخطأ كما اخطأ أبو بكر من قبله . قال الملك : إنك أيها العلوي قلت في أول الكلام أن أبا بكر أساء إلى فاطمة الزهراء بنت رسول الله - صلى الله عليه وآله - فما هي إساءته إلى فاطمة ؟ قال العلوي : إن أبا بكر بعد ما أخذ البيعة لنفسه من الناس بالارهاب والسيف والتهديد والقوة أرسل عمر وقنفذا وخالد بن الوليد وأبا عبيدة الجراح وجماعة اخرى - من المنافقين - إلى دار علي وفاطمة عليهما السلام ، وجمع عمر الحطب على باب بيت فاطمة - ذلك الباب الذي طالما وقف عليه رسول الله وقال : السلام عليكم يا أهل بيت النبوة ، وما كان يدخله إلا بعد الاسئذان - وأحرق الباب بالنار ، ولما جاءت فاطمة خلف الباب لترد عمر وحزبه عصر عمر فاطمة بين الحائط والباب عصرة شديدة قاسية حتى أسقطت جنينها ، ونبت مسمار الباب في صدرها وصاحب فاطمة : أبتاه يا رسول الله انظر ماذا لقينا / صفحة 127 / بعدك من ابن الخطاب وابن أبي قحافة ! فالتفت عمر إلى من حوله وقال : إضربوا فاطمة فانهالت السياط على حبيبة رسول الله وبضعته حتى أدموا جسمها . وبقيت آثار هذه العصرة القادسية والصدمة المريرة تنخر في جسم فاطمة ، فأصبحت مريضة عليلة حزينة حتى فارقت الحياة بعد أبيها بأيام ، ففاطمة شهيدة بيت النبوة ، فاطمة قتلت بسبب عمر بن الخطاب . قال الملك للوزير : هل ما يذكره العلوي صحيح ؟ قال الوزير : نعم ، إني رأيت في التواريخ ما يذكره العلوي ( 1 ) . قال العلوي : وهذا هو السبب لكراهة الشيعة أبا بكر وعمر . وأضاف العلوي قائلا : ويدلك على وقوع هذه الجريمة من أبي بكر وعمر أن المؤرخين ذكروا : أن فاطمة ماتت وهي غاضبة على أبي بكر وعمر ، وقد ذكر الرسول صلى الله عليه وآله في عدة أحاديث : ( إن الله يرضى لرضا فاطمة ويغضب لغضبها ) وأنت أيها الملك تعرف ما هو مصير من غضب الله عليه . قال الملك - موجها الخطاب إلى الوزير - : هل صحيح هذا الحديث ؟ وهل صحيح أن فاطمة ماتت وهي واجدة - أي غاضبة - على أبي بكر وعمر ؟ قال الوزير : نعم ذكر ذلك أهل الحديث والتاريخ ( 2 ) . قال العلوي : ويدلك أيها الملك على صدق مقالتي أن فاطمة أوصت إلى علي بن أبي طالب عليه السلام أن لا يشهد أبا بكر وسائر الذين ظلموها * ( هامش ) * ( 1 ) راجع كتاب السقيفة لابي بكر الجوهري ، والامامة والسياسة لابن قتيبة ، وابن أبي الحديد في شرح نهج البلاغة : ج 2 / 19 . ( 2 ) راجع البخاري كتاب الخمس الحديث رقم 2 وفيه في باب غزوة خيبر وكتاب الفرائض ، والترمذي : ج 1 باب ما جاء من تركة رسول الله ، والامامة والسياسة ، ومستدرك الصحيحين : ج 3 / 153 ، وميزان الاعتدال : ج 2 / 72 ، وكنز العمال : ج 6 / 219 وغيرهم . ( * ) / صفحة 128 / جنازتها ، فلا يصلوا عليها ، ولا يحضروا تشييعها ، وأن يخفي علي قبرها حتى لا يحضروا على قبرها ، ونفذ علي عليه السلام وصاياها . قال الملك : هذا أمر غريب ، فهل صدر هذا الشئ من فاطمة وعلي ؟ قال الوزير : هكذا ذكر المؤرخون . قال العلوي : وقد آذى أبو بكر وعمر فاطمة اذية اخرى . قال العباسي : وما هي تلك الاذية ؟ قال العلوي : هي أنهما غصبا ملكها ( فدكا ) . قال العباسي : وما هو الدليل على أنهما غصبا فدكا ؟ قال العلوي : التواريخ ذكرت : أن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم أعطى فدكا لفاطمة ( 1 ) عليها السلام ، فكانت فدك في يدها - في أيام رسول الله ، فلما قبض النبي صلى الله عليه وآله أرسل أبو بكر وعمر من أخرج عمال فاطمة من فدك بالجبر والسيف والقوة ، واحتجت فاطمة على أبي بكر وعمر لكنهما لم يسمعا كلامها ، بل نهراها ومنعاها ، ولذلك لم تكلمهما حتى ماتت غاضبة عليهما . قال العباسي : لكن عمر بن عبد العزيز رد فدكا على أولاد فاطمة في أيام خلافته . قال العلوي : وما الفائدة ؟ فهل لو أن إنسانا غصب منك دارك وشردك ثم جاء إنسان آخر بعد أن مت أنت ورد دارك على أولادك كان ذلك يمسح ذنب الغاصب الاول ؟ قال الملك : يظهر من كلامكما - أيها العباسي والعلوي - أن الكل متفقون على غصب أبي بكر وعمر فدكا ؟ * ( هامش ) * ( 1 ) فدك : اسم أرض بين المدينة وخيبر وكانت ملكا للرسول ، فوهبها لابنته فاطمة الزهراء عليها السلام . ( * ) / صفحة 129 / قال العباسي : نعم ذكر ذلك التاريخ ( 1 ) . قال الملك : ولماذا فعلا ذلك ؟ قال العلوي : لانهما أرادا غصب الخلافة ، وعلما بأن فدكا لو بقيت بيد فاطمة لبذلت ووزعت واردها الكثير - مائة وعشرون ألف دينار ذهب على قول بعض التواريخ - في الناس وبذلك يلتف الناس حول علي عليه السلام وهذا ما كان يكرهه أبو بكر وعمر . قال الملك : إذا صحت هذه الاقوال فعجيب أمر هؤلاء ، وإذا بطلت خلافة هؤلاء الثلاثة ، فمن يا ترى يكون خليفة الرسول صلى الله عليه وآله . قال العلوي : لقد عين الرسول بنفسه - وبأمر من الله تعالى - خلفاءه من بعده ، في الحديث الوارد في كتب الحديث حيث قال : ( الخلفاء بعدي اثنا عشر بعدد نقباء بني إسرائيل وكلهم من قريش ) . قال الملك للوزير : هل صحيح أن الرسول قال ذلك ؟ قال الوزير : نعم . قال الملك : فمن هم اولئك الاثنا عشر ؟ قال العباسي : أربعة منهم معروفون وهم : أبو بكر وعمر وعثمان وعلي . قال الملك : فمن البقية ؟ قال العباسي : خلاف في البقية بين العلماء . قال الملك : عدهم . فسكت العباسي . قال العلوي : أيها الملك الان أذكرهم لك بأسمائهم حسب ما جاء في * ( هامش ) * ( 1 ) راجع الهيثمي في مجمع الزوائد : ج 9 / 39 والامامة والسياسة ، وشرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد وغيرهم . ( * ) / صفحة 130 / كتب علماء السنة وهم علي ، الحسن ، الحسين ، علي ، محمد ، جعفر ، موسى ، علي ، محمد ، علي ، الحسن ، المهدي عليهم الصلاة والسلام ( 1 ) .( هامش ) * ( 1 ) لقد ورد عشرون نصا عن النبي صلى الله عليه وآله في التنصيص على أسماء الائمة الاثني عشر عن طرق النسة وكتبهم فمنها : فرائد السمطين : ج 4 ، تذكرة ابن الجوزي : ص 378 ، ينابيع المودة : ص 442 ، الاربعين للحافظ أبو محمد بن أبي الفوارس ، مقتل الحسين لابي المؤيد ، منهاج الفاضلين : ص 239 ، درر السمطين وغيره . ( * |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 7:58 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین.
ثم الصلوة والسلام علی اشرف الانبیاء والمرسلین ؛ سیدنا و نبینا محمد و علی آله المعصومین واللعن الدائم علی اعدائهم و منکری فضائلهم اجمعین. روي أن رجلا قدم على أمير المؤمنين عليه السلام فقال له يا أمير المؤمنين أنا أحبك ، وأحب فلانا ، وسمى بعض أعدائه ، فقال عليه السلام ، أما الآن فأنت أعور فأما أن تعمى وأما أن تبصر . وقيل للصادق عليه السلام ، إن فلانا يواليكم ، إلا أنه يضعف عن البراءة من عدوكم ، قال هيهات ، كذب من ادعى محبتنا ولم يتبرأ من عدونا وروي عن الرضا عليه السلام أنه قال ، كمال الدين ولايتنا والبراءة من عدونا اما اين كه كسى گويد : ( چه ثوابى در لعن نهفته است ؟ وخداى متعال هيچ گاه به مكلف نمى گويد : چرا لعنت نكردى ؟ بلكه به او خواهدگفت : چرا لعنت كردى ؟ واگر لعن كننده به جاى آن كه بگويد : ( خدا فلانى را لعنت كند ) بگويد : ( خداوندا ، مرا بيامرز ) براى خودش بهتر است ، واگر انسانى در تمام عمر خود ابليس را لعنت نكند بدان سبب مؤاخذه نمى گردد ) . اينها همه سخن نادان نابخردى است كه نمى داند چه مى گويد . زيرا لعنت فرستادن خود نوعى طاعت است وموجب ثواب وپاداش خواهد بود اگر مطابق دستور وآن گونه كه بايسته است ، انجام شود وآن چنان است كه مستحق لعن براى خدا ودر راه خد ا مورد لعن قرار گيرد نه به خاطر تعصب وهواى نفس . مگر نمى بينى كه شرع الهى در مورد انكار فرزند از خود دستور لعن داده وقرآن هم بدان گوياست وآن اين است كه شوهر در بار پنجم بر خود لعنت فرستد وگويد : ان لعنة الله عليه ان كان من الكاذبين (سوره نور / 7 ) ( لعنت خدا بر او باد اگر دروغگو باشد ) . پس اگر خدا نمى خواست كه بندگانش اين لفظ را بر زبان برانند واگر آنان را از اين راه به عبادت فرانمى خواند آن را از دستورهاى شريعت قرارنمى داد وآن را در كتاب عزيز خود بارها تكرار نمى كرد ، ودر حق قاتل نمى فرمود : وغضب الله عليه ولعنه (سوره نساء / 93) ( و خدا بر او خشم گرفته واو را لعن كرده است ) ، ومراد از ( لعنه ) كه جمله خبريه است جز اين نيست كه ما را امر به لعن كردن او فرموده است ، واگر امرى هم در ميان نبود باز مى توانستيم او را لعن كنيم زيرا خداوند او را لعن نموده است . آيا مى شود خداوند كسى را لعن كند وما نتوانيم او را لعن كنيم ؟ اين چيزى است كه عقل روانمى دارد چنانكه هر گاه خداوند كسى را بستايد ما هم مى توانيم او را بستاييم ، وهر كه را نكوهش كند ما هم مى توانيم وى را نكوهش نماييم . ونيز خداوند فرموده : هل انبئكم بشر من ذلك مثوبة عند الله ؟ من لعنه الله (سوره مائده / 60) ( بگو : آيا شما را به پاداش بدتر از اين در نزد خدا خبر بدهم ؟ ( پاداش ) آن كسى است كه خدا او را لعن كرده است ) . وفرموده : ربنا اتهم ضعفين من العذاب و العنهم لعنا كبيرا (سوره احزاب / 68) ( پروردگارا ، آنان را دو چندان عذاب ده وآنان را سخت لعنت فرست ) . وفرموده : وقالت اليهود يدالله مغلولة ، غلت ايديهم ولعنوا بما قالوا (سوره مائده / 64) ( و يهود گفتند : دست خدا بسته است ، دست خودشان بسته است وبدين گفتارشان مورد لعنت قرار گرفتند ) . با توجه به اين آيات چگونه كسى مى تواند بگويد كه خداوند ( در روز قيامت ) به مكلف نمى گويد : چرا لعن نكردى ؟ آيا چنين گوينده اى نمى داند كه خداوند امر به دوستى با دوستانش ودشمنى با دشمنانش نموده ، وهمان گونه كه از تولى ودوستى مى پرسد از تبرى ودشمنى هم سؤال مى كند ؟ ! آيا نمى بينى كه وقتى يك يهودى مسلمان شود از او مى خواهند وبه او گويند كه كلمه شهادتين را بر زبان جارى كن ، آن گاه بگو : از هر دينى مخالف با دين اسلام بيزارم . واو ناگزير بايد بيزارى بجويد ، زيرا عمل بدان سبب كامل مى گردد ؟ ! آيا اين گوينده اين شعر را نشنيده كه گويد : تود عدوى ثم تزعم اننى * صديقك ، ان الرأى عنك لعازب ( با دشمنم دوستى مى كنى وباز هم مرا دوست پندارى ! بى شك رأى درست از تو به دور مانده است ) . بنابر اين دوستى با دشمن در واقع بيرون شدن از دوستى با دوست است ، و چون دوستى از ميان رفت جز دشمنى باقى نخواهد ماند ، زيرا انسان نمى تواند در حد متوسطى با دشمنان وعاصيان خداوند قرار داشته باشد كه نه با آنها دوستى كند ونه از آنها بيزارى جويد ، واجماع مسلمانان بر نفى اين واسطه قائم است .... چون این بحث ادامه دارد اگر سوالی بود در انتهای بحث مطرح شود و اما یک خبر تاسف بار : به گزارش شيعه نيوز امروز صبح نيروي انتظامي با نظارت بعضي از مسؤلين مرقد ابولو ءلو ء درب مزار وي را پلمب كردند بنا به گزارش رسيده از منابع محلي و غير رسمي تعطيلي اين مرقد تا پايان تعطيلات نوروز و به منظور جلوگبري از انجام عيدالزهرا (س) در ايام ماه ربيع الاول ميباشد
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 2:37 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
ثم الصلوة والسلام علی اشرف الانبیاء والمرسلین ؛ سیدنا و نبینا محمد و علی آله المعصومین واللعن الدائم علی اعدائهم و منکری فضائلهم اجمعین. در طول مدتی که این صفحه دایر شده است چه در اینجا و چه در پایگاههای دیگر نظرات متفاوتی راجع به کارمان داشتیم از برخی از دوستان که تحسین کرده و خواستار ادامه جدی مباحث بودند تا کسانی که کار ما را صرفا نوعی اتلاف وقت و یا حتی مضر دانستند اما از جایگاهی که من می نگرم مهمترین اشکال کار ما در بیدار کردن وجدانهای خفته و توجه دادن به اهمیت بحثها است که اگر این کار میسر می شد دیگر اثری از اختلاف باقی نمی ماند مگر برای مغرضان و معاندان و چه بسا همه ابناء بشر بر مذهب حقه شیعه اثنی عشری که تنها قرائت و برداشت معقول و منقول از اسلام است مجتمع می شدند همان امری که بنا به حدیث شریف اگر اتفاق می افتاد خداوند جهنم را خلقت نمی کرد. اما ما به دنبال چه می گردیم وقتی که پس از این همه جر و بحث بر سر یک موضوع ساده عقلی و در پایان این داستان هنوز بعضی ها نمی دانند که بحث بر سر چیست؟؟!! ما داد زدیم که ایهاالناس : این که فلانی می گوید در فلان صفحه فلان کتاب این مطلب را نوشته است دروغ است! و همان صفحه همان کتاب را کپی کرديم و نشان دادیم که مطلب نقل شده 180 درجه وارونه بوده است!! آن وقت در جواب این دو کلمه حرف ساده : یکی می گوید : چون شما شیعیان بازماندگان عبدالله سبا هستید!!؟؟ دیگری می گوید چون شما هم تهمت زده اید (البته به گمان خودش) ما هم بزنیم اشکالی ندارد! و وقتی می پرسیم کی و کجا؟ برداشتهای خود را به عنوان دلیل ارائه می دهد مثلا این یک نمونه از دفاعیات بی نشان آنهاست : نويسنده: سه شنبه 15 اسفند1385 ساعت: 13:26 بسم الله الرحمن الرحیم. این شیعیان هستند که باید به خاطر زبان دارزیهایشان به سابقین در اسلام از مسلمین عذر خواهی نمایند واقعا شگفت اور است این مردم به اصحاب رسول الله توهین می کنند و این را تولی وتبری می نامند و لی وقتی کسی می اید به علماءشان ایراد می گیرد غوغا به پا خواهند کرد باید بدانند که این عباس قمی خود باید شخصا عذر خواهی کند در دنیا واخرت به دلیل تهمت های دروغی که به صحابه زده است وهمیشه عمل شیعه همین است حدیثی را که به نفع نباشد می گوید دروغ است و یا تهمت است . و خود متهم هم این چنین تشویقش می کند : نويسنده: چهارشنبه 16 اسفند1385 ساعت: 16:38 برادر عبدالرحمن حفظه الرحمن و بعد هم در باره من نوشته که او بازاری ! است که می خواهد شلوغ کند! حالا شما قضاوت کنید وقتی نمایش سطح آگاهی و توجه عمومی در این حد از سخافت است دیگر چه توقعی باقی می ماند؟ ما که بر سر یک مطلب حسی و پیش پا افتاده: فلان جمله در فلان صفحه نوشته شده یا نشده؟! نمی توانیم تفاهم کنیم چگونه به خود حق می دهیم در باره معضلات فکری و عملی اسلام در طول تاریخ اظهار نظر کنیم؟ با وجود آن که دوست داشتم روحیه حقجویی اسلامی نمایان شده و یا خود متهم به نتیجه برسد و عذرخواهی کند یا دیگران از هر مذهبی وی را سرزنش و وادار به تسلیم کنند اما تعصب جاهلی ودسته بندی های تصنعی و یا اهمال های ناموجه مانع از به نتیجه رسیدن کامل یا مشهود شد ولی برای آنان که گوش شنوا و چشم بصیرت داشته باشند همین رفتارهای مضحک نشان از عجز و استیصال دارد و این همان نقطه ای است که برای هر خردمند نقطه شروع بازگشت به حقیقت است و برای غافلان مقدمه اصرار بیجا و انکار بیشتر! و لذا حال که بحمدالله برای چندمین بار از شروع کارمان ، به انحاء مختلف حقانیت تنها مسیر صحیح و اسلام واقعی را که همان مذهب علوی و فاطمیست به منصه ظهور رساندیم از فردا بحثی را در مورد لزوم لعن بر ظالمان و غاصبان(که امروز بیش از سایر فروع دین مورد تهاجم قرار گرفته است) آغاز می کنیم. ان شاء الله |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 2:47 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
||||||||||
|
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين حمد و سپاس خدايي را سزد که بر بندگانش منت نهاد و براي هدايت ابدي آنان پيامبري را از بين خودشان برگزيد و کاملترين اديان را به وسيله او برايشان فرستاد و براي تفسير و تعليم و تبليغ اين دين و جلوگيري از تحريف و محو آن شايسته ترين بندگان خويش را به جانشيني آن حضرت برگزيد و درود بر پيامبر رحمت صلي الله عليه و آله و سلم و اوصياء وي که در اين راه از هيچ تلاشي فروگذار نکردند و بزرگترين سرمايه هايشان را نثار آن کردند تا جايي که سيد و سالار شهيدان حضرت حسين بن علي عليه السلام فرمودند : ان کان دين محمد لم يستقم الا بقتلي فيا سيوف خذيني ... برادر اهل تسنن آقاي عبدالله در پاسخ مطالب قبلي من در بخش نظرات وبلاگ مناظره مطالبي نوشته بودند که چون به نظر بنده قدري پراکندگي داشت احساس کردم شايد في البداهه و بدون تامل کافي نوشته باشند از اين رو خواستم تا مجددا مطالبشان را در اينجا مطرح کنند و ايشان نيز اين دعوت مرا پذيرفتند و مطالب ذيل را در نظرات قسمت قبلي همين صفحه نوشتند: (اينجانب نظراتم را با رنگ سبز در کنار مطالب ايشان اضافه مي کنم)
|
|||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 3:23 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
|||||||||||
|
|
|
|
|
امام حسن عسکری علیه السلام :
علامات المؤمن خمس:
۱ـ صلاة احدی و خمسین
۲ـ و زیارة الاربعین
۳ـ والتختم بالیمین
۴ـ وتعفیر الجبین
۵ـ والجهر ببسم الله الرحمن الرحیم
امام حسن عسکری علیه السلام: پنج نشانه از برای مؤمن است: ۱ـ پنجاه و یک رکعت نماز (نمازهای واجب یومیه ۱۷ رکعت ونافله های روزانه ۳۴ رکعت) ۲ــ و زیارت چهلم امام حسین علیه السلام (۲۰ ماه صفر) ۳ــ پوشیدن انگشتر در دست راست ۴ــ پینه بستن پیشانی از کثرت سجود ۵ــ بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم در همه نمازها(حتی در نمازهای اخفاتیه که باید حمد و سوره را آهسته بخواند مستحب است بسم الله بلند گفته شود). التماس دعا |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 8:54 بعد از ظهر توسط امامی
|
||
|
|
|
|
|
دوستانی که بحثهای ما را به طور مرتب دنبال کرده باشند احتمالا به خاطر دارند که پس از انتشار بخش دوم نقد مناظره قرضاوی و رفسنجانی ، آقای فیض (اهل تسنن) پس از طرح انتقاداتی (که به نظر اینجانب و برخی از مراجعین ، بیشتر ناشی از سوء تفاهم بود) سوال کرده بودند: در مطلب قبلی تان گفتید که : (ایشان ابتدا عقیده اهل تسنن را که بطلانش در صحاح خودشان هم آمده است امری مسلم برای هر مسلم فرض کرده و سپس او را محکوم می کند.) و سوال اینست زمانیکه عقیده و ایمان دارید که عقیده اهل سنت باطل است آیا دست دوستی و اتحاد به باطل از موقف حق درست است ،آیا خود باطل و مردود نیست؟ و آیا سبب زایل شدن ایمان در انسان نمیشود اما جواب ما: برادرعزیز! شما و دیگرانی که ممکن است با تصور چنین شبهه ای ، به نوعی دچار سوء ظن به امثال بنده شده باشند ؛ در واقع هم به اندازه کافی دقت در عرایض بنده نکردید و هم از نکات جانبی موضوع غفلت کردید. توضیح اینکه : بنده عرض کردم این اظهارات آقای قرضاوی که هاله قدسی به دور کل صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می کشند و همه آنان را محترم می دانند : احترام گذاشتن براي همهي صحابه پيامبر كه در قرآن كريم نيز اشارهي صريح و مستقيمي به آنها شده است لازم و ضروري است. با توجه به آنچه که از عده ای از صحابه در تاریخ مورد قبول همه مسلمین ذکر شده (که در مقاله قبل فقط به یکی از هزاران موردش اشاره کردم) ؛ و همچنین با توجه به اقتضائات و اختلافات شدید بین خودشان (تا حدی که به عنوان فقط یک نمونه برخی از زوجات پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم خلیفه سوم را با صدای بلند کافر می خواند و امر به قتلش می کند) ؛ امری است خلاف عقل و نقل و در صحاح خودتان هم دلایل بطلانش هست (که فرصت جدایی می طلبد و اگر خواستید به آن هم می پردازم) حال عجیب این است که ایشان در بحث با پیروان مذهبی که این حرف ایشان را قبول ندارند آن هم به عنوان مناظره ، با مسلم دانستن این موضوع ، علیه آنان حکم هم صادر می کند! (معنای جدید مناظره!) اما اولا باطل بودن هر اعتقادی و در همه جا مستلزم کفر نیست و ثانیا در مواردی هم که منجر به کفر شود ممکن است از روی علم و عمد نباشد و ثالثا در موارد کفر عالمانه و عامدانه هم هر نوع ارتباطی ممنوع نیست بلکه مواردی مثل تبلیغ دین از جانب کسی که خود بر هدایت و ایمن از تورط در شبهات بوده و احتمال هدایت دیگران برای او باشد ممکن است واجب شود (به نحو کفایی) برای اینکه خسته نشوید داستان کوتاهی نقل می کنم : می گویند یک سید طلبه شیعه با یک نفر از اهل تسنن بحث می کرده ، پس از مدتی که وعظ می کند آن فرد سنی می گوید: شما سید هستید؟ طلبه که از عمامه مشکی اش معلوم بوده سید است تعجب می کند و می گوید: بله ، چطور؟ او می پرسد سید بودن شما به چه معناست؟ طلبه می گوید: معلوم است ؛ یعنی از طریق حضرت زهرا سلام الله علیها انتساب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دارم. می پرسد: به چند واسطه؟! می گوید: آنطور که در شجره نامه مان هست (مثلا) به 35 واسطه. اینها چه ربطی به بحث ما دارد؟ آن فرد سنی می گوید: آقا جان! من اگر خود شخص رسول الله هم الان بیایند و به من بگویند که راه تو اشتباه است و باید شیعه بشوی من (نعوذبالله) زیر بار نمی روم! شما که سی و پنج واسطه تا پیغمبر فاصله داری!! حال اگر این ماجرا واقعیت هم داشته باشد با امثال این تعبیرها که گاهی در جر و بحثها به طور نسنجیده ممکن است از روی عصبانیت یا مزاح از کسی صادر شود (اگر چه لازم الاستغفار است) اما به صرف چنین موردی و بدون ملاحظه شرایط نمی توان بلافاصله حکم به کفر کسی کرد ولی اگر کسی واقعا از روی اختیار و علنا و عالما و عامدا (نه از روی سهو یا جهل یا اکراه یا جنون و...) چنین بگوید دیگر این شخص نه شیعه است و نه سنی ؛ چون اصلا مسلمان نیست. خلاصه اینکه : هر انسانی با قول به شهادتین وارد در حصن اسلام می شود و حکم به طهارت وی و حفظ جان و مال و ... می شود (مگر اینکه ثابت شود که از روی حیله و دروغ است یا اینکه منکر ضروری دین بشود با علم به اینکه انکارش به انکار خدا یا رسول برمی گردد) اما حصول ایمان و درجات آن مراتب دیگری دارد که در قرآن کریم هم می فرماید یا ایهاالذین امنوا امنوا حال سخن ما این است که اهل تسنن اگر یقین پیدا کند که خلافت بلافصل امیرالمومنین علی علیه السلام دستور خدا و رسول است که سرپیچی از آن جایز نیست و بگوید که می دانم خدا و رسول چنین گفته اند ولی من زیر بار نمی روم! دیگر سخنی با وی نداریم ولی ما تا کنون با چنین فرد سنی که هم اقرار و هم انکار داشته باشد برخورد نکردیم و سنی هم در مورد شیعه نیز قس علی هذا. در پایان از این که پاسخ ایشان را تا این حد به تاخیر افتاد عذر می خواهم و امیدوارم تا همین حد موضوع روشن شده باشد و بتوانم از این پس بحثهایی که فعلا مد نظرم هست و وعده داده ام (از جمله هولوکاست اسلامی و قسمت بعدی نقد مناظره رفسنجانی و قرضاوی) را مطرح کنم
خانم هدایت : فاقد الشيئ لا يعطي !! اينجانب از همه بحث كنندگان شيعه و بلكه اهل تسنن با خانم هدایت مي خواهم تا وی رسما از اتهامي كه به مرحوم حاج شيخ عباس قمي زده عذرخواهي نكند از ادامه بحثها خودداري كنند و از وی توضیح قانع کننده بخواهند
اگر هم تصور مي كنيد كه من اشتباه كرده ام و مي توانيد ثابت كنيد همين جا توضيح دهيد تا من معذرتخواهي كنم ولي در صورت سكوت ايشان و ادامه بحث با وی شما هم شريك خواهيد شد زيرا قرآن مي فرمايد: ولاتركنوا الي الذين ظلموا فتمسكم النار |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 3:17 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
کاربران عزیز اینترنت نماز آیات واجب است! فراموش نشود فکر کنم به لطف این آیت الهی امشب را هم باید تا صبح در خدمت دوستان بیدار بمانم! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 0:22 قبل از ظهر توسط امامی
|
||
|
|
|
|
|
قسمت دوم جشن تولد!
نمی دانم چرا هر وقت می خواهم توسط این برادران و خواهران اهل تسنن هدایت شوم مانعی پیش می آید و دوباره مجبور می شوم محکم تر از قبل به همان راه قبلیم برگردم؟!! باور نمی کنید؟ پس این حکایت جالب را بخوانید : من معمولا وقتی مطالب دیگران را می خوانم چون فرصت رجوع به مدارک و منابع را ندارم بنا را بر صحت گذارده و سعی می کنم فقط نحوه استدلال را بررسی کنم اما در مورد این خواهر قدیمی مان یعنی خانم هدایت! با توجه به برخی از سوابق علمی ایشان (معنای مستندنگاری) گاهی اگر وقت کنم سری به بعضی از منابعی که معرفی کرده اند می زنم خصوصا اگر از منابع خودمان (شیعه) باشد (چون اصولا ایشان معمولا اصرار عجیبی دارد که ما بر اساس مدارک اهل تسنن! حقانیت اهل تسنن!! را بپذیریم و هر چه می گوییم خواهر جان این از نظر استدلالی دور باطل است! می گوید مرغ یک پا دارد! ) امروز که به وبلاگشان سر زدم ببینم از سانسور نظرات توبه کرده اند یا نه؟! به مطلب عجیبی برخورد کردم: نويسنده: شنبه 12 اسفند1385 ساعت: 10:49 عباس قمى در كتابش الكنى و الألقاب خالد بن وليد را قهرمانى شجاع دانسته كه كارهاى بزرگ به او نسبت دارد و مى گفت جايى از بدنم نيست كه اثر ضربه يا طعنه (شمشير يا تير ) در آن نباشد ، و من الآن در بستر مى ميرم !
اگر کسی مرحوم حاج شیخ عباس قمی را نشناسد تصور می کند شاید ایشان هم مثل برخی از این منورالفکرهای امروزی بوده که نه می دانند شیعه چیست و کیست و نه طرف مقابل او را می شناسند و از این رو به نام شیعه گاهی در مجامع بین الدولی ، دشمنان اهل بیت علیهم السلام را نعوذبالله امیرالمومنین می خوانند (که امام صادق علیه السلام در آن حدیث معروف ، از کاربرد آن حتی در مورد خودشان و امامان دیگر منع فرمودند).
اما برای شیعیان که در هر خانه شان حداقل یک کتاب از ایشان را دارند شخصیت ولایی ایشان اظهر من الشمس است و نیاز به تعریف ندارد این بود که شاید روح آن مرحوم کار مهمی را که امروز در صدد انجام آن بودم به تاخیر انداخت تا ساحتش را حتی از گرد این اتهام دور کنم! عجب خالد بن ولید در نزد ایشان این همه مقام داشت و ما نمی دانستیم؟! اما وقتی که به آدرس مفصلی! که داده اند (تا هیچ شبهه ای نماند) مراجعه کردم دیدم کسی که مطلب را در اختیار ایشان قرار داده (چون دفعه قبلی هم که دستشان رو شد بعد از مدتی کلنجار و اصرار بر باطل! گفتند از یک سایت ضد شیعی معلوم الحال مطلب را گرفته اند!) یا افراد قبل از او با کمال ناجوانمردی کاملا مطلب ایشان را وارونه جلوه داده اند اکنون برای آشنایان به زبان عربی عین مطلب را نقل کرده و از ایشان می پرسم که خانم هدایت یا افراد قبل از ایشان تا چه حد صداقت یا بهره علمی دارند؟ الكنى والالقاب - الشيخ عباس القمي ج 1 ص 41 : وابنه خالد بن الوليد بن المغيرة ) هو الفتاك البطل الذي له وقائع عظيمة وكان يقول على ما حكي عنه : لقد شاهدت كذا وكذا وقعة ولم يكن في جسدي موضع شبر إلا وفيه ( اثر طعنة أو ضربة وها انا ذا اموت على فراشي لا نامت عين الجبان . مات سنة 21 ( كا ) ودفن بحمص . ولا يحتمل المقام الاشارة إلى وقائعه ولكني اشير إلى وقعتين منه : ( الاولى ) ما روي انه لما بعثه النبي صلى الله عليه وآله على صدقات بني جذيمة من بني المصطلق فاوقع بهم خالد لترة كانت بينه وبينهم فقتل منهم واستاق اموالهم فلما انتهى الخبر إلى النبي رفع يده إلى السماء وقال اللهم اني أبرأ اليك مما فعل خالد وبكى ثم دعا عليا فبعثه إليهم بمال وامره ان يؤدي إليهم ديات رجالهم وما ذهب لهم من اموالهم فاعطاهم امير المؤمنين " ع " جميع ذلك ، فاعطاهم لميلغة كلابهم وحبلة رعاتهم وبقيت معه فاعطاهم لروعة نسائهم وفزع صبيانهم ولما يعلمون ولما لا يعلمون وليرضوا عن رسول الله . / صفحة 42 / ( الثانية ) قال ابن شحنة الحنفي في روضة الناظر : في ايام ابي بكر منعت يربوع الزكاة وكان كبيرهم مالك بن نويرة وكان فارسا منطقيا شاعرا قدم على رسول الله صلى الله عليه وآله فولاه صدقة قومه فارسل إليه أبو بكر خالد بن الوليد فقال مالك إنا نأتي الصلاة دون الزكاة فقال خالد اما علمت ان الصلاة والزكاة معا لا يقبل احدهما بدون الآخر فقال مالك اما لو كان صاحبكم يقول ذلك ثم اعاد هذه الكلمة مرة اخرى فقال خالد أو ما تراه لك صاحبا والتفت إلى ضرار بن الازور وامره بضرب عنقه فالتفت مالك إلى زوجته وقال لخالد هذه التي قتلتني وكانت في غاية الجمال فقال بل قتلك رجوعك عن الاسلام فقال مالك انا مسلم فقال خالد يا ضرار اضرب عنقه فضرب عنقه ، وذكر ابن خلكان ما يقرب من ذلك ثم قال وجعل رأسه اثفية القدر وكان من اكثر الناس شعرا فكانت القدر على رأسه حتى نضج الطعام وما خلصت لنار إلى شواه من كثرة شعره وقبض خالد امرأته فقيل انه اشتراها من الفئ وتزوج بها قال في ذلك أبو زهير السعدي . ألا قل لحي اوطأوا بالسنابك * تطاول هذا الليل من بعد مالك قضى خالد بغيا عليه لعرسه * وكان له فيها هوى قبل ذلك فامضى هواه خالد غير عاطف * عنان الهوى عنها ولا متمالك واصبح ذا اهل واصبح مالك * إلى غير شئ هالكا في الهوالك فمن لليتامى والارامل بعده * ومن للرجال المعدمين الصعالك اصيبت تميم غثها وسمينها * بفارسها المرجو سحب الحوالك . ولما بلغ الخبر ابا بكر وعمر ، قال عمر لابي بكر ان خالدا قد زنى فارجمه قال ما كنت لارجمه فانه تأول فأخطأ قال انه قتل مسلما فاقتله به قال ماكنت لاقتله به فانه تأول فأخطأ قال فاعزله قال ما كنت لاشيم سيفا سله الله عليهم ابدا انتهى . وفي بعض الروايات ، انه لما قتل خالد مالكا ونكح امرأته كان في عسكره أبو قتادة الانصاري فركب فرسه ولحق بأبى بكر وحلف ان لا يسير في جيش / صفحة 43 / تحت لواء خالد ابدا ، فقص على ابي بكر القصة ، فقال أبو بكر : لقد فتنت الغنائم العرب وترك خالد ما امرته . وان عمر لما سمع ذلك تكلم فيه عند ابي بكر فاكثر وقال ان القصاص قد وجب عليه ، فلما اقبل خالد بن الوليد غافلا دخل المسجد وعليه قباء له عليه صداء الحديد معتجر بعمامة له قد غرز في عمامته اسهما فلما ان دخل المسجد قام إليه عمر فنزع الاسهم عن رأسه فحطمها ثم قال عدي نفسه عدوت على امرئ مسلم فقتلته ثم نزوت على امرأته ، والله لنرجمنك باحجارك ، وخالد لا يكلمه ولا يظن إلا ان رأي ابي بكر مثل رأي عمر فيه حتى دخل على ابي بكر واعتذر إليه فعذره وتجاوز عنه ، فخرج خالد وعمر جالس في المسجد فقال هلم الي يا بن ام شملة فعرف عمران ابا بكر قد رضي عنه فلم يكلمه ودخل بيته با عرض پوزش از خوانندگان محترم فارسی زبان که فرصت ترجمه کامل را فعلا ندارم ماحصل کلام این است که مرحوم شیخ با ذکر اینکه مجال کافی برای شناساندن ماهیت خالدبن ولید ندارند ؛ دو مطلب را ذکر کرده اند : اول گریه و اعلام بیزاری رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به درگاه خدا را از اعمال وحشیانه ای که خالدبن ولید به نام اسلام و پیامبر انجام داده بود نقل فرموده و اینکه حضرت علی علیه السلام را مامور به جبران کارهای خلاف وی کردند الی آخر این قضیه و دوم اینکه بر اساس مدارک اهل تسنن خالدبن ولید در زمان خلیفه اول اهل تسنن ، شخصی را بناحق کشته و در همان شب با زن وی همبستر شده ... و برخورد و حکم عادلانه! خلفا با این دوست صمیمی و مابقی قضایا حال اگر دوستان شیعه زحمت بررسی سایر مدارک ایشان در فضائل این گروه از صحابه را (که خانم هدایت به آنها تقرب می جویند) تقبل می کردند تا بنده هم کمی به کارهای عقب مانده برسم! شاید خداوند بقیه اسباب هدایتمان را هم فراهم می کرد!! من الله التوفیق |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 2:4 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
بزودی (تا فردا) مطلب جدید ما منتشر می شود: آیا مسلمین هم هولو کاست دارند؟!! به همراه نظراتی که خانم هدایت سانسور کردند (برای قضاوت عمومی!) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 10:42 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام عليکم و رحمة الله دوست عزيزي که با ارائه نظر در باره حديث لزوم معرفت امام زمان نوشتند : اولاً گفتم اين حديث مردود است. ولابد دليلش هم فتواي حضرت شماست و بدون چون و چرا باید تبعبت کرد! ثانياً چون اين حديث تاز متولد شده!! و تازه درآمده مسلماً در كتب احاديث بخاري و مسلم و ترمذي و ... اصلاً وجود ندارد كه كسي بخواهد بحث كند.... و در ادامه آدرس هايي هم دادند (تصور کردند که بنده هم مثل برخي از محقق نمايان امروزي چشم و گوش بسته به دنبال حرف ديگران و غوص در منابع دست چندم خواهم رفت!) بنده در يک جستجوي سريع در برخي از کتب معتبر اهل سنت بالغ بر 120 مورد از ورود عبارت ميتة جاهلية دست يافتم و از جمله در همان کتابهايي که ايشان با يقين به اينکه در آنها نيست جشن تولد گرفته بودند! البته با عرض معذرت چون فرصت کافي نداشتم نرسيدم که موارد شاهد مدعا را از ساير موارد جدا کنم ولي چند تايي که نگاه کردم بعضی شان در باره همين موضوع بود و به فرض که نعدادي از آمارش کم شود در عوض با رجوع منابع ديگر اهل تسنن و شيعه و عبارات مشابه دیگر دهها یا صدها مورد ديگر اضافه مي شود و برای ما همان چندتا مهم هایش کافیست. البته الفاظ گاهی مختلف است ( که براي آشنايان به امر حديث ، امر رايجي است ) اما مضمون آنها مويد استدلال مرحوم دواني در اين موضوع مي باشد. از آقاي فيض و سايرين هم براي جواب سوال ايشان تا جمعه معذرت مي خواهم چون فعلا ناچارم محل خود را ترک کنم در عوض فرصت بيشتري در اختيار دوستان و خانم هدايت خواهد بود. جواب نظرات ديگر هم با تشکر از همه براي بعد. - مسند احمد ج1 - الامام احمد بن حنبل : ميتة جاهلية ص 297 ، ميتة جاهلية ص 310 ، ................................................. - مسند احمد ج2 - الامام احمد بن حنبل : ميتة جاهلية ص 70 ، ميتة جاهلية ص 83 ، ميتة جاهلية ص 93 ، ميتة جاهلية ص 123 ، ميتة الجاهلية ص 133 ، ميتة جاهلية ص 154 ، ................................................. - مسند احمد ج3 - الامام احمد بن حنبل : ميتة جاهلية ص 445 ، ميتة جاهلية ص 446 ، ميتة جاهلية ص 446 ، ................................................. - مسند احمد ج4 - الامام احمد بن حنبل : ميتة جاهلية ص 96 ، ................................................. - سنن الدارمى ج2 - عبدالله بن بهرام الدارمي : ميتة جاهلية ص 241 ، ................................................. - صحيح البخارى ج8 - البخاري : ميتة جاهلية ص 87 ، ميتة جاهلية ص 87 ، ميتة جاهلية ص 105 ، ................................................. - صحيح مسلم ج6 - مسلم النيسابوري : ميتة جاهلية ص 21 ، ميتة جاهلية ص 21 ، ميتة جاهلية ص 22 ، ميتة جاهلية ص 22 ، ................................................. - سنن النسائي ج7 - النسائي : ميتة جاهلية ص 123 ، ................................................. - المستدرك ج4 - الحاكم النيسابوري : ميتة جاهلية ص 147 ، ................................................. - السنن الكبرى ج8 - البيهقي : ميتة جاهلية ص 156 ، ميتة جاهلية ص 156 ، ميتة جاهلية ص 157 ، ................................................. - شرح مسلم ج12 - النووي : ميتة جاهلية ص 238 ، ................................................. - مجمع الزوائد ج1 - الهيثمى : ميتة جاهلية ص 324 ، ................................................. - مجمع الزوائد ج5 - الهيثمى : ميتة جاهلية ص 68 ، ميتة جاهلية ص 72 ، ميتة جاهلية ص 218 ، ميتة جاهلية ص 218 ، ميتة جاهلية ص 219 ، ميتة جاهلية ص 219 ، ميتة جاهلية ص 223 ، ميتة جاهلية ص 224 ، ميتة جاهلية ص 225 ، ................................................. - مجمع الزوائد ج9 - الهيثمى : ميتة جاهلية ص 111 ، ميتة جاهلية ص 121 ، ميتة جاهلية ص 122 ، ................................................. - مقدمة فتح الباري - ابن حجر : ميتة جاهلية ص 186 ، ................................................. - فتح الباري ج13 - ابن حجر : ميتة جاهلية ص 5 ، ميتة جاهلية ص 5 ، ميتة جاهلية ص 5 ، ميتة جاهلية ص 5 ، ................................................. - الديباج على مسلم ج4 - جلال الدين السيوطي : ميتة جاهلية ص 459 ، ................................................. - شرح سنن النسائي ج7 - جلال الدين السيوطي : ميتة جاهلية ص 123 ، ................................................. - تحفة الأحوذي ج8 - المباركفوري : ميتة جاهلية ص 132 ، ................................................. - مسند أبي داود الطيالسي - سليمان بن داود الطيالسي : ميتة جاهلية ص 259 ، ................................................. - المصنف ج2 - عبد الرزاق الصنعاني : ميتة جاهلية ص 379 ، ................................................. - المصنف ج9 - عبد الرزاق الصنعاني : ميتة جاهلية ص 239 ، ................................................. - المعيار والموازنة - أبوجعفر الإسكافي : ميتة جاهلية ص 24 ، ميتة جاهلية ص 209 ، ميتة جاهلية ص 321 ، ................................................. - مسند ابن الجعد - علي بن الجعد بن عبيد : ميتة جاهلية ص 330 ، ................................................. - المصنف ج5 - ابن أبي شيبة الكوفي : ميتة جاهلية ص 512 ، ................................................. - المصنف ج8 - ابن أبي شيبة الكوفي : ميتة جاهلية ص 598 ، ميتة جاهلية ص 598 ، ميتة جاهلية ص 599 ، ميتة جاهلية ص 605 ، ................................................. - مسند ابن راهويه ج1 - إسحاق بن راهويه : ميتة جاهلية ص 192 ، ميتة جاهلية ص 192 ، ميتة جاهلية ص 193 ، ميتة جاهلية ص 193 ، ................................................. - كتاب الإيمان - محمد بن يحيى العدني : ميتة جاهلية ص 103 ، ميتة جاهلية ص 115 ، ................................................. - جزء ابن عاصم - محمد بن عاصم الأصبهاني : ميتة جاهلية ص 124 ، ................................................. - الآحاد والمثاني ج2 - الضحاك : ميتة جاهلية ص 106 ، ................................................. - كتاب السنة - عمرو بن أبي عاصم : ميتة جاهلية ص 43 ، ميتة جاهلية ص 44 ، ميتة جاهلية ص 422 ، ميتة جاهلية ص 486 ، ميتة جاهلية ص 489 ، ميتة جاهلية ص 490 ، ميتة جاهلية ص 492 ، ميتة جاهلية ص 498 ، ميتة جاهلية ص 500 ، ميتة جاهلية ص 500 ، ................................................. - السنن الكبرى ج2 - النسائي : ميتة جاهلية ص 314 ، ................................................. - مسند أبي يعلى ج1 - أبو يعلى الموصلي : ميتة جاهلية ص 403 ، ................................................. - مسند أبي يعلى ج4 - أبو يعلى الموصلي : ميتة جاهلية ص 235 ، ................................................. - مسند أبي يعلى ج13 - أبو يعلى الموصلي : ميتة جاهلية ص 366 ، ................................................. - صحيح ابن حبان ج10 - ابن حبان : ميتة جاهلية ص 434 ، ميتة الجاهلية ص 434 ، ميتة جاهلية ص 434 ، ميتة الجاهلية ص 435 ، ميتة جاهلية ص 435 ، ................................................. - المعجم الأوسط ج1 - الطبراني : ميتة جاهلية ص 79 ، ميتة جاهلية ص 117 ، ................................................. - المعجم الأوسط ج4 - الطبراني : ميتة جاهلية ص 82 ، ................................................. - المعجم الأوسط ج6 - الطبراني : ميتة جاهلية ص 70 ، ................................................. - المعجم الأوسط ج7 - الطبراني : ميتة جاهلية ص 287 ، ................................................. - المعجم الأوسط ج8 - الطبراني : ميتة جاهلية ص 40 ، ................................................. - المعجم الكبير ج11 - الطبراني : ميتة الجاهلية ص 63 ، ................................................. - المعجم الكبير ج12 - الطبراني : ميتة جاهلية ص 124 ، ميتة جاهلية ص 258 ، ميتة جاهلية ص 321 ، ميتة جاهلية ص 337 ، ................................................. - المعجم الكبير ج19 - الطبراني : ميتة جاهلية ص 335 ، ميتة جاهلية ص 388 ، ................................................. - المعجم الكبير ج20 - الطبراني : ميتة جاهلية ص 86 ، ................................................. - مسند الشاميين ج2 - الطبراني : ميتة جاهلية ص 438 ، ................................................. - مسند الشاميين ج3 - الطبراني : ميتة جاهلية ص 260 ، ................................................. - سنن الدارقطني ج4 - الدارقطني : ميتة جاهلية ص 161 ، ................................................. - مسند الشهاب ج1 - ابن سلامة : ميتة جاهلية ص 277 ، ميتة جاهلية ص 277 ، ................................................. - شرح نهج البلاغة ج8 - ابن أبي الحديد : ميتة جاهلية ص 123 ، ................................................. - شرح نهج البلاغة ج9 - ابن أبي الحديد : ميتة جاهلية ص 155 ، ................................................. - شرح نهج البلاغة ج13 - ابن أبي الحديد : ميته جاهلية ص 242 ، ................................................. - رياض الصالحين - يحيى بن شرف النووي : ميتة جاهلية ص 336 ، ميتة جاهلية ص 336 ، ميتة جاهلية ص 339 ، ................................................. - القول المسدد في مسند أحمد - أحمد بن علي بن حجر : ميتة جاهلية ص 78 ، ................................................. - الجامع الصغير ج1 - جلال الدين السيوطي : ميتة جاهلية ص 638 ، ................................................. - كنز العمال ج1 - المتقي الهندي : ميته جاهلية ص 103 ، ميتة جاهلية ص 103 ، ميتة الجاهلية ص 207 ، ميتة جاهلية ص 208 ، ميته جاهلية ص 385 ، ................................................. - كنز العمال ج5 - المتقي الهندي : ميتة جاهلية ص 362 ، ميتة جاهلية ص 363 ، ................................................. - كنز العمال ج6 - المتقي الهندي : ميتة جاهلية ص 52 ، ميتة جاهلية ص 52 ، ميتة جاهلية ص 53 ، ميتة جاهلية ص 59 ، ميتة جاهلية ص 65 ، ميتة جاهلية ص 65 ، ميتة جاهلية ص 65 ، ميتة جاهلية ص 66 ، ................................................. - كنز العمال ج11 - المتقي الهندي : ميتة الجاهلية ص 607 ، ميتة جاهلية ص 611 ، ................................................. - كنز العمال ج13 - المتقي الهندي : ميتة جاهلية ص 159 ، ................................................. - فيض القدير شرح الجامع الصغير ج2 - المناوي : ميتة جاهلية ص 547 ، ................................................. - فيض القدير شرح الجامع الصغير ج3 - المناوي : ميتة جاهلية ص 427 ، ................................................. - كشف الخفاء ج1 - العجلوني : ميتة جاهلية ص 383 ، |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 1:26 قبل از ظهر توسط امامی
|
|
||
|
|
|
|
|
نويسنده: سه شنبه 8 اسفند1385 ساعت: 9:33 السلام عليكم بعضی از مسئولین مملکت ما وقتی به مقام می رسند دیگر آدمهای قبلی را فراموش می کنند (البته بعضی ها که باصطلاح زرنگترند سلام علیک هایشان را حفظ می کنند ولی عملا کاری برای کسی نمی کنند!) تصور می کنم که شما هم مثل آنها با قبول مدیریت جدید ، دیگر ما را عملا به حساب نمی آورید من سوال واضحی را مطرح کرده بودم ولی آنچه شما نوشتید علاوه بر این که اشکال علمی دارد جواب سوال مطرح شده که آدرس اولیه اش را هم دادم نیست و اگر تا فرداشب جواب سوال را ندادید برای من به معنای نداشتن جواب خواهد بود و به هر حال چون ممکن است فیض تصور کند که جوابی ندارم تا اواخر فرداشب جوابم را که حاوی نکات مفیدی برای شما و همه مسلمانان است منتشر می کنم من الله التوفیق نويسنده: سه شنبه 8 اسفند1385 ساعت: 12:21 سلام خواهشا هر موقع به روز شدین اطلاع بدین اجرکم عند الله التماس دعا یا زهرا س شما اگر مایل بودید زحمت کشیده سر بزنید چون ما تقریبا هر شب به روز می کنیم! نويسنده: سه شنبه 8 اسفند1385 ساعت: 14:6 سلام. حديثي كه گفتهايددرمورد امام زمان... اين حديث نزد اهل سنت هيچ اعتباري ندارد. و نزد اهل سنت مردود است! اگر ايميلتان را براي بنده بنويسيد ممنون ميشوم. ایمیل در صفحه اصلی وبلاگ هست. من مطلبم را از کتب علما نقل کرده ام خوب است شما هم نام علمایی را که منکر صحت آن بوده اند ذکر کنید نويسنده: سه شنبه 8 اسفند1385 ساعت: 14:24 بسم الله الرحمن الرحیم .در مورد اینکه امام زمان اهل سنت کیست اولا باید گفت که اهل سنت هم به فردی به نام مهدی اعتقاد دارند اما در مشخصات مهدی و اعمالی که بعد از امدنش می کند اختلاف دارند ... اولا اهل تسنن معتقدند که مهدی بعدها در آخرالزمان به دنیا می آید و رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند امام زمان یعنی در هر زمانی و از جمله زمان مرحوم دوانی که اول او این بحث را مطرح کرده ( عالم سنی : بر ما واجب است شیعه شویم !) زمان ما و ... باید شخص معینی به عنوان امام باشد که عدم معرفت وی مساوی جاهلیت باشد پس آنچه نوشتید جواب سوال من نبود ثانیا در جواب قسمت دوم نظرتان که به دلیل عدم رعایت مقررات کلی جایش نقطه چین گذاشتم ؛ بنده نمی فهمم شما کی می خواهید از دور باطلی که دچارش شده اید خارج شوید؟ همه آنچه شما نوشتید بر اساس مذهب خودتان معتبر و محترم است پس برای بنده و معتقدین به مذاهب دیگر حجیت ندارد حالا چطور توقع دارید من بر اساس این مبانی ، نتایج شما را قبول کنم؟ (همان ایرادی که آقای رفسنجانی یادش رفته! به قرضاوی تذکر دهد) این نوع کارهاست که مرتب داد می زنم بحثهایتان غیرعلمی است!!
اما برادر عزیز مرتضی! ضمن تشکر از شما الان پیامهایتان را دیدم که تازه وارد کردید و چون ممکن است ادامه داشته باشد بعدا پاسخ شما را خواهم داد. ولی باز هم از صراحت شما صمیمانه تشکر می کنم اگر اطلاعاتتان هم افزایش یابد خیلی بیشتر نافع خواهید بود. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 11:25 بعد از ظهر توسط امامی
|
|
||
قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين
هر كه برهان غالب را آورد او اسلام حقيقي است چه شيعه چه سني